تو خدای دختر همسایه مایی


نویسنده : لهیب الله “آدینه غزنوی”
یادت است که نوشته بودم تو خدای ما نیستی
امروز وقتی از خانه رفتم بیرون متوجه بنده ات شدم، میدانی کی را می گویم؟ دختر همسایه ما هکان چشم بادامی سفید چهره چاق قامت بلند.
بلی دریافتم که تو خدای دختر همسایه ای مایی زرا هر آنچی که ما نیازمندیم تو دعطا کردی به او مثل : وطن مرفع و آباد و آرام، دوست و رفیق بسیار، اقارب و خویشاوندن ، فامیل خلاصه همه و همه نیازمن یهای ما را دادی به او دختر همسایه ما.
هی خدا!
هی خدای هستی تو میدانی من آدم حسود نیستم و با او دختر هم هیچ رقابت و حسادت ندارم تنها منظورم پیشکش کردن ثبوت بر ادعام است که تو خدای ما نه بلکه تو خدای دختر همسایهٔ مایی.
ما از گرسنگی ممیریم چیزی برای خوردن نداریم، ولی او هر شب با دوستانش پارتی چندین هزاری را تجلیل می کند، ما در خانه از بی پولی زندانی شدیم و بیرون نمی رفته نمی توانیم، ولی او هر آخر هفته یا همان )Weekend) خود شان در قیمت ترین طیاره سفر می کند و در مجلل ترسن هوتل اتاق میگیرد تا با دوستانش از محلات دیدنی و زیبایی های طبیعت دیدن نماید.
بلی ! تو خدای دختر همساهٔ مایی
همان دختری که در تمام زندگی اش شاید ییکبا هم ترا یاد نکند شاید حتی ترا نشناسد، زیرا او نه مسلمان است که با تو ذریعه نمام هم کلام شود و نه روزه میگیرد تا موردتوجه تو قرار گیرد.
او همان دختر شاد مست است که روزش با دوست پسرش و شبش هم در میان جرعه های می نود شش در صدی صبح می شود.
دیگر سراغت نخواهم آمد که خدا چرا کمک ام نمی کنی. تو تنها ترین و آخرین امیدم بودی که ممکن کمک ام بکنی ولی دیگر ………. هق هق هق

Advertisements
By باچه آزره آزره Posted in Topics

درد دل یک مهاجر


نویسنده : لهیب الله آدینه غزنوی
بخدای ات سوگند تو خدای من نیستی اگر خدای من بودی برکودک شیرخوارم اندکی رحم میکردی،برخانم زار و بیقرارم گوشه ار ترحمت را می کشاندید و بر من گناه کار شرمنده دربارت کمی صله رحم می آوردی.
میدانم تو خدای تو خدای هیچ کدام ما نیستی!
آیا حقارت، در بدری، دوری از همه فامیل، اقارب ، دوستان کافی نیست که باز مشکلات اقتصادی،کاری و اجتماعی را نیز بر آنها افزودی و سد های پی هم را در مسیر زندگی ما افراز کردی؟
اگر تو خالق و خدای مایی اگر تو رازق و روزی دهنده ای مایی پس این همه نا بسامانی ها در زندگی ما چراست؟
به یاد داشته باش این آخرین شکایت نامه ام بدربارت خواهد بودو اگر پاسخی نگیرم دروازه دربارت را برای همیشه مهرلاک میکنم.و هرگز رجوع به این در نمیکنم.

By باچه آزره آزره Posted in History
Image

Afg different Rules


Lahibullah Adina Ghaznawi:

She is the bridge who been killed by Taliban in Thor Province in her wedding day.

She is the bridge who been killed by Taliban in Thor Province in her wedding day.


This is Afghanistan everything must be different from other parts of this world.
here someone don’t care why you suffer and why you cant live the way all human being do, here someone want you to live the way they want.
in another countries high authorities encourage people to get educated here they burn schools and spread acid on girls faces,in another countries they build new buildings, roads etc in order to have a modernize country, but here burning, or destroying in order to make happy their bosses. in other parts of the world people dancing playing music sharing their happy ness with each other here they create incidents, give sadness and killing brides and grooms that is why its called Afghanistan (shouting and streaming) land. in other countries people being persuaded to vote for the right person to become president, or parliament member so the work for them and improve their country, but in Afghanistan the cut off the colored fingers which are sign of vote.
in other countries politician trying to build their relationship based on truth and honesty, here politicians trying to build their relationships based of deceiving,lying fraudulent, ethnicity,language and number of voter’s vote.
here we support and share our condolences with other nation but there is no nation to share their supporters and condolences with our nation. this is Afghanistan everything must be different.

Image

Why Hussain Alone?


Son of a poor farmer family from Daikundi province of Afghanistan.

Son of a poor farmer family from Daikundi province of Afghanistan.


