رنج


 با این اسم از دیر زمان آشنائی دارم جامعه چندین صد ساله محرومم و مردم چندین صد ساله به حاشیه رانده شده ام کلبه  ها و انبوه  از این مقوله را برایم بخشیده است,بلی رنج چیزی که هیچ گاهی از جریانات خونم جدا نبوده و نیست,خیلی دقیق می شناسم این چیزی نیست که هیچ فرد جامعه من به آن آشنائی نداشته باشد, از سالهاست که با این مقوله دست به گریبان هستم همیشه کوشیده ام که خودم را از این رهای بخشم ولی متاسفانه همیشه با رهای یک رنج گرفتار رنج دیگر می شوم.بیشتر از دو نیم قرن بود که در رنج محرومیت های اجتماعی,سیاسی و اقتصادی جامعه و مردمم به سر می بردم تا سر انجام در دهه هفتاد هجری از این رنجا رهایی یافتم, بعد آن بغض های تبعیض آمیز قومی,زبانی,مذهبی با آنکه از دیر سالها بود که در سرزمین اجدادی ام توسط بیگانگان و ناقلین عرب , آریایی و هندیهای آریا نژاد به تجربه گرفته می شد به اوج خود رسید ولی با یک سبک و نظر متفاوت تر, دیگر برایم خصومت طلبان تاریخ مذهب مسله نبود بلکه نژاد بخوبی جای مذهب گرائی را گرفته بود چون خیلی ها بودند و هستند که ما من هم مذهب  و هم کیش بودند ولی هم نژاد نه به مراتب مصوون تر از من زندگی می کردند و حتی در بعضی جاها از هم تبارانش کرده مصوون تر می زیستند.

ولی ای کاش!!,ای کاش !! آنهای که با من قبلا مشکل مذهبی داشت تنها در سنگر مقابل می خوابیدند این بار حتی هم کیشانم با من سر جدال پیشه گرفتند نه ببخشید چی می گویم در سنگر مقابل نخوابید بلکه راه سنگر های مقابل را از درون مردمم پهن ساخت بصورت ساده بگویم مار های درون آستین ما جور شده ما را از درون می گزیدند.بلی دقیقا همان ضرب المثل مشهور زبان دری است که می نویسند ” دسته تبر اگر از درخت نباشد درخت را کسی قطع کرده نمی تواند” هزاره ها در دهه هفتاد به رهبری بزرگ مرد تاریخ افغانستان مزاره کبیر به یک سمت و سوی درست درایت شده بود که هیچ نیرو و قوه ای توان مقابله و شکست این لشکر را نداشت و این را در مقاومت غرب کابل بخوبی می شود دریافت

…………………………………………………………………………………………………

……………………………………………………………………………………………………..

,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,..,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,

,.,.,.,.,.,.,.,..,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,..,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,

چیزی که مارا واقعا برای بار دیگر گرفتار رنج و غم ساخت همان وابستگی مار های درون ما بود و است که از آن ناحیه تا بحال رنج می بر(ی)م.

این مار ها که خود در این روز ها ادعای برتری طبقاتی را نسبت به هزاره ها در سیاست هایشان قرار داده اند همیشه کاسه لیسان در باری ها بوده اند وهستند

……………………………………………………………….

این هم سندی از کاسه لیسان و بد تخمان بد بنیه

…………………………………………………………..

اینجاست که می گویم برای من رهایی یک رنج در حقیقت مبتلا به رنجی دیگر است.

بگذریم از این مسله شاید خیلی ها فکر کنند که مسله قومی را می خواهم دامن بزنم ولی نه عزیز خواننده و بازدید کننده محترم , این جامعه کج بنیاد افغانستان چنین بوده  و است این رنج تنها دامن گیر جامعه محروم هزاره ها نیست بلکه مار های درون آستین همه جوامع ملیت های محروم کشور را در برگرفته است تخم عمیق از کاسه لیسان بد بنیه ای  درباری در درون تمامی مزارع جوامع ملیت های محروم بزرع شده است. ولی این خشم بد ذات بر مزرعه ملیت محروم من عمیق تر از هر جامعه دیگر تخم پاشی شده است چون مردم من در یک جامعه سنتی و کهن زندگی می کند, چون مردم و جامعه من توسط حکام فاشیست و غلام اجنبی به سیاه چاه بی سوادی نگهداری شده اند. از این روست که همیشه هر کس و ناکس خواسته است خودش را برتر از این مردم بداند ولی غافل از آن هستند ویاهم شاید فراموش کرده اند که در دین مقدس اسلام برتریت معنی ندارد مگر به تقوی و گرهیزگاری.

نه عزیز!  این کارشان خود ثبوتیست بر کفر بودن شان زیرا مسلمان هیچ گاهی برتریت نژادی و طبقاتی را مطرح نمیدانم چون همه برتریت های که در در اسلام وجود دارد همان برتریت بر اساس تقوای یک مسلمان است پس فکر نمی کنید که مسلمان بودنشان در شک است؟

خدایا! مگر ما از آنعده بندگانت هستیم که هیچ گاهی نباید از آزمونت بدور بمانیم که همیشه رنج های دنیا را بر دامن ما هزاره ها می اندازید ویا به گفته بندگان با خردت می آن می کنی که یک دوست با دوست می کند؟

Advertisements