هوای کابل سهمیه بندی می‌شود


نویسنده : محمد جلیل تجلیل

در اعلامیه مطبوعاتی ریاست حفظ محیط زیست کابل آمده است که به زودی هوای شهرکابل سهمیه بندی می‌شود. این طرح در حال مطرح می‌گردد که کابلیان قدیم در میان انبوه از جمعیت که از روستاها و کشورهای همسایه به اساس نبود امکانات و مشکلات به کابل آمده اند مطرح شده است.
مطرح شدن این طرح از سوی ریاست محیط زیست عده‌ای را به درنگ وا داشته وعده‌ای دیگر در ظاهر خاموش اند ولی از شوق و شادی در پوست نمی‌گنجد. طرح این مساله سبب می‌گردد که اکثریت نوآمده‌های کابل را که مهاجرین و روستائیان تشکل می‌دهد به خاطر بازگشت به کشورهای همسایه و یا هم رجعت به زندگی دوزخی روستایی آماده سازند.
آنان معتقدند که این طرح ریاست محیط زیست آنان را از نفس کشیدن در این شهر محروم می‌سازد. به باور اکثر آنان هوای شهرکابل دیگر برای آنان کافی نبوده و تداوم زندگی آنان سبب می‌گردد که مقامات و کابلیان قدیم را به کمبود اکسیجن در این شهر مواجه سازند. هرچند این برنامه قبلا در دانشگاه مونیخ آلمان نیز مطرح شده بود، اما از آنجایکه متخصصین دانشگاه مونیخ از پیاده نمودن این طرح که مبنی برعدالت اجتماعی باشد، ناکام شده بودند.
طرح دوباره آن درافغانستان بیانگر رشد سریع علمی و آگاهی اجتماعی است که در این عرصه از دانشگاه مونیخ آلمان پیشی گرفته اند .هرچند که هتلر باهمکاری متخصیصن در دانشگاه های آلمان هزینه‌های سنگین را برای پیاده نمودن این طرح متقبل شد، اما سرانجام به بن بست به نام عدالت اجتماعی مواجه شد که کمر تمام متخصصان را شکست.
راه اندازی این برنامهی کلان ملی زمان مطرح می‌شود که چند روز قبل برنامه‌ی دیگر جهت ملی شدن وتحقق عدالت اجتماعی درکشور توسط وزارت تحصیلات عالی کشور مطرح شد و حالا در انتظار تصویب از سوی شورای وزیران می‌باشد.
ریاست محیط زیست کابل نگرانی‌اش را از آن جهت اعلان نموده که عده‌ی از شهروندان کابل از هوایی صاف و امکانات شهری توانسته اند خودرا به جای برساند ولی آندسته دیگر که مشکلات درسیستم تنفسی و گیرنده‌های هوشی دارند، از این نعمت بی‌بهره مانده اند که باید در زمینه آن‌ها توجه صورت گیرد.
نشر این اعلامیه‌ عده‌ی از شهروندان را چنان متعجب ساخته اند گویا این‌ کشف به بزرگی عالم است. بی‌خبر از اینکه از چند سده به این سوگاه و بیگاهی متخصصان افغانستانی که با زیوری درجه‌های درشت پوهاند، پوهاندوی … آراسته اند، به این‌گونه کشفها دست زده و آن را جهت تحقق عدالت اجتماعی و وحدت ملی میان شهروندان افغانستان وارد جامعه می‌کند.
هرچند این طرح قبلا در کتاب مشهور علمی- تاریخی پته خزانه که توسط نویسنده شهیر و گم‌نام کشور نوشته شده، پیش بینی شده بود. به باوری آگاهان امور اجتماعی چنین طرح نه تنها که ما را شهره‌ی شهر می‌سازد بلکه نام سرزمین ما را در میان کشورهای جهان درجایگاه بلند قرار داده و از موقف بلند اجتماعی نیز برخوردار می‌سازد.
تلاش‌های که تا هنوز از سوی متخصصان افغانستانی ارایه شده با واکنش تندی متخصصان جهانی مواجه بوده و گویا آنان در یک رقابت منفی در مقابل ما برخواسته اند. ایجاد کمسیون اصلاحات و مبارزه با فساد اداری با عقل افغانی جهت زدودن مشکلات و از بین بردن فساد سبب شد که پس از گذشت چند سال غرب و هوادارانش، افغانستان را فاسد ترین کشور جهان معرفی نماید.
کمیسیون فساد اداری که تمام رقابت‌های منفی جامعه غرب با متخصصان افغانستان را می‌داند، واکنش آنان را ناشی از حسادات آنها دانسته و فکر میکنند که راه اندازی این طرح توسط اگاهان اجتماعی و متخصصان افغانستانی، آنان این دانشمندان را رقیب بزرگ در برابر خود قلم‌داد نموده و در تلاش سرنگونی‌ رقیب‌های نوظهورشان هستند. به باوری این اداره تا زمانیکه افکار افغانستانی در جامعه مطرح باشد، غرب اینگونه شایعات را بر علیه مختصصان ما ادامه داده و در تلاش اند افکار ناب و بکر افغانی را نادیده بگیرند.

