Quote

All rights is saved for owner

All rights is saved for owner

های خدای آنها به یاد داشته باش این چندیم نامه ام برایت تحت این عنوان ( تو خدای ما نیستی) است.
بلی عاری از شک تو خدای آنهائی استی که کشور را به یغما میبرند و ملیت ها را به جان هم می اندازند مردمان بی گناه را سلاخی و تیر باران میکنند.
آری تو خدای آنهائی استی که قتل آدم های غیر تبارش را مجاز و فرض میدانند عروسک های زیبا و داماد های دل پر از آرزو را به گلوله می کشند و می کشند. تو خدای آن قاتلانی هستی که ایام عید را بری من و امثال من روز های عزا و ماتتم می سازند و خود به دربار سلطان و امیرش به مستی، رقص و پایکوبی می پردازند تا امیر ملک و سلطان زندگی اش از آنها خوش نود باشد.
دیگر شکی بر این ندارد که من بنده تو باشم باری اگر می بودم نیم نگاهی خدای ات را بر حالت رقت بار و جانگدازم می انداختی؛ رحیم و رحمن بودنت را برای من و هم ردیفانم ثابت می کردی.
از این رو است که من بخدای تو شک دارم و دیگر مشتی به درگاهت نمی کوبم.
از من و تو بدرود

تو خدای ما نیستی ۲

By باچه آزره آزره Posted in Topics

BMW بی ایم دبلیو


نویسنده لهیب الله ” آدینه غزنوی ”

میدانم مثل بعضی بنده هایت مشکل یاد فراموشی ندار بدون شک به یاد داری که قبلاً برایت نوشته بودم که تو خدای ما نه بلکه خدای دختر همسایه مایی برایت اشاراتی هم داشتم این بار بنده دیگرت را دریافتم که تقریبا از نعمات مشابه او دختر برخور دار است که تو اعطا کردی برایش.
شاید متوجه شوید کی را می گویم!
همانیکه هر صبح با موتر بی ام دبلیو اش سرکارش می رود تاچندین موتر مال را که شب گذشته به کمک مامورین سرحدی و گمرکات و پرداخت پول هنگفت به منشی های گمرکات بصورت غیر قانونیو بدون پرداخت گمرکاتش در گدام هایش که دور از شهر و چشم دید عامه است پائین کرده سنجش نموه و به بازار عرضه کند.
لی تو خدای همان آدمی !!
پس مرا چی نیاز دست بدرگاه تو کرده شب و روز رزق حلال توقع داشته باشم و از تو بخواهم خلاف کاران شهر و ملک مرا کنهدم گردان در حالیکه تو خود شریک خدای آنها را میکنی و شریک دسترخوان آنها استی.
خدای من اینگونه نیست میگویند او ذات لایزال مهربان، سخی، و عادل است؛ ولی در قلمرو حکومت تو عدالت که در قلمرو حکومتت نیست هیچی فقدان اوصاف دیگر هم برای من و امثال کن مشهود است پس مهرلاک حق درگاه تو است.
من رفتم تو خدای آنها را بکن

By باچه آزره آزره Posted in Topics

تو خدای دختر همسایه مایی


نویسنده : لهیب الله “آدینه غزنوی”
یادت است که نوشته بودم تو خدای ما نیستی
امروز وقتی از خانه رفتم بیرون متوجه بنده ات شدم، میدانی کی را می گویم؟ دختر همسایه ما هکان چشم بادامی سفید چهره چاق قامت بلند.
بلی دریافتم که تو خدای دختر همسایه ای مایی زرا هر آنچی که ما نیازمندیم تو دعطا کردی به او مثل : وطن مرفع و آباد و آرام، دوست و رفیق بسیار، اقارب و خویشاوندن ، فامیل خلاصه همه و همه نیازمن یهای ما را دادی به او دختر همسایه ما.
هی خدا!
هی خدای هستی تو میدانی من آدم حسود نیستم و با او دختر هم هیچ رقابت و حسادت ندارم تنها منظورم پیشکش کردن ثبوت بر ادعام است که تو خدای ما نه بلکه تو خدای دختر همسایهٔ مایی.
ما از گرسنگی ممیریم چیزی برای خوردن نداریم، ولی او هر شب با دوستانش پارتی چندین هزاری را تجلیل می کند، ما در خانه از بی پولی زندانی شدیم و بیرون نمی رفته نمی توانیم، ولی او هر آخر هفته یا همان )Weekend) خود شان در قیمت ترین طیاره سفر می کند و در مجلل ترسن هوتل اتاق میگیرد تا با دوستانش از محلات دیدنی و زیبایی های طبیعت دیدن نماید.
بلی ! تو خدای دختر همساهٔ مایی
همان دختری که در تمام زندگی اش شاید ییکبا هم ترا یاد نکند شاید حتی ترا نشناسد، زیرا او نه مسلمان است که با تو ذریعه نمام هم کلام شود و نه روزه میگیرد تا موردتوجه تو قرار گیرد.
او همان دختر شاد مست است که روزش با دوست پسرش و شبش هم در میان جرعه های می نود شش در صدی صبح می شود.
دیگر سراغت نخواهم آمد که خدا چرا کمک ام نمی کنی. تو تنها ترین و آخرین امیدم بودی که ممکن کمک ام بکنی ولی دیگر ………. هق هق هق

By باچه آزره آزره Posted in Topics
Image

Afg different Rules


Lahibullah Adina Ghaznawi:

She is the bridge who been killed by Taliban in Thor Province in her wedding day.

