آفتاب و باد


داستان رفاقت باد و آفتاب در آموزنده برای هم

داستان رفاقت باد و آفتاب در آموزنده برای هم

 

روزی باد و آفتاب با دیدن پیر مردی که بالا پوش در تن دارد شرط می بندند باد می گوید من بسیار زود تر از تو می توانم این بالاپوش پیر مرد را از جانش بیرون آورم و آفتاب می گوید نخیر من زود تر از تو بیرون می کنم

آفتاب آهسته و آرام خودش را پشت ابر پنهان می کند, و باد به وزیدن شروع می کند آنقدر سریع و پر خشم می زود که نزدیک است طوفان خشین واقع گردد ولی پیر مرد هر قدر که باد تند و تیز می شود بالاپوش اش را محکم تر دکمه می کند در نهایت باد مایوس شده متوقف می شود.

آفتاب با چهره دوستانه و لب خندان از پشت ابر ها بیرون آمد و به پیر مرد تابیدن گرفت پیر مرد هم بالاپوشی که در تن داشت بیرون کرد آفتاب رو به باد کرد و گفت دوست هیچ کاری با خشونت و تندروی ممکن نیست

  پس معلوم می شود که خشونت راه حل نیست چی بهتر که همه با هم دوست باشیم و خود را برادر و برابر بدانیم مطمئین هستم که در این شیوه باخت را حریف حاصل خواهد کرد و ما برنده خواهد بود

بگذار به یک جمله حرفم را کوتاه نمایم “همه می توانند آفتاب باشند

آنچی که ما نداریم همت عمل است


قطعه خشکه که من متعلق به آن هستم همه چیز را دارد نخبه,تحلیل گر,صاحب نظر,روشن فکر,پروفیسور,آدم بیسور و همه و همه ولی با این همه ثرمایه خویش آنچی که ندارد همت عمل است در وجود مردمش.

من می توانم نقد بکنم نظر بدهم تحلیل بکنم خودم را بزرگ و نخبه بشمارم ولی اگر با این همه هیچ کاری نکنم پیام آور چیست؟
من همیشه در گفته هایم این را در ویب سایت های تحلیل و خبری گفته ام که ما کمبودی که داریم این است که ما تنها هر چیزی را بخوبی میدانیم ولی چیزی که نمیدانم طریق عمل کرد آن است, اینجاست که ما به یک بن بست بکلی مشترک بر می خوریم.

همان قصه بیدل یادم می آید که در روز با چراغ الکین می گشت پرسیدن که چرا در روز با چراغ الکین می گردی مگر دنبال چی استی؟
بیدل با خودن سردی گفت که دنبال آدم.
حالا هم ما باید دنبال مردم عمل بگردیم.
ورنه شاید عواقب ناگواری را شاهد خواهی بود.

چند نکته برگزیده ازسخنان استاد کریم خلیلی


 

استاد کریم خلیلی معاون دوم ریس جمهور دولت اسلامی افغانستان در هنگام سخنرانی به مناسبت تحولات ها و نا امنی های اخیر در مسیر شاهراه های هزارستان و نقاط دیگر کشور

نکاتی چند از سنخرانی استاد محمد کریم خلیلی معاون دوم ریس جمهور دولت با بزرگان,محصیلین, خواهران و برادرن در کابل:
1- جناب استاد در بین برادران و خواهران خودش که با رای, حمایت و طرفداری آنها در چنین کرسی رسیده است احساس نا امنی می کند و نمی تواند جلسه ای که با بزرگان

