مسعود کشته شد ویا کشتند اورا


شهید انجنیر مسعود اسلام خیل پیلوت و رئیس انجمن جوانان سرچشمه

شهید انجنیر مسعود اسلام خیل پیلوت و رئیس انجمن جوانان سرچشمه

پیلوت انجنیر مسعود اسلام خیل در سال 1365 هجری شمسی در یک خانواده مسلمان و متدین در ولایت میدان وردکی ولسوالی جلریز منطقه سرچشمه چشم به جهان گشود او از همان کودکی دارای هوش و هواس عالی بود و ذهن کنجکاو داشت, مسعود دوره ابتدائیه مکتب را در زادگاهش تمام کرد و برای دوره متوسطه و عالی همرا با فامیل عازم کابل شدند و دورلیسه و ابتدایه را در لیسه عالی حبیبیه به اتمام رساند او بعد از فراغت از مکتب حبیبیه وارد اکادمی نظامی وزارت دفاع گردید و بعد از چهار سال درس و تعلیم به درجه عالی از اکادمی در ربته دوم بریدمن فارغ و منحیث انجنیر سیول منتخب گردید .

وی در سال 1391 در بخش هوایی قول اردوی هوایی وزارت فوق و الذکر امتحان داد که انتخاب گردید و برای تمریناتش در زمینه درمیدان هوایی شیندن ولایت هرات پرداخت که متاسفانه در اثر یک کار سازی از قبل طرح شده میدان هوایی را برایش ماین فرش کرده بودند که با تچ دون طیاره مسعود در میدان صدای مهیب انفجار زنگ دل های کور دلان را به اهتزاز در آورد که در اثرآن  انفجار یک دست ویک پایش را از دست داده بود با آنکه مسعود را بعد از حادثه در یکی از شفاخانه های شهر هرات و بعدا در شفاخانه نظامی بگرام که فامیل و اقاربش بعد از حادثه نیز با او دیده بود و از صحتش اطمینان حاصل کرده بودند ولی این مرگ نا به هنگام مسعود چگونه اتفاق افتاده است جای پرسش است ؟این مرگ نا به هنگام مسعود همه دوستان  و اقاربش را حیرت زده کرده است

من مطمئین هستم که در پسی این حادثه دستانی مغرضی در کار بوده است گرنه میدان نظامی را که همه سراسر نیرو های امنیتی احاطه کرده است چطور دشمن می تواند ماین فرش بکند؟

مسعود شمع فروزانی بود در جمع تاریک دوستانش او واقعا جوان نیرومند, خلاق و وظیفه شناس بود باور نمی کنم مسعود جمع ما را رها کرده باشد
این ابر مرد را در شیرینی خوری مامایش عزیز مبشیرملاقات کردم آنقدر صمیمی بود که در همان شب نخست با هم تا دل شب از این طرف و آنطرف قصه ها کردیم از دشواری های درسی شروع تا مشکلات های که دامن گیر جامعه ماست با هم درد دل کردیم او واقعا جوان با درایت بود مسعود از عبور کردن پل سوخته بخاطر معتادین واقعا رنج می برد آنشب زمانیکه از جوانان معتاد زیر پل حرف به میان آمد اشک حدقه های چشمانش را حلقه کرد بود و با آه! سرد و سکو چند لحظه ای اش همه حرفهایش را بیان کرد. مسعود عزیز با آنکه نمی دانم بخاطر شدت اشک بیشتر از این به توصیف ات بنگارم برایت روح شاد و فردوس برین مقامت می خواهم.

یادت گرامی رفیق عزیز!

Advertisements
By باچه آزره آزره Posted in History