با خدا کردم تکلم چندی


از دیر وقت است که از خدا قهرم هیچ روابطی نداریم همه رفت آمد ها را قطع کردیم نه او سراغ من می آید و نه من غیرت افغانستانی ام قبول می کند که سر به دربارش خم کنم.

ذیروز وقتی فسبوک آمدم خبر اسفبار از زائرین کویته شنیدم.

رفتم دهن دروازه دربارش آنچنان درش را محکم پر ضرب کوبیدم که خدا قهرشد دیدم آمد بیرون با یک وضع پر خشم و خفه هیچ چیزی نمی گفت انگار زبانش لال باشد.

دیدم قهر است و خفه است من لب گشودم با یک وضع ناراض پرسیدم تو چگونه خدایی که همه روزه خدا خلق شده هایت را می کشند و تو هیچ عکس العملی از خود نشان نمیدهی؟

دیدم خم به ابرو نمی آورد.

باز پرسیدم مگر تو خدایی نیستی که این کشته شده ها را خواستی به دین آخرین پیامبرت بیایند و از فرموده تو و پیام رساند اطاعت بکنند پس چرا بر غیره ها اجازه میدهی با بندگان نیکت چنین بکنند؟

باز دیدم از من خفه است و نمی خواهد همرایم حرف بزند.

گفتم خدایا اگر تو آن عادل ،رحمن،رحیم، رب العالمین، خالق همه مخلوقات نیستی خودم را همین جاانتحار می کنم.

دیدم نزدیک است بعد شنیدن این حرفم از قهر دو پاره شود دیدم لبانش به لرزه در آمد دهن باز کرد.

گفت حالا که این قدر مرا ملامت می کنی بیا که دفتر الاعمال این زائرین را برایت نشان دهم.

رفتم داخل خانه خدا چی جاو جلالی داره این خدای عالمیان عجیب منزلتی داره رفتن آنجا.

به نوری اشاره کرد تا دفتری را از تاقچه بیآورد پایان رو به من کرد و گفت باچه آزره آزره می خواهی بدانی چرا بر بعضی ها من عذاب نازل میکنم؟

ای بنده ای من ! بدون شک من همان رب العالمینم،همان رحمن ، رحیمم بلی عادلم نه ظالم.

این همه عذاب بر این ها علتی دارد شما افراطیت و دوری از دین جوانان و نوجوان آنجا را مگر نمی بینید؟

شما این همه فجایع که در محیط شان جریان دارد نمی بینید آیا فکر می کنید این کار ها مناسب جامعه اسلامی است؟

شما نمی بینید هزاران کودک یتیم در شهر شان است این. ها مشهد، سوری، کربلا و مکه میروند تا زوار، کربلایی و حاجی خطاب گردند.
تو نمی بینی در هر تظاهرات شان چی می کنند بجای رهایی شان از این بد بختی ها هزاران دشمن دیگر با شعار ه های افراطی شان می خرند.
من در اینجا با رحمت بیکران نشسته ام منتظر یکی از بندگانم که غریق رحمت سازم آنها می نویسد لبیک یا حسین حسینی که من آنرا هست و نیست کردم.
من چشم به راه هستم که شاید این بار ممکن این ها اصلاح شوند ولی می بینم می نویسند مرگ بر اسرائیل و امریگا،اسرائیل و امریایی که هست نیستش بدست من است اگر می خواهید برگاه من رو آورید اگر دلیل معقول داشتید هر کشوری و مردمی را خواسته باشید نجات میدهم و یا غرقش می کنم.
پس حالا که فهمیدی بگو تو بودی چی می کردی؟

دیدم چاره نیست برسم اعتراض منزلش را ترک گفتم از او خواستم به بزرگواری اش ببخشد عذاب دیگر نفرستد. من از برادران خواهران کویته ام می خواهم دست از اعمال فجییع بر دارند.

Advertisements
By باچه آزره آزره Posted in History