هفتم ثور زخم ناسورتاریخ


چهر های کودتاه خونین هفتم ثور

چهره های سفاک و خونین هفتم ثور

دقیقا نمیدانم چی زمانی و چی کسی یا بهتر است بگویم چگونه شخصی در آن زمان با چی طرز تفکری داشت در جشکه زمین به نام افغانستان حکمروایی می کرد؟ ولی با مطالعه تاریخی که دارم از اشخاص چون عبدالرحمن ,نارد ظاهر داود حفیظ الله امین ببرک کارمل نجیب نام برده شده است عبدالرحمن کسی که کافرستان آنروز را با بخشیدن کوه های منطقه که ملکیت عامه این سرزمین استه به باشنده گان آن دیار بخشیده تا کی بتواند آنها را به ین مقدس اسلام دعوت نماید و بعدا آن منطقه را به نام نورستان مسمی سازد. نورستان یک ولایت کاملا کوهستان است که در قشم شرق افغانستان و هم سرحد با چترال پاکستان موقعیت دارد این ولایت را که کاملا کوهها محوطه کرده است از چند ولسوالی قرار ذیل بوجود آمده است, پارون که مرکز آن ولایت است,دوآب ,برگمتالآکامدیش,دولت شاه و

…در ضمن این کاری که عبدالرحمن انجام داده است در مناطق دیگر بخاطر اینکه بتواند به اثبات برساند که تا چی حد می تواند وحشی و قصی و القب باشد برای تسخیر مناطق هزاره نشین در نقاط مرکزی یعنی هزارستان آن زمان به حملات نظامی می پردازد در نخست بخاطر به غلفت گیر کردن مردم چندین منطقه را به آسانی و همکاری برادران ساداتکه منحثی جاسوس در منطقه جاگزین شده بودند تسخیر می کند ولی بعدا بخاطر بی بندو باری و کت حرمت مردم منطقه بر پاخاسته و مناطق اطز دست رفته را دوباره تسخیر می کنند که ودر این جنگ تلفاتی سنگینی متوجه هزاره هاست زیرا با دستان خالی در مقابل مرمی های تفنگ بدستان ایستادگی کرده اند. خوب از مطلب اساسی بدور نرویم که جنگ های پی در پی با عبدالرحمن باعث می شود که این خائین  وطن فروش بخاطر حفظ قدرتش علمای جیره خورش را بگوید که در مقابل هزاره ها فتوی صادر نماید که اینها کافر اند و جهاد بر علیه آنها حق است ,علمای جیره خوب و نا فهم هم بدون در نظر داشت مسائل سیاسی و حماقت را انجام میدهند که باعث می شود شصت و پنج فیصد (56 % ) مردم هزاره در این مبازره به شهادت برسند.

از آن به بعد حبیب الله  بقدر رسید نیز سیاست فاشیتسی ووحشیگری را که عبدالرحمان اساس گزاری کرده بود ادامه داد و بعد از آن پسرش امان الله بقدرت رسید که برخلاف پدر تا جای غداری ها و نا بسامانی های را که پدران و اجدادان شان انجام داده بودند جبران نماید با مرور کوتاهی می خواهم بیایم و برسم به رزوی که بنام هفت ثور در تاریخ کشور حک شد.سرانجام نادر شاه خسربره ویا بچه خسور خبیبب الله خان (یوسف خان تبعید شده دیره دون)خان بقدر می رسد این غدار نیز مانند بزرگانش دست به غارت,چپاول,غضب,خون ریزی,کوچ اجباری,تبعید,خانه سوزی و هزاره فجایع دیگر می زند که از جمله قتل عام های مردم هزاره شخصیت های سیاسی چون غلام حیدر خان چرخی و… چندین جنایت دیگر ایشان را ذکر کرد.که بالاخره کاسه صبر مردم به زیر می رسد و جوانی که بیشتر از 19 سال سن ندارد و از قوم ستمدیده و غم کشیده هزاره است دست به کاری می زند که تمامی مردم افغانستان را از دهن گرگی بنام نادر با فیر کردن سه مرمی باالترتیب پیشنانی,دهن و سینه اش  نجات می دهد.که خود و خانواده و رفقا و معلمین و تمامی وابستگانش را نثار مردمش می کند بعد آن پسرش به نام ظاهر توسط اقرابش و کاکاهایش بقدرت می نشیند.

