International Campaign for reconstruction of Buddha’s Statues, in Bamiyan


Buddha of Bamiyan were one of the largest status of Buddha in the world which destroyed by Taliban on 2001. question is this that is this really Taliban from Afghanistan and from Pashtoon tribe or came from somewhere else?

In 2001 the world lost the internationally renowned Buddha statues of Bamiyan, when the Taliban bombed and destroyed them. However, we kept our hope to see again one day the statues stand on their feet.
Now scientists from the University of Munich have examined fragments of the statues and concluded that it is possible that one of them could be reconstructed. The female statue would be the first to be rebuilt and we hope the same thing for her partner. With this news, supporters of this UNESCO world heritage site have become hopeful that Bamiyan Valley will regain its once flourishing status as a major center of Buddhism.
We, the signatories of this petition, earnestly request the Afghanistan government and Parliament pay due diligence to the rebuilding of the statues and allocate funds for this project in their coming budgetary year; and we also request the UN and UNESCO, as the main guardians of human heritage, to provide unequivocal support of this project.
*********************************************************
**********************************************************

Those who knows Arabic kindly requested to translate the Nobel Quran which is recited in this clip  please! in order to know which kind of Sura the used in this I know it is from the address of extremist Muslim .

**************************************************************************

*************************************************************************

who really did this to the Buddha of Bamiyan and why?

which hands were working at the back part of this scenario and why ?

what were the expect from Buddha and Bamiyan or people over there?

Advertisements

هشتم ثور


افغانستان تاریخ سراسر خون ریزی و خون آشامی دارد این خون ریزی ها یا توسط خارجی ها صورت گرفته یا هم توسط نوکران داخلی شان و یا هم توسط یاغیان و قبیبله گرایان وحشی داخل این کشور که همیشه حلقه غلامی بر گردن کشیده اند.موقعیت سوق الجهشی افغانستان همیشه چشمان حریصیانه بیگانه ها و خارجی ها را برخود مجذوب ساخته است که این حسادت و حریص خارجی ها و بیگانه گان حریص دنیا باعث شده است که این ملت و مملکت همیشه توسط امپراطوران و متحدان خارجی با همکاری غلامان داخلی مورد تاخ و تاز قرار گیرد از همین رو بوده است که چندین بار انگلیس و چندین بار هم ایرانی های فارس و رویسه تزار وقت بر این سرزمین نیرو های گرگ صفت شان را در این خاک سراسر نمایند. که هر بار با شهامت و مردانگی باشندگاه اصلی این سرزمین به مقاومت سرسختانه رو برو شده اند و بالاخره مجبور به ترک شده اند و یا بی شرمانه شکست را پذیرفته ترک این دیار کرده اند و یا هم با زور میهن دوستان این مرزوبوم از این خاک بیرون رانده شده اند. که هشتم ثور هم مجزا از این قهرمان آفرینی نیست دقیقا در همین ما روزی به نام هفت ثور داریم که حزبی های خلق و پرچم با حمایت روسیه تزار به سررهبری حفیظ الله امین و و با اشتراک چون ببرک کارمل,ترکی, داکتر نجیب,شهنوازتنی,آصف دل آور و ده ها وطن فروش دیگر افغانستان را به تسلط خویش گرفتندو بعد از چهارده سال جهاد ومقاومت دقیقا در همین ماه یعنی هشتم ثور مجاهدین سر به کف توانستند چهره های ملوث این خائنین را از عرصه سیاست کشور برچنین.ولی ای کاش این جهاد همانند چهاده سال قبلش مقدس می ماند و همانند چهارده سال قبلش حس وطن گرسی بر وجود یکایک این مجاهدی باقی میماند,افسوس و هزار افسوس که نماند و با تسخیر شهر کابل منحیث پایتخت تعدادی حس خود خواهی شان آنقدر زیاد شد که دیگر نتوانستن کنرول اش نماید و فقط و فقط اندیشه تسخیر قدرت بود برای یک و به حاشیه راندن اقوام دیگر دقیقا مانند حاکمان نوکر قبلی.که این باعث شد خون ریزی ا و توحش به حدی رسد که قتل عام های در کابل و ولایات کشور صورت گیرد و یاد گاری های در بغل های دیوار با خون مردم بی گناه نوشته شود.مجاهدینی که مردم این شهر برای چهارده سال انتظار شان را داشتند به چی چهره های غیر قابل توقع در آمده بودند.که حتی خانه و شهری را که سالها کشته و شهید دادن تا بدست آورند به چند وقت کوتاه قدرت شان به ویرانه مبدل ساختند.به امید روزی که دیگر تاریخ به پس ورق نخورد و دیگر هیچ کودکی میهنم شاهد چنین روزی نباشد.