She is the bridge who been killed by Taliban in Thor Province in her wedding day.


This is Afghanistan everything must be different from other parts of this world.
here someone don’t care why you suffer and why you cant live the way all human being do, here someone want you to live the way they want.
in another countries high authorities encourage people to get educated here they burn schools and spread acid on girls faces,in another countries they build new buildings, roads etc in order to have a modernize country, but here burning, or destroying in order to make happy their bosses. in other parts of the world people dancing playing music sharing their happy ness with each other here they create incidents, give sadness and killing brides and grooms that is why its called Afghanistan (shouting and streaming) land. in other countries people being persuaded to vote for the right person to become president, or parliament member so the work for them and improve their country, but in Afghanistan the cut off the colored fingers which are sign of vote.
in other countries politician trying to build their relationship based on truth and honesty, here politicians trying to build their relationships based of deceiving,lying fraudulent, ethnicity,language and number of voter’s vote.
here we support and share our condolences with other nation but there is no nation to share their supporters and condolences with our nation. this is Afghanistan everything must be different.

Image

Why Hussain Alone?


Son of a poor farmer family from Daikundi province of Afghanistan.

Son of a poor farmer family from Daikundi province of Afghanistan.


Did you noticed him? I am sure you don’t
Because he is not Mr president’s son neither Parliament S’s member S’s son nor provincial council member’s family or any high rank Governmental persons family.
I know you don’t know this guy that is why he is alone at one of the non equipped hospital in Kabul which is known by the name of Ali A bad Hospital.
He is Hussain son of a poor family from one the deprived province of Afghanistan called Daikondi.
He is the one who stabbed with a 3.5cm knife couple days a go by a student of Kabul University from Tajik ethnicity.
He is son of a poor farmer who could not call him when informed that his son is stabbed that day.
He is son of the man who is not able to come to Kabul from his province to see his son’s condition.
Yes he is Hussain one of the most polite boy of his faculty who always suffered from economical circumstances, but always laughed to show for his colleagues that he is in a good condition.
He is Hussain who is really worried about his health because of lack attention of political leader S’s, ethnical elders and government authorities.
He is the one who was stabbed which injured his stomach, lung and intestine and beaten with a ladle on head which making him concern able for future mentality problem it is all because of careless of elders, high rank of health ministry, high education ministry and the rest of Gov authorities.
Yeah he is the one who got surgery twice but still has a lots of problem in his surgery parts and he needs to be treated either into on of the equipped hospital of Kabul or out of country.
But he is notable to pay the cost, I kindly asking national business men/ women, human rights activist, social activist, political leaders and who ever are able to help rapid to Ali Abad Hoitaland help him.

I also requesting from those friends of him to send an mobile number for me to add in this text.

بهای هجرت


هجرت
هجرت کلمه ای که بعد از سفر محمد پیامبر اسلام و مسلمانها وارد ادبیات شد و رنگ و رخ جدیدی بخود گرفت. ممکن در آن زمان ارزش داشته، ولی امروز به معنی از دست دادن همه موقف ها ارزشها و جایگا ها درون قومی و مردمی است. هجرت امروز بمعنی کوچیدن از یک کشور یا شهر به کشور یا شهر دیگر به هدف حفظ جان آل و عیال است ولی از طرف دیگر از دست دادن همه چیز های یک انسان واقعی است
افغانستان نا خرابات آباد از چهل تا پنجا سال بدینسو با ارزش ترین مردم و شخصیت هایش را از دست میدهد یا کشته می شوند و یا هجرت بی ارزش می کنند که در حقیقت ضیاعش برای افغانستان تا ابد باقی میماند.
پر هجم ترین و سنگین ترین کوچیدن ا ز افغانستان در زمان تجاوز روس ها در افغانستان بود و بعدا در زمان زدو خورد های داخلی و حزبی و بعد از آن پر زمان تاریک طالب های پاکستانی ژریم سازان تاریک ضد انسانی و بالاخره آخرین کتله بزرگی که افغانستان را ترک گفتند سال ۲۰۱۳ میلادی بود که بخاطر ترس از بحرانی شدن وضعیت سیاسی کشور بعد از خروج نیرو های خارجی از افغانستان بود که ما سر آغاز بحرانی شدن وضعیت را در انتخابات اخیر در کشور شاهد بودیم و هستیم ولی این خود یک حکایت جداست.
میخواهم در مورد هجرت های صحت کنم که به قیمت همه چیز ما تمام می شود.
در کشور های اسلامی که می رویم به نام های مختلف تحت نام افغانهای تروریست و یا مسائل مذهبی ما را رنج میدهد و کشور های غیر اسلامی به نام های تروریست اسلامی مورد اذیت و آزار قرار میگیریم و سر انجام در کشوری که مقیم می شویم باشنده طبقه دوم قرار میگیریم هیچ گاهی به چشم یک شهروند آن کشور دیده نمی شویم و در شهر بصورت آزاد گشتذو گذار کرده نمی توانیم همیشه بیشتر مورد تحقیق و پرس و پال قرار میگیریم تا مردمان اصلی آن کشور ها در بسیاری جاها مورد توجه که باید قرار بیگیریم نمی گیریم و صد ها بی ارزشی های دیگری که این هجرت ها نصیب ما کرده است.
سر انجام به این نتیجه میرسیم که هر کی وطنش حتی در دموکرات ترین کشور های جهان که خود را منادیون اصلی حقوق بشر، بشر دوستی و همنوع پذیری میدانند به چشم تحقیر آمیزی دیده می شویم و همه آرزو میکنیم خدایا یکبار هم که شده برای نسل کنونی ما فرصت همدلی و هم پذیری را هدیه کن تا برای نسل های بعدی راه زینه بلند رفتن در قله های انسانیت و بشر دوستی و هموطنی شویم و نسل های بعد از دیگر از این تحقیر ها و خورد شدن ها را شاهد نباشند.