ظاهر چون کودکی هم سن چون شهید خالق بیش نبود بیشترین قدرت توسط کاکایش هاشم خان که او نیز در توحش و خون آشامی از نادر کمی نداشت اداره می شد تا اینکه زمانی ظاهر شا ریفورمی را در حکومتش به میان آورد قانون اساسی را ساخت و لوی جرگه تشکیل داد و بالاخره توسط پسر کاکایش داود خان اولین رئیس جمهور افغانستان خلع صلاحیت شده و به روم تبعید گردید که بعد از چند وقت اداره قدرت توسط داود خان روزهای بنام شش ,هفت و هشت ثور در تاریخ افغانستان حک شد که تا امروز از آن روزهای سال بوی خون می آید و نشان بد بختی

چهره های که این خیانت را بر مردم این قطعه تحمیل کردند نوکران خود فروخته ای بودند که سالهای سال گلو های خشکیده شان با جاری ساختن خون های بی دفاع و بی گناه مردم افغانستان سیر آب شد دقیقاً هفتم ثور سال 1357 کودتایی خونین در کشور در مقابل رژیم ریاستی  داود خان صورت گرفت و این کودتا توسط چهره های که ذیلا به معرفی گرفته می شود اداره می شد حفیظ الله امین چهره مرتجیع و سفاکی که با اندیشه کرملینی اش می خواست هیچ مخالفی در کشور وجود نداشته باشد که خلاف نظریه وی نظر دهد اگر شخصی با چنین اندیشه عرض اندام نماید باید یا زندان پلچرخی برود ویا هم دامنه کوههای غریب غر پلچرخی مرمی باران شوند. کسی حق گوش دادن به رادیو نداشت . کسی حق نداشت در جمعی خلاف دولت وقت صحبت نماید گویا همه یهودی اندو حفیظ الله امین هتلر زمانش.

گویا تمامی افغانسانی ها هزاره بودند و حقیظ الله امین طالب وهابی و تشنه بر خون آن مردم. ببرک کارمل متولد قریه کمری ولایت کابل و فارغ التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه کابل در نخستین ایام داشنجوی اش چهره مارکسیستی را بر خود گرفت و اقدام ایجاد حزبی را به نام دیمکراتیک خلق افغانستان کرد و پس کشته شدن حفیظ الله امین بر مسند قدرت تیکه زد و بخاطر بی کفایتی اش در سال 1986 از مقام ریاست حزبی سبکدوش می شود و و چهره به نام نجیب به ریاست حزب می نشینید که در همان سال از مقام ریاست جمهوری نیز توسط نجیب کنار زده می شود و به رویسه میرود هدف اصلی دولت کارمل جنگ با مجاهدین بود و بس. نجیب فرزند اختر محمد از ولایت پکتیا که مکتب را در لیسه عالی حبیب ه به اتمام رسانیده و تحصیلات رادر سال 1354 در رشته طب در دانشکده کابل تمام می کند نجیب در همان نخستین روز های دانشجوی اش عضووحزب پرچم می شود و با شورش های حزبی اش چندین بار دستگیر می شود ولی بخاطر نفوذ و شناخت که پدرش دارد رهایی می یابد.نجیب بعد از فراغت از دانشگاه سمت های چون سفارت افغانستان در ایران و ریاست خاد در زمان ببرک کارمل را نیز به پیش برده است دقیقا زمانی که سمت ریاست خاد(امنیت ملی امروز) در اختیار داشت جنایتش از جنایت های حفیظ و کارمل کمی نداشت او همانند هم عقیده هایش کسی را مخالف اندیشه های حزبی اش نیم خواست اگر کسی بصورت شوخی هم مخالفت می کرد نجیب سینه چاکش می کرد و سند ادعای ما در دامنه کوههای غریب غر به فرت.تمی  وجود دارد

