Image

Afg different Rules


Lahibullah Adina Ghaznawi:

She is the bridge who been killed by Taliban in Thor Province in her wedding day.

She is the bridge who been killed by Taliban in Thor Province in her wedding day.


This is Afghanistan everything must be different from other parts of this world.
here someone don’t care why you suffer and why you cant live the way all human being do, here someone want you to live the way they want.
in another countries high authorities encourage people to get educated here they burn schools and spread acid on girls faces,in another countries they build new buildings, roads etc in order to have a modernize country, but here burning, or destroying in order to make happy their bosses. in other parts of the world people dancing playing music sharing their happy ness with each other here they create incidents, give sadness and killing brides and grooms that is why its called Afghanistan (shouting and streaming) land. in other countries people being persuaded to vote for the right person to become president, or parliament member so the work for them and improve their country, but in Afghanistan the cut off the colored fingers which are sign of vote.
in other countries politician trying to build their relationship based on truth and honesty, here politicians trying to build their relationships based of deceiving,lying fraudulent, ethnicity,language and number of voter’s vote.
here we support and share our condolences with other nation but there is no nation to share their supporters and condolences with our nation. this is Afghanistan everything must be different.

Advertisements
Image

Why Hussain Alone?


Son of a poor farmer family from Daikundi province of Afghanistan.

Son of a poor farmer family from Daikundi province of Afghanistan.


Did you noticed him? I am sure you don’t
Because he is not Mr president’s son neither Parliament S’s member S’s son nor provincial council member’s family or any high rank Governmental persons family.
I know you don’t know this guy that is why he is alone at one of the non equipped hospital in Kabul which is known by the name of Ali A bad Hospital.
He is Hussain son of a poor family from one the deprived province of Afghanistan called Daikondi.
He is the one who stabbed with a 3.5cm knife couple days a go by a student of Kabul University from Tajik ethnicity.
He is son of a poor farmer who could not call him when informed that his son is stabbed that day.
He is son of the man who is not able to come to Kabul from his province to see his son’s condition.
Yes he is Hussain one of the most polite boy of his faculty who always suffered from economical circumstances, but always laughed to show for his colleagues that he is in a good condition.
He is Hussain who is really worried about his health because of lack attention of political leader S’s, ethnical elders and government authorities.
He is the one who was stabbed which injured his stomach, lung and intestine and beaten with a ladle on head which making him concern able for future mentality problem it is all because of careless of elders, high rank of health ministry, high education ministry and the rest of Gov authorities.
Yeah he is the one who got surgery twice but still has a lots of problem in his surgery parts and he needs to be treated either into on of the equipped hospital of Kabul or out of country.
But he is notable to pay the cost, I kindly asking national business men/ women, human rights activist, social activist, political leaders and who ever are able to help rapid to Ali Abad Hoitaland help him.

I also requesting from those friends of him to send an mobile number for me to add in this text.

مخبران وحامیان و…


تعدادی با طذح از قبل طراحی شده برای مدتی حمایتش را از تیم اصلاحات وهمگرایی اعلام میکنند و بعدا از وی جدا شده به تیم مخالف می پیوندند و تعدادی هم به تیم تحول و تداوم پیوستند و بعدا زیاد شان جدا شدند و به تیم مخالف رجوع بردند.
این حمایت ها را از چند بعد باید در نظرگرفت
1- مخبر ی
از این نگاه تعدادی بدون شک فقط بخاطر فهمیدن بعضی راز های پنهان تیم ها سرسختانه حمایت میکنند همین که به هدف رسیدند به بهانه ای خود شان را از تیم مذکور جدا می شازند و بی شرمانه و ناجوان مردانه پای به پای تیم رقیب که در حقیقت تیم منتخب خودش است می گذارند.
۲- منافع شخصی
در این میان بعضی ها هم بر علاوه کار و زار انتخاباتی بر منافع شخصی اش بیشتر تمرکز دارند و این گروه را کیسه سازان تازه وارد صحنه کارو زار ویاهم آنعده که هنوز به نبوغ سیاسی و فکری نرسیده اند از اول بشیاری ابعاد تعهدات شان را فراموش میکنند تشکیل میدهند که بعدا با دریافت گزینه های بیشتر و توقع های ناوقت تر سبب می شود تیم را رها کنند.
۳- منافع قومی و سمتی
از آنجائیکه بیشتر مسائل در افغانستان از پگا تا بیگاه جنبه ای قومی داده شده و این ذهنیت در اذهان عامه ریشه دوانیده و بعضا هم رشد کرده حنایت گران تیم ها هم از آن جمله مستثنا نیستند، نخستین بحثی که بعد از مباحث اساسی که همان خط و مش های کاندید ها برای دولت آینده شان است صورت میگیرد همین بحث قومیت و سمت است و هر کی سعی میکند تا سهم سمت و قومش را بیشتر بخواهد و بر دیگران متقبیل سازد، نادیده از این که باخواستن سهم فراتر از لزوم حقوقی قومش در حقیقت حق یک شهروند یا قوم و سمت دیگری را نادیده گرفته و زیر پا کرده.
مثلا کسانیکه در ادوار مختلف از انتخابات شورای های ولایتی، نمایندگی مجلس ویا انتخاب زعامت کشور نتوانسته اند بیشتر از ۱۵٪ رای جمع بکنند توقع داشتن جمعیت ۳۰٪ یک توقع بی جا و اشتباه است نه تنها اشتباه که حماقت محض هم است. و برعکس کسی که تا ۳۷-۴۰ در صد آرای مردمش را بدست آورده است بدون شک و بدون چون و چرا باید سهمیه به تناسب آرایش برایش داده شود و منطق عدالت طلبی و دموکراتیزه شدن سیستم ها نیز همین را امر میکند. از بحث اصلی دور نشویم.
۴- وسواس بودن های فردی
این قشر را کسانی تشکیل میدهند که فقط روی هوس گاهی آغوش یک تیم و گهی هم آغوش تیم دیگر را اشغال میکنند و بیشتر به فاحشه های سیاسی میمانند. و این ها هیچ گاهی مورد اعتماد مردم نبوده و نیست.

۵- پس چیزی که مهم است این است که مردم باید بر آنهائی اعتماد بکنند و رای بدهند که از ثبات و اعتقاد سیاسی و تیمی برخوردار اند و همه جوانب قضایا را از همان آغاز کارش سنجیده وارد کار زار انتخاباتی می شوند و تا آخرین لحظه گام به گام با هم تیم هایش به پیش میرود.
البته قابل ذکر میدانم که در این جمع یکتعداد که هم وجود دارد که بودنش را فقط مهم میدانند مانند سمبولیک و از حق و حقوق سیاسی و شهروندی چیزی در توشه ندارند که باید مردم از سوابق آنها آنها را مورد ارزیابی قرار دهند.

تا باشد روزی پشیمانی بار نیاید.

پیش بسوی پیروزی با تیم های منتخب خود ما !