 

هفتم ثور زخم ناسورتاریخ


چهر های کودتاه خونین هفتم ثور

چهره های سفاک و خونین هفتم ثور

دقیقا نمیدانم چی زمانی و چی کسی یا بهتر است بگویم چگونه شخصی در آن زمان با چی طرز تفکری داشت در جشکه زمین به نام افغانستان حکمروایی می کرد؟ ولی با مطالعه تاریخی که دارم از اشخاص چون عبدالرحمن ,نارد ظاهر داود حفیظ الله امین ببرک کارمل نجیب نام برده شده است عبدالرحمن کسی که کافرستان آنروز را با بخشیدن کوه های منطقه که ملکیت عامه این سرزمین استه به باشنده گان آن دیار بخشیده تا کی بتواند آنها را به ین مقدس اسلام دعوت نماید و بعدا آن منطقه را به نام نورستان مسمی سازد. نورستان یک ولایت کاملا کوهستان است که در قشم شرق افغانستان و هم سرحد با چترال پاکستان موقعیت دارد این ولایت را که کاملا کوهها محوطه کرده است از چند ولسوالی قرار ذیل بوجود آمده است, پارون که مرکز آن ولایت است,دوآب ,برگمتالآکامدیش,دولت شاه و

…در ضمن این کاری که عبدالرحمن انجام داده است در مناطق دیگر بخاطر اینکه بتواند به اثبات برساند که تا چی حد می تواند وحشی و قصی و القب باشد برای تسخیر مناطق هزاره نشین در نقاط مرکزی یعنی هزارستان آن زمان به حملات نظامی می پردازد در نخست بخاطر به غلفت گیر کردن مردم چندین منطقه را به آسانی و همکاری برادران ساداتکه منحثی جاسوس در منطقه جاگزین شده بودند تسخیر می کند ولی بعدا بخاطر بی بندو باری و کت حرمت مردم منطقه بر پاخاسته و مناطق اطز دست رفته را دوباره تسخیر می کنند که ودر این جنگ تلفاتی سنگینی متوجه هزاره هاست زیرا با دستان خالی در مقابل مرمی های تفنگ بدستان ایستادگی کرده اند. خوب از مطلب اساسی بدور نرویم که جنگ های پی در پی با عبدالرحمن باعث می شود که این خائین  وطن فروش بخاطر حفظ قدرتش علمای جیره خورش را بگوید که در مقابل هزاره ها فتوی صادر نماید که اینها کافر اند و جهاد بر علیه آنها حق است ,علمای جیره خوب و نا فهم هم بدون در نظر داشت مسائل سیاسی و حماقت را انجام میدهند که باعث می شود شصت و پنج فیصد (56 % ) مردم هزاره در این مبازره به شهادت برسند.

از آن به بعد حبیب الله  بقدر رسید نیز سیاست فاشیتسی ووحشیگری را که عبدالرحمان اساس گزاری کرده بود ادامه داد و بعد از آن پسرش امان الله بقدرت رسید که برخلاف پدر تا جای غداری ها و نا بسامانی های را که پدران و اجدادان شان انجام داده بودند جبران نماید با مرور کوتاهی می خواهم بیایم و برسم به رزوی که بنام هفت ثور در تاریخ کشور حک شد.سرانجام نادر شاه خسربره ویا بچه خسور خبیبب الله خان (یوسف خان تبعید شده دیره دون)خان بقدر می رسد این غدار نیز مانند بزرگانش دست به غارت,چپاول,غضب,خون ریزی,کوچ اجباری,تبعید,خانه سوزی و هزاره فجایع دیگر می زند که از جمله قتل عام های مردم هزاره شخصیت های سیاسی چون غلام حیدر خان چرخی و… چندین جنایت دیگر ایشان را ذکر کرد.که بالاخره کاسه صبر مردم به زیر می رسد و جوانی که بیشتر از 19 سال سن ندارد و از قوم ستمدیده و غم کشیده هزاره است دست به کاری می زند که تمامی مردم افغانستان را از دهن گرگی بنام نادر با فیر کردن سه مرمی باالترتیب پیشنانی,دهن و سینه اش  نجات می دهد.که خود و خانواده و رفقا و معلمین و تمامی وابستگانش را نثار مردمش می کند بعد آن پسرش به نام ظاهر توسط اقرابش و کاکاهایش بقدرت می نشیند.

ظاهر چون کودکی هم سن چون شهید خالق بیش نبود بیشترین قدرت توسط کاکایش هاشم خان که او نیز در توحش و خون آشامی از نادر کمی نداشت اداره می شد تا اینکه زمانی ظاهر شا ریفورمی را در حکومتش به میان آورد قانون اساسی را ساخت و لوی جرگه تشکیل داد و بالاخره توسط پسر کاکایش داود خان اولین رئیس جمهور افغانستان خلع صلاحیت شده و به روم تبعید گردید که بعد از چند وقت اداره قدرت توسط داود خان روزهای بنام شش ,هفت و هشت ثور در تاریخ افغانستان حک شد که تا امروز از آن روزهای سال بوی خون می آید و نشان بد بختی

چهره های که این خیانت را بر مردم این قطعه تحمیل کردند نوکران خود فروخته ای بودند که سالهای سال گلو های خشکیده شان با جاری ساختن خون های بی دفاع و بی گناه مردم افغانستان سیر آب شد دقیقاً هفتم ثور سال 1357 کودتایی خونین در کشور در مقابل رژیم ریاستی  داود خان صورت گرفت و این کودتا توسط چهره های که ذیلا به معرفی گرفته می شود اداره می شد حفیظ الله امین چهره مرتجیع و سفاکی که با اندیشه کرملینی اش می خواست هیچ مخالفی در کشور وجود نداشته باشد که خلاف نظریه وی نظر دهد اگر شخصی با چنین اندیشه عرض اندام نماید باید یا زندان پلچرخی برود ویا هم دامنه کوههای غریب غر پلچرخی مرمی باران شوند. کسی حق گوش دادن به رادیو نداشت . کسی حق نداشت در جمعی خلاف دولت وقت صحبت نماید گویا همه یهودی اندو حفیظ الله امین هتلر زمانش.