آرزو میکنم جنگ، تعبیض، تعصب، قومگرائی، نژاد پرستی، سمت گرایی، مذهب گرایی کورکورانه همه جایش را برای انسانیت خالی کنند!

و من الله التوفیق

تکرار یک اشتباه


افغانستان کشوری که از قرنها و دهها سیاستش بحرانی بوده است، این بحرانها ناشی از آن است که تیم ذیدخل قدرت سیاسی در این کشور هیچ گاهی فراقومی نه اندیشده اند و همه چیز را محدود و مقید به قوم و قبیله و طائفه خویش دانسته اند انگار همه دارو ندار کشور و همه کرده های افتخار آفرین تاریخی از سعی و تلاش آنهاست در حالیکه همه معکوس آن چیزی است که آنها می پندارند.

در افغانستان هر تیم اگر بخواهد برای کشور خدمت
بکند باید توسط تیم حاکم که مربوط به یک قوم خاص است منزوی گردد زیرا همه کتمانها و دروغ های تاریخی شان افشا می شود و همچنان بخاطریست که جواسس و اجنت های بیگانه در این مرزبوم و در میان دولتمردان افغانستان آنقدر لانه کرده که قرنها باید تلاش شود تا ریشه کن گردند.

و از همین روست که هیچ تیمی بر تیم دیگر اعتبار و اعتماد کرده نمی تواند ولی در این میان تیمی که همیشه بیشترین آسیب را دیده و بیشتر از هر تیمی دیگر آسیب پذیر تر بوده تیم هزاره هاست، هزاره تنها زمانیکه بعد از فروپاشی توسط عبدالرحمن منسجم عمل کردند همان دهه هفتاد و مقاومت بی سابقه غرب کابل بود که متاسفانه آهنم با حیله گری ها و نیرینگ های از درون و خائین که مار های آستین بودند بعد از به شهادت رسیدن رهبر و پیر فرزانه از هم پاشید، بعد از آن دیگرنه کسی پیدا نشد که این تیم را سرو سامان دهد و نه هم توانایی بر وجود رهبران هزاره بود که این کار را بکند.

و این دیگر گونی ها تا حالا هم شده ادامه دارد و دهه نو پای دموکراسی هم بر هیچ تیمی اثر نگذاشت همه هنوز همان قمگرای و سمتگرا باقی ماندند مثال واضح آن حمایت آقای کرزی از اشرف غنی و کشانیدن طالب به صندوق های رای توسط اشرف غنی احمدزی است و این کار کرزی سیلی محکمی بر صورت خیلیلی و سرور دانش بود این تکرار یک اشتباهی است که در دور اول آقای محقق انجام داد و در این دور آقای خلیلی.
کرزی در حقیقت بصورت غیر مستقیم به خلیلی گفت که تو هنوز آنقدر شعور سیاسی نداری و یک فرد خنثی ای هستی که در درون قومت هم محبوبیت نداری و این واقعا خام بودم دانش و خلیلی را نسلت به دیگر هم ردیفانش برای جهان به نمایش گذات و از سوی هم کرزی اعتبار و اعتمادی که بین اقوام دیگر داشت از دست داد.

و حال میماند مسئله نتایج انتخابات که با چالش ها و بحران های پسا انتخابات بخاطر تقلب های حکام دولت و تیم مورد نظرش که صورت گرفته است کشانیده نشود.
آرزو میکنم جهان غرب و کشور های دخیل درفضیه افغانستان هم توجه جدی را در این عرصه داشته باشند که خدای نخواسته کشور بسوی جنوبی و شمالی شدن نرود که حاصل بس تلخی را در پیش خواهد داشت و این حاصل را از آلمان شرق و غرب شروع تا کوریای شمالی و جنوبی باید آموخت.