بطرح احمدزی نه بگوئید


شنیدم اشرف غنی میخواهد مسئله کوچی ها و هزاره های ده نشین را از مجرای قانونی اش حل و فصل کند
بدون در نظر داشت این که آیا این معضله از مجرای قانون بوجود آمده است یاخیر اشرف غنی در این مورد چیزی نگفته است.
مسئله دیگر اینکه اشرف غنی فکر میکند مردم کودک است و نمی فهمد او با این حیله و نیرنگش میخواهددل هزاره ها را بدست آورد ولی از طرفی میخواهد معضله را شکل قانونی بدهد و کوچی و کوچیگری را در کشور قانونی بسازد که این هدف اصلی وی است دل بدست آوردن هزاره ها تنها تا روز انتخاباتبرایش اهمیت دارد نه پس از آن بنا بر این این معضله از توان ایشان نیز بالاست و هزاره ها هم نمیخواهد معضله را جناب ایشان حل و فصل نماید ما خواهان به محاکمه کشانیدن این معضله در سطح بین المللی هستیم و در داد گاه بین المللی میخواهم هم معضله حل و فصل گردد و هم غرامت که در این مدت بر هزاره ها وارد گردیده توسط حامیان کوچی پرداخت گردد. من نظر به دلاسل ذیل خواهان کشانیدن معضله به داد گاه بین المللی هستم:

فکر نمی کنم چنین مسائل در داخل افغانستان قابل حل باشد اگر احمدزی برنده شود مانند گذشتگانش همه از اقارب خودش خواهد بود.

۱- تیمی که میخواهد مسئله را پی گیری کند بقایای همان مردمی هستند که این جرایم را مرتکب شده اند.
۲- درکشوری که همه مسائل قومی، سمتی ، زبانی به سنجش گرفته شود بدون شک تیم احمدزی مستثنا بوده نمیتواند.
۳- در افغانستان از اجر و پیاده خدمت ادارات گرفته تا مقاموالای ریاست دولت همه غرق در تعصبات کورکورانه است که در این صورت هیچ کسی و هیچ فردی شهادت عادلانه نمیدهد.
۴- مسئاه حقوقی شهروندی است که در طول چند صد سال لاینحل مانده است پس باید از داد گاه بین المللی خواسته شود تا در زمینه نظر به اسناد که مورد تائید طرفین و مورخین و اهل دانش است قضاوت بکند که همان کتوب و اثر ملا فیض محمد کاتب است.
۵- اشرف غنی هیچگاهی به ضرر قومش گام بر نمیدارد آنهم در این قضیه هیچگاهی چنین کاری را نمیکنند که مانند یعقوب تا نامش در تاریخ است دشنام بشنود. یعقوب کسی که بفرمان عبدالرحمان معاهده گندمک را امضا کرد.
لذا از دوستانیکه برای این مسئله دل خوش ساخته شدند خواهشم این است که مسئله را جهانی بسازند و نگزارند آپارتیست ها باز همه چیز ما را باحیله و نیرنگ تحت نام قانون به یغما ببرند

Image

غنی گگ


عصاب خراب گپ ده جنگه غنی گگ
بردن تو بخش مو ننگه غنی گگ

اَکه بیچاره گگ گیره ده قول خو
سرش هزار و دو نیرنگه غنی گگ

در این چند روزه کمپاین دور دوم
آوُر ده آسمون شوم چنگه غنی گگ

دو سه روزی آخر کمپاین بمانند
ارگ هم راهش بریت تنگه غنی گگ

نخور غصه جز کابینه میشی
به تیم همگرا تو پینه میشی

اگر چی خصلتت شائسته هم نیست
همین است که تو باز بازنده میشی

۲۵/۵/۲۰۱۴
خودم

تفاوت دو دهه هفتاد برای هزاره ها


در حدود سالهای قبل از ۱۸۶۰ مردم هزاره از قدرت سیاسی و نظامی خوبی برخوردار بود زیرا افغانستان آن زمان بشکل ملک الطوائفی اداره می شد ولی حرص قدرت و بخل اعتقادی و نژادی عبدالرحمان و اطرافیانش آنها را به یک بازی خونین و ننگین کشاند که باعث شد تاریخ برای این بخشَش خون گریه کند.
دقیقا اوایل دهه هفتاد میلادی قرن نوزدهم عبدالرحمان چند تن از برادران سادات را جهت مخبری و یافتن راه های عبور و مرور به سرزمین هزاره ها در نقاط مرکزی می فرستد آنها بعد از همه دیدو باز دید ها با سران قبائل و و اقوام و کسب معلومات راهی مزار می شوند که عبدالرحمان هم برای مناسبتی آنجا میروم جواسس همه راپور ها و معلومان شان را تقدیم عبدالرحمان میکند.
و عبدالرحمان بخاطر اینکه هزاره ها و شیعیان کابل را از خود خویش ساخته باشد و حمایت آنها را بدشت بیاورد چند راس اسپ را نیز برای ذبح کردن در مراسم عزاداری ماه محرم و روز عاشورای می فرستد.
خوب امیر کابل بعد از ارزیابی و تدارک دادن بر هزاره ها بهانه های فراوانی میگیرد از جمله افزایش مالیات بصورت غیر منطقی و انسانی و دور از آداب سیاسی و زعامت
به سربازی گرفتن از هزاره ها و نگرفتن از تبار خودش، تقسیم کردن زمین های هزاره ها به ناقلین جنوب و خارج از مرز ( هند آنروز و پاکستان امروز ) قیودات وضع کردن نامورد و بیجا که این همه باعث می شود کاسه صبر هزاره ها لبریز گردد و از امیر کابل بخواهد که اندکی عدالت را در نظر داشته باشد ولی متاسفانه که خواست ها عکس العمل منفی و برعکس داشت مالیات هر روز افزایش میافت و انواع مالیات اضافه می شدکه حتی هزاره ها مجبور بودند از هر زنده جانش چی انسان ویا مواشی بود باید مالیه پرداخت میکردند که باعث شد هزاره ها سر نافرمانی را به پیش گیرند و امیر کابل هم که در این آرزو بود راه نظامی را پیش کرد که باعث از بین بردن همه دارو ندار های هزاره ها گردید و شصت دو تا شصت و پنج فیصد نفوس هزاره ها نیز قتل عام گردید.
در این میان هزاره ها که مردمان زراعت پیشه و کارگر بودند بود بیشترین ضربه را از طرب امیر کابل که نیرو هایش با توپ و تنفگ پیشرفته مجهز بود دیدند و تا امروز که از آن تقریبا سه قرن میگزرد تاثیرات خسارتش هویداست و هزاره ها تا بحال نتوانسته اند خود را در حالت اول برگردانند.
که تا بالاخره دهه هفتاد دیگر رسید و نفس های دیگری کشیدیم فکر کردیم ممکن این هفتاد نعص نباشد ولی شیغی ما در این هفتاد هم خر شیشت ” ضرب المثل هزارگی ” و فاجعه دیگر خلق شد ولی این بار از آدرس یک قوم دیگر و حزب سیاسی دیگر ولی چیزی که قابل ذکر است تفاوت این دهه هفتاد است.