گویا تمامی افغانسانی ها هزاره بودند و حقیظ الله امین طالب وهابی و تشنه بر خون آن مردم. ببرک کارمل متولد قریه کمری ولایت کابل و فارغ التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه کابل در نخستین ایام داشنجوی اش چهره مارکسیستی را بر خود گرفت و اقدام ایجاد حزبی را به نام دیمکراتیک خلق افغانستان کرد و پس کشته شدن حفیظ الله امین بر مسند قدرت تیکه زد و بخاطر بی کفایتی اش در سال 1986 از مقام ریاست حزبی سبکدوش می شود و و چهره به نام نجیب به ریاست حزب می نشینید که در همان سال از مقام ریاست جمهوری نیز توسط نجیب کنار زده می شود و به رویسه میرود هدف اصلی دولت کارمل جنگ با مجاهدین بود و بس. نجیب فرزند اختر محمد از ولایت پکتیا که مکتب را در لیسه عالی حبیب ه به اتمام رسانیده و تحصیلات رادر سال 1354 در رشته طب در دانشکده کابل تمام می کند نجیب در همان نخستین روز های دانشجوی اش عضووحزب پرچم می شود و با شورش های حزبی اش چندین بار دستگیر می شود ولی بخاطر نفوذ و شناخت که پدرش دارد رهایی می یابد.نجیب بعد از فراغت از دانشگاه سمت های چون سفارت افغانستان در ایران و ریاست خاد در زمان ببرک کارمل را نیز به پیش برده است دقیقا زمانی که سمت ریاست خاد(امنیت ملی امروز) در اختیار داشت جنایتش از جنایت های حفیظ و کارمل کمی نداشت او همانند هم عقیده هایش کسی را مخالف اندیشه های حزبی اش نیم خواست اگر کسی بصورت شوخی هم مخالفت می کرد نجیب سینه چاکش می کرد و سند ادعای ما در دامنه کوههای غریب غر به فرت.تمی  وجود دارد

این ها چهره های بودند که روزی را به نام هفت ثور در تاریخ کشور حک کردند همان روزی که دیگر تا سی و چند سال دیگر افغانستان روی خوش بختی و سعادت را نمی بیند آغاز این کودتا به نظر آگاهان امور یک غفلتی بود بر رژیم داود خان با آنکه جرقه های این کودتا چندین روز قبل درکابل به چشم می خورد ولی عامیل اصلی من فکر کنم بقتل رسیدن میراکبر خیبر ریئس حزب دیموکراتیک خلق باشد که ده رزو پیش از این کودتاه در مکروریان توسط شخص نام گم بقتل می رسد و روز بعدش اعضای کلیدی این حزب در مراسم به خاک سپاری خیبر که در حقیقت نمایش قدرت بود در شهدای صالحین کابل بیانه هایشان را ارایه کردند و و بصراحت مردم را به مقابل رژیم داود خان به جنگ خواندند. که عمل کرد رهبران حزب خلق داود خان را به خشم آورد تا دست به دستگیری رهبران حزب چون ببرک و کارمل و حفیظ الله امین بزند که دسر انجام به تاریخ پنج ثور کارمل و ببرک دستگیر و حفیظ الله امین در منزلش تحت نظارت قرار گرفت ولی این دستگیری ها و تحت نظارت ها نتوانست از خودنین ترین و وحشیانه ترین کودتاه در کشور جلوگیری نماید حفیظ الله امین طرح شورع کوتاه را توسط پسرش با آنکه منزلش تحت نظارت بود به سید گلاب زوی عضور کمیته مرکزی می رساند و او به همه اشخاص  دخیل در کودتاه هفت ثور فرار می رسد غورش تانک ها شهر کابل را به لرزه می آورد  فضا را دود طیاره ها آلوده و تاریک می سازد باآنکه داود خان توسط فرمانده مسوول امنیتی ریاست از شورش های مظنون اطلاع حاصل می کند ولی با پرواز طیاره های از میدان هوایی نظامی بگرام به قصد زیر آتش گرفتن ریاست جمهوری که حتی باعث شد خود داود خان سلاح بدست بگیرد و در مقابل کودتاه چیان بجنگند قسما داود خان را غافل گیر کرده بود