 

Advertisements

Dear Minister O’Connor


An open latter directed to the Minister O’Connor in order not to deport Afghanistan refugees that most of them are Hazara ethnic, so cordially requesting ever reader of my weblog to send this letter and I greatly appreciating all of you for supporting Hazara refugees.

send it to this address please: Brendan.O’Connor.MP@aph.gov.au

Dear Minister O’Connor,

I understand that a large number of Hazara asylum seekers are under threat of deportation to Afghanistan. It is well documented that Hazara people are at constant risk of persecution and targeted killings in Afghanistan, and also in Pakistan, where there have been mass killings of Hazara people in recent months.

Advocates are gravely concerned for the welfare of these people who fled from Afghanistan in fear of their lives, very often after losing members of their families to the systematic violence to which Hazara people are subjected. As you know, this week 30 Afghan MPs have written to the Australian Government urging the abandonment of plans to return asylum seekers to Kabul, because the security situation in the Afghanistan is getting worse and attackers are targeting members of the Hazara ethnic group.

I urge you to intervene on behalf of these people by extending their Bridging Visas and ensuring a thorough review of their claims for asylum.

Given the ongoing instability in Afghanistan, it is inevitable that these people would be in danger if they are deported. There are too many documented cases of asylum seekers being returned to Afghanistan, and subsequently being killed or tortured.

A key objective of the Refugee Convention is to provide protection for people whose lives are at risk, and I feel strongly, as do very many other Australians that it is the duty of our federal Government to ensure justice for people seeking asylum and to ensure their safety.

I am very concerned that these threatened deportations are in part motivated by your desire to be ‘tough on asylum seekers’ and are aimed at creating fear within these communities in the hope of deterring others from coming to Australia to seek asylum and protection. The current focus on deterrence denies the right of people to seek asylum, violates human rights and sadly, fosters fear and prejudice within the Australian community.

It is time for the Labor government to reset the policy approach to asylum seekers based on generosity and decency. This will ensure that asylum seekers are treated fairly and with compassion, and will also encourage our Australian communities to welcome and embrace those who seek our protection.

I am asking that you intervene immediately to stop the deportation of Hazara asylum seekers and make sure that their claims are assessed fully and fairly.

Yours sincerely

 

(your name)

(your addres s)

شاعران 88 کشور جهان خواستار توقف نسل کشی مردم هزاره شدند


 

دو صد و هفتاد (270) تن از شاعران به شمول برندگان جایزه نوبل و پولیتزر و برندگان جوایز ملی و قاره ای و همچنین دبیران انجمن های قلم و گردانندگان فستیوال های بین المللی شعر از 88 کشور جهان در نامه ای به رهبران جهان، همبستگی خود را با مردم هزاره اعلام کردند. اکنون بیشتر از یک قرن است که مردم هزاره قربانی جنایات سازمان یافته همچون نسل کشی، برده داری، تجاوز جنسی، جنایات جنگی و تبعیض می باشند.
نامه شاعران جهان خطاب به دبیر کل سازمان ملل متحد بان کی مون، خوزه مانوئل باروسو دبیر کمیسیون اروپا و باراک اوباما رییس جمهور آمریکا می باشد و از آنان خواسته شده اقداماتی را روی دست بگیرند که امنیت و سلامت مردم هزاره تضمین شود.