از دهه هفتاد دو دهه می گذرد و با این زودی درزی که میان هزاره ها و بخصوص حزب وحدت و شورای نظار بوجود آمده بود بحمدالله با کنار هم ایستادن رهبران همان احزاب رفوع گردید ولی زخمهای که دهه هفتاد و هشتاد قرن نوزدهم بر پیکر مردم هزاره زده شده است تا حال خون چکان است در اخیر دهه هفتاد قرن جاری هجری توسط طالب ها دوباره به تعداد زخم ها افزون گردید و همه ساله همان زخمها توسط کوچی ها و حامیانش که اش چون حزب افغان ملت و تیمی فاشیستی که دور وی را حلقه کرده است اعمال میگردد. در جنگ های کابل ممکن ده فیصد مردم ما کشته شده باشد ولی در زمان عبدالرحمان شصت و دو فیصد مردم ما بکلی محو فزیکی شد و آن سیاست تا امروز توسط وارثان عبدالرحمن تعقیب می شود

و حالا فرصتی که برای هزاره ها و تمامی اقوام محروم کشور دست داده است باید نگذارند سیاست های تک قومی و یک بعدی ادامه پیدا کند و این در انتخابات که در پیش رو داریم از اهمیت بالای برخوردار است این یک فرصت طلایی برای همه اقوام محروم درکشور بصورت کل و برای هزاره ها بصورت خاص از اهمیت بسزای برخوردار باید باشد.
لذا از همه میخواهیم تا با پیوستن به منادیون حق و عدالت پایه عدالت، برابری، همگرایی را در کشور مستحکم تر بسازیم.

پیش بسوی پیروزی برای ما عدالت خواهان و همگرایان و شکست تلخ و فاتحه غمناک برای انحصار طلبان قدرت !

پیامم برای استاد محمد کریم خلیلی و دانش


پیامم برای سرور دانش و استاد کریم خلیلی !
سلام
این منم فرزند همتبار و هم ریشه شما از آدرس مطلوبم به شما میخواهم حرف ها خواسته ها و آرزو هایم را شریک بسازم.
جناب استاد خلیلی آرزو میکنم از صحت کامل برخوردار باشید و اریکه قدرت با سکوت مرگبار از عمر شما نکاسته به مرگ نزدیکت نساخته باشد. استاد محترم سیزده سال را شما بر این کرسی معاونیت دوم سپری کردید بهتر است بگوسم سیزده سال شما به نمایندگی من ( هزاره ) بر این کرسی تکیه زده اید میخواهم بپرسم که آیا واقعا شبی و روزی بوده که برای رفاع مردم و کشورت اندیشیده باشی؟
میدانم دست و پایت بسته است و این را از سکوت مرگبارت می شود دریافت ولی چرا سکوت نمی شد ترک کرسی بکنی و در عوض کسی که شهامت بودن و دفاع از حقوق مردم را داشت می آمد و جا عوض می کردید؟ استاد گرامی شما جواب گویی نه تنها تمام مردم افغانستان در عموم و پاسخ گویی توقعات قومت بخصوص هستید که پر این چند سال صدارتت بجز جیب بزرگ کردن خودت، حاجی برادرت، شریف پسر عمه ات در هالند و دیگر اعضای فامیلت در فکر کسانیکه حمایتت کردند تا رهبر و نماینده آنها باشی کار خیری انجام داده اید با آنکه از امکانات نسبی برخوردار بودید؟
استاد محترم ما مردم هزاره از شرق کشور شروع تا غرب و از شمال تا جنوب چشم و اکید ما برتو بود که یک روزی بیایید و جویای احوال ما گردید زیرا نظام دولت داری واقعی همین است.
در هرات ما مردم غرق در منجلاب هستیم، در مزار حلقوم ما در کوچه و پس کوچه شهر فشرده می شود، در نقاط مرکزی از بی امکانات همه رنج برده پوسیدیم، در میدان وردک همه ساله غاصبین سیاست غصب زمین و ملکیت ما را پیش گرفته است، در غزنی حمان سیاست طالبانی هنوز هم بعد از سیزده سال صدارت شما و ریاست آقای کرزی منحیث دولت مشروع کشور ادامه دارد، در بغلان مرا هنوز هم منحیث هزاره مانند قرون هجدهم، نوزدهم و اوایل بیستم مجرم می دانند، در غرب کابل مردم از هیچ نوع امکانان که بقیه شهر برخوردار است نیست پس حضور محترم تان در کرسی معاونیت کدام یکی از این بار ها را از شانه های مردم رنج کشیده و ستمدیده ات برداشته است؟
شما منحیث رهبر حزب سیاسی و بازمانده میراث بابه مزاری مسوول بودید تا صادقانه امانت داری میکردی که متاسفانه نتوانستید.
حال که عمر قدرت سیاسی شما به پایان رسیده است و صفحه جدید از تاریخ ورق میخورد و شما هم از کار در ارگ تجارب زیادی کسب کرده اید آیا بهتر نیست در کنار کسانی باشید که معاونیت دوم واقعا معاونیت باشد نه سمبول؟
شما آقای دانش را برای تیم تحول و تداوم منحیث معاون معرفی کرده اید. علمیت و دانشن آقای دانش برایم محترم است ولی اگر علمیت که کار روایی نداشته باشد و کیفیت علمی نداشته باشد در نظر شما چی سودی بای مملکت و و چی نفع برای مردمش خواهد داشت برعکس زیانهای که در بالا ذکر کردم ممکن ادامه پیدا کند.
من از شما منحیث یک فرزند هزاره و دوستدار راه بابه کبیر حضرت مزاری توقع دارم تا پا در پای برادران دیگرت دست از طراق آقای احمدزی کشیده بیا و تاریخ را مثبت و به نفعت رقم بزن و کنار کسانی باش که حد اقل مرگ سیاسی ات را بعد از دور دوم انتخابات شاهد نباشی.
جناب دانش سلام و احترام
آقای دانش نخستین باری که اسمت را شنیدم فکر کنم تقرر شما در مقام والی ولایت دایکندی بود.از خودت شناخت نداشتم ولی زمانیکه از آن مقام برکنار شدید و آمدید کابل بیشتر از کاروایی و کیفیت حالی شما آگاهی یافتم.
آقای دانش محترم شما در زمان والی بودنت در دایکندی ولایت اجدادی و نیاکانی ات چی کاری کردی و چی افتخاری خلق کردی که مردم زادگاهت برایت رای بدهند؟
کلینیک ساختی؟
مکتب ساختی؟
سرک ساخت؟
شهر دار را گفتی طرح ماستر پلان شهری بسازد؟
دانشگاه ساختی؟
یا کدام رفاع برای عامه خلق کردی؟
میدانم پاسخ شما همان نه است پس چطور و با چی دلیلی خودت را اجازه دادی بروی و جایگاه معاونیت را بیگیری مگر در جامعه ما قحط الرجال آمده که شما در این مقام تکیه بزنید؟
آقای دانش در سال ۲۰۱۱ منحیث وزیر در وزارت تحصیلات عالی سهم هزاره ها را از ۵۰۰ بورسیه کشور دوست هندوستان به صفر رسانیده بودید و برعکس همان سال تعداد محصیلی که اصلا واجد شرایط نبود به هند اعزام داشتید می شود دلیلش را بگوئید؟ گیرم شما دلیل تان مراعات ترکیب اقوام باشد مگر در ورود دانشگاها و … باید استعداد ها انتحار گردد تا ترکیب ملیت ها بر قرار باشد؟
از کار کرد هایت در وزارت تحصیلات همه میدانند و سخنت را در پارلمان هم همه به یاد دارند که پشت مایک گلو پاره کردی که من هیچ هزاره ای در وزارت به پوست های کلیدی منصوب نکرده ام تا نشود کسی بگوید من قومگرا هستم بدون شب حریفانت همان روز نقطه ضعفت را نشانه گرفتند و استفاده اعظم را از شما بردند و منحیث یک هزاره کرسی ها را به شما تفویض کردند چون میدانستند که کاری از دستت پره نیست ولی چوکی از هزاره ها بگزار شما باشید تا کاری نکنید.
در وزارت عدلیه چی گلی کاشتید که ما امروز بر شما افتخار می کردیم ؟
بگذریم از این همه ممکن تحریر همه شان هفتاد من کاغذ نیاز باشد
می رسیم بر انتخابات امسال که شما منحیث معاون دوم تیم تحول و تداوم به نمایندگی از هزاره ها معرفی و تعیین شده اید.
شما نتایج انتخابات و حمایت هزاره ها را در دور اول شاهد بودید و این باعث شد تا شما در دور دوم به مقام معاونیت سوم تنزل یابید و این را قرار دادن جایگاه شما در عکس پس منظر نخستین روز کمپاین تیم تان در خیمه لوی جرگه مشهود بود.
لذا جناب دانش توقع ام از شما این است
اگر در صحنه نیستی میتوانی هر کجایی که خواسته باشی باش ولی اگر در صحنه حضور پیدا میکنی مرد مردانه پا به پای حریف پیش برو ورنه پیشت میبرند.
هنوز هم آغاز کار است میتوانید حمایت تان را از تیم دیگری اعلام نمائید زیرا اگر میخواهید محبوبیت قومی پیدا کنید و جایگاه سیاسی تان حفظ بماند باید تغییر جهت دهید زیرا بودن در کنار احمدزی پیام دهنده فاتحه غمناک سیاسی در انتظار شما و رهبر خلیلی است.
زیرا بودن در کنار غول های متعصب، و کنج اندیشان قرن بیست و یکم خود رفتن درون باطلاق از فاضلاب است.
آرزو میکنم این پیامم به استاد محترم محمد کرم خلیلی و استاد محترم سرور دانش برسد انشاالله.