کودتاه خونین با ویرانی و ها و خون ریختن ها به موفقیت انجامید و اطش زدگان قدرت به سرکردگی حفیظ الله امین اریکه قدرت را بدست گرفتند وشام همان روز تسخیر کلی را از طریق رادیو کابل اعلام داشتند از اینجا بود که روز شرمساری در تاریخ کشور به نام هفت ثور به تاریخ کشور شامل شد  روزی که تا امروز تمامی مردم افغانستان از آن متنفر هستند روزی که سرمنشه تمامی بدبختی های چندین دهه اخیر در کشور شد از تجاوز روس تزار شروع تا آفرینش مجاهدین و جنگهای خانمانسوز و تحمیلی داخلی بر اقوام محروم و بوجود آمدن گروه وحشی طالب و از بین بردن تمامی نیرو و انرژی افغانستان و افغانستانی ها در منطقه که باعث شد ما امروز چندین میلیون مهاجر داشته باشیم و به هزاران بیوه زن, یتیم, معلول, بیسواد و کشوری داشته باشم که از هر لحاظ به چشم حقارت دید شود و نام های ننگینی برآن گذاشته شود افغانستان ویا مرکز تروریست جهانی طالب قبیلوی فاشیست و القاعده,افغانستان و یا مرکز کشت و تولید مواد مخدر و تریاک,افغانستان ویا مرکز تبعیض جنسی ,زبانی,سمتی,منطقوی,مذهبی,نژادی و…و به دهها نام دیگری که هر کدام برای افغانستانی داخل و خارج از کشور ب مثابه خنجریست فکر کن از پشت به وجود شان فرو برده باشی.

امروز با کدام معنی از این روز باید یاد کرد؟روزی که سراسر شرمساری و انزجار باشد روزی که سرمنشه تمامی افت های اجتماعی باشد روزی که با گذشت چندین قرن هنوز بوی متعفین خون به مشام مرسد و هنوز چهره های سفاک وسناریو پردازان آن از زمره شخصیت های سیاسی کشور شناخته می شوند.

این هم چهرههای کودتاه چیان سال 1357 کابل افغانستان

قسمت دوم خاطرات نخستین روز مکتب


لهیب الله آدینه

باز هم از ایامی که سالهای بعد مرا به یاد آنروزی می انداخت که از ترس تمامی وجودم به لرزه آمده بود هراسان گوشه های دیوار را اختیار می کردم تا از خطرات مرمی های تفنگداران در امان باشم بعد از دو سال باز هم وارد صحن مکتبی دیگری شدم شهید حسنی ولسوالی جغتو منطقه ککرک. البته لازم به یاد آوری میدانم  که فقط اسم از این مکتب بود و ما در مسجد قریه به نام ده کاکا مشغول درس بودیم.

شب بود درخانه گلی و تاریکی وطنی ما نشسته بودم که پدرم خسته و مانده از دکانی که در بازار بینی سنگ ساخته بود آمد با صداقت بگویم پدری تند خوی دارم ولی اینکه آنروز چرا بکلی تغییر کرده بود و چهره دیگر و لبان خنده دار بر خود گرفته بود شاید دلیلش را  بتوانم در ادامه نوشته ام برایتان بیان کنم,بلی گفتم شب شده بود د رخانه گلی و تاریک وطنی نشسته بودم که پدرم آمد معمولا هنوز عادت های شهری را از خود دور نساخته بودیم با شوق و اشتیاق در راه پدر بلند می شدیم و با بوسیدن دست شان ایشان را به بلند ترین قسمت خانه ما دعوت می کردیم و از ایشان همیشه خواستار بودم که برایم کشمش و نخود بیاورد که این کارم برای پدر جانم نیز کاری عادتی شده بود که هر روز از دکانش باید برایم یک مشت و دو مشت کشمش و نخود می آورد چی قدر بخوردن شوق داشتم و هر گز فکر بدست آوردن آنرا هم به سر نداشتم نه تنها که فکرش را نداشتم بلکه چنین اندیشه هم بر ذهنم خطور نمی کرد. شاید دروان کودکی زیبائی اش در همین است که هیچ مسوولیت در قبال هیچ فردی و هیچ چیزی نداریم.به هر صورت از قضه دور نمی شوم تغییر چهر پدرم شاید نوید آور بود برای یگانه فرزند پسرش (لهیب الله ) که همیشه بیشتر از دیگران نوازش میداد چون تنها پسری خانواه ای بودم که از ازدواج شان شاید بیشتر از پانزده سال می گذشت. پدرم همیشه مرا به خواندن و نوشت درس های دینی و مسجد تشویق و همکاری میکرد.
ناگهان برایم گفت :پسرم دوست داری که مکتب بروی و درس بخوانی ؟ من که انتظار چنین روزی را داشتم بدون درنگی پرسیدم آغا (پدر) باز هم کابل میرویم؟ گفت نه پسرم در قریه ده کاکا بچه های منطقه درس می خوانند و مکتب که هنوز دست قوماندان پایگاه است. گفته بودم که درمسجد مشغول درس بودیم این مسجد همان قریه ده کاکا مطقه ککرک است. نسبت به زمان مسجد مناسبی بود متشکل از دو اتاق قسمیکه بخش خانم ها و مرد ها جداگانه ساخته شده بود برای شرکت در مراسم های مذهبی و خیرات و.

خوب ایام درس های مکتب شروع شد و من هم با اشتیاق تمام برای کسب دانش روانه مکتب شدم صنف اول را که در خانه پدرم و کاکایم قاضی عبدالروف همکاری کرده بود یاد داشتم د رصنف دوم نشستم روز ها بخوبی پیش می رفت برای همه مضامین یک استاد داشتیم آن هم سرمعلم مکتب ما بود سر معلم ظفر ا زقریه قلشوره ککرک و فعال معلم در لیسه عبدالرحیم شهید دشت برچی کابل. استاد خوب و مهربانی بود و در ضمن خیلی هم پر خشم و عصبانی دوستش داشتم چون واقعا خیلی تشویقم می کرد و خیلی هم کمک می کرد همرایم چون شاگردی تازه وارید بودم در صنف و درس ها هم که چند روز گذشته بود من برای سه یا چهار روز دیر آمده بودم.

