شهید عبدالخالق هزاره


شهید عبدالخالق در جریان تحقیقاتی که توسط قلاده های دربار صورت گرفته بود علت قیامش را چنین فرموده بودند:
من این قربانی را بخاطر کسانی می دهم که شما آنها را به ناحق شهید کرده اید

شهیدعبدالخالق هزاره فرزند مولا داد که در سالهای 1295 مطابق است به 1916 میلادی در یک فامیل مسلمان و شیعه  تولد شده اصلا از توابع منطقه دایه وفولا (پولاد)  بوده و پدر کلانش بخاطر جبر حکام زمان چون عبدالرحمن مجبور شده دیارش را ترک گفته به مناطق چون دایزنگی بامیان و مناطق غزنی نیز سکونت داشته است. هزاره ها بخاطر حسن نیت و صداقت و تمامی  خصائیل انسانی شان بین اقوام افغانستان کم نظیر اند. از این رو بود که از آغاز جبر های بی سابقه تاریخی در افغانستان این قوم را بشکل خدمتگاران فامیل های ارکائین بلند پایه دولتی می گماشتند و از تمامی حقوق اجتماعی و سیاسی بزور محروم نگهداری می شدند ودر صورت مقاومت توسط نیرو های مسلح حکومت مرکزی کشته می شدند و فامیل عبدالخالق هم از این خدمتگاران دولتی بدور نمانده بودند و به لوگر برای خانواده چرخی منحیث کارگر و دهقان کار می کنند, عبدالخالق هزاره  بخاطر استعدادی که داشت همیشه مودر توجه خانواده چرخی قرار میگرفت از همین رو بود که خانم غلام جیلانی “شاه بی بی ” به عبدالخالق از نگاه یک مادر واقعی می دید و خیلی هم دوستش داشت,نشست و برخاست های عبدالخالق با یک خانواده سیاسی از یک سو وتشویق های کاکایش خداداد از طرف دیگر .عبدالخالق هزاره را در برابر تشنگان قدرت و فاشیستان قومگرا به یک مبارز واقعی مبدل ساخته بود.

 شهید عبدالخالق در ایام کودکی فصاحت و بلاغت خاصی در سخن داشت که در آن زمان خیلی از بزرگ مردان شاید از آن عاجز بودند این  فصاحت و بلاغت اش باعث شده بود که مورد توجه عام و خاص درمجامع قرار گیرد, شهید عبدالخالق از استعداد های خاصی در زمینه ورزش هم برخورداربوده. قراراطلاع و نوشته های مورخین این جوان مستعید بهترین جمناستیک باز و بهترین فوتبالیست هم بوده است. شهید عبدالخالق هزاره فرزند برومندی بود که از جامعه دردمندی قامت بلند کرده بود  با همان درد رشد یافت ولی هیچ گاهی نتوانست با این نا رسائی های جامعه خو بگیرید از این رو بود که این شهیدتاریخ همیشه در کافه که در شور بازار کابل دقیقا مانند  کافه لیلی حیدری مرکز قلم بدست ها, فرهنگی ها و نویسنده های کابل و نقاط دیگر کشور بود بیشتر توانست توجه آنها را جلب کند واز این رو بخاطر استعداد و خلاقیت های که داشت مورد ستایش آنها قرار می گرفت.

گفتم این ابر مرد وابسته به یک جامعه دردمند و محرومی بود جامعه که توسط تشنگان قدرت ,مافیاهای زور و زر به محرومیت گرفته شده بود این حالت رنج آور و رقد بار جامعه همیشه این جوان بادرایت را رنج میداد از همین رو بود که چندین بار قصد می کند که حاکم یاغی و سنگ دل زمانش را سر به نیست نماید. یکبار در مراسم سنگ تهداب گزاری بالای حصار کابل عزم می بندد که متاسفانه موفق نمی شود ولی این ناکامی ها هیچ گاهی باعث تغییر مسیر به هدفش نشد بالاخره به تاریخ16 عقرب سال 1312 هجری شمسی در مراسم اهدای تحایف  برای دانش آموزان معارف که در آن  هم فرزندان یک قوم خاص و بخصوص ارکائین بلند پایده دولتی که عموما متشکل از یک قوم خاص و همیشه کاسه لیسان دربار بودند مورد توجه حکام قرار می گرفتند فرصت را مناسب دیده چهره پلید شاه را با شلیک کردن سه گلوله در پیشانی,دهن و سینه نقش بر زمین کرد. و جامعه را با جان نثاری خود و تمامی دوستان و اقاربش  ذهنیت تازه بخشید. با خون خود و فامیلش به تمامی گفت که در مقابل هر غدار و خون آشام می شود با گذشتن از خون خود و چند تن از اقارب و دوستان جامعه را متغییر ساخت.

بعد از نقش برزمین شدن شاه فرزندش  ظاهر در سن 19 سالگی بر تخت تکیه می زند , ظاهر توسط ارگ نشینان و کاسه لیسان ارگ چون هاشم,طره باز خان و چند تن دیگر حسرت بخشان ارگ عبدالخالق و دوستانش چون محمود و اسحاق و سرمعلیم ایوب و یارانش که همیشه در کافه روی مسائل بحث و گفتگو می کردند  توسط دولتی ها دست گیر و بعد از شکنجه مشقت بار یک تعداد را تحت شکنجه و یک تعداد راهم به دار آویخته جان شان را گرفتند.شهید عبدالخالق هزاره با اینکارش که نه تنها برای جامعه محروم قوم خودش یعنی هزاره انجام داده بود بلکه برای نا برابری در تمامی کشور خواست برای مافیایی زورو زر و قلاده های تشنه قدرت بگوید که اگر کسی بخواهد جلو استبداد را بگیرد می تواند طراح اصلی هر طرح را هم سر به نیست بکند, ولی روی مصلحت ها و احترام به بشریت و انسانیت و اسلامیت نمی خواهند دست بکار بزنند که وحشی های تاریخ افغانستان زده اند. یعنی در حقیقت میخواهند برای همه بگویند که یاغی و وحشی تنها قومی است که در مدت دوصد چند سال در این کشور حکمروایی کرده اند  نه همه اقوام این سرزمین.

روحش شاد و یادش گرامی باد !!!

Advertisements