ما میرویم هر چند راه طولانیست ولی ما چون رونده هستیم آخر خط ایستگاه ماست
پیش بسوی پیروزی !

تنزل جایگاه دانش از معاونیت دوم بر کدام اساس صورت گرفته است

Dashti Barchi forgotten land


Image

Dashti Barchi located at west of Kabul Afghanistan capital city, all residents are Hazara ethnic, the ethnic which lived deprived from all their social rights for centuries by empower men.

This is the place that residents payed thousands of martyrs to get their freedom and embolish rascism nests in the country for the first time and raised their voice against injustice and majority ethnices’ rights in Afghanistan.

This is the place which must be forgotten because all Hazara people are living there, because being Hazara was crime.

Now it is totally forgot beyond all previous guilt, it is more guilty now because anywhere we referred responded that you Hazara occupied everywhere first positions in school s, universities, hard working, peace loving, braveness, honesty, loyality, NGOs, Gov offices and the most important is this that you can ask your political leaders who are second voice president and one of them is chair man of  parliamentary justice commission of Afghanistan it is really a pain on our ass because we been striving from hunger but our leaders are busy on their political deals and Dashti Barchi is totally forgotten.

There are many problem which I am going to write one by one as follow:

– Lack of central government attention on social facilities for rehabilitations of Dashti Barchi.

– No education facility.

– No standered school.

– No electricity power in most part of Dashti Barchi as a part of capital city.

– No paved road, but main avenue which is call Shahid Mazari avenue.

– No attntion acording to the municipal urban cleaning.

– No healthy portable water.

And many more problem like mentioned above, but there are no one to take care.

I don’t know when and how/ who will step forwared to solve all these and hopefully soon.

———————————–

Word Hazara?

The word Hazara is taken from word ” Hazar ” which means (thousan) in Dari/Farsi/ Persian there are many ideas about this word.

One the Afghan author says it’s because they are the reamince of thousands soldier of Ghangiz Khan.

Other says it is because thousands vellay of Hazaristan central part of Afghanistan where most of Hazara people are living.

Another author says it is because thousands of water source which provides all water in country.

One says it is because of thousands path which is crossing from Hazaristan.

But, the most certain idea is that there are thousands of vellay and water source in Hazaristan so this can be the main reason for the name of this ethnic as well.

All of Hazara people are Muslim and most of them following Shia religion and some of them are following Ismailia religion Hazare people are living almost all over the country, but most of them live in centeal part of Afghanistan. This was a brief information about hazara people.

 

Sherin Hazara


40 girls of Hazara who flew down from mountains

40 girls of Hazara who flew down from mountains

A piece of land in this world had been called Khurasan but after invading a wild tribe in this land by the help of some other countries  specially great Britain Empires  could occupy it and after a while change the name of this land ( Khurasan) to Afghanistan.

Afghanistan is a multinational and a country that has many different religion as well like Shia, Sunii, Ismaili, Hindoism, chrisianity and etc. In fact people of this land have no problem in their faith or religion, only problem they have is ethnically and language

that is why many cruelty can take place in this land in different way but the target is only one ethnic that call ” Hazara ”

Hazara had the biggest population in this land before 1880s since Abdull Rahman didn’t massacre 62% of  the population of these people and  kept the men and women as a slave for decades and centuries, because the reject to pay the painful taxes as follows:

1-Barry dirt:  as the charity of uncultivated  and arable land of Hazaras were taken.

2- head count money: which had been taken from each Hazara person in a house as tax.

3-horn count money: which was taken instead of each animal from Hazaras.

4- good shopping money: this was determined by MP to Hazara people.

5- wheat storage : a hundred hundredweight and more irregular scale, was billing on Hazara people.

6- money for queen’s head moisturizing and scarf: a predatory form of money orders that were imposed on the Hazaras.