Did you noticed him? I am sure you don’t
Because he is not Mr president’s son neither Parliament S’s member S’s son nor provincial council member’s family or any high rank Governmental persons family.
I know you don’t know this guy that is why he is alone at one of the non equipped hospital in Kabul which is known by the name of Ali A bad Hospital.
He is Hussain son of a poor family from one the deprived province of Afghanistan called Daikondi.
He is the one who stabbed with a 3.5cm knife couple days a go by a student of Kabul University from Tajik ethnicity.
He is son of a poor farmer who could not call him when informed that his son is stabbed that day.
He is son of the man who is not able to come to Kabul from his province to see his son’s condition.
Yes he is Hussain one of the most polite boy of his faculty who always suffered from economical circumstances, but always laughed to show for his colleagues that he is in a good condition.
He is Hussain who is really worried about his health because of lack attention of political leader S’s, ethnical elders and government authorities.
He is the one who was stabbed which injured his stomach, lung and intestine and beaten with a ladle on head which making him concern able for future mentality problem it is all because of careless of elders, high rank of health ministry, high education ministry and the rest of Gov authorities.
Yeah he is the one who got surgery twice but still has a lots of problem in his surgery parts and he needs to be treated either into on of the equipped hospital of Kabul or out of country.
But he is notable to pay the cost, I kindly asking national business men/ women, human rights activist, social activist, political leaders and who ever are able to help rapid to Ali Abad Hoitaland help him.

I also requesting from those friends of him to send an mobile number for me to add in this text.

Video

نفرت ز طالب


(function(d, s, id) { var js, fjs = d.getElementsByTagName(s)[0]; if (d.getElementById(id)) return; js = d.createElement(s); js.id = id; js.src = “//connect.facebook.net/en_US/all.js#xfbml=1”; fjs.parentNode.insertBefore(js, fjs); }(document, ‘script’, ‘facebook-jssdk’));

All rights saved for the owner of video

By باچه آزره آزره Posted in History

بهای هجرت


هجرت
هجرت کلمه ای که بعد از سفر محمد پیامبر اسلام و مسلمانها وارد ادبیات شد و رنگ و رخ جدیدی بخود گرفت. ممکن در آن زمان ارزش داشته، ولی امروز به معنی از دست دادن همه موقف ها ارزشها و جایگا ها درون قومی و مردمی است. هجرت امروز بمعنی کوچیدن از یک کشور یا شهر به کشور یا شهر دیگر به هدف حفظ جان آل و عیال است ولی از طرف دیگر از دست دادن همه چیز های یک انسان واقعی است
افغانستان نا خرابات آباد از چهل تا پنجا سال بدینسو با ارزش ترین مردم و شخصیت هایش را از دست میدهد یا کشته می شوند و یا هجرت بی ارزش می کنند که در حقیقت ضیاعش برای افغانستان تا ابد باقی میماند.
پر هجم ترین و سنگین ترین کوچیدن ا ز افغانستان در زمان تجاوز روس ها در افغانستان بود و بعدا در زمان زدو خورد های داخلی و حزبی و بعد از آن پر زمان تاریک طالب های پاکستانی ژریم سازان تاریک ضد انسانی و بالاخره آخرین کتله بزرگی که افغانستان را ترک گفتند سال ۲۰۱۳ میلادی بود که بخاطر ترس از بحرانی شدن وضعیت سیاسی کشور بعد از خروج نیرو های خارجی از افغانستان بود که ما سر آغاز بحرانی شدن وضعیت را در انتخابات اخیر در کشور شاهد بودیم و هستیم ولی این خود یک حکایت جداست.
میخواهم در مورد هجرت های صحت کنم که به قیمت همه چیز ما تمام می شود.
در کشور های اسلامی که می رویم به نام های مختلف تحت نام افغانهای تروریست و یا مسائل مذهبی ما را رنج میدهد و کشور های غیر اسلامی به نام های تروریست اسلامی مورد اذیت و آزار قرار میگیریم و سر انجام در کشوری که مقیم می شویم باشنده طبقه دوم قرار میگیریم هیچ گاهی به چشم یک شهروند آن کشور دیده نمی شویم و در شهر بصورت آزاد گشتذو گذار کرده نمی توانیم همیشه بیشتر مورد تحقیق و پرس و پال قرار میگیریم تا مردمان اصلی آن کشور ها در بسیاری جاها مورد توجه که باید قرار بیگیریم نمی گیریم و صد ها بی ارزشی های دیگری که این هجرت ها نصیب ما کرده است.
سر انجام به این نتیجه میرسیم که هر کی وطنش حتی در دموکرات ترین کشور های جهان که خود را منادیون اصلی حقوق بشر، بشر دوستی و همنوع پذیری میدانند به چشم تحقیر آمیزی دیده می شویم و همه آرزو میکنیم خدایا یکبار هم که شده برای نسل کنونی ما فرصت همدلی و هم پذیری را هدیه کن تا برای نسل های بعدی راه زینه بلند رفتن در قله های انسانیت و بشر دوستی و هموطنی شویم و نسل های بعد از دیگر از این تحقیر ها و خورد شدن ها را شاهد نباشند.