امتحانات نیمه نیمه سال رسید توانستم مقام سوم را کسب کنم چون مقام اول باید از بچه سرمعلم صاحب می بود و دوم هم از پسر کاکای سرمعلم و سوم که خویشاوندی دیگری نداشت بجز از سیال رقیب که چشمش بالا نمی شد ناچار بعد از همه نمره خوری هایم برای من میداد چون نمی توانست بیشتر از این حفظ رسوائی خود و استادی مکتب را نماید. به هر صورت گفته هایم را همه در چوکات احترام تقدیم شان می کنم چون شیعه هستم برایم یک کلمه آموخته اند باید هم مدیون شان باشم چنان که هستم. مکتب دوره پر خاطره برای من در برداشته از مسائل سیالی و رقابت های بین و الطائفه ای و من قربانی رقابت های منفی قریه بابه مادری ام. دور از آن مسائل باز هم مکتب شروع شد و درس ها با همان یک استاد به پیش میرفت تا روز های که ایام آخر سال شد و امتحانات رسید و من یک درجه به پیش رفته بودم یعنی درجه دوم را از آن خویش ساخته بودم واقعا داشتم به آسمان پرواز می کردم چون درجه دوم را با تلاش های شبانه روز پدرم و خودم بدست آورده بودم این واقعا جا داشت که بال بکشم و پرواز کنم با رسیدن به خانه مورد تشویق مادر مهربانم و خواهر بزرگ و کوچکم که همیشه هر دو مرا لالا می گفتن قرار گرفتم.بی صبرانه منتظر آمدن پدرم از کارش بودم که تا جایزه ای که برای قبل از قبل تعیین کرده بود نایل آیم مقدار پولی نقدی که باید با آن هر آنچی که دلم می خواست خریداری نمایم. پدرم آمدهنوز در قریه نرسیده بود که اطلاع یافتم که پدرم دارد می آید شتابان خودم را در پیشش رساندم و برایش گفتم که درجه دوم صنف را از آن خود کرده ام پس جایزه ام را باید بدهند بدون درنگ پولی که از دکان آورده بود برایم مقدار تعیین شده را تفویض کرد به هر صورت ایام خویشی بود سال بعد هم به همین منوال به پیش رفت ولی با تغییر موقعیت مکتب از یک مسجد به مسجد دیگر قریه دارو یعنی قریه همجوار ده کاکا

صنف سوم:

قریه دارویک قریه نسبتا آرام و کم نفوس است شاید تعداد خانه هایش بیشتر از 20 یا 30 خانه نباشد ولی قریه زیبائی است از لحاظ ساختمانی و موقعیت اطرافش را درختان مثمر و غیر مثمر محاط کرده است بیشتر درختان بادام و سیب و زرد آلو و … احاطه کرده است سال سوم سال پر شوری بود برایم بخاطر کسب درجه صنفی مورد بدبینی های هم صنفی هایم از لحاظ رقابت های هم دوره ای قرار گرفتم که حتی بعضا این هم چشمی ها مورد خشم و برخورد های فزیکی می شد و من نحیف و کم زور همیشه یا سرم می شکست و یا هم به اصطلاح بچه ها که” به نرخ روز لت می خوردم” به هرحالش همه صنفی هایم دوستداشتنی بودند چون دومین سالی بود که با بچه های منطقه یکجا درس می خواندم.بعد از سپری نمودن امتحانات امسال هم به پایان رسید و من به همان درجه باقی ماندم

صنف چهارم:

فضای کاملا تغییر کرده بود محیط درسی بکلی انکشاف یافته بود و قوانین جدید جای قوانین کهن را گرفته بود مضامین بیشتر شده بود از جمله پشتو استادان ما هم ازدیاد یافته بودند چهر ها هم تغییر یافته بودند چون در ساختمان مکتب منطقه با تلاش همه جانبه محاسن سفیدان منقطه درس راشروع کردیم کتوب درسی تا حدی از طرف دولت وقت برای ما مهیا می شد باآنکه کمبودی ها هنوز به فراوانی دیده می شد ولی باز هم به مراتب بهتر بود از سالهای قبل به هر صورت چیزی که واقعا جدید بود حضورپر رنگ بچه های کابل بود کا بعد از فشار تمام و همه جانبه شورای نظاری های و اتحادی ها مجبور شده بودند تادار ندار هایشان را مانند ما ترک بگویند و رو به سمت خانه های تاریک ده بکنند در این میان تحصیل کرده ها و نیمه تحصیل کرده های شهر کابل نیز در منطقه حضور پر رنگ داشتند که چهرهای جنگ زده و تا جای هم افسرده بخاطر دارای و اموالی که بجا مانده بودند در مکتب نیز دیده می شد بعضی منحیث معلم و تعدادی هم شاگرد و … . به هر صورت ده نشنینی با آنکه انسان می تواند از بسیاری مسائل بدور باشد ولی با بسیاری مسائل دیگر در گیر می شوند مسله اهمی که واقعا شکننده و حساسیت بر انگیز است بصورت نمونه  از رقابتهای منفی و بیهوده آن ذکر کرد این رقابت های منفی و بیهوده نه تنها که در یک قریه وابسته و محدود نیست که می تواند روابط خویشاوندی را نیز در بر گیرد و دوستان و خویشاوندان نزدیک نیز از ضربات آن در امان نمی ماند.