کامران میرهزار شاعر هزاره که متن این نامه را تهیه کرده است می گوید: “ماده ی دوم کنوانسیون جلوگیری و مجازات نسل کشی با وضعیت مردم هزاره همخوانی کامل دارد و جهان نباید بیش از این پاک سازی قومی و نسل کشی مردم هزاره را نادیده بگیرد.”

مردم هزاره در افغانستان با وجود هزاران سرباز بین المللی، بصورت مرتب از سوی افغان های کوچی که از طرف طالبان و حکومت حمایت می شوند مورد حمله قرار می گیرند. راه های مردم هزاره توسط طالبان مسلح مسدود شده، وسایط نقلیه آنان غارت و مسافرانشان کشته می شوند. در مرکز افغانستان جایی که جمعیت قابل توجهی از مردم هزاره به حاشیه رانده شده اند، آنان به حقوق مشروع و اولیه خود دسترسی ندارند.

در پاکستان بتازگی و در تاریخ 10 جنوری سال روان میلادی بیش از یکصد تن از مردم هزاره در شهر کویته، در حمله سازمان یافته تروریستی کشته شدند. در نتیجه این جنایات، میلیون ها تن از مردم هزاره افغانستان را ترک کرده و در وضعیت اسفناک در کشورهای دیگر همچون ایران، ترکیه، یونان، اندونزی و استرالیا به عنوان پناهجو بسر می برند.

شاعران جهان از رهبران جهان می خواهند که در مورد مردم هزاره وضعیت اضطراری اعلام شود؛ بر حکومت های افغانستان و پاکستان فشار دیپلماتیک وارد شود تا به تبعیض و حمایت از گروه های تروریستی پایان دهند؛ کشورهای عضو کنوانسیون پناهندگان به پناهجویان هزاره پناهندگی اعطا کنند؛ یک کمیسیون بین المللی حقیقت یاب برای جنایاتی که علیه مردم هزاره صورت گرفته تشکیل شود؛ دوسیه های جامع نسل کشی و نقض حقوق بشر در مورد، در دادگاه هایی همچون دادگاه بین المللی جزایی باز شود؛ نیروهای بین المللی در افغانستان از مردم هزاره حمایت کنند و رسانه های بین المللی درباره فعالیت ها علیه مردم هزاره در افغانستان و پاکستان تحقیق کرده و گزارش دهند.

نامه سرگشاده شاعران جهان همراه با نام امضا کنندگان به زبان های انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی، هزاره گی/ دری و آذری روی سایت www.HazaraRights.com در دسترس می باشد.

==========================
برای معلومات بیشتر با استفاده از مشخصات زیر، با کامران میرهزار به تماس شوید:
email: kamran at kamranmirhazar.com Skype: kamran.mir.hazar

 

منبع: کابل پریس

قطعنامه گردهمای اعتراض آمیز مردم ولایت دایکندی


تجمع مردم ولایت دایکندی جهت اتخاذ تصمیم و پلانگزاری برای یک راهپیمائی مسالمت آمیز بخاطر نا امن شدن هزارستان

بسمه تعالی
قطعنامه گردهمای اعتراض آمیز مردم ولایت دایکندی
در رابطه با گسترش نا امنی راهای ارتباطی هزارستان