آرزو میکنم جنگ، تعبیض، تعصب، قومگرائی، نژاد پرستی، سمت گرایی، مذهب گرایی کورکورانه همه جایش را برای انسانیت خالی کنند!

و من الله التوفیق

تکرار یک اشتباه


افغانستان کشوری که از قرنها و دهها سیاستش بحرانی بوده است، این بحرانها ناشی از آن است که تیم ذیدخل قدرت سیاسی در این کشور هیچ گاهی فراقومی نه اندیشده اند و همه چیز را محدود و مقید به قوم و قبیله و طائفه خویش دانسته اند انگار همه دارو ندار کشور و همه کرده های افتخار آفرین تاریخی از سعی و تلاش آنهاست در حالیکه همه معکوس آن چیزی است که آنها می پندارند.

در افغانستان هر تیم اگر بخواهد برای کشور خدمت
بکند باید توسط تیم حاکم که مربوط به یک قوم خاص است منزوی گردد زیرا همه کتمانها و دروغ های تاریخی شان افشا می شود و همچنان بخاطریست که جواسس و اجنت های بیگانه در این مرزبوم و در میان دولتمردان افغانستان آنقدر لانه کرده که قرنها باید تلاش شود تا ریشه کن گردند.

و از همین روست که هیچ تیمی بر تیم دیگر اعتبار و اعتماد کرده نمی تواند ولی در این میان تیمی که همیشه بیشترین آسیب را دیده و بیشتر از هر تیمی دیگر آسیب پذیر تر بوده تیم هزاره هاست، هزاره تنها زمانیکه بعد از فروپاشی توسط عبدالرحمن منسجم عمل کردند همان دهه هفتاد و مقاومت بی سابقه غرب کابل بود که متاسفانه آهنم با حیله گری ها و نیرینگ های از درون و خائین که مار های آستین بودند بعد از به شهادت رسیدن رهبر و پیر فرزانه از هم پاشید، بعد از آن دیگرنه کسی پیدا نشد که این تیم را سرو سامان دهد و نه هم توانایی بر وجود رهبران هزاره بود که این کار را بکند.

و این دیگر گونی ها تا حالا هم شده ادامه دارد و دهه نو پای دموکراسی هم بر هیچ تیمی اثر نگذاشت همه هنوز همان قمگرای و سمتگرا باقی ماندند مثال واضح آن حمایت آقای کرزی از اشرف غنی و کشانیدن طالب به صندوق های رای توسط اشرف غنی احمدزی است و این کار کرزی سیلی محکمی بر صورت خیلیلی و سرور دانش بود این تکرار یک اشتباهی است که در دور اول آقای محقق انجام داد و در این دور آقای خلیلی.
کرزی در حقیقت بصورت غیر مستقیم به خلیلی گفت که تو هنوز آنقدر شعور سیاسی نداری و یک فرد خنثی ای هستی که در درون قومت هم محبوبیت نداری و این واقعا خام بودم دانش و خلیلی را نسلت به دیگر هم ردیفانش برای جهان به نمایش گذات و از سوی هم کرزی اعتبار و اعتمادی که بین اقوام دیگر داشت از دست داد.

و حال میماند مسئله نتایج انتخابات که با چالش ها و بحران های پسا انتخابات بخاطر تقلب های حکام دولت و تیم مورد نظرش که صورت گرفته است کشانیده نشود.
آرزو میکنم جهان غرب و کشور های دخیل درفضیه افغانستان هم توجه جدی را در این عرصه داشته باشند که خدای نخواسته کشور بسوی جنوبی و شمالی شدن نرود که حاصل بس تلخی را در پیش خواهد داشت و این حاصل را از آلمان شرق و غرب شروع تا کوریای شمالی و جنوبی باید آموخت.