در آرزوی کشور آباد سر بلند متحد و یکپارچه

مخبران وحامیان و…


تعدادی با طذح از قبل طراحی شده برای مدتی حمایتش را از تیم اصلاحات وهمگرایی اعلام میکنند و بعدا از وی جدا شده به تیم مخالف می پیوندند و تعدادی هم به تیم تحول و تداوم پیوستند و بعدا زیاد شان جدا شدند و به تیم مخالف رجوع بردند.
این حمایت ها را از چند بعد باید در نظرگرفت
1- مخبر ی
از این نگاه تعدادی بدون شک فقط بخاطر فهمیدن بعضی راز های پنهان تیم ها سرسختانه حمایت میکنند همین که به هدف رسیدند به بهانه ای خود شان را از تیم مذکور جدا می شازند و بی شرمانه و ناجوان مردانه پای به پای تیم رقیب که در حقیقت تیم منتخب خودش است می گذارند.
۲- منافع شخصی
در این میان بعضی ها هم بر علاوه کار و زار انتخاباتی بر منافع شخصی اش بیشتر تمرکز دارند و این گروه را کیسه سازان تازه وارد صحنه کارو زار ویاهم آنعده که هنوز به نبوغ سیاسی و فکری نرسیده اند از اول بشیاری ابعاد تعهدات شان را فراموش میکنند تشکیل میدهند که بعدا با دریافت گزینه های بیشتر و توقع های ناوقت تر سبب می شود تیم را رها کنند.
۳- منافع قومی و سمتی
از آنجائیکه بیشتر مسائل در افغانستان از پگا تا بیگاه جنبه ای قومی داده شده و این ذهنیت در اذهان عامه ریشه دوانیده و بعضا هم رشد کرده حنایت گران تیم ها هم از آن جمله مستثنا نیستند، نخستین بحثی که بعد از مباحث اساسی که همان خط و مش های کاندید ها برای دولت آینده شان است صورت میگیرد همین بحث قومیت و سمت است و هر کی سعی میکند تا سهم سمت و قومش را بیشتر بخواهد و بر دیگران متقبیل سازد، نادیده از این که باخواستن سهم فراتر از لزوم حقوقی قومش در حقیقت حق یک شهروند یا قوم و سمت دیگری را نادیده گرفته و زیر پا کرده.
مثلا کسانیکه در ادوار مختلف از انتخابات شورای های ولایتی، نمایندگی مجلس ویا انتخاب زعامت کشور نتوانسته اند بیشتر از ۱۵٪ رای جمع بکنند توقع داشتن جمعیت ۳۰٪ یک توقع بی جا و اشتباه است نه تنها اشتباه که حماقت محض هم است. و برعکس کسی که تا ۳۷-۴۰ در صد آرای مردمش را بدست آورده است بدون شک و بدون چون و چرا باید سهمیه به تناسب آرایش برایش داده شود و منطق عدالت طلبی و دموکراتیزه شدن سیستم ها نیز همین را امر میکند. از بحث اصلی دور نشویم.
۴- وسواس بودن های فردی
این قشر را کسانی تشکیل میدهند که فقط روی هوس گاهی آغوش یک تیم و گهی هم آغوش تیم دیگر را اشغال میکنند و بیشتر به فاحشه های سیاسی میمانند. و این ها هیچ گاهی مورد اعتماد مردم نبوده و نیست.

۵- پس چیزی که مهم است این است که مردم باید بر آنهائی اعتماد بکنند و رای بدهند که از ثبات و اعتقاد سیاسی و تیمی برخوردار اند و همه جوانب قضایا را از همان آغاز کارش سنجیده وارد کار زار انتخاباتی می شوند و تا آخرین لحظه گام به گام با هم تیم هایش به پیش میرود.
البته قابل ذکر میدانم که در این جمع یکتعداد که هم وجود دارد که بودنش را فقط مهم میدانند مانند سمبولیک و از حق و حقوق سیاسی و شهروندی چیزی در توشه ندارند که باید مردم از سوابق آنها آنها را مورد ارزیابی قرار دهند.

تا باشد روزی پشیمانی بار نیاید.

پیش بسوی پیروزی با تیم های منتخب خود ما !

بطرح احمدزی نه بگوئید


شنیدم اشرف غنی میخواهد مسئله کوچی ها و هزاره های ده نشین را از مجرای قانونی اش حل و فصل کند
بدون در نظر داشت این که آیا این معضله از مجرای قانون بوجود آمده است یاخیر اشرف غنی در این مورد چیزی نگفته است.
مسئله دیگر اینکه اشرف غنی فکر میکند مردم کودک است و نمی فهمد او با این حیله و نیرنگش میخواهددل هزاره ها را بدست آورد ولی از طرفی میخواهد معضله را شکل قانونی بدهد و کوچی و کوچیگری را در کشور قانونی بسازد که این هدف اصلی وی است دل بدست آوردن هزاره ها تنها تا روز انتخاباتبرایش اهمیت دارد نه پس از آن بنا بر این این معضله از توان ایشان نیز بالاست و هزاره ها هم نمیخواهد معضله را جناب ایشان حل و فصل نماید ما خواهان به محاکمه کشانیدن این معضله در سطح بین المللی هستیم و در داد گاه بین المللی میخواهم هم معضله حل و فصل گردد و هم غرامت که در این مدت بر هزاره ها وارد گردیده توسط حامیان کوچی پرداخت گردد. من نظر به دلاسل ذیل خواهان کشانیدن معضله به داد گاه بین المللی هستم:

فکر نمی کنم چنین مسائل در داخل افغانستان قابل حل باشد اگر احمدزی برنده شود مانند گذشتگانش همه از اقارب خودش خواهد بود.