امنیت نیاز فطری انسان، حق تردید ناپذیر بشر و از حقوق مسلم شهروندی در هر کشو، در تمام دورانهای دور و نزدیک بوده و هست. تامین و تحکیم امنیت، بستر ساز توسعه، عامل رشد فرهنگ و اقتطاد،، باعث حاکمیت قانون، تامین عدالت و آزادی در هر جامعه ای است.
ترور، کشتارهای زنجیره ای، حملات اننتحاری، سرقتهای مسلحانه، آدم ربای، به آتش کشاندن مکاتب،مورد هدف قرار دادن کودکان، زنان و عابران، ناامن کردن راهها، حملات کور به جان مسافران، ایجاد رعب و وحشت، باجخواهی، زوگیری، قانون شکنی، گسترش فساد اداری نمونه های بارز نا امنی در یک کشور است.
امروزه باقوت گرفتن تروریستهای بی رحم، نا امنی به شیوه های گوناگون روبه افزایش است. و مردم ما به رغم حضورهزاران سرباز خارجی قوت های بین المللی، صرف میلیونها دالر از کمک های بین المللی، همچنان از ناامنی و گسترش رعب و هراس افگنی به شدت رنج می برند. حملات انتحاری، نا امنی های اخیر در گوشه و کنار کشور، نا امن شدن راهای مناطق مرکزی، به خطر افتادن جان مسافران جزء دغدغه های جدی مردم ما قرار گرفته است.
امروزه راهای اصلی ولایت دایکندی و بامیان و قسمتی از ولایت غور که منتهی به ولایت هلمند، ارزگان، غزنی و میدان – وردک می شود، به شدت نا امن شده و دهها نفر طی دوماه آخر به فجیع ترین وضع توسط تروریستهای مسلح، به شهادت رسیده اند و تنها در چند روز گذشته چندین نفر از شهروندان مسافر در مسیر دره غوربند و میدان شهر و جلریزشهید شدند.
امروزه مردم ولایت دایکندی شاهد انتقال اجساد شهدا به وسیله نمایندگان شان در مجلس به این ولایت است که در حادسه سیاه 18 سنبله در غرب کابل و دره میدان به شهادت رسیده اند. مردم ولایت دایکندی با برگزاری گردهمایی اعتراض آمیز ضمن محکوم کردن انتشار فیلم توهین آمیز به ساحت پیامبر گرامی اسلام در آمریکا، ابراز همدردی خویش را باخانواده شهدای حوادث اخیر در غرب کابل و میدان شهر و اعتراضات شدید خویش را نسبت به بی توجهی اداره حکومت مرکزی و محلی در باره تامین امنیت راههای ارتباطی مناطق مرکزی اعلام می دارند، و خواسته های اصلی و اساسی شان را با صدور مواد ذیل مطرح می کند :
1. ما خواهان شناسایی عاملین حادثه 18 سنبله غرب کابل و به مجازات رساندن آنها از سوی حکومت می باشیم.
2. ماخواهان پرداخت غرامت به خانواده شهدای حادثه 18 سنبله و تفقد و دلجویی از خانواده شهدای حادثه اخیر در دره میدان ودره غوربند می باشیم.
3. ما اعتراضات شدید خویش رانسبت به نا امنی راهای ارتباطی و لایت دایکندی بامیان اعلام داشته و خواهان برقراری امنیت کامل راهای ارتباطی هزاره جات به مرکز از سو ی حکومت می باشیم.
4. ماخواهان بر خورد قاطع و قانونی و قلع و قمع تروریسم در افغانستان می باشیم.
5. ما هرگونه مسامحه و مداهنه کاری با تروریستهای دهشت افگن را گناه و باعث عقب ماندگی و نابسامانی کشور می داینم.
6. ما هرگونه هراس افگنی و عملیات تروریستی را به شدت محکوم نموده و مراتب همدردی خویش را با خانواده شهدای حادثه اخیر در غرب کابل و میدان شهر و دره غوربند اعلام می داریم.
7. ما هرگونه توهین به مقدسات اسلامی را محکوم نموده و انتشار فیلم توهین آمیز به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام را در آمریکا به شدت محوم می کنیم.
8. ما هرگونه هراس افگنی وعملیات ترورستی را به شدت محکوم نموده و مراتب همدردی خویش را با خانواده شهدای حادثه اخیر در غرب کابل و میدان شهر و دره غوربند اعلام می داریم.
ستاد مردمی و نهادهای جامعه مدنی
شهرنیلی جمعه 24 سنبله 1391

رونوشت به:

• دفتر ریاست جمهوری جمهوری اسلامی افغانستان
• دفتر والی ولایت دایکندی
• دفاتر معاونین رییس جمهور
• مجلس ملی و مجلس سنای افغانستان
• دفتر ملل متحد دفتر ولایتی دایکندی
• دفتر ولایتی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت دایکندی
• سفارت ایالات متحده در کابل
• سفارت خانه های کشورهای عضوی ناتو
• رسانه های ملی و بین المللی

انسان نو


رازی ” محیبی ” فلمساز هزارهن

م

 نویسنده : رازی محیبی

قلم را که بدست می گیرم سرشار از شک و تردید و نگرانی و اضطراب می شوم برای پیدا کردن اولین واژه برای بیان کردن خودم ..