در آرزوی کشور آباد سر بلند متحد و یکپارچه

مخبران وحامیان و…


تعدادی با طذح از قبل طراحی شده برای مدتی حمایتش را از تیم اصلاحات وهمگرایی اعلام میکنند و بعدا از وی جدا شده به تیم مخالف می پیوندند و تعدادی هم به تیم تحول و تداوم پیوستند و بعدا زیاد شان جدا شدند و به تیم مخالف رجوع بردند.
این حمایت ها را از چند بعد باید در نظرگرفت
1- مخبر ی
از این نگاه تعدادی بدون شک فقط بخاطر فهمیدن بعضی راز های پنهان تیم ها سرسختانه حمایت میکنند همین که به هدف رسیدند به بهانه ای خود شان را از تیم مذکور جدا می شازند و بی شرمانه و ناجوان مردانه پای به پای تیم رقیب که در حقیقت تیم منتخب خودش است می گذارند.
۲- منافع شخصی
در این میان بعضی ها هم بر علاوه کار و زار انتخاباتی بر منافع شخصی اش بیشتر تمرکز دارند و این گروه را کیسه سازان تازه وارد صحنه کارو زار ویاهم آنعده که هنوز به نبوغ سیاسی و فکری نرسیده اند از اول بشیاری ابعاد تعهدات شان را فراموش میکنند تشکیل میدهند که بعدا با دریافت گزینه های بیشتر و توقع های ناوقت تر سبب می شود تیم را رها کنند.
۳- منافع قومی و سمتی
از آنجائیکه بیشتر مسائل در افغانستان از پگا تا بیگاه جنبه ای قومی داده شده و این ذهنیت در اذهان عامه ریشه دوانیده و بعضا هم رشد کرده حنایت گران تیم ها هم از آن جمله مستثنا نیستند، نخستین بحثی که بعد از مباحث اساسی که همان خط و مش های کاندید ها برای دولت آینده شان است صورت میگیرد همین بحث قومیت و سمت است و هر کی سعی میکند تا سهم سمت و قومش را بیشتر بخواهد و بر دیگران متقبیل سازد، نادیده از این که باخواستن سهم فراتر از لزوم حقوقی قومش در حقیقت حق یک شهروند یا قوم و سمت دیگری را نادیده گرفته و زیر پا کرده.
مثلا کسانیکه در ادوار مختلف از انتخابات شورای های ولایتی، نمایندگی مجلس ویا انتخاب زعامت کشور نتوانسته اند بیشتر از ۱۵٪ رای جمع بکنند توقع داشتن جمعیت ۳۰٪ یک توقع بی جا و اشتباه است نه تنها اشتباه که حماقت محض هم است. و برعکس کسی که تا ۳۷-۴۰ در صد آرای مردمش را بدست آورده است بدون شک و بدون چون و چرا باید سهمیه به تناسب آرایش برایش داده شود و منطق عدالت طلبی و دموکراتیزه شدن سیستم ها نیز همین را امر میکند. از بحث اصلی دور نشویم.
۴- وسواس بودن های فردی
این قشر را کسانی تشکیل میدهند که فقط روی هوس گاهی آغوش یک تیم و گهی هم آغوش تیم دیگر را اشغال میکنند و بیشتر به فاحشه های سیاسی میمانند. و این ها هیچ گاهی مورد اعتماد مردم نبوده و نیست.

۵- پس چیزی که مهم است این است که مردم باید بر آنهائی اعتماد بکنند و رای بدهند که از ثبات و اعتقاد سیاسی و تیمی برخوردار اند و همه جوانب قضایا را از همان آغاز کارش سنجیده وارد کار زار انتخاباتی می شوند و تا آخرین لحظه گام به گام با هم تیم هایش به پیش میرود.
البته قابل ذکر میدانم که در این جمع یکتعداد که هم وجود دارد که بودنش را فقط مهم میدانند مانند سمبولیک و از حق و حقوق سیاسی و شهروندی چیزی در توشه ندارند که باید مردم از سوابق آنها آنها را مورد ارزیابی قرار دهند.

تا باشد روزی پشیمانی بار نیاید.

پیش بسوی پیروزی با تیم های منتخب خود ما !

بطرح احمدزی نه بگوئید


شنیدم اشرف غنی میخواهد مسئله کوچی ها و هزاره های ده نشین را از مجرای قانونی اش حل و فصل کند
بدون در نظر داشت این که آیا این معضله از مجرای قانون بوجود آمده است یاخیر اشرف غنی در این مورد چیزی نگفته است.
مسئله دیگر اینکه اشرف غنی فکر میکند مردم کودک است و نمی فهمد او با این حیله و نیرنگش میخواهددل هزاره ها را بدست آورد ولی از طرفی میخواهد معضله را شکل قانونی بدهد و کوچی و کوچیگری را در کشور قانونی بسازد که این هدف اصلی وی است دل بدست آوردن هزاره ها تنها تا روز انتخاباتبرایش اهمیت دارد نه پس از آن بنا بر این این معضله از توان ایشان نیز بالاست و هزاره ها هم نمیخواهد معضله را جناب ایشان حل و فصل نماید ما خواهان به محاکمه کشانیدن این معضله در سطح بین المللی هستیم و در داد گاه بین المللی میخواهم هم معضله حل و فصل گردد و هم غرامت که در این مدت بر هزاره ها وارد گردیده توسط حامیان کوچی پرداخت گردد. من نظر به دلاسل ذیل خواهان کشانیدن معضله به داد گاه بین المللی هستم:

فکر نمی کنم چنین مسائل در داخل افغانستان قابل حل باشد اگر احمدزی برنده شود مانند گذشتگانش همه از اقارب خودش خواهد بود.