7- term of service was another pain on ass for Hazara people it was recently seemed like slaughterhouse for Hazaras in order to safe themselves they were selling their land and properties to give bribe or give someone to serve instead of them.

and many more thing were imposed on Hazara people so therefore they start complaining and protests to avoid all these, but turned in violence and cast bloody ware.

in these wares men and women of Hazara participated to fight for justice and equalities. Among all other women & men there were 4o Hazara girl in Urozgan that were under control of Sherin ( commander of 40 girl of Hazara) in Urozgan that fight for days and hours against the insurgent of Abdul Rahman but because of shortage of ammunition and a lots of casualties she withdrawal toward a mountain but still fighting in order to safe dignity and chastity of herself and her colleagues like Feriba,Marzia, Razia, Gul bakht and 35 other girls but unfortunately her attemps didn’t stop tyranny troop of Amir and eventually all girls decided to fly down the mountains and do suicide rather than capture by Pashtoon force to be an honored and from that time now that mountain is called Chihil Dokhtaran (40 girls) and Shering is well known among Hazara and rest of Afghanistan people in bravery and courage.

39885_134978929877700_100000967811632_158780_831359_n(1)

let me pray for her and her colleagues soul to be comfortable and have place in paradise.

this is was a short story from Hazara girl of Urozgan and honored ladies for her sacrifies and I hope one day all be taken to court those who attempts injustice in this country and every body get her/his rights.

I hope all my dear readers ignores any grammatical or any other mistakes of texts.

خواست ما هزاره ها


چرا هزاره های افغانستان از دیر زمانی قربانی ستم و طرح های استبدادی طراحان زمان خویش بوده و هستند؟

از نگاه شخص خودم این را در چند مرحله مورد ارزیابی قرار میدهم

اول: هزاره ها چی می خواهند؟

یکی از ویژگی های نظام های دیموکراتیک معیار مساوی حقوق شهرواندان یک کشور است که در قانون اساسی افغانستان نیز این اصل درج شده است اینکه دیگر باشندگان افغانستان چی قدر توانسته اند از حقوق شان مستفدی گردند به آن کاری نداریم چون هر گروهی سر گروهی دار ولی من اینجا منحیث یک فرد عادی این جامعه و منحیث یک هزاره می خواهم بدانم که چرا خواسته های مردم هزاره بر آورده نمی شودهزاره های چیزی نمی خواهد که دولت و دولت مردان نتوانند آن را برای شان مهیا یا مساعد بسازند.

هزاره ها خواست شان همین است که به هر اندازه ای که شهروندان دیگر در عرصه های سیاسی,اجتماعی,اقتصادی سهم داده می شوند برای آنها نیز سهم داده شود.

از آنجای که هنوز احصائیه درست و دقیق کشور معلوم نیست هیچ اکثریت و اقلیت درافغانستان وجود ندارد  و گیرم اگر وجود هم داشته باشد برای دیموکراتیزه شدن جامعه باید آماده باشیم و باید هم یک جامعه دیموکرات را بسازیم و برای رسیدن به این هدف اصل شائسته سالاری را باید رسم بسازیم.

همان طوری که دین اسلام برای فراگیری تعلیم و تربیه تاکید می کند ما هزاره ها هم مسلمانیم و این اصل یکی از پر اهمیت ترین اصل زندگی ماست زیرا جز از دین ماست لذا نباید سد راه کسب تعلیم جوانان  نه تنها جوانان ما بلکه هیچ جوانی را نباید مانع فراگیری علم و دانش شد.

هزاره ها برابری و برادر را راه بیرون رفت از بحران های کنونی و چندین قرنه این کشور میدانند و این اصل برگرفته از اصول و اساسات دین مقدس اسلام است  پس اگر مسلمان هستیم و به دین مبین اسلام ایمان و باور کامل داریم پس چرا این خواست مردم هزاره بر آورده نمی شود.

حفاظت و مراقبت از فرد فرد باشنده افغانستان وظیفه نیرو های امنیتی وابسته به دولت مرکزی است و این اصل درج قانون اساسی کشور نیز می باشد پس چرا دولت در این قسمت سهل انگاری می کند و از چندین سال بدینسو است که کوچی ها بر بهسود,غزنی,دایکندی, اروزگان بر هزاره ها هجوم می بردند و خانه های هزاره ها را تخریب می کنند و به آتش می کشند و مساجد که عبادتگاه های مسلمان هاست می سوزانند قرآنکریم که کتاب هدایت مسلمان هاست به آتش می کشند ولی دولت دست به چانه نشسته تماشا می کند و دنبال هیچ راه حل نیستند.

چرا سد های متفاوت سد راه دانش آموزان هزاره ایجاد می کنند؟ اگر کسی علاقه ای برای کسب دانش ندارد ویا استعداد آموختن علم را ندارد هزاره ها مقصیر آن نیست و هیچ نوع مسوولیت بر دوش هزاره  در این قبال نیست و ما نمی توانیم کسی را وادار به انجام آن کاری بکنیم که خود نمیخواهد.

مثال می گویم: اگر کسی ذهنش در مضامین ساینسی درست کار می کند و در اجتماعی علاقه ندارد مگر می شود آنرا مجبور کرد که خودت باید هر طوری که شده تاریخ را با زمان و مکان دقیق آن حفظ بکنی ویا برعکس

ویا اگر کسی می خواهد داکتر شود آیا می توانیم بگوئیم که خوت باید انجنیر شوی ویا خودت باید ژورنالیست شوی ویا برعکس؟

اگر کسی جوی خیز زده نمی تواند آیا درست است که بگوئیم باید دریا را عبور کرده از آن طرف دریا برایم فلان چیزی را بیاور؟

دوم: اگر خواست ما هزاره ها بر آورده نشود چی می کنیم؟

ما هزاره در خشنوت همیشه از دیگران عقب مانده ایم و این عقب افتادگی ما همیشه باعث ناکامی و پس ماندگی ما شده است ولی با آنهم اصول زندگی ما با دوست و برادری و برابری عیار است و هدف ما رفاع و نجات از تاریکی هاست نه کشانیدن به تاریکی و بربادی وطن

گیرم اگر خواست ما ( هزارها) بر آورده نگردد آنقدر اعتراض مدنی بکنیم که گوش تمام دنیا کر شود و آنقدر اعتصاب بکنیم که جهان افغانستان را به نام کشور مرده ها بشناسد.

گیرم اگر خواست های ما بر آورده نگردد آنقدر شعار ضد بی عدالتی سر دهیم که گوش های زده شما آرامش اش را از دست دهد وخواب های شیرین شب های راحت تان از چشم های نا بینای تان پا به فرار نهد.

اگر برای ما هزاره ها حقوق مساوی قایل نشوید بدانید که با حرکات مدنی خویش شما ها را نیز از حقوق تان محروم خواهی ساخت و روز های روشن را در زندگی تان هیچ گاهی شاهد نخواهی بود البته حرکت های ما همیشه مدنی خواهد بود هیچ گاهی هم دست به اسلحه نخواهی برد و هیچ گاهی هم مانند دیگران به قتل و خون ریزی حاضر نخواهد شود.

اگر شما سعی بر این باشید که جلو جوانان دانشجو ما را بگیرید بدانید که آنها تنها نیستند و ما چندین میلیون هزاره مانند کوه پا برجا همیشه حامی آنها بودیم و هستیم و برای کسب خواست ها و حق شان تا آخرین رمق حیات هم اعتراض و اعتصاب می کنیم.