به هر صورت کسانیکه در ده و قریه زندگی کرده اند خوب میدانند که چی می گویم و از چی سخن می زنم, به هر صورت گفتم چهره های جدید در منطقه به وفور دید می شد بخصوص در صحن مکتب و در مکتب بخصوص در صنف پنجم که من در آنجا بودم این چهره های جدید یک تغییر کلی را در محیط صنف بوجود آورد ای تغییر یک رقابت سالم درسی بود که میان شاگردان صنوف به میان آمد. چهره های اسبق کم رنگ تر شدند و چهره های جدید با رقیب های که قبل در صنف حضور داشتند به رقابت می پرداختند که ای رقابت ها حتی بعضا به خشونت کشیده می شد و مظلوم کسی بود که ویا یک عضو فامیلش معلم بود ویا از قریه اش کسی معلم بود خدا نمی کرد که در سطح مدیریت و سر معلمیت مکتب قرار میداشت.خوب سخن کوتاه این خشونت ها فضای مکتب را متعفن ساخته بود تعدادی کثیری از بچه های منطقه مکتب را ترک گفتند و تعدادی هم بصورت دلسردانه به مکتب می امدند خودم هم که بخاطر خشونت رقابتی و ضرب و شم معلمی به نام معلم غلام مکتب را ترک گفته بودم.مصروف کار و بار زندگی و دکانداری بودم.

این زمانی بود که گروه تاریک طالبان شهر کابل را تسخیر کرده بودند و به استقامت شمال کشور هم رسیده بودند و از مزار یکبار به شکست مواجه شده بودند این باعث شده بود که این گروه وحشی و یاغی قومگرا مواد اولیه را برای مردم هزاره نیز تحریم نماید.یعنی اجازه حمل نمیداد که این توحش و قباحت خود داستانی طویلی دارد که انشاالله در نوشته های بعدی روی آن خواهم برداخت. سال آخر شد و من بدون پارچه نتایج و عازم بامیان شدم

هوا سرد و برفی بود ولی در منطقه ما هنوز برف نباریده بود دقیقا به یاد دارم ساعات ده صبح بود و پسر عمه پدرم مدیر عبدالحمید را قرار بود ما در کوتل لعل اندر کوه بی سرو پای در پشت سر قریه بزاز ملاقات کنیم از همین رو من باید پیش تر از پدرم می رفتم نمیدانم چرا ولی شک کرده بودم که در این ناوقت آمدن پدرم رازی خوابیده است چون مسائل حزبی خیلی شدد گرفته بود و پدرم هم که چندی قبل با داکتر شاجهان بخاطر مشکلی که بین داکتر و قوماندان امین رخ داده بود سخت مخالف داکتر شده بود که حتی داکتر چندی پدرم را در زندان نگهداری کرده و توسط پسر کاکایش کبیر مورد ضرب و شتم هم قرار داده است. 

به هر صورت رزوی جواب این عمل کرده ها را باید داکتر بدهد.سخن کوتاه مدیر عبدالحمید را من در کوتل ملاقات کردم علت ناوقت آمدن پدرم را پرسید گفتم نمیدانم ولی او در جریان بود و فهمید که چرا  دیر کرده است پدرم مرا وقت تر از خود فرستاده بود تا به ظاهر بنمایناند که من تنها می روم و پدرم نمی رود خوب بعد از ساعتی پدرم نیز با ما بکجا شد و هر سه با پای پیاده عازم قریه لعل اندر شدیم ونان چاشت را خانه پسر خاله اش به اسم غنی مسکینیار با هم صرف کردیم

و بعد عازم بازار ترکان شده از آنجا به بازار قیاق رفتیم پرده سیاهی شب پائین شد …..

Related articles

افغانستان فدرالیته و یا افغانستان فدرال Fedralized Afghanistan or Afghanistan Fedral


افغانستان بخاطر موقعیت سیق الجهشی که دارد همیشه از آغاز تاریخ کشوری به نام افغانستان مورد تاخ و تاز های همسایه ها و امپراطوری های بزرگی جهان قرار گرفته است یا بصورت مستقیم و یا هم غیر مستقیم در این تاخ و تاز ها افغانستان و افغانستانی ها از یک زاویه متضرر شدن و از زاویه دیگر نفع برداشته اند, البته بیشتر متضرر شدند تا نفع بردارند.