و این حس از ابتدای بودنم در من جاریست.

حس انسان بی نامی که در سرزمین من متولد شده است . سرزمینی که هیچ وقت با حد و مرز مشخص تعریف نشده است و انسانهایی که در آن زندگی می کنند تا هنوز به توافقی برای یافتن واژه ای که هویت شان را تعریف کند نرسیده اند و من بین واژه های بی هویت مرددم. واژه هایی که هیچ توافق جمعی بر آنها نیست ، واژ ه های مبهم مثل خود من .

نمی دانم چه بنویسم .. افغان ، افغانستانی ، هزاره یا هزاره افغانستانی ویا..

هیچ یک از این واژه ها به یک توافق جمعی نرسیده اند که بتوانند مرا بیان کنند ، درحالی که من انسانی هستم که می خواهم بیان شوم و این انسانی که می خواهد بیان شود انسان نو این سرزمین است .

بعد از جنگ جهانی اول ،وقتی پارادایم کشور نهادینه شد ، سرزمینی که من در آن متولد شده ام به شکل کشوری رسمیت یافت که تاریخ رسمی اش مورد توافق جمعی نیست و تاریخ غیر رسمی اش ، شفاهی و نا مکتوب است و مرزهای جغرافیایی اش  هم  تا هنوز مبهم اند . در این” کشور ” دو گونه انسان زیسته اند و انسان جدیدی در حال تولد است : 

– انسان مبهم

انسان محصور در حکایت های شفاهی در ابعاد محدود جغرافیایی . انسان مبهم ،  انسانی  روایت نشده است که در بستر یک سری اتفاقات و رویدادها ی بی نام زیسته اند . انسانی که نه خود نام داشته است و نه با همنوع خود به توافقی برای نامیدن غیر خود شده است .

– انسان جنگجو مدرن 

تاریخ 40 سال معاصر افغانستان در جنگ گذشته است و در این مدت کوتاه این کشور،  چهار تحول بزرگ را که مبتنی بر اندیشه

انقلابی ،  برای ایجاد سیستم های حکومتی جدید و ازمیان بردن سیستمهای قبلی حکومتی بوده است  را پشت سرگذاشته  است که همگی تنها در از میان بردن سیستم های پیشین با هم توافق دارند این چهار تحول را می توانم اینگونه نام ببرم :

نظام شاهی به نظام ریاست جمهوری

مجاهدین

طالبان

دموکراسی کرزی

 تحولاتی  که برای هیچ کدام فرصتی برای تعریف و روایت شدن وجود نداشته است و سریع تر از معا دلات عقلی و علمی اتفاق افتاده اند

  و این عدم تعریف و مجهول بودن رخدادها و به سرعت اتفاق افتادن ، یکی از بارزترین خصوصیت فرهنگ جنگ است که در آن همه رخدادها  اضطراری و فوری اند و از همین رو به ساختاری عمودی نیاز دارد که  در راس آن یک نفر ” فرمانده ، رهبر ، قومندان ..” قرار می گیرد بقیه به نسبت فاصله ای که با راس دارند ، فرمانبر و فر مانده می شوند . 

-انسان نو

انسان تازه متولد ، انسانیست که نمی خواهد مبهم باشد ، جنگجو با شد و نه حتی اندیشمند مدرن باشد.

انسانی که با تمامی انرژی که در خود دارد ، برای شدن فراتر از تجربه های انسانهای قبلی می اندیشید و امتداد مستقیم آنها نیست ، بین بودن و شدن او و دیگر بودن و شدن ها یک گسست شناختی هست و در پی آن است که قابلیت دیگری از انسان بودن را به فرم برساند . 