این ها چهره های بودند که روزی را به نام هفت ثور در تاریخ کشور حک کردند همان روزی که دیگر تا سی و چند سال دیگر افغانستان روی خوش بختی و سعادت را نمی بیند آغاز این کودتا به نظر آگاهان امور یک غفلتی بود بر رژیم داود خان با آنکه جرقه های این کودتا چندین روز قبل درکابل به چشم می خورد ولی عامیل اصلی من فکر کنم بقتل رسیدن میراکبر خیبر ریئس حزب دیموکراتیک خلق باشد که ده رزو پیش از این کودتاه در مکروریان توسط شخص نام گم بقتل می رسد و روز بعدش اعضای کلیدی این حزب در مراسم به خاک سپاری خیبر که در حقیقت نمایش قدرت بود در شهدای صالحین کابل بیانه هایشان را ارایه کردند و و بصراحت مردم را به مقابل رژیم داود خان به جنگ خواندند. که عمل کرد رهبران حزب خلق داود خان را به خشم آورد تا دست به دستگیری رهبران حزب چون ببرک و کارمل و حفیظ الله امین بزند که دسر انجام به تاریخ پنج ثور کارمل و ببرک دستگیر و حفیظ الله امین در منزلش تحت نظارت قرار گرفت ولی این دستگیری ها و تحت نظارت ها نتوانست از خودنین ترین و وحشیانه ترین کودتاه در کشور جلوگیری نماید حفیظ الله امین طرح شورع کوتاه را توسط پسرش با آنکه منزلش تحت نظارت بود به سید گلاب زوی عضور کمیته مرکزی می رساند و او به همه اشخاص  دخیل در کودتاه هفت ثور فرار می رسد غورش تانک ها شهر کابل را به لرزه می آورد  فضا را دود طیاره ها آلوده و تاریک می سازد باآنکه داود خان توسط فرمانده مسوول امنیتی ریاست از شورش های مظنون اطلاع حاصل می کند ولی با پرواز طیاره های از میدان هوایی نظامی بگرام به قصد زیر آتش گرفتن ریاست جمهوری که حتی باعث شد خود داود خان سلاح بدست بگیرد و در مقابل کودتاه چیان بجنگند قسما داود خان را غافل گیر کرده بود

کودتاه خونین با ویرانی و ها و خون ریختن ها به موفقیت انجامید و اطش زدگان قدرت به سرکردگی حفیظ الله امین اریکه قدرت را بدست گرفتند وشام همان روز تسخیر کلی را از طریق رادیو کابل اعلام داشتند از اینجا بود که روز شرمساری در تاریخ کشور به نام هفت ثور به تاریخ کشور شامل شد  روزی که تا امروز تمامی مردم افغانستان از آن متنفر هستند روزی که سرمنشه تمامی بدبختی های چندین دهه اخیر در کشور شد از تجاوز روس تزار شروع تا آفرینش مجاهدین و جنگهای خانمانسوز و تحمیلی داخلی بر اقوام محروم و بوجود آمدن گروه وحشی طالب و از بین بردن تمامی نیرو و انرژی افغانستان و افغانستانی ها در منطقه که باعث شد ما امروز چندین میلیون مهاجر داشته باشیم و به هزاران بیوه زن, یتیم, معلول, بیسواد و کشوری داشته باشم که از هر لحاظ به چشم حقارت دید شود و نام های ننگینی برآن گذاشته شود افغانستان ویا مرکز تروریست جهانی طالب قبیلوی فاشیست و القاعده,افغانستان و یا مرکز کشت و تولید مواد مخدر و تریاک,افغانستان ویا مرکز تبعیض جنسی ,زبانی,سمتی,منطقوی,مذهبی,نژادی و…و به دهها نام دیگری که هر کدام برای افغانستانی داخل و خارج از کشور ب مثابه خنجریست فکر کن از پشت به وجود شان فرو برده باشی.

امروز با کدام معنی از این روز باید یاد کرد؟روزی که سراسر شرمساری و انزجار باشد روزی که سرمنشه تمامی افت های اجتماعی باشد روزی که با گذشت چندین قرن هنوز بوی متعفین خون به مشام مرسد و هنوز چهره های سفاک وسناریو پردازان آن از زمره شخصیت های سیاسی کشور شناخته می شوند.

این هم چهرههای کودتاه چیان سال 1357 کابل افغانستان

Advertisements