اینجا بخاطر اینکه از تکرار این متضرر شدن های چندین قرن گذشته بتوانیم جلوگیری نمائیم و لکه های ننگینی که در طول این مدت بخاطر یک حلقه خاصی بر دامن تمامی افغانستانی حک شده است پاک کرده و دیگر نگزاریم که چنین لکه ها بر دامن ما زده شود ما سیستم فدرالی را در افغانستان پیشنهاد می کنیم. شما بهتر میدانید که افغانستان سرزمین خشکه و کوهستانیست راههای مواصلاتی کاملا مشکلی وجود دارد و دولت مرکزی از حمایت آنها کاملا عاجز است, شما حوادثی که در جریان زمستان های گذشته در بدخشان ,بامیان,دایکندی, غور و نقاط دیگر کشور رخ داد شاهد هستید که مردم چندین رزو و یا هم شاید چندین ماه در زیر برف ماندند ویا از کمبود آذوقه رنج می بردند درعوض علف های صحرائی را می خوردند باآنکه در کدام های دولتی در مرکز گندم فراوانی وجود داشت و مدتها طول کشید که در آنها برساند ویا هم شاید نرسانیدند ویا ایجاد پایگاه های نظامی بن لادن در وزیرستان شمالی.این دلایلی است که ما پا فشاری داریم که غیر متمرکز ساختن قدرت یگانه راه حلیست برای بیرون رفت از بحران فعلی در افغانستان. فدرالیزه سازی افغانستان یگانه راهی برای نجات از همه بد بختی ها و کشمکش های امروزی فکر می کنم جمعی که در اینجا وارد بحث اند تعداد کثیر شان می خواهند که افغانستان فدرالیزه داشته باشند پس چی بهتر که هر کسی به حد توانش در هر کجائی که هستیم در تلاش باشیم تا اندیشه فدرالی را در میان عامه مردم به معرفی بگیریم تا روزی برسد که مردم خود آماده قبولی چنین چیزی شود فدرالی ساختن افغانستان یعنی جلوگیری از دست دادن هویت ما که قرار است در چند ماه آینده با تفویض تذکره جدید شروع گردد فدرالیزه ساختن افغانستان ساختن سدی محکمیست در مقابل جهالت های چند روز قبل در پایتخت کابل توسط برادران ناراضی کرزی و تروریستان جهانی فدرالیزه شدن افغانستان نه بمعنی تجزیه و تقسیم کشور به کشور های مستقیل و غیر مستقیل است بلکه تنها غیر متمرکز ساختن قدرت و شکستن ادعای انحصاری قدرت توسط یک حلقه خاص که همیشه داشتن قدرت توسط آنها لکه های ننگین را بر دامن تمامی مردم شریف این سرزمین حک کرده اند پس چی بهتر که فدرال باشیم تا از همه معائب مبرای گردیم

من فکر می کنم همه در تلاش این هستند که بتوانند افغانستان را از چنگال قدر طلبان منطقه نجات دهند ولی اینکه چرا نمی توانند این کمبود تاریخ ما افغانستانی ها بوده و است او چیزی جز تدفین نگهداشتن نظریات ما نیست یعنی ما همیشه طرحهای که برای افغانستان می توانسته ممد واقع گردد در دلهای ما داشتیم ولی هیچ گاهی نخواستیم که آنرا چهره عامه ببخشیم که این خود ما را به رکود وا داشته است.

خوب  است نظریات را با همدیگر شریک سازیم تا راه حل های مناسبی را برای نجات افغانستان دریابیم و روزی را شاهد باشیم که افغانستان آرام, با رفاع,در آغوش صلح به پیش می رود انشاالله

Afghanistan Anarchism انارشیزم در افغانستان


Naeem Laly shoting against Unhappy brother of Karzai

How it is possible in present of these kinds of congressman for Afghanistan to get improve or better

the person who themselves have to try to bring peace through their pen and speech in the country which totally destroyed in decades of ware not by picking weapons and get wild or cruel and persuade the local people as well to get gang. and rebels. Dear Lalee wasn’t this much better, that before handling weapons have a telephone contact with your unhappy brothers and invite them to be as a normal human and learn more about human being  and search and study about their Islamic believe which is really the same like Yazidian and ABujahl ideas to avoid bleeding of innocent people of Afghanistan.

I really couldn’t find it out, that what did you want to prove by your selfishness which Mr Zarif silly proud on your action with out thinking about this, that how many of these bullets took the life of someone and not life of unhappy brother of you  and Karzai.
do you still want to bring peace by rainy firing PKM made in Russian in region and country?

Don’t you think it is really ignorant  that in twenty first century where the world is going to explode from the progress of Technology you are still thinking and living like medieval?

I think it is silly that in the century when there are many ways of negotiations are open with any kinds of men even non human animals it is not a fair way for a selected congressman to handle weapons against a small group of terrorists to lay down on a trench
This is kindly breaking the law and therefore Mr Lalee ought to be investigated to be asked why he toke this arbitrary action even he is not allowed to do this and it is kingly disrespecting our armed forced.

با حضور وکلای چون ایشان ایا ممکن است افغانستان بسوی بهبود و ترقی در حرکت باشد؟
اشخاصی که خود باید تلاش بکنند از  راه قلم و کلام صلح را در سرزمین جنگ زده و ویران برگرانند خود دست به سلاح می برند و وحشت و یاغی گری را در میان مردم رواج می سازد.
لالی عزیز بهتر بود قبل از اینکه دست به سلاح ببرید با برادران تان تماس تلفونی می داشتید و ا زایشان می خواستید تا راه انسانیت و بشریت را در پیش گیرند
تا پیرامون اعتقادات اسلامی شان که باور از اندیشه یزیدی و ابوجهلی است بیشتر مطالعه و تحقیق نمایند تا بیشتر از این خون ناحق مردم بی دفاع افغانستان را نریزند

من ندانستم که شما با چنین خود نمائی چی را می خواهید ثابت نماید ظریف جان هوشنگ هم که با وجو شما ابله هانه افتخار می کند بدون اینکه در نظر داشته باشد که چند مرمی شما به جان مردمان رعیت اثابت کرده و جان شیرین ایشان را گرفته است نه از برادران ناراضی شما و آقای کرزی را.