ارسال کننده عارف محیبی

هزاره های گمنام در افغانستان


نویسنده: محمدعلی فرحت

    مطالعه تاریخی افغانستان در خصوص اقوام و بخصوص قوم هزاره ،  دانستنیهای زیادی را برملا میسازد. و ان اینکه این مردم در درازای تاریخی در افغانستان همواره مورد ستم و تبعیض واقع شده و در اثر ستمگریهای چند صد ساله حاکمان جابر در افغانستان و بخصوص تقابل خصمانه آنها در برابر مردم هزاره بدون شک سبب محرومیت هزاره ها شده است. و در هر برهه تاریخی تا حد ممکن این حاکمان با استفاده از قدرت در دست داشته شان کوشیده اند که سبب نابودی هزاره ها شود که این روند از شدت نهایی در زمان حکومت جابرانه عبدالرحمن برخوردار شده که در نتیجه سبب از بین رفتن بیش از 62 درصد مردم هزاره ها شد.  و هم چنان تمامی زیربنا ها در مناطق هزاره نشین یا کاملا نابود شده و یا غیر استفاده شده است. و مردم هزاره از آن مناطق(مناطق اصلی و بومی شان)  به دامنه کوه های بلند و سرد مجبور به فرار و سکونت شده است.

در همین زمان یک تعدادی زیادی از مردم هزاره ها در اثر جبر حاکم زمان از هویت اصلی خود بخاطر زنده ماندن و از ریشه نابود نشدن، چشم پوشیده و در واقع به هویت جبری و جدید شان یعنی تاجیک و به مذهب دیگر یعنی سنی در آمده اند. این عمل سبب شده که بخاطر ثابت کردن هویت جدید و هم وفادار ماندن به هویت جدیدشان یعنی تاجیک، هزاره های سنی حتی در مواقع خاصی مجبور شده اند که در مقابله با هزاره های که در ریشه مذهبی اصلی شان یعنی شیعه بوده اند قرار گیرد. و در مقابل هم بجنگند و سبب نابودی همدیگر هم شوند.

   این در حقیقت یک درد است، درد که هرگز روح انسانیت را آرام نمیگذارد و سبب میشود که به تمام کسانیکه در دنیا سبب نابودی غرور هویتی مردمی شده اند متنفرشد.

   ولی با انکه این عده از مردم هزاره از هویت شان در زمان جبر و ظلم و هویت کشی جابران زمان، دست به دست هویت دیگر دادند و دل خوش کردند که حداقل در جامه هویت دیگری زنده بمانند، اما بد بختی در آنجا بود که با مردم هزاره های سنی و یا تاجیک های جبری به قسم که باید برخورد میشد، نشد، و در واقع فقد زندگی شان در این لباس نجات یافتند و بس.

  و در هویت جدید(تاجیک) با تمام تعصبات نژادی و تبعیض های موقعیتی برخوردند و با آنکه برای هویت جدید شان خدماتی شایانی داشته اند ولی هرگز به موقعیت های که شایسته و بایسته شان بودند، نرسیدند و در مقابل در بسیاری موارد مورد برخورد کامل دوگانه قرار گرفتند.

در ادامه این گمنامی هویتی امسال(1391) در اثر یک برخورد مردمی در منطقه خنجان ولایت بغلان بلاخره سبب شد که بعد از سالها سکوت و تحمل بلاخره مسئله واضح تر شود و دراثر برخوردهای که در اصل ناشی از برخورد شاگردان مکتب بوده است، مشکل کلانتر شده و به برخوردهای نژادی در این ولسوالی کشانیده شود. که بازهم به مسئله به ریشۀ هویت مردم بومی آن (هزاره ها) که تا آن زمان تاجیک به شمار می امدند میرسد.

   هزاره های گمنام در این منطقه بلاخره از برخوردهای تبعیض آمیز در منطقه و هم بخاطر طرد شدن از صحنه های سیاسی و اجتماعی در منطقه، کاسه صبرشان لبریز شده و در حالیکه اکثریت مردم این ولسوالی را تشکیل میدهند، در مقابل مردمی که بنام سالنگی ها مشهور بوده و در اصل تاجیک میباشند، ایستادگی کرده و مجبور شدند که از هویت شان، حقوق شان و انسان بودن شان دفاع کنند.