۱- تیمی که میخواهد مسئله را پی گیری کند بقایای همان مردمی هستند که این جرایم را مرتکب شده اند.
۲- درکشوری که همه مسائل قومی، سمتی ، زبانی به سنجش گرفته شود بدون شک تیم احمدزی مستثنا بوده نمیتواند.
۳- در افغانستان از اجر و پیاده خدمت ادارات گرفته تا مقاموالای ریاست دولت همه غرق در تعصبات کورکورانه است که در این صورت هیچ کسی و هیچ فردی شهادت عادلانه نمیدهد.
۴- مسئاه حقوقی شهروندی است که در طول چند صد سال لاینحل مانده است پس باید از داد گاه بین المللی خواسته شود تا در زمینه نظر به اسناد که مورد تائید طرفین و مورخین و اهل دانش است قضاوت بکند که همان کتوب و اثر ملا فیض محمد کاتب است.
۵- اشرف غنی هیچگاهی به ضرر قومش گام بر نمیدارد آنهم در این قضیه هیچگاهی چنین کاری را نمیکنند که مانند یعقوب تا نامش در تاریخ است دشنام بشنود. یعقوب کسی که بفرمان عبدالرحمان معاهده گندمک را امضا کرد.
لذا از دوستانیکه برای این مسئله دل خوش ساخته شدند خواهشم این است که مسئله را جهانی بسازند و نگزارند آپارتیست ها باز همه چیز ما را باحیله و نیرنگ تحت نام قانون به یغما ببرند

Image

غنی گگ


عصاب خراب گپ ده جنگه غنی گگ
بردن تو بخش مو ننگه غنی گگ

اَکه بیچاره گگ گیره ده قول خو
سرش هزار و دو نیرنگه غنی گگ

در این چند روزه کمپاین دور دوم
آوُر ده آسمون شوم چنگه غنی گگ

دو سه روزی آخر کمپاین بمانند
ارگ هم راهش بریت تنگه غنی گگ

نخور غصه جز کابینه میشی
به تیم همگرا تو پینه میشی

اگر چی خصلتت شائسته هم نیست
همین است که تو باز بازنده میشی

۲۵/۵/۲۰۱۴
خودم

تفاوت دو دهه هفتاد برای هزاره ها


در حدود سالهای قبل از ۱۸۶۰ مردم هزاره از قدرت سیاسی و نظامی خوبی برخوردار بود زیرا افغانستان آن زمان بشکل ملک الطوائفی اداره می شد ولی حرص قدرت و بخل اعتقادی و نژادی عبدالرحمان و اطرافیانش آنها را به یک بازی خونین و ننگین کشاند که باعث شد تاریخ برای این بخشَش خون گریه کند.
دقیقا اوایل دهه هفتاد میلادی قرن نوزدهم عبدالرحمان چند تن از برادران سادات را جهت مخبری و یافتن راه های عبور و مرور به سرزمین هزاره ها در نقاط مرکزی می فرستد آنها بعد از همه دیدو باز دید ها با سران قبائل و و اقوام و کسب معلومات راهی مزار می شوند که عبدالرحمان هم برای مناسبتی آنجا میروم جواسس همه راپور ها و معلومان شان را تقدیم عبدالرحمان میکند.
و عبدالرحمان بخاطر اینکه هزاره ها و شیعیان کابل را از خود خویش ساخته باشد و حمایت آنها را بدشت بیاورد چند راس اسپ را نیز برای ذبح کردن در مراسم عزاداری ماه محرم و روز عاشورای می فرستد.
خوب امیر کابل بعد از ارزیابی و تدارک دادن بر هزاره ها بهانه های فراوانی میگیرد از جمله افزایش مالیات بصورت غیر منطقی و انسانی و دور از آداب سیاسی و زعامت
به سربازی گرفتن از هزاره ها و نگرفتن از تبار خودش، تقسیم کردن زمین های هزاره ها به ناقلین جنوب و خارج از مرز ( هند آنروز و پاکستان امروز ) قیودات وضع کردن نامورد و بیجا که این همه باعث می شود کاسه صبر هزاره ها لبریز گردد و از امیر کابل بخواهد که اندکی عدالت را در نظر داشته باشد ولی متاسفانه که خواست ها عکس العمل منفی و برعکس داشت مالیات هر روز افزایش میافت و انواع مالیات اضافه می شدکه حتی هزاره ها مجبور بودند از هر زنده جانش چی انسان ویا مواشی بود باید مالیه پرداخت میکردند که باعث شد هزاره ها سر نافرمانی را به پیش گیرند و امیر کابل هم که در این آرزو بود راه نظامی را پیش کرد که باعث از بین بردن همه دارو ندار های هزاره ها گردید و شصت دو تا شصت و پنج فیصد نفوس هزاره ها نیز قتل عام گردید.
در این میان هزاره ها که مردمان زراعت پیشه و کارگر بودند بود بیشترین ضربه را از طرب امیر کابل که نیرو هایش با توپ و تنفگ پیشرفته مجهز بود دیدند و تا امروز که از آن تقریبا سه قرن میگزرد تاثیرات خسارتش هویداست و هزاره ها تا بحال نتوانسته اند خود را در حالت اول برگردانند.
که تا بالاخره دهه هفتاد دیگر رسید و نفس های دیگری کشیدیم فکر کردیم ممکن این هفتاد نعص نباشد ولی شیغی ما در این هفتاد هم خر شیشت ” ضرب المثل هزارگی ” و فاجعه دیگر خلق شد ولی این بار از آدرس یک قوم دیگر و حزب سیاسی دیگر ولی چیزی که قابل ذکر است تفاوت این دهه هفتاد است.

