ناگفته های در گفته های عزیز رویش


کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

نقد کوتاه بر اثر عزیز رویش ” بگذار نفس بکشم” سرو صدا های را دررسانه ای داخلی و بخصوص فرهنگیان و قلم بدستان کشور به راه انداخته بود با آنکه آقای رویش در این کتاب ادعا دارد که این نوعی از سر گذشت ایشان از تحولات چند دهه اخیر در کشور است ولی بسیار بصورت ساده و با ادبیات خیلی هم بسیط به تحریر رسیده است.

این کتاب با آنکه در ذات خویش یک اثر بسا مهم تاریخی است ولی هنوز هم از نواقص های بسیار جدید برخور دار است نخستین نقص آن تکرار جملات یکسان در صفحات و عناوین آن است که از نگاه ادبی غنامند بودن ادبی آنرا زیر سوال می برد و در گام بعدی حاشیه روی از موضوعات است که در دهه های هفتاد بر مردم و اقشار مختلف کشور رخ داده است که در این قسمت از کتاب چنین پرسش ها در ذهنش خواننده کتاب خطور می کند:
1- آیا پذیرفت هر کی ادعا کرد که من پیرو مزاری ام آنرا از پیروان مزاری پذیرفت؟  آقای رویش بر خلاف گفته هایش در کتاب که می گوید مفکوره سیاسی اش را اندیشه ها و طرز و عمل های استاد مزاری رقم است در کتاب خودش ” بگذار نفس بکشم” 1 نخواسته است که روابط شان با اقوام دیگر کشور خرشه دار شود ویا هم قصداً کوشیده اند از ذکر بسیاری مسائل خود داری نمایند مثلا در صفحه 277 همین کتاب زمانی از در مورد ظلم های بی سابقه تاریخی گروه وحشی تحت نام طالب تذکر به عمل می آید ایشان از سوختاندن منازل و دکان ها در یکاولنگ بامیان هیچ یادی نکرده است از فتوای که طالب ها صادر کرده بودند که حتی چوچه های مرغ این مردم ” هزاره ها ” را گیر آوردید از دم تیغ ویا گلوله بگذرانید از اعلام قتل های چندین شبانه روزی در یکاولنگ هیچ ذکری به عمل نیامده است. اگر اندکی به اوراق قبلی این کتاب برگردیم که در جنایات پس از سقوط مزار توسط طالبان مورد بررسی قرار گرفته است تنها به فتوای عبدالمنان نیازی والی نام نهاد طالبان در مزار موضوع قتل عام یک هفته ی و کشتار مرموزانه تا شش ماه بعد از سقوط که خودم شاهد آن بودم هیچ اشاره نشده است.

{(من زمانی که طالب برای بار دوم شهر مزار را از اداره نیرو های شمال خارج ساخت در شهر مزار بودم و شاهد جنایت های طلاب از نزدیک بودم نخستین محلی که در مزار پست از تسلط طالبان مسلخ گاهی انسان های بی دفاع قرار گرفت همان سعید آباد مزار بود که عقده ها از شکست بار قبل در دل طالبان از این محل بجا مانده بود در این مدت سعید آباد به یک جزیره سکوت مبدل شده بود تا ماها بعد از سقول کسی جراات نمی کرد در کوچه و پس کوچه های این منطقه گشت و گذار نماید فامیل عمه ام در سمت غرب سرک چهل متره سعید آباد کوچه مشهور به نام کوچه شهید زندگی می کردند تقریبا حدود پنج ماه بعد محفل عروسی داشتیند ولی جراات این نمی شد که حتی همسایه ها را در این محفل دعوت کرد زیرا خطر این وجود داشت که اگراین خبر بدست طالبان بی افتتد عواقب خطرناکی خواهد داشت از این رو عروسی فقط بین فامیل های داماد و عروس برگزار شد و فامیل ها هم بصورت جمعی نمی توانستند از خانه عروس به خانه داماد و برعکس بروند افراد انفرادی رفتند و حتی عروس با دوسه نفر همراهی می شد تا طالب ها ندانند که اینجا چی خبر است کشتار مردم تا حدود شش ماه بعد از سقوط مزار نیز بصورت مرموز شبانه روزی جریان داشت ما در منطقه شفاخانه شهر مزار یک حویلی دور تر از تکیه خانه عمومی که مسوولیت آن را شخصی مشهور به نام پدر مصطفی به عهده داشت با ورد طالبان در این شهر دیگر این شخص و مصطفی فرزندش را ندیدیم آوازه بود که هر دو را طالبان به قتل رسانده که بعداٌ حقیقت پیدا کرد در روبروی خانه ما یک مرد کهن سال که دست و پا هایش فلج بود همرا با خانواده اش زندگی می کرد طلبان حتی برای او هم اجازه نفس کشیدن نداد و در نگام عام بعد از ورود شان گلوله باران کردند. قرار شنیدنی ها که حمامی که در چهار راهی حاجی ایوب قرار داشت مملو از عساکر حزب وحدت بود که از سنگر های دهدادی و نقاط دیگر شهر در آنجا تجمع کرده بودند همه را طالب ها اسیر و به شهادت رساندند)}. این ها از حقایقی بود که باید آقای رویش بر کتابش می افزود می پذیرم که که ایشان دراین حوادث حضور نداشته ولی همان طوری که ایشان در بسیاری از گفته هایش رسانه های بی بی سی و صدای امریکا را منبع قرار داده است این را هم بدون شک از این رسانه ها شنیده است . آقای رویش در حقیقت خواسته است در این کتاب رابط فردی خود را بهتر ترجیح دهد تا روابط بین الاقوام و یا عبارت دیگر بیان کنم منافع قومی و ملیتی را پشت پا گذاشته و به منافع شخصی خود حرص ورزیده است.