   آنها حتی ادعا کرده اند که زمینهای شای توسط مردم سالنگی یا تاجیکهای منطقه، اشغال شده و در تمام عرصه ها با ایشان برخوردهای بیگانه مانند صورت گرفته است. با آنکه این مردم (هزاره ها) در تمام عرصه ها، حتی در انتخابات نیز طرفداری از کاندیداهای کردند که اصالت در هویت جدید شان داشته اند.

   چند سال پیش، گروهی از بزرگان قومی هزاره‌های سنّی مذهب در کابل گردهم آمده بودند، تا تشکلی را ایجاد نمایند که مدافع حقوق این قوم در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد.

  بزرگان فوق الذکر عبارت بودند از: مولوی محمد عثمان سالکزاده، وزیر مشاور رییس جمهور و والی پیشین بلخ، جنرال عبدالرشید شجاع از غوربند، استاد محمدیونس طغیان ساکایی، استاد دانشگاه و مولوی اسلام محمدی، عضو پیشین مجلس نمایندگان.

در گردهمایی های که این گروه داشتند، هدف از تاسیس این نهاد، چنین عنوان می‌شد: انسجام و تشکل قومی، مبارزه علیه از خودبیگانگی حاکم در میان هزاره‌های سنّی و دفاع از حقوق آن‌ها.

    آن‌ها بدین عقیده بودند: هزاره‌های سنی که در افغانستان جمعیت قابل ملاحظه ای‌ را تشکیل می‌دهند، به جای آنکه در مسایل مهم ملی و محلی در کنار قوم هزاره بایستند و یا سیاست‌ها و برنامه‌های مستقل خود را داشته باشند، به دلایلی، دچار الیناسیون و از خودبیگانگی شده و «هویت هزارگی» شان را انکار می‌کنند و خودشان را تاجیک می‌پندارند و در صف‌بندی‌های سیاسی و قومی، جانب آن‌ها را گرفته و در انتخابات از نامزدی حمایت می‌کنند که تاجیک باشد.

  در حالیکه در تمام عرصه ها بالمقابل، با آنها برخورد غیر برادرانه شده و فریاد های تبعیض و تعصب آمیز را در مقابل آنها بکار میبرند.

    نخبگان هزاره‌های سنی بدین عقیده‌اند که، این قوم در عصری که سیاست‌ها در افغانستان، قومی شده و پست‌های دولتی بر اساس معیارهای قومی توزیع می‌گردد، تا زمانی که دوباره هویت قومی شان را درنیابند، در استثمار قرار خواهند داشت و روز خوشی نخواهند دید و بحق شان هرگز نخواهد رسیدند. و بنابر این آنها راه حلی را که برای حل این معضل پیشنهاد می‌کنند، آگاهی بخشی و روشنگری است. این‌ها بدین عقیده‌اند که هزاره‌های سنی برای خروج از الیناسیون و از خودبیگانگی، نیازمند فعالیت‌های آگاهی بخش می‌باشند و این از جمله مسئولیت‌های روشنفکران آن قوم است، که باید در این راستا اقدام کنند و برای بازگرداندن هویت این مردم، آنها را مانند برادران شان کمک کرده و یاری رسانند، تا باشد که حقوق از دست رفته شان را با اتحاد و همبستگی دوباره بدست آورده و به اهداف نهایی شان دست یابند.

   اینکه چرا این هزاره ها به،  بی هویتی به سرمیبرده اند در فوق محرومیت های که نصیب این قوم بوده بشکل خلاصه ذکر شد ولی نیاز دیدم که در اینجا قسمتی از یک نامه امیر خون خوار عبدالرحمن را یاد آوری نمایم.

  در یک نامه تاریخی که امیر عبدالرحمن خان، خطاب به قوم درانی، نگاشته است، نیات خود را در مورد هزاره‌ها چنین بیان می‌کند: « شکایت سردار عبدالقدوس خان از جایی است که مردم درانی صدهزار خانوارند و پنجصد الی ششصد تن از راه ایلیت و قومی در هزاره جات رفته باقی همه در خانه ی خود نشسته اند، و اگر چنانکه مرد می بودند و عزت قومی می داشتند از دو خانه یک نفر کمر نبرد به معاونت دولت می بستند، همانا پنجاه هزار مرد جرار می شدند که دمار از روزگار اشرار هزاره کشیده و ایشان را از مملکت افغانستان نیست و نابود می کردند و از امر مکنون خاطر والا که پیشنهاد ضمیر منیر دارد و می خواهد که اراضی و املاک هزاره را بر مردم درانی بدهد آگاه می شدند، زیرا دولت انگلیس قدم تصرف پیش نهاده و “جبلکوژکه” را شکافته موضع “چمن” را که خاک طائفه اچکزایی از مردم درانی است عمارت کرده محل اقامت قرار داده است، که این تصرف و تغاصب دولت مذکوره مر زمین مردم اچکزایی را باعث پایمالی مردم درانی است.