از دهه هفتاد دو دهه می گذرد و با این زودی درزی که میان هزاره ها و بخصوص حزب وحدت و شورای نظار بوجود آمده بود بحمدالله با کنار هم ایستادن رهبران همان احزاب رفوع گردید ولی زخمهای که دهه هفتاد و هشتاد قرن نوزدهم بر پیکر مردم هزاره زده شده است تا حال خون چکان است در اخیر دهه هفتاد قرن جاری هجری توسط طالب ها دوباره به تعداد زخم ها افزون گردید و همه ساله همان زخمها توسط کوچی ها و حامیانش که اش چون حزب افغان ملت و تیمی فاشیستی که دور وی را حلقه کرده است اعمال میگردد. در جنگ های کابل ممکن ده فیصد مردم ما کشته شده باشد ولی در زمان عبدالرحمان شصت و دو فیصد مردم ما بکلی محو فزیکی شد و آن سیاست تا امروز توسط وارثان عبدالرحمن تعقیب می شود

و حالا فرصتی که برای هزاره ها و تمامی اقوام محروم کشور دست داده است باید نگذارند سیاست های تک قومی و یک بعدی ادامه پیدا کند و این در انتخابات که در پیش رو داریم از اهمیت بالای برخوردار است این یک فرصت طلایی برای همه اقوام محروم درکشور بصورت کل و برای هزاره ها بصورت خاص از اهمیت بسزای برخوردار باید باشد.
لذا از همه میخواهیم تا با پیوستن به منادیون حق و عدالت پایه عدالت، برابری، همگرایی را در کشور مستحکم تر بسازیم.

پیش بسوی پیروزی برای ما عدالت خواهان و همگرایان و شکست تلخ و فاتحه غمناک برای انحصار طلبان قدرت !

Dashti Barchi forgotten land


Image

Dashti Barchi located at west of Kabul Afghanistan capital city, all residents are Hazara ethnic, the ethnic which lived deprived from all their social rights for centuries by empower men.

This is the place that residents payed thousands of martyrs to get their freedom and embolish rascism nests in the country for the first time and raised their voice against injustice and majority ethnices’ rights in Afghanistan.

This is the place which must be forgotten because all Hazara people are living there, because being Hazara was crime.

Now it is totally forgot beyond all previous guilt, it is more guilty now because anywhere we referred responded that you Hazara occupied everywhere first positions in school s, universities, hard working, peace loving, braveness, honesty, loyality, NGOs, Gov offices and the most important is this that you can ask your political leaders who are second voice president and one of them is chair man of  parliamentary justice commission of Afghanistan it is really a pain on our ass because we been striving from hunger but our leaders are busy on their political deals and Dashti Barchi is totally forgotten.

There are many problem which I am going to write one by one as follow:

– Lack of central government attention on social facilities for rehabilitations of Dashti Barchi.

– No education facility.

– No standered school.

– No electricity power in most part of Dashti Barchi as a part of capital city.

– No paved road, but main avenue which is call Shahid Mazari avenue.

– No attntion acording to the municipal urban cleaning.

– No healthy portable water.

And many more problem like mentioned above, but there are no one to take care.

I don’t know when and how/ who will step forwared to solve all these and hopefully soon.

———————————–

Word Hazara?

The word Hazara is taken from word ” Hazar ” which means (thousan) in Dari/Farsi/ Persian there are many ideas about this word.

One the Afghan author says it’s because they are the reamince of thousands soldier of Ghangiz Khan.

Other says it is because thousands vellay of Hazaristan central part of Afghanistan where most of Hazara people are living.

Another author says it is because thousands of water source which provides all water in country.

One says it is because of thousands path which is crossing from Hazaristan.

But, the most certain idea is that there are thousands of vellay and water source in Hazaristan so this can be the main reason for the name of this ethnic as well.

All of Hazara people are Muslim and most of them following Shia religion and some of them are following Ismailia religion Hazare people are living almost all over the country, but most of them live in centeal part of Afghanistan. This was a brief information about hazara people.

 

اعلان گم شدگی


Image

عزیزانم سلام مدتهاست دنبال گم شده ام هستم  ولی نمی توانم بیابم لطفا در زمینه کمک ام کنید

اینکه چرا ترکم کرده است خودم هم نمیدانم مطمئین هستم نزد خودش هم علت وجود ندارد  شاید خودش هم حیران باشد که چرا نمی تواند نزدم بیاید. زمانیکه  ما تازه آشنا شده بودیم هیچ روز را هم نمی توانستیم بدون یکدیگر سپری کنیم ولی روابط ما آهسته آهسته به سردی گرائید بعدا هر از گاهی به سراغم می آمد تا اینکه روابط من همرایش بخاطر اینکه هیچ احوالم را نمی گرفت به تیرگی انجامید.

