انسان نو


رازی ” محیبی ” فلمساز هزارهن

م

 نویسنده : رازی محیبی

قلم را که بدست می گیرم سرشار از شک و تردید و نگرانی و اضطراب می شوم برای پیدا کردن اولین واژه برای بیان کردن خودم ..

و این حس از ابتدای بودنم در من جاریست.

حس انسان بی نامی که در سرزمین من متولد شده است . سرزمینی که هیچ وقت با حد و مرز مشخص تعریف نشده است و انسانهایی که در آن زندگی می کنند تا هنوز به توافقی برای یافتن واژه ای که هویت شان را تعریف کند نرسیده اند و من بین واژه های بی هویت مرددم. واژه هایی که هیچ توافق جمعی بر آنها نیست ، واژ ه های مبهم مثل خود من .

نمی دانم چه بنویسم .. افغان ، افغانستانی ، هزاره یا هزاره افغانستانی ویا..

هیچ یک از این واژه ها به یک توافق جمعی نرسیده اند که بتوانند مرا بیان کنند ، درحالی که من انسانی هستم که می خواهم بیان شوم و این انسانی که می خواهد بیان شود انسان نو این سرزمین است .

بعد از جنگ جهانی اول ،وقتی پارادایم کشور نهادینه شد ، سرزمینی که من در آن متولد شده ام به شکل کشوری رسمیت یافت که تاریخ رسمی اش مورد توافق جمعی نیست و تاریخ غیر رسمی اش ، شفاهی و نا مکتوب است و مرزهای جغرافیایی اش  هم  تا هنوز مبهم اند . در این” کشور ” دو گونه انسان زیسته اند و انسان جدیدی در حال تولد است : 

– انسان مبهم

انسان محصور در حکایت های شفاهی در ابعاد محدود جغرافیایی . انسان مبهم ،  انسانی  روایت نشده است که در بستر یک سری اتفاقات و رویدادها ی بی نام زیسته اند . انسانی که نه خود نام داشته است و نه با همنوع خود به توافقی برای نامیدن غیر خود شده است .

– انسان جنگجو مدرن 

تاریخ 40 سال معاصر افغانستان در جنگ گذشته است و در این مدت کوتاه این کشور،  چهار تحول بزرگ را که مبتنی بر اندیشه

انقلابی ،  برای ایجاد سیستم های حکومتی جدید و ازمیان بردن سیستمهای قبلی حکومتی بوده است  را پشت سرگذاشته  است که همگی تنها در از میان بردن سیستم های پیشین با هم توافق دارند این چهار تحول را می توانم اینگونه نام ببرم :

نظام شاهی به نظام ریاست جمهوری

مجاهدین

طالبان

دموکراسی کرزی

 تحولاتی  که برای هیچ کدام فرصتی برای تعریف و روایت شدن وجود نداشته است و سریع تر از معا دلات عقلی و علمی اتفاق افتاده اند

  و این عدم تعریف و مجهول بودن رخدادها و به سرعت اتفاق افتادن ، یکی از بارزترین خصوصیت فرهنگ جنگ است که در آن همه رخدادها  اضطراری و فوری اند و از همین رو به ساختاری عمودی نیاز دارد که  در راس آن یک نفر ” فرمانده ، رهبر ، قومندان ..” قرار می گیرد بقیه به نسبت فاصله ای که با راس دارند ، فرمانبر و فر مانده می شوند . 

-انسان نو

انسان تازه متولد ، انسانیست که نمی خواهد مبهم باشد ، جنگجو با شد و نه حتی اندیشمند مدرن باشد.

انسانی که با تمامی انرژی که در خود دارد ، برای شدن فراتر از تجربه های انسانهای قبلی می اندیشید و امتداد مستقیم آنها نیست ، بین بودن و شدن او و دیگر بودن و شدن ها یک گسست شناختی هست و در پی آن است که قابلیت دیگری از انسان بودن را به فرم برساند . 

ارسال کننده عارف محیبی

Advertisements