اگر جلو حملات طالبان و کوچی ها بر هزاره ها گرفته نشود ما هم صدای ما را آنقدر بلند سازیم تا هر پشتون در هر کجای دنیا که است مورد تنفر جهانیان واقع گردد.

سوم: راه حل در چیست؟

چند راه حل دارم یکی برای کسانی که نمی خواهند راه حل را دنبال بکنند د برای هزاره ها

1- برای آنعده از کسانی که دنبال راه حل نیستند ویا اگر هستند راه حل را دنبال نمی کنند باید بدانند که مسلمانیت نه به توحش و غارت گریست بلکه بر انسانیت و انسان شناسی است که متاسفانه نزد شما یا نیست ویا اگر هم است خیلی اندک است که در مقابل نا انسانی هایتان اصل قابل دید نیست.

راه حل همین است که بدون چون و چرا باید دنبال راه حل مشکلات های کنونی بود و از خرشیطان پائین بیائید و گردن از زیر یوغ اجنبی بیرون آورده لحظه ای هم  که شده در مورد وطن و وطندار خودت صادقانه بی اندیش آیا راه حل همین است که تو در محل حفظ نشسته چند برادرت را به جان هزاره ها ویا اقوام دیگر بفرستید و با کشتن آنها خودت قدرت را حفظ بداری؟ آیا آنها و هزاره ها انسان نیستند که حاضری بخاطر چند روز راحتی خودت آنها را قربان بکنی؟ بهتر است بدون قربانی شائسته سالاری را یک اصل قبول بکنی میدانم مشکل است برایت ولی ناممکن نیست.

2- های هزاره های افغانستان و جهان شعارم از همان روزی که در این فضای مجازی دست یافته ام همین بوده  و است که ” هزاره های جهان متحد شوید” و حالا هم می گوید که اتحاد ما نشان بیداری و فهم بالای ماست و مطمئین هستم که هم بیدار شده اید و هم فهمیده اید که چاره مشکل در کجاست بهتر است از این حرف های کلیشه ای دوری بگیریم و وارد عمل شویم.

تنها حلال مشکلات ما رهبران و بزرگان قوم نیستند هر کسی می تواند به توان خودش راه حلی را برای قوم و بزرگ قوم پیشنها نماید و از بزرگان و رهبران نیز خواهشم همین است که با دقت تمام به فرمایشات شما گوش فرا دهد و از میان همه نظریات بهترین نظر ها را انتخاب نماید.

راه دیگر طرح های سیاسی است که باید توسط سیاسیون و رهبران احزاب سیاسی ما طراحی شود و رهبران باید در کنار شان اشخاص و افراد را قبول بکنند که برای شان طرح بریزند و اگر در توان خود شان است طرح ریخته عملی نمایند حتی به هر قیمتی که شده است.

در اخیر فقط یک چمله را از ارنستو چکوارا می نویسم

هر چی از دست می رود بگذار برود چیزی که به التماس آلوده باشد نمی خواهم حتی زندگی را!

عبدالخالق هزاره


عبدالخالق هزاره فرزند یک هزاره که ناچار دیار اصلی اش را بخاطر اینکه امیر کابل خواسته است ترک گفت او اصلا از دایه و فولاد بود ولی امیر سفاک بر پیروان افسار دریده اش امر کرده بود که هر هزاره را دیدی گردن بزن و اگر خسته شدی به اسارت گرفته به مقام امارت بیاورید تا قشر زن اش را کنیز و مردش را غلام بگیریم.این درنده خویان تا توانستند در برابر هزاره ها از توحش و غولدوری کار گرفتند حتی به کودکان خودر سال هم رحم نکردند هر جا رسیدند قریه هارا آتش زدند و مردم را گردن بریدند و اموال شان را به یغما گرفتند و زمین های شان را برای ناقلین هندی که طبق قرار داد از هند به افغانستان انتقال داده می شود تفویض می گردید.

مولاداد و خداداد هم برای اینکه توانسته باشند زنده بماند ناچار اوامر امیر هند الاصل را پذیرفتند و از آنجا به ولایت بامیان و بعدا غزنی و بالاخره به دربار سردار لشکر غلام حیدر خان چرخی و غلام جیلانی خان چرخی رسیدند.

خداوند برای این خانواده فرزندی اعطا کرد و اسمش را گذاشتند عبدالخالق. عبدالخالق کودکی بیش نبود که توجه های اطرافیانش را با حرکات و ذکاوتش بخود جلب کرد او با آنکه کودک بود حرفهای بزرگ می گفت که در آن زمان بزرگان برای گفتن اش عاجز بود کار های خارق العاده ای را انجام میداد که نیرومند ترین مردان قریه شان از انجام آن عاجز میماند.

این ذکاوت و زیرکی وی باعث شده بود که خانم غلام جیلانی توجه بیشتری را به وی مبذول بدارد و حتی مانند فرزندان خودش دوستش داشته باشد و شامل مکتب هم ساختش.عبدالخاق جوان خوش سیما و بلند قامت بود در استعداد در جمع هم صنفی هایش بی نظیر بود در ورزش از همه هم دوره هایش پیشی داشت و لیاقتش ذکر زبان های عام و خاص مجالس قریه و محله اش شده بود.

قرار شنیدنی ها این جوانی و استعداد و شهامت و مردانگی وی باعث شده بود که دختر غلام جیلانی دل باخته وی گردد

برای معرفی بیشتر و بهتر این جوان شما را دعوت می کنم به تماشا و شنیدن این فلم کوتاه تحت نام زندگی نامه شهید عبدالخالق هزاره

مدیون تویم


سال ها و قرن هاست مرا می رنجاند این تنگی زمان و زندگی اینجا من کسی را مقصیر نمی بینم مگر خودم دیگران از من برتری و بهتری ندارند ولی این من هستم که خودم را از کاروان عقب کشیده ام و مسیر حرکت کاروانم را درست مدیریت نکرده ام ویا شاید هم نتوانسته ام.

افغانستان سرزمینی کثیر الاقوامی است که در طول تاریخ هر قومی خواسته است تا بر قوی دیگری تسلط داشته باشد فرق نمی کند که این تسلط سیاسی باشید یا اقتصادی و اجتماعی و… هدف اینجا غضب کردن حق اقوام دیگر است توسط یک ویاچند قوم

همان طوری که از اسم این سرزمین ( افغانستان = آه و فغان و پسوند ستان هم که بیانگر جای و مکان چیزیست مانند گل گلستان, تاجک تاجکستان و …) سیاه بخت معلوم است که این سرزمین بدون دغدغه و سروصدا هیچ امکان دارد از همین رو است که این سرزمین از همان زمان که اسمش افغانستان شده است هیچ گاهی صلح و ارامی را امتحان نکرده است و همیشه یکی بر دیگری غالب آمده و کله منار ساخته اند ویا 62 % نفوس قومی را گردن بریده اند.

