8760 ساعت در بر گرفت


برايت يك لحظه كافي بود نيازي نبود اين قدر اذيتم مي كردي و آزارم ميدادي
يك دقيقه هم وقت كافي است برأي انجام مسؤوليتي بزرگ و سترگ
اين هم راه عادلانه و منصفانه نيست كه من برأي رسيده به تو پيمودم.
بلي شب و روز لحظه شماري داشتم ساعت ها گذاشت ، شب و روز ها گذشت وصال تو ميسر نشد كه نشد،
ميداني برأي رسيدن به تو يك سال عمرم هدر رفت ، فكر نمي كني اين مستبدانه باشد كه برأي وصالت ٣٦٥ شبانه روز آدم نحيف مثل من را به هر سوي دنيا كه دلت خواست بكشي بعضا ممكن إز أفغانستان الي هند و تا ماليزي؟

ولي بدان كه من عاشق نو آوري هايت هستم همين كه بعد إز هشت هزار و هفت صدو شصت ساعت جامه طبيعت را عِوَض مي سازي ستودني است.

صبر من نه كه صبر خيلي إز دوستانم را به آخر رسانيدي، ميداني خيلي ها بر علاوه دوستانم برأي ورود تو آخر شب سال را تحت نام شب يلدا جشن گرفتند؟
آنها جشن گرفتند خوردند، نوشيدند و مست شدند زيرا همه ورود ترا تحت نام سال نو و بهار نو به استقبال نشسته بوديم تا اينكه ساعت ١٠:٤٥ روز بعد سال تغيير كرد و نوروز شد
حالا هم حضوره را خير مقدم گفته برايت عمر طولاني و صحتمندي و دامت أمن و أمان خواهانم

نوروز تو خوش آمدي

نوروز و سال نو تان مبارك

Advertisements
By باچه آزره آزره Posted in History