پس در وقتی از پایمالی مأمون و محفوظ خواهند گشت که املاک هزاره را صاحب و قابض شوند. و اکنون مردم دُرانی بر بستر غفلت خوابیده خیر و شر و نفع ضرر خود را نیک نمی‌دانند…»

  اینست که حضور این ستمگری‌ها و جابران حاکم و اندیشه های شوم شان در قبال یک قوم خاص سبب میشود که مردمی از هویت اصلی شان بگذرد و بقا و زندگی شان را در گرو هویت های بیگانه دیده و دها سال در واقع در بی هویتی به سر ببرند. در افغانستان این دسته، همان هزاره‌های سنی امروزند. در این مورد پروفیسور عنایت الله شهرانی در مقاله خود بنام “ هزاره کیست؟“ می‌نویسد: « در زمان امیرعبدالرحمن خان بسیاری مردم هزاره از ترس کشتار و قتل عام‌ها نام و نسب خود را تغییر دادند و از آنست که در مرکز بامیان هنوز مردم به نام‌های ساختگی حیات به سر می‌برند».

هزاره‌های سنی و بازگشت به هویت

   لئون وایسلتیر، نظریه پرداز معروف، پیرامون هویت می‌نویسد: «هویت مانند یک اشتباه است: با وجود آنکه ممکن است با آن مخالفت کنیم، اما نمی‌توانیم از آن فرار کنیم».

   به این ترتیب به تأیید از گفته های او، حادثه خنجان نشان داد، که هزاره‌های سنی نیز به این امر پی برده و در صدد آن هستند که دوباره به هویت گمشده‌ شان برگردند و دیگر خودشان را به هویت دیگر نخوانند و برگردند و به هزاره بودن شان افتخار کنند، و در آرمانهای شهدای بزرگ شان در این راه شریک شده و برای تقویت ملیت شان در بلندای کوه بابا پرچم هویت هزارگی شان را بلند کرده و به روح شهدای شان درود هویتی شدن شان را بفرستند.

و بگویند که اگر تا دیروز زیر ظلم و ستم و استثمار سالنگی ها و همانند آنها قرار داشتند دیگر نمیتوانند و نمیخواهند که از هویت اصلی شان بگذرند و از هزاره بودن شان منکر شوند.

شاید این امر، نتیجه‌ قومی شدن سیاست در افغانستان باشد. چرا که تمام فعالیت های تیم حاکم در حال حاضر در افغانستان قومی عملی شده و تمام برنامه های انکشافی و زیربنایی شان غیرمتوازن میباشد و نیز بدون شک یکی از پیامدهای چند دهه جنگ در افغانستان این بود که سیاست در این کشور، قومی شود.

و همین امر است که امروزه مردم در افغانستان بیشتر ازاحزابی قومی حمایت ‌کنند تا احزاب ملی و تمام شمول، که متعلق به تمام مردم افغانستان و مرکب از اندیشه های ملی قومی باشند. و شاید یک از دلایل تعدد احزاب در افغانستان نیز همین دلیل باشد.

و در ادامه به نظر می‌رسد که اگر این فرایند در افغانستان ادامه پیدا کند، یک‌سری اقوام دیگر نیز دچار تجزیه شده و شاخه‌های قومی بی‌شماری سر بلند کنند.

  ولی در هر حال به امید آن روزی استیم که به آرمان شهدای بزرگ ما در این راه وبابای مردم خود ارزش داده و برای بازگشت به هویت خود و یکی شدن تا حد ممکن تلاش نمایم بدون توجه به اینکه در چی مذهب و دینی گرویده ایم.

فرستنده : محمد رضائی