باور کنید من از دل و جان دوستش داشتم و دارم  دوست دارم همیشه در کنار هم باشید و از لحظات زندگی لذت ببریم، آنچنان آشفته و مفتون اویم که در نبودش تمام منزلم تار است همه چیز در هم و برهم  حتی از دوری او آب به سبزه و گل های عطرآگین باغچه حویلی ام نرسبده و آنها رنگ زرد می شوند لطفا کمک ام کنید تا گم شده را دریابم.

باور کنید وقتی او نیست جاده و کوچه منطقه ما تاریک است سکوت مهیبی منطقه را فرا میگیرد انگار همه ترک دیار کرده اند از ظلمت تاریکی و دوری او.

آروز می کنم هر چی زودتر  او بر گردد تا من واتر پمپ را روشن کرده گلهای باغچه حویلی ام را آب یاری کنم، و باز کوچه و پس کوچه منطقه ما دوباره روشن گردد واقعا خیلی دیر است برای دیدنش دلتنگم  شما میدانید حالا همه چیز برقی شده است وسیله ارتباط ام که موبایل و تلفون است هم از نبودن برق شاکی هستند چارج ندارند که برای آقای وزیر آب و برق کشور میسکال کنم.

کار و در آمدم به برق ارتباط دارد چون برق نیست میسکال می کنم گرنه زنگ زده به حق وزیر اعلی می رسیدم کمپیوترم هم از بی برقی چارج ندارد که دراینباکس  فسبوک اش پیام آفلاین بگذارم.

به هر صورت از شما که توان کمک دارید می خواهم منطقه ام که دشت برچی است را از نعمت برق محروم نسازید و من را هم از دلباخته ام دور نکنید لطفا!

 

خاطرات ایام عید در کابل


 

پنجشنبه بود اول صبح زمانی که برای بار نخست یکی از رسانه های تصویری را روشن کردم تا بدانم آنروز عید است یاخیر در قسمت زیر نوشته ها خواندم که شیخی به نام آیت الله واعظ زاده بهسودی برای ملیت شریف افغانستان عید را بعد از دیدن مهتابی در مناطقه بهسود،یکاولنگ و ولایت بلخ تبریکی گفته بود

اندکی نگذشته که گند عید نقاط شهر را در برگرفت سرو صدا ها بلند شد که این چگونه مرجع تقلید است که حتی هماهنگی میان خود این شیوخ وجود ندارد همین جا بود که باز هم به یاد دست نوشته های خودم در فسبوک افتادم که واقعا این شیوخ تا چی حد بر دوش این مردم سوار است و تا چی حد پا ها را در گلو و گرده های این مردم گذاشته است که حتی نمی توانند بدون اجازه آنها آب و نان نوش بکنند.روز بعد در یکی از مساجد اعلام نماز عید کرد از ننگ زمانه رفتم پیش روی مسجد در حقیقت می خواستم بدانم که ملای آن مسجد با چی طرز فکری مردم را به دین داری و پرهیز از زشت ها دعوت می کند.

شیخ منافق رفت بالا منبر با ختم خطبه اول و آغاز خطبه دوم شروع کردم به فحاشی ها و دشنام دادن های هنرمندان جوان که برای شادی روح و روان مردم کنسرت را در یکی از نقاط شهر برگزار کرده بودند، این شیخ منافق و فحاش همین که خطبه دوم اش را آغاز کردم با چنین لحنی به هنرمندان موسیقی حمله ور شد “چند پدر لعنت در (فلان)نقطه شهر نمایش هنری را برگزار کرده اند در حالیکه عید روز عبادت و نیایش است

در همانجا درنگ کردم قصد کردم بروم داخل مسجد و بگویم عالی جناب اگر دین داری بمعنی فحاشی و دشنام دادن کسی است از همه می خواهم بی دین باشند اگر دعوت دینی به این گونه است همین حالا می خواهم مسجد را ویران کنم و میخانه بسازم ولی چند تن از دوستانم مانع شد بالاخره شب سوم عید رسید و ملای را که پدرم در خانه دعوت کرده بود مسله را در میان گذاشتم و بالاخره جرو بحث های ما ادامه پیدا کرد تا آنکه عمل شیخ فحاش توسط این شیخ هم تقبیح شد و وعده کرد که برایش گوش زد خواهد کرد.

من در این بسنده ندیده سعی کردم خودم را به شیخ فحاش به نام کریمی برسانم که جناب با کدام منطق و دلیل شما جوانی را به پدر  لعنتی و گمراهی مورد حمله قرار میدهید حالانکه همانقدر که پیشه شیخی برای تو مقدس است برای یک هنرمند هم هنرش ارزش دارد مگر می شود که داکتری به انجنیری فحش بدهد که این پدر لعنت ها انجنیری خوانده اند و آمده اند بلند منزل ها را اعمار می کنند؟

مگر می شود مسلمانی به کمیونیست ویا صهونیستی بگوید که تو پدر لعنت چرا اسلام را قبول نکردی؟

پس این که داد میزنید که انسانها آزاد خلق شده است و در عمل کرد هایشان هم آزاد است چی معنی دارد؟ این آزادی تا حدی است که ضررش به کسی نرسد و اگر ضرری متوجه کسی می شود باید مقامات ذیصلاح قضاوت بکنند نه هر کس و ناکس شیخ دلیلش همین بود که ایام عید برای نیایش است نه موسیقی نوازی

من هم دیدم که عالی جناب فقط یک حرف دارد گفتم آیا خطبه ها باید با سخنان آموزنده ارایه گردد یا با فحش و دشنام؟ که جناب باز هم لاجواب بود تا اینکه ناچار شد اعتراف بکنند که اشتباه کرده است.