این کشور زمانی اسمش افغانستان شد که ناقلین دامنه کوه های سلیمان وارد این قطعه خاک شدند این مردم چون بادیه نشین و کوه نشین بودند هنوز فرهنگی شهری و آداب انسانی را فرانگرفته بودند هر جای که رسیدند درندگی سر دادند,خون آشامیدند, قتل کردند, غارت کردند غضب کردند و هر جنایتی که از دست شان آمد در مقابل ساکنین اصلی این سرزمین دریغ نکردند.

قبل از مهاجرین بادیه نشین سلیمان کوه افغانستان کنونی به نام خراسان یاد می شد و تحت سلط مغول های شمال دریا آمو که به سرکردگی چنگیز هان در این سرزمین هجوم آمده بودند اداده می شد و گاهی هم توسط حکام محلی و ملک الطوافی این کشور اداره می شد نه جنگی بود و نه سر و صدای و نه برادر کشی و نه کسی یوغ بیگانه حمل می کرد.

قبل از آن آریایائی های هند و اروپای این سرزمین را اداره می کردند

ولی با این همه تاریخ پر خم و پیچ اقوام این سرزمین باید مدیون کسانی باشد که برای آنها این قوت و نیرو و هیوت را بخشیده است.

زنده بودن امروزما شاید برای خود ما کم اهمی ویا بی اهمیت باشد ولی با دیدن این فلم می توانیم دریابیم که چی بهای سنگینی برای زنده بودن ما نسل های قبل از ما پرداخته اند و چی قدر جوانان ما جان های شیرین شان را نه تنها برای زنده نگهداشتن ما بلکه برای بدست آوردن حق و حقوق یک شهروند واقعی و ایجاد یک جامعه عاری از خشونت, قتل, کشتار و در عوض مملو از برادری,صمیمیت, برابری  نثار کرده اند

من شخصا مدیون آن نسل فدا کار هستم

ناگفته های در گفته های عزیز رویش


ادامه نوشته قبلی

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

 

همانطوری که در نوشته قبلی ام نوشته بودم که آقای رویش در این کتاب بیشتر روابط شخصی اش را در نظر گرفته است با روابط هویت قومی و مذهبی اش زیرا خود در برگشت از پشاور پس از سقوط طالبان به کابل این ادعایم را مهر تائید میزند ایشان می نویسد ( وقتی برای رفتن به افغانستان آمادگی می گرفتیم مشکلات امنیتی من یکی از نگرانی های بود که او را با سید اسحاق گیلانی  د رمیان گذاشتم. فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی من در دوران جنگ های داخلی و نشریه های” امروز ماه ” و ” عصری برای عدالت”  خطر های را گوش زد می کرد که مستلزم تدابیر امنیتی خاصی بود” سید اسحاق گیلانی قول داد تا وقتیکه از نظر امنیتی اطمینان لازم را بدست نیاورده ام می توانم در اقامت گاهی او بودوباش داشته باشم).

مسله دیگری که در این کتاب می شود دریافت مسله پناه بردن جناب ایشان بر حریفان سیاسی وی است که حضور فزیکی ایشان آنقدر اهمیت داشته است که حتی بر آبرو قومش هم اگر شده آنرا خریداری می کرده

در برگشت از پشاور ایشان با سید اسحاق گیلانی اقامت گاه شان را مهمان خانه ملا عزت جمعیتی انتخاب کرده است ملاعزت شخصی که در جنگ های درون حزبی در دهه هفتاد تشنه خون مردم هزاره بود و هر روز شاید صد ها مرمی را در ایام جنگ راهی منطقه دشت برچی ,قلعه شاده و دیگر نقاط غرب کابل می کرده که جان چند تن از انسانها را بگیرد در این جمع نزدیکاان خودم که در اثر راکت باری های ایم ملای بی عزت که   جان های شیرین شان را از دست دادند  که (تا امروز خانم اش که فرزندی ندارد بی سرنوشت گاهی خانه یک برادر گاهی هم خانه برادر زاده زندگی اش را بسر می برد)  هم می تواند قربانی های راکت پراگنی های این ملا عزت باشد آنکه قای رویش پناه بردن در پناه گاهی وی را ترجیح میدهد تا زنده بماند ولی این را فراموش کرده است که این پناه بردن در حقیقت بازی کردن بر آبروی ملیتی است که ایشان خود را مدافع حقوقی و فرهنگی آن ها میداند واین در حالییست که کودکی از پشت گوسفند چرانی رهایی یافت و رفت کویته تا زمانی که منحیث نویسنده و تحلیل گر و معلم از پشاور برگشت, ایشان فراموش کرده است که این منصب ها را هزاره ها برایش هدیه کرده است نه ملا عزبت و افرادش اگر امروز رویش معلم است و یا تحلیل گر و نویسنده همه از برکت کسانی است که دیگر جناب رویش بر آنها از لحاظ امنیت اعتماد ندارد.

اینجاست که آقای رویش با نوشتن این کتابش هر هزاره را وادار می کند که در شناخت افراد که ادعا دارند از پیروان واقعی رهبر شهید اند دقت تمام بخرج دهند و تا اطمینان کامل حاصل نکرده اند و درست نشناخته اند افراد را مورد اعتماد قرار ندهند. همه گفته هایم را می خواهم با نوشته خدو آقای رویش خاتمه بخشم که این کتاب دور از نواقص نمی تواند باشد بر چند دلیل اول اینکه همانطوری که جناب نویسنده گفته است  که ادعا ندارد هر آنچی در کتابش به تحریر کشیده شده است عاری از نواقص است, دوم این که هیچ اثری بدون نواقص نبوده و نیست حتی از برجسته ترین نویسنده ها دنیا, سوم این که خود جناب ایشان اعتراف کرده است که دچار مشکل روحی و روانی بوده خوب تکیه بر دلیل سوم به یاد همان شعر شاعر می افتدیم که می نویسد:

سنگ اول گر نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج

پس کافیست همین جا حرفم را خاتمه بخشم

دراخیر می خواهم خطاب به جناب ایشان بنویسم که استاد گرامی نخست از همه سلام عرض ادب ارادت دارم حضور گرم شما و ثانیا از اینکه بر اثر شما نقدی مملو از نواقص را به تحریر کشیدم امید باعث رنجش خاطر شما نگردد هدف نه جسارت و بی حرمتی بر اندیشه های والیای شماست بلکه اظهار نظر فردی خودم است در قبال چند دهه اخیر که باید در همانطوری که شما فرصت را غنیمت دانسته همه خاطرات گذشته را درج یک جلد کتاب کردید ولی من پی نویشته های متواتر این را برای دوستان و خواننده گان گرامی در سایت های اجتماعی و وبلاک های شخصی خودم رسانده ام و این همه با استفاده از فرصت دیگر اثر شما را بهانه قرار داده خاطرات دیگری را که خودم شاهد آن بودم به تحریر کشیدم, نوشتن این مطلب از احترام و حرمتی که برای شما دارم هیچگاهی نکاسته و همیشه آن احترام و حرمت پا برجا نزدم باقیست در این نوشته هدفم تنها متوجه ساختن نقایضی بوده که در این کتاب و دیدگاهای شما وجود داشته است اگر در پاره از این نوشته جسارت صورت گرفته باشد از همین آدرس پوزش خواسته و در ضمن طلب بخشش دارم.