 همین مردم برگزار کرده است درغرب کابل برگزار گردد.
یعنی امنیت شخص خود استاد مهم تر از امنیت این همه بزرگان,محصیل و استادان است.
2- مسله دیگر اینکه استاد ازنگرانی های اخیر در مناطق هزارستان می خواهد چهره کشوری بسازد در کجای پکتیا و پکتیکا مردم بخاطر اینکه هزاره نیستند گردن بریده شده است جناب محترم و استاد گرامی مسله طائفه ای شرقی و جنوبی را با مسله قومی مرکزی به هم نه آمیزید آنجا مسله مسله طائفه ای است و اینجا مسله مسله قومی و زبانی است.
جناب استاد می خواهد بگوید که این تنها هزاره ها نیست که گردن بریده می شوند بلکه اقوام دیگر را نیز گردن می برند
ولی در طول زمانی که طالبان پشتون قدرت مند شده اند هیچ گاهی هم من نه از زبان کسی و یا هم نه از رسانه ای شنیده ام که از قوام دیگر بخاطر اینکه صلح دوست بوده اند گردن بریده اند مگر اینکه بخاطر مسائل منطقوی و طوائفی.
3- مسله سوم روی نظام صحبت داشتند که چرا به شهادت رسیدن و قربان شدن نظامی ها آهی کشیده نمی شود ولی غافل از اینکه آنها در جنگ های رویا روی ویا حملات ناجوانمردانه ای چون کمین و انتحار از بین برده می شوند نه در محیطی که نشان از جنگ نیست و بلکه کشته شده های ما با دستان خالی شهید می شوند ولی نظامی های ما با دستان و پشتوانه پر.
4- فاصله زردآلووقره باغ (زردآلو جمعی از قره باغ است). و فاصله میدان وردک و بهسود فکر کنم هم در سخنان استاد درست فاصله سنجی نشده است.
5- مسله دیگر استاد از برگزیدن وزرا و راسا امنیتی کشور بود. آیا هیچ گاهی هم در انتخاب و معرفی آنها هم سعی کرده است که باید بنا بر تناسب نفوس اقوام معرفی شوند؟ آیا هیچ هزاره و یا اوزبیکی که از بزرگترین اقوام کشور است حق رسیدن به این کرسی ها را نداشت ؟
6- فرموده عجیبی از جناب استاد شنیده می شود ” این مسله را نباید جنبه قومی داد” آخر استاد جان آیا کسانی که این را قبل چهره قومی داده و بدون هزاره در این مسیر کسی دیگری را نمی کشند آنها هم چنین مثل شما فکر می کنند؟
آیا فکر نمی کنید که آنها این قضیه را خیلی قبل ویا بگویم قرنها قبل چهره قومی داده اند؟
7- استاد از واقعه 18 سنبله روزی سالمرگ کسی که در افشار در ظرف 24 ساعت بالاتر از ده هزار فامیل را بر گلم عزا روز سالمرگ یک قهرمان نامید واقعا استاد راست می گوید مسعود قهرمان ملی است؟
8- یک سخنت خوش آمد نفس او گروپ محکوم شد ” از جناب ریس گرفته با مارشال صاحب” یعنی از بزرگ تا خورد بلی حقیقتا در تقابل توانائی چنین است.
9- آیا این سخن معاون دوم ریاست جمهوری کشور بر آن جانی ( آمیر جنائی حوزه ششم ) طبیق شده است واقعا راست است که بچه ایران زاده نسل سید در زندان است؟
10- بلی فرموده ای تان را می پذیرم که فرمودید ” در طول تاریخ از شما ( مردم هزاره) فردی و یا افرادی نکته منفی ندیده اند و شما از نیرو های ناتو و دولت مرکزی بصورت احسن حمایت تان را نشان دادید ولی ای کاش از کسی و نیروی حمایت نمی کردیم شاید گردن ما را بریده نمی توانستند شاید محصیل ما کشته نمی شد شاید هم سربازی پولیس ما بعد از حادثه پر جنجال که توسط چند اوباش موتر و موترسایکل سوار در چوک شهید مزاری ایجاد شده بود شهید نمی شد.
11- مسله آغاز نکردن کار توسط شاروال را چرا به گردن مردم منطقه می اندازید جناب استاد؟ اینکه ارکائین دولتی کفایت کاری ندارند مردم مقصیر نیست شما در گفته های بالای تان خود اعتراف کردید که مردم هزاره از دولت و نیرو های ناتو هزاران بار بهتر از دیگران حمایت کردند ولی چرا این جا سنگ در دامن ما می ریزید؟
12- بلی در زمان حساس سیاسی زندگی می کنیم ولی نگفتید که باید در مقابل هر نوع بی حرمتی های قومی و منطقوی خویش هم حساس باشیم و بر هر یاغی و باغی اجازه جسارت و بی ادبی را در منطقه و
کشور ندهیم.