BMW بی ایم دبلیو


نویسنده لهیب الله ” آدینه غزنوی ”

میدانم مثل بعضی بنده هایت مشکل یاد فراموشی ندار بدون شک به یاد داری که قبلاً برایت نوشته بودم که تو خدای ما نه بلکه خدای دختر همسایه مایی برایت اشاراتی هم داشتم این بار بنده دیگرت را دریافتم که تقریبا از نعمات مشابه او دختر برخور دار است که تو اعطا کردی برایش.
شاید متوجه شوید کی را می گویم!
همانیکه هر صبح با موتر بی ام دبلیو اش سرکارش می رود تاچندین موتر مال را که شب گذشته به کمک مامورین سرحدی و گمرکات و پرداخت پول هنگفت به منشی های گمرکات بصورت غیر قانونیو بدون پرداخت گمرکاتش در گدام هایش که دور از شهر و چشم دید عامه است پائین کرده سنجش نموه و به بازار عرضه کند.
لی تو خدای همان آدمی !!
پس مرا چی نیاز دست بدرگاه تو کرده شب و روز رزق حلال توقع داشته باشم و از تو بخواهم خلاف کاران شهر و ملک مرا کنهدم گردان در حالیکه تو خود شریک خدای آنها را میکنی و شریک دسترخوان آنها استی.
خدای من اینگونه نیست میگویند او ذات لایزال مهربان، سخی، و عادل است؛ ولی در قلمرو حکومت تو عدالت که در قلمرو حکومتت نیست هیچی فقدان اوصاف دیگر هم برای من و امثال کن مشهود است پس مهرلاک حق درگاه تو است.
من رفتم تو خدای آنها را بکن

Advertisements
By باچه آزره آزره Posted in Topics

تو خدای دختر همسایه مایی


نویسنده : لهیب الله “آدینه غزنوی”
یادت است که نوشته بودم تو خدای ما نیستی
امروز وقتی از خانه رفتم بیرون متوجه بنده ات شدم، میدانی کی را می گویم؟ دختر همسایه ما هکان چشم بادامی سفید چهره چاق قامت بلند.
بلی دریافتم که تو خدای دختر همسایه ای مایی زرا هر آنچی که ما نیازمندیم تو دعطا کردی به او مثل : وطن مرفع و آباد و آرام، دوست و رفیق بسیار، اقارب و خویشاوندن ، فامیل خلاصه همه و همه نیازمن یهای ما را دادی به او دختر همسایه ما.
هی خدا!
هی خدای هستی تو میدانی من آدم حسود نیستم و با او دختر هم هیچ رقابت و حسادت ندارم تنها منظورم پیشکش کردن ثبوت بر ادعام است که تو خدای ما نه بلکه تو خدای دختر همسایهٔ مایی.
ما از گرسنگی ممیریم چیزی برای خوردن نداریم، ولی او هر شب با دوستانش پارتی چندین هزاری را تجلیل می کند، ما در خانه از بی پولی زندانی شدیم و بیرون نمی رفته نمی توانیم، ولی او هر آخر هفته یا همان )Weekend) خود شان در قیمت ترین طیاره سفر می کند و در مجلل ترسن هوتل اتاق میگیرد تا با دوستانش از محلات دیدنی و زیبایی های طبیعت دیدن نماید.
بلی ! تو خدای دختر همساهٔ مایی
همان دختری که در تمام زندگی اش شاید ییکبا هم ترا یاد نکند شاید حتی ترا نشناسد، زیرا او نه مسلمان است که با تو ذریعه نمام هم کلام شود و نه روزه میگیرد تا موردتوجه تو قرار گیرد.
او همان دختر شاد مست است که روزش با دوست پسرش و شبش هم در میان جرعه های می نود شش در صدی صبح می شود.
دیگر سراغت نخواهم آمد که خدا چرا کمک ام نمی کنی. تو تنها ترین و آخرین امیدم بودی که ممکن کمک ام بکنی ولی دیگر ………. هق هق هق

By باچه آزره آزره Posted in Topics

درد دل یک مهاجر


نویسنده : لهیب الله آدینه غزنوی
بخدای ات سوگند تو خدای من نیستی اگر خدای من بودی برکودک شیرخوارم اندکی رحم میکردی،برخانم زار و بیقرارم گوشه ار ترحمت را می کشاندید و بر من گناه کار شرمنده دربارت کمی صله رحم می آوردی.
میدانم تو خدای تو خدای هیچ کدام ما نیستی!
آیا حقارت، در بدری، دوری از همه فامیل، اقارب ، دوستان کافی نیست که باز مشکلات اقتصادی،کاری و اجتماعی را نیز بر آنها افزودی و سد های پی هم را در مسیر زندگی ما افراز کردی؟
اگر تو خالق و خدای مایی اگر تو رازق و روزی دهنده ای مایی پس این همه نا بسامانی ها در زندگی ما چراست؟
به یاد داشته باش این آخرین شکایت نامه ام بدربارت خواهد بودو اگر پاسخی نگیرم دروازه دربارت را برای همیشه مهرلاک میکنم.و هرگز رجوع به این در نمیکنم.

By باچه آزره آزره Posted in History