2- چرا آقای رویش از ذکر اشخاص و افراد غیر هزاره به استثنائی مسعود,فهیم و سیاف خود داری کرده است در حالی که ادعا دارد با فرماندهان گروه های مجاهدین در داخل و خارج کشور معرفت داشته است ولی از جنایت آفرینی غیر از رهبران هیچ یاد نکرده در حالیکه جنایت ها را فرمانده هان خطوط جنگ خلق کرده است نه رهبران احزاب؟

مسله دیگر اینکه آقای روش در کتابش کوشیده است بشیوه نوشتاری فیض محمد کاتب از حزب هزاره ها ( حزب وحدت)  و سطح رهبری آن برای تاریخ سند بسازد همان طوریکه خود اعتراف کرده است در آخرین نامه ای که ایشان بعد از برگشت شان از بامیان و قطع رابطه اش را با حزب ذریعه نامه ای برای خلیلی نوشته است می گوید” من بعد از دوازده نامه به رهبران و فرمانده و سطح رهبری این حزب آخرین نامه ام را که در بردارنده قطع رابطه ام با حزب وحدت بود خواستم سندی برای تاریخ باشد” ولی از احزاب دیگر هیچ چیزی ننوشته یا نتوانسته بنویسد  شاید هم دلیل عضویت نداشتن ایشان باشد ولی اگر ایشان هدف سند سازی داشته اند پس چرا نقایض احزاب دیگر و اقوام دیگر را که بشیوه یزیدی تشنه قدرت بودند که حتی بر کودکان نیز رحم نکردند همان گونه که یزیدی ها در کربلا بر کودکان امام حسین رحم نکرده بودن مگر تنها واقعا چند اول و افشار در دهه هفتاد در کابل رخ داده است  عبور مرور مردم از کمپنی چگونه بود هیچ ننوشته است رفت به سمت قلعه قاضی چگونه بوده است هیچ چیزی نگفته است عبور از دهمزنگ بطرف شهر چگونه بود چیزی یاد نکرده است, در مورد رفت آمد میان مناطق هزاره نشین و پشتون نشین نوشته است که هیچ مشکلی وجود نداشته است در حالیکه کوچکترین قریه از پشتون ها که در جنوب غرب دشت برچی مشهور به قلعه قاضی که تا اکنون مرکز کوچک از پشتونهاست برای هزاره ها در حقیقت دام مرگ بود و قصه و ها و داستان های زیادی ازین قریه به سمع می رسید می گفتند که اجساد را از ویرانه های این قریه که تا سه سال قبل هم که من از آن قریه عبور کردم آن ویرانه های همانگونه ویرانه باقی مانده است بیرون آورده بودند آخرین منزل رهایشی از یکی از پسر عمه پدرم بود که ازمسجد امام زمان کنونی یک یا دو کوچه آنطرف آباد شده و برای رفتن به خانه آنها باید کفن خریده می رفتیم از همین رو بود که خود آنها هم مکان شان را ترک گفته به خانه برادرش در قلعه کهنه واقع پشت تانک تیل دشت برچی آمده بودند اینکه آقای رویش نوشته است در رفت و آمد هیچ مشکلی وجود نداشته فکر کنم باز هم همان منافع شخصی جناب ایشان برتریت جسته است.

آقای رویش بهتر بود در کنار این سند سازی برای تاریخ از کار کرد های جزب وحد از جنایت های طرف مقابل حزب وحدت و عاملین آن بصورت شفاف و روشن نام می بردید که نبرده اید.

ادامه مطلب را در ایام نزدیک با شما دوستان شریک خواهم کرد

 

Advertisements