۱- تیمی که میخواهد مسئله را پی گیری کند بقایای همان مردمی هستند که این جرایم را مرتکب شده اند.
۲- درکشوری که همه مسائل قومی، سمتی ، زبانی به سنجش گرفته شود بدون شک تیم احمدزی مستثنا بوده نمیتواند.
۳- در افغانستان از اجر و پیاده خدمت ادارات گرفته تا مقاموالای ریاست دولت همه غرق در تعصبات کورکورانه است که در این صورت هیچ کسی و هیچ فردی شهادت عادلانه نمیدهد.
۴- مسئاه حقوقی شهروندی است که در طول چند صد سال لاینحل مانده است پس باید از داد گاه بین المللی خواسته شود تا در زمینه نظر به اسناد که مورد تائید طرفین و مورخین و اهل دانش است قضاوت بکند که همان کتوب و اثر ملا فیض محمد کاتب است.
۵- اشرف غنی هیچگاهی به ضرر قومش گام بر نمیدارد آنهم در این قضیه هیچگاهی چنین کاری را نمیکنند که مانند یعقوب تا نامش در تاریخ است دشنام بشنود. یعقوب کسی که بفرمان عبدالرحمان معاهده گندمک را امضا کرد.
لذا از دوستانیکه برای این مسئله دل خوش ساخته شدند خواهشم این است که مسئله را جهانی بسازند و نگزارند آپارتیست ها باز همه چیز ما را باحیله و نیرنگ تحت نام قانون به یغما ببرند

Image

غنی گگ


عصاب خراب گپ ده جنگه غنی گگ
بردن تو بخش مو ننگه غنی گگ

اَکه بیچاره گگ گیره ده قول خو
سرش هزار و دو نیرنگه غنی گگ

در این چند روزه کمپاین دور دوم
آوُر ده آسمون شوم چنگه غنی گگ

دو سه روزی آخر کمپاین بمانند
ارگ هم راهش بریت تنگه غنی گگ

نخور غصه جز کابینه میشی
به تیم همگرا تو پینه میشی

اگر چی خصلتت شائسته هم نیست
همین است که تو باز بازنده میشی

۲۵/۵/۲۰۱۴
خودم

تفاوت دو دهه هفتاد برای هزاره ها


در حدود سالهای قبل از ۱۸۶۰ مردم هزاره از قدرت سیاسی و نظامی خوبی برخوردار بود زیرا افغانستان آن زمان بشکل ملک الطوائفی اداره می شد ولی حرص قدرت و بخل اعتقادی و نژادی عبدالرحمان و اطرافیانش آنها را به یک بازی خونین و ننگین کشاند که باعث شد تاریخ برای این بخشَش خون گریه کند.
دقیقا اوایل دهه هفتاد میلادی قرن نوزدهم عبدالرحمان چند تن از برادران سادات را جهت مخبری و یافتن راه های عبور و مرور به سرزمین هزاره ها در نقاط مرکزی می فرستد آنها بعد از همه دیدو باز دید ها با سران قبائل و و اقوام و کسب معلومات راهی مزار می شوند که عبدالرحمان هم برای مناسبتی آنجا میروم جواسس همه راپور ها و معلومان شان را تقدیم عبدالرحمان میکند.
و عبدالرحمان بخاطر اینکه هزاره ها و شیعیان کابل را از خود خویش ساخته باشد و حمایت آنها را بدشت بیاورد چند راس اسپ را نیز برای ذبح کردن در مراسم عزاداری ماه محرم و روز عاشورای می فرستد.
خوب امیر کابل بعد از ارزیابی و تدارک دادن بر هزاره ها بهانه های فراوانی میگیرد از جمله افزایش مالیات بصورت غیر منطقی و انسانی و دور از آداب سیاسی و زعامت
به سربازی گرفتن از هزاره ها و نگرفتن از تبار خودش، تقسیم کردن زمین های هزاره ها به ناقلین جنوب و خارج از مرز ( هند آنروز و پاکستان امروز ) قیودات وضع کردن نامورد و بیجا که این همه باعث می شود کاسه صبر هزاره ها لبریز گردد و از امیر کابل بخواهد که اندکی عدالت را در نظر داشته باشد ولی متاسفانه که خواست ها عکس العمل منفی و برعکس داشت مالیات هر روز افزایش میافت و انواع مالیات اضافه می شدکه حتی هزاره ها مجبور بودند از هر زنده جانش چی انسان ویا مواشی بود باید مالیه پرداخت میکردند که باعث شد هزاره ها سر نافرمانی را به پیش گیرند و امیر کابل هم که در این آرزو بود راه نظامی را پیش کرد که باعث از بین بردن همه دارو ندار های هزاره ها گردید و شصت دو تا شصت و پنج فیصد نفوس هزاره ها نیز قتل عام گردید.
در این میان هزاره ها که مردمان زراعت پیشه و کارگر بودند بود بیشترین ضربه را از طرب امیر کابل که نیرو هایش با توپ و تنفگ پیشرفته مجهز بود دیدند و تا امروز که از آن تقریبا سه قرن میگزرد تاثیرات خسارتش هویداست و هزاره ها تا بحال نتوانسته اند خود را در حالت اول برگردانند.
که تا بالاخره دهه هفتاد دیگر رسید و نفس های دیگری کشیدیم فکر کردیم ممکن این هفتاد نعص نباشد ولی شیغی ما در این هفتاد هم خر شیشت ” ضرب المثل هزارگی ” و فاجعه دیگر خلق شد ولی این بار از آدرس یک قوم دیگر و حزب سیاسی دیگر ولی چیزی که قابل ذکر است تفاوت این دهه هفتاد است.