در نهایت قلمت را همیشه با صریر باشد و بازو هایت همیشه نیرومند تر از گذشته گامهایت همیشه مستحکم تر از همیشه و اراده ات همیشه پربار تر از همیش باد!

بهروز باد  حق خواهی و حق نگری در جوامع بشری!

و من الله التوفیق

جناب رسول وزیرک


به جواب رسول وزیرگ
راست گفتید جناب رسول جان هیچ هزاره ای در افغانستان در خطر نبوده و نیست این مردم مشکل دماغی دارند که بدون کدام دلیل ومشکلی کشور خود شان را ترک کرده جان های شان را به خطر انداخته با قایق های شکسته و سوراخ اقیانوس ها را عبور کرده تا یک محلی برای زندگی پیدا بکنند که از لحاظ مذهبی و نژادی مورد توهین و تحقیر قرار نگیرند برای اینکه هزاره هستند از قرن ها بدین سو قتل عام نشوند هرحتی درقرن بیست و یکم هر سال نیرو مسلح فاشیستان افغان ملت تحت نام کوچی باری غارت و غضب زمین های این مردم عازم هزارستان نگردند. بلی حق با شماست جناب وزیرگ چون شاید این ضرب المثل را شنیده باشید که زمینی می سوزد که آتش روی آن روشن باشد لذا کاش این آتش روزی روی زمین وجود شما هم شعله ور گردد تا بدانی که واقعا در خطر هستید یا خیر, جناب وزیر بگذریم از خطرات چندین قرنه که متوجه انی مردم بوده فقط می خواهم از سه دهه اخیر در کشور برایت بنویسم که آیا هزاره واقعا در افغانستان جان و مال شان در خطر است یا خیر؟
در طول بیست چهارده سال جهاد مقابل نیرو های اشغال گر شوری وقت فکر نمی کنم هیچ قومی افغانستان برای آزادی این مرزو بوم خون نداده باشد وجوانان شان را قربانی این راه مقدس که دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی است نداده باشند و هزاره ها هم باشندهگان این سرزمین اند و این ها هم فریضه ای که در برابر دفاع از خاک مادر وطن شان جهاد کردند ولی ثمره آن همه خون دادن ها و قربانی های که توسط هزاره ها انجام یافته بود چی شد؟ مطمئین هستم که از جلسه احزاب در اسلام آباد بی خبر نیستید که هزاره ها و شیعه ها را گفته بودند که در جهاد هیچ سهم نداشته اند و ندارند که از سهمیه که برای احزاب داده می شود حزب هزاره ها که حزب وحدت اسلامی افغانستان بود بکلی محروم بود و بعد از جلسه فوق الذکر سهمی که در دولت مجاهدین باید برای هزاره ها داده می شود که نشد. در جریان جنگ های داخلی هم خونین ترین جنگی که بین حزب وحدت و شورای نظار و اتحاد صورت گرفت گه در ظرف بیست چهار ساعت بیشتر از 10000 خانواده هزاره و شیعه در افشار قتل عام شد از نگاه شما این خطر نیست چیست؟
از این که بگذریم اعلانات قتل عام های هزاره ها که توسط طالبان پشتون به حمایت کشور های همسایه ,اعراب و غرب صورت گرفت است خطر نبود چی بود؟
و دهه اخیری که جناب عالی ها به رهبری جناب کرزی و حمایت 42 کشور جهان روی کار آمده اند مگر دیده ها کور و گوش ها کر است که وحشیان چون کوچی تا دندان مسله همه ساله مناطق هزاره نشین چون بهسود,ناهور,قرباغ غزنی, جاغوری ,دایکندی,اورزگان و غور رامورد تاخ تاز قرار میدهند و دولت مرکزی هم هیچ نوع توجه نمی کند این همه خطر نیست جناب وزیرگ شما واقعا لایقت این کرزی را برای چندین دهه دیگر هم دارید اشتباه بکنند کسانی که برای شما رای مخالف دهند آنها دشمنان واقعی این خاک اند و شما عالی جناب ها دوستان ناجوانمردی که همیشه از پشت با خنجر پیش آمده اید.
جناب وزیرگ آقای رسول مواردی را که در فوق نوشتم تنها گوشه از خطراتی است که من تنها به آنها اشاره کرده ام و اینجا جای برای شرح بیشتر و جزئیات فراتر نبود متاسفانه بخاطر کمبود وقت هم از خطراتی دیگری که متوجه هزاره در افغانستان بوده و است خود داری کردم امید این یک اشاره باشد برای یک عاقل خدا کند که عاقل باشد.

خدایا ! برای آنهای که چشمان کور گوش های کر و وجدان خوابیده داده ای از تو خفه خفه هستم اصلا خلقت این پرازیت ها چی نیاز بود؟

Dear Minister O’Connor


An open latter directed to the Minister O’Connor in order not to deport Afghanistan refugees that most of them are Hazara ethnic, so cordially requesting ever reader of my weblog to send this letter and I greatly appreciating all of you for supporting Hazara refugees.

send it to this address please: Brendan.O’Connor.MP@aph.gov.au

Dear Minister O’Connor,

I understand that a large number of Hazara asylum seekers are under threat of deportation to Afghanistan. It is well documented that Hazara people are at constant risk of persecution and targeted killings in Afghanistan, and also in Pakistan, where there have been mass killings of Hazara people in recent months.

Advocates are gravely concerned for the welfare of these people who fled from Afghanistan in fear of their lives, very often after losing members of their families to the systematic violence to which Hazara people are subjected. As you know, this week 30 Afghan MPs have written to the Australian Government urging the abandonment of plans to return asylum seekers to Kabul, because the security situation in the Afghanistan is getting worse and attackers are targeting members of the Hazara ethnic group.

I urge you to intervene on behalf of these people by extending their Bridging Visas and ensuring a thorough review of their claims for asylum.

Given the ongoing instability in Afghanistan, it is inevitable that these people would be in danger if they are deported. There are too many documented cases of asylum seekers being returned to Afghanistan, and subsequently being killed or tortured.

A key objective of the Refugee Convention is to provide protection for people whose lives are at risk, and I feel strongly, as do very many other Australians that it is the duty of our federal Government to ensure justice for people seeking asylum and to ensure their safety.

I am very concerned that these threatened deportations are in part motivated by your desire to be ‘tough on asylum seekers’ and are aimed at creating fear within these communities in the hope of deterring others from coming to Australia to seek asylum and protection. The current focus on deterrence denies the right of people to seek asylum, violates human rights and sadly, fosters fear and prejudice within the Australian community.

It is time for the Labor government to reset the policy approach to asylum seekers based on generosity and decency. This will ensure that asylum seekers are treated fairly and with compassion, and will also encourage our Australian communities to welcome and embrace those who seek our protection.

I am asking that you intervene immediately to stop the deportation of Hazara asylum seekers and make sure that their claims are assessed fully and fairly.

Yours sincerely

 

(your name)

(your addres s)