همان جا هم ذکر کردم و حالا هم می گویم این شیوخ  و منافقین دینی باید بدانند که امرزو فرار از دین اگر بین اقشار مختلف رسم شده است صرف و صرف بخاطر عمل کرد های ابله هاینه این گونه شیوخ است.

عید در افغانستان نه روز نیایش ،نه روز دید و باز دید از فقرا و عیادت از بیمار هاست بلکه ایام خوبی برای به نمایش گذاشتن ثروت هاست میان قشر های سرمایه دار و زهر خوران کشور ما، یکی مهمان ها را در منزل دعوت می کند و دیگری در مهمان خانه و کسی هم در دفتر کاری اش، می گویم خدای نیست گرنه چرا این قدر نا مساوات در این جامعه.

در اخیر می خواهم پیامم را برای آن عده از استحمار شده های کشورم برسانم که دیگر دیر خواهد بود که یوغ این تیکه داران را بر دوش بکشید بیدار شوید این ها از شما فقط برای زنده ماندن خود شان استفاده میبرند نه دوزخی است و نه بهشتی وجود دارد.

 

By باچه آزره آزره Posted in News, Topics

سهمیه بندی شب های قدر در افغانستان


سهمیه بندی کانکور در حقیقت مخالفت با کسب علم و دانش و اعلام غیر مستقیم جهاد علیه کسب دانش

سهمیه بندی کانکور در حقیقت مخالفت با کسب علم و دانش و اعلام غیر مستقیم جهاد علیه کسب دانش

فرهنگ سهمیه بندی زمان در افغانستان رواج پیدا کرد که برای نخستین بار عبدالرحمن و به ترتیب شاهان اخلف وی سهم اقوم را در ارتش و ادارات دولتی تعین کردند و برای هزاره ها هیچ سهمی را در ارتش و ادارات در نظر نگرفتند.

از آنزمان تا کنون این رسم شوم و رواج ناقص توسط شیران این کشور تعقیب و عملی گردیده در زمان ظاهر شان و داود رسما اعلان می شد که هیچ فرزند هزاره حق تعلیم را در دانشگاه ندارد و هیچ هزاره حق ندارد در ارتش افسر تعین گردد.

این رسم ضد انسانی در زمان طالب ها هم به اوج خود رسیده بود آنها سهمیه بندی مذهبی را پیشه قرار داده بودند که هیچ هزاره حق ندارد از مراسم های مذهبی خود تجلیل بکند هیچ هندو حق ندارد بجز از لباس زرد لباس دیگر را بپوشد هیچ پشتون حق ندارد که بدون کشتن یک هزاره از سنگر برگردد.

دولت کنونی به رهبر کرزی هم از اجدادش عقب نمانده بلکه گام های فراتر از آنرا گذاشته است در ارتش سهمیه بندی را به تناسب قومی رقم زد و در ادارات دولتی نیز نظر به تعداد نفوس اقوام برایش سهیمه داده شد. در کابینه نیز کرسی ها بر اساس احصاییه نا معلوم نفوس تعین شد.

چندی قبل وزارت تحصیلات هم تصمیم گرفت پا بجای پا عبدالرحمن بگذارد و وارد شدن به کانکور را برای نخستین بار در جهان سهیمه بندی کرد که این واقعا از یک طرف نو آوری به عقب کشانیدن در یک سیستم است و ازسوی دیگر ننگیست در تاریخ کشور و سندیست بر جهالت این وزیر جناب آقای عبید الله عبید که با اینکارش از یک طرف بر پارسی زبان ها ننگ خریده است و از طرف دیگر برای وزارت تحصیلات عالی فخر فروخته است

بر اساس این گستاخی وزارت تحصیلات عالی کشور وزارت عدلیه نیز به خود جراات داد تا شب های قدر را سهمیه بندی نماید و اعلام بدارد که هیچ قومی حق شب زنده داری تمام شب های قدر را دارد مگر تنها سهمیه خود شان ( نطز) است زیاد هم مسله وزارت عدلیه را جدی نگیرید.

من به نوبه خویش این نو آوری عقب کش را یک تصمیم غیر عقلانی دانسته و از تمامی دوستان قلم بدست و فرهنگیان کشور می خواهم تا در برابر این ایستادگی نمایند و نگذارند که اصل شایسته سالاری جایش را بر کمک تولید انتحاری بدهد.

نگذارید باز برای چند صد سال دیگر یوغ استحمار کهن پیخ را بر گردن شما و نسل های بعد از شما بگزارند.ن گزارید برای بار دیگر و قرنهای دیگر شما را در تاریکی نگهدارند که نتوانید راه هموار را به پیش بروید.  

نگزارید برای بار دیگر مانع رفاع و آسایش شما گردند و آب آلوده کنند و ماهی هدف شان را صید بکنند.

به‌ آرزوی آنروز که شورای وزیران نیز از تصویب این حماقت صرف نظر بکنند.