از دهه هفتاد دو دهه می گذرد و با این زودی درزی که میان هزاره ها و بخصوص حزب وحدت و شورای نظار بوجود آمده بود بحمدالله با کنار هم ایستادن رهبران همان احزاب رفوع گردید ولی زخمهای که دهه هفتاد و هشتاد قرن نوزدهم بر پیکر مردم هزاره زده شده است تا حال خون چکان است در اخیر دهه هفتاد قرن جاری هجری توسط طالب ها دوباره به تعداد زخم ها افزون گردید و همه ساله همان زخمها توسط کوچی ها و حامیانش که اش چون حزب افغان ملت و تیمی فاشیستی که دور وی را حلقه کرده است اعمال میگردد. در جنگ های کابل ممکن ده فیصد مردم ما کشته شده باشد ولی در زمان عبدالرحمان شصت و دو فیصد مردم ما بکلی محو فزیکی شد و آن سیاست تا امروز توسط وارثان عبدالرحمن تعقیب می شود

و حالا فرصتی که برای هزاره ها و تمامی اقوام محروم کشور دست داده است باید نگذارند سیاست های تک قومی و یک بعدی ادامه پیدا کند و این در انتخابات که در پیش رو داریم از اهمیت بالای برخوردار است این یک فرصت طلایی برای همه اقوام محروم درکشور بصورت کل و برای هزاره ها بصورت خاص از اهمیت بسزای برخوردار باید باشد.
لذا از همه میخواهیم تا با پیوستن به منادیون حق و عدالت پایه عدالت، برابری، همگرایی را در کشور مستحکم تر بسازیم.

پیش بسوی پیروزی برای ما عدالت خواهان و همگرایان و شکست تلخ و فاتحه غمناک برای انحصار طلبان قدرت !