آیا هنوز هم باید با اندیشه دست بردن به اسلحه و فیر های بارانی مرمی پیکاه روسی می خواهید صلح را در منطقه و کشور بیاورید ؟

آیا فکر نمی کنید که این دیگر خیلی جاهلانست که در قرن بیست و یکم که جهان دارد از پیشرفت تکنالوجی منفجر می شود شما هنوز هم در فکر کشت و خون و جهالت های قرون وسطی زندگی می کنیم؟

فکر کنم خیلی هم ابله هانست که در این عصر که راه تفاهم و گفتگو با هر نوع انسان حتی حیوان های بی زبان امکان پذیر است دست به اسلحه برده در مقابل یک گروپ کوچک چند نفری وکیل منتخب یک کشور در سنگر بخوابد

این خود نوعی از شکستن قانون است و جناب لالی باید مورد باز پرسی قرار گیرد که چرا ایشان چنین اقدام خود سرانه را کرده است در صورتی که هیچ حق قانونی ندارند و این خود نشان دهنده بی احترامی به نیرو های نظامی کشور است.

کشانیدن کشور بسوی تاریکی های تاریخ برای چندیم بار


وضعیت کنونی افغانستان مرا به یاد انسانی های می اندازد که از نور آفتاب بدور اند و دچار کمبود ویتامین دی بوده و مشکل درد مفاصل دارند.
واقعا افغانستان امروز هم همانند آن انسانهاست که همه بند بند این ملک از درد به فغان رسیده است از دست خائین ووطن فروشان قبیله.
اول باید کدام دردش را درمان کرد؟  اختلاس؟ فساد اداری؟ خیانت به بیت المال؟ فروش وطن؟ فاشیستی؟ نژاد پرستی؟ قومگرائی؟ جلوگیری از توزیع بورسیه برای هم زبانان برادران پشتون ,جلوگیری ازانتخارران زنانه پوش برادران پشتون ,جلوگیری از آتش زندن مساجد توسط برادران پشتون,جلوگیری از تاخ و تاز های بی مبورد و بی اساس برادران پشتون و ….
زمانی بود که میگفتم دوستان عزیز وزارت قبایل و سرحدات تنها به مناقع یک قوم آنهم برادران پشتون کار می کند و این وزارت هیچ گاهی توجه به سرحدات شمال,شمال شرق,شمال غرب, غرب,جنوب غرب ندارد تنها مناطقی که از سود این وزارت مستفید گردد همان مناطق جنوب و جنوب شرف خواهد بود و بس که هفته گذشته واقعا به این گفته ام مطمئین شدم.آخر جهالت تا کدام حد؟
کدام وجدان بیدار و عقل سلیم قبول می کنم که سهمیه فرزندان کشورت را به فرزندان کشوری روا بیداری که سالهای سال است برای ویرانی کشورت تلاش کرده و می کند؟
ببخشید چی می گویم وجدان بیدار نه معذرت می خواهم که فقدان وجودش وجدان بیدار در این وزارت دیده می شود.
مطمئین باشید اگر این خائنین در قدرت بود پنج ماه بعد هم با ضمانت همین غدران و وطن فروشان میهن تذکره افغانستانی نیز برای اتباع پاکستانی داده می شود.
و این همه مصارف گزافی که شده نیز به باد فنأ داده می شود, ننگ است برای وزیر سرحدات و قبائیل.مسله مهم دیگر اینکه وزیر صاحب چگونه رای اعتماد از مجلس نمایندگاه بدست آورده با چنین کم داشتنی هایش؟ وکلای محترم چرا آنروز در شناخت این وزیر تلاش بخرج ندادند که امروز سرو صدا ها را سر داده اند؟
والله ننگ آور است بر وزیر سرحدات از همه مردم افغانستان می خواهم تا برای برکناری این وزیر سرو صدا هایشان را بلند نمایند و بخصوص قشر تحصیل کرده و محصل که حق شان در این قسمت به یغما گرفته می شود مطمئینم که مقدار پولی را نیز وزیر صاحب از پاکستانی ها بدست آورده است که چنین کاری نا سنجده را انجام داده است ویا شک دیگری که دارم امکان دارد وزیر صاحب دچار تکلیف روحی و روانی باشد
به این همه گفته هایم یک نکته را فراموش کرده بودم که لازم به یاد آوری میدانم او اینکه در این قسمت اسدالله خالد وزیر سرحدات مقصیر نیست بورسیه سهم شاگردان پاکستانی اشتباهان از هند به افغانستان ارسال شده است خوب عدالت را برقرار ساخته ایشان خوب کردی وزیر جان یک لکه بیشتر در دامن خودت گذاشتی