پیامم برای استاد محمد کریم خلیلی و دانش


پیامم برای سرور دانش و استاد کریم خلیلی !
سلام
این منم فرزند همتبار و هم ریشه شما از آدرس مطلوبم به شما میخواهم حرف ها خواسته ها و آرزو هایم را شریک بسازم.
جناب استاد خلیلی آرزو میکنم از صحت کامل برخوردار باشید و اریکه قدرت با سکوت مرگبار از عمر شما نکاسته به مرگ نزدیکت نساخته باشد. استاد محترم سیزده سال را شما بر این کرسی معاونیت دوم سپری کردید بهتر است بگوسم سیزده سال شما به نمایندگی من ( هزاره ) بر این کرسی تکیه زده اید میخواهم بپرسم که آیا واقعا شبی و روزی بوده که برای رفاع مردم و کشورت اندیشیده باشی؟
میدانم دست و پایت بسته است و این را از سکوت مرگبارت می شود دریافت ولی چرا سکوت نمی شد ترک کرسی بکنی و در عوض کسی که شهامت بودن و دفاع از حقوق مردم را داشت می آمد و جا عوض می کردید؟ استاد گرامی شما جواب گویی نه تنها تمام مردم افغانستان در عموم و پاسخ گویی توقعات قومت بخصوص هستید که پر این چند سال صدارتت بجز جیب بزرگ کردن خودت، حاجی برادرت، شریف پسر عمه ات در هالند و دیگر اعضای فامیلت در فکر کسانیکه حمایتت کردند تا رهبر و نماینده آنها باشی کار خیری انجام داده اید با آنکه از امکانات نسبی برخوردار بودید؟
استاد محترم ما مردم هزاره از شرق کشور شروع تا غرب و از شمال تا جنوب چشم و اکید ما برتو بود که یک روزی بیایید و جویای احوال ما گردید زیرا نظام دولت داری واقعی همین است.
در هرات ما مردم غرق در منجلاب هستیم، در مزار حلقوم ما در کوچه و پس کوچه شهر فشرده می شود، در نقاط مرکزی از بی امکانات همه رنج برده پوسیدیم، در میدان وردک همه ساله غاصبین سیاست غصب زمین و ملکیت ما را پیش گرفته است، در غزنی حمان سیاست طالبانی هنوز هم بعد از سیزده سال صدارت شما و ریاست آقای کرزی منحیث دولت مشروع کشور ادامه دارد، در بغلان مرا هنوز هم منحیث هزاره مانند قرون هجدهم، نوزدهم و اوایل بیستم مجرم می دانند، در غرب کابل مردم از هیچ نوع امکانان که بقیه شهر برخوردار است نیست پس حضور محترم تان در کرسی معاونیت کدام یکی از این بار ها را از شانه های مردم رنج کشیده و ستمدیده ات برداشته است؟
شما منحیث رهبر حزب سیاسی و بازمانده میراث بابه مزاری مسوول بودید تا صادقانه امانت داری میکردی که متاسفانه نتوانستید.
حال که عمر قدرت سیاسی شما به پایان رسیده است و صفحه جدید از تاریخ ورق میخورد و شما هم از کار در ارگ تجارب زیادی کسب کرده اید آیا بهتر نیست در کنار کسانی باشید که معاونیت دوم واقعا معاونیت باشد نه سمبول؟
شما آقای دانش را برای تیم تحول و تداوم منحیث معاون معرفی کرده اید. علمیت و دانشن آقای دانش برایم محترم است ولی اگر علمیت که کار روایی نداشته باشد و کیفیت علمی نداشته باشد در نظر شما چی سودی بای مملکت و و چی نفع برای مردمش خواهد داشت برعکس زیانهای که در بالا ذکر کردم ممکن ادامه پیدا کند.
من از شما منحیث یک فرزند هزاره و دوستدار راه بابه کبیر حضرت مزاری توقع دارم تا پا در پای برادران دیگرت دست از طراق آقای احمدزی کشیده بیا و تاریخ را مثبت و به نفعت رقم بزن و کنار کسانی باش که حد اقل مرگ سیاسی ات را بعد از دور دوم انتخابات شاهد نباشی.
جناب دانش سلام و احترام
آقای دانش نخستین باری که اسمت را شنیدم فکر کنم تقرر شما در مقام والی ولایت دایکندی بود.از خودت شناخت نداشتم ولی زمانیکه از آن مقام برکنار شدید و آمدید کابل بیشتر از کاروایی و کیفیت حالی شما آگاهی یافتم.
آقای دانش محترم شما در زمان والی بودنت در دایکندی ولایت اجدادی و نیاکانی ات چی کاری کردی و چی افتخاری خلق کردی که مردم زادگاهت برایت رای بدهند؟
کلینیک ساختی؟
مکتب ساختی؟
سرک ساخت؟
شهر دار را گفتی طرح ماستر پلان شهری بسازد؟
دانشگاه ساختی؟
یا کدام رفاع برای عامه خلق کردی؟
میدانم پاسخ شما همان نه است پس چطور و با چی دلیلی خودت را اجازه دادی بروی و جایگاه معاونیت را بیگیری مگر در جامعه ما قحط الرجال آمده که شما در این مقام تکیه بزنید؟
آقای دانش در سال ۲۰۱۱ منحیث وزیر در وزارت تحصیلات عالی سهم هزاره ها را از ۵۰۰ بورسیه کشور دوست هندوستان به صفر رسانیده بودید و برعکس همان سال تعداد محصیلی که اصلا واجد شرایط نبود به هند اعزام داشتید می شود دلیلش را بگوئید؟ گیرم شما دلیل تان مراعات ترکیب اقوام باشد مگر در ورود دانشگاها و … باید استعداد ها انتحار گردد تا ترکیب ملیت ها بر قرار باشد؟
از کار کرد هایت در وزارت تحصیلات همه میدانند و سخنت را در پارلمان هم همه به یاد دارند که پشت مایک گلو پاره کردی که من هیچ هزاره ای در وزارت به پوست های کلیدی منصوب نکرده ام تا نشود کسی بگوید من قومگرا هستم بدون شب حریفانت همان روز نقطه ضعفت را نشانه گرفتند و استفاده اعظم را از شما بردند و منحیث یک هزاره کرسی ها را به شما تفویض کردند چون میدانستند که کاری از دستت پره نیست ولی چوکی از هزاره ها بگزار شما باشید تا کاری نکنید.
در وزارت عدلیه چی گلی کاشتید که ما امروز بر شما افتخار می کردیم ؟
بگذریم از این همه ممکن تحریر همه شان هفتاد من کاغذ نیاز باشد
می رسیم بر انتخابات امسال که شما منحیث معاون دوم تیم تحول و تداوم به نمایندگی از هزاره ها معرفی و تعیین شده اید.
شما نتایج انتخابات و حمایت هزاره ها را در دور اول شاهد بودید و این باعث شد تا شما در دور دوم به مقام معاونیت سوم تنزل یابید و این را قرار دادن جایگاه شما در عکس پس منظر نخستین روز کمپاین تیم تان در خیمه لوی جرگه مشهود بود.
لذا جناب دانش توقع ام از شما این است
اگر در صحنه نیستی میتوانی هر کجایی که خواسته باشی باش ولی اگر در صحنه حضور پیدا میکنی مرد مردانه پا به پای حریف پیش برو ورنه پیشت میبرند.
هنوز هم آغاز کار است میتوانید حمایت تان را از تیم دیگری اعلام نمائید زیرا اگر میخواهید محبوبیت قومی پیدا کنید و جایگاه سیاسی تان حفظ بماند باید تغییر جهت دهید زیرا بودن در کنار احمدزی پیام دهنده فاتحه غمناک سیاسی در انتظار شما و رهبر خلیلی است.
زیرا بودن در کنار غول های متعصب، و کنج اندیشان قرن بیست و یکم خود رفتن درون باطلاق از فاضلاب است.
آرزو میکنم این پیامم به استاد محترم محمد کرم خلیلی و استاد محترم سرور دانش برسد انشاالله.

ما میرویم هر چند راه طولانیست ولی ما چون رونده هستیم آخر خط ایستگاه ماست
پیش بسوی پیروزی !

تنزل جایگاه دانش از معاونیت دوم بر کدام اساس صورت گرفته است

دوکاف


دو کاف !
کجاب
کوچی
کجاب منطقه ای در ولسوالی بهسود ولایت میدان وردک است که تمام باشنده های آن کنطقه را هزاره ها تشکیل میدهند.
هزاره قومی که در طول بیشتر از دو نیم قرن همه نا برابری ها و نا برادری ها و نپذیرفتن ها را بخاطر حفظ همبستگی ملی تحمل کردند
ولی دستان اجنبی بیباکانه برای همیش در درون همسایگان هزاره تحت نام کوچی فعالیت داشته و دارد.
از زمان که این سرزمین اسمش از خراسان به افغانستان مبدل گردید و از زمانیکه برادران نا برادر پشتون ما سلطه امور را در اختیار دارد کوچی صاحب خانه شده و ما هزاه ها بازمانده مغول و …
کوچی گروپی از مردمان وحشی که در طول سال و در تمام عمرش در کوه و دشت بصورت غیر متمدن و دور از زندگی انسان گونه زیست دارند.
از کجاب خبر رسیده که طی یک درگیری میان مدافعین قوم خلع سلاح شده هزاره های ده نشین وطالب ها تا دندان مسلح تحت نام کوچی رخ داده است که به مقاومت بی سابقه جوانان تحت رهبری فرمانده شمشیر روبرو شدند و شدید ترین ضربه به خران وحشی بادیه نشین وارد شده است که هنوز لاش های متعفن شان در محل درگیری بجا مانده است. قوماندان شمشیر فرمانده تیم مدافع منطقه از دولت خواسته است تا جلو اوباشی های خران بی افسار را بیگیرند که بر مزارع مردم محل دهن چرانی نکنند.
همچنان برای حفظ سلامتمردم منطقه و کشور از دولت میخواهد تا اجساد مردار شده طالبان را از منطقه بردارد تا باعث امراض طاعونی نگردد.
در ضمن فرمانده شمیر از تمامی مردم مناطق کجاب، تیزک، خوات، ناهور، قرهباغ خواسه است تا در حال آماده باش برای دفاع از خود،نوامس و ملکیت شان باشند وی افزود که شخص خودش با تمامی هم تیمانش سعی خواهد کرد در اسرع وقت به کمک و بدفاع از مردمش خود شا نرا برساند.

پیش بسوی پیروزی

By باچه آزره آزره Posted in History

مقبره مردمان بدخشان منظره عکس های یادگاری


این را دیدم و چشیدم و بیازمودم دوست
در این سرزمین نا خراب آباد مسائل از قبیل تعصب، زن ستیزی،ونژاد ستیزی در اولویت پالیسی های سیاسیون ما قرار دارد این را هیچ عقل نا سلیمی هم منکر شده نمیتواند.
ولی چیزی که هیچ گاهی کشف و اختراع و آزمایش نشده است مسائل بشر دوستی، همنوع یابی، انسان بودن و انسان گونه زیستن است.
ما می بینیم همه روزه به دهها انسان کشته می شود هیچ صدای از هیچ اورگان و حزب سیاسی بلند نمی شود مگر بر اساس عقده های سمتی، زبانی، نژادی و یا هم منافع شخصی رهبران البته رهبر نمیگویم مالکان سیم و زر بگویم بهتر است.
هر روز به دهها همنوعان ما کشته می شوند ولی وقتی صاحب زور و زری چنان شتابان و هیجان زده می رود فکر میکنی ویران شده را به بهشت روی زمین مبدل می سازد ولی همین که پای نامقدس اش بر زمین مقدس آن ولایت و ولسداری میرسد حرف از قومگرایی، زر دوزی، نژاد پرستی، زبان ستیزی و…. غیر به سمع مردم و رسانه ها می رسد.
این سرزمین محل خوبیست انسانهای خوبی را هم به آغوش مادرانه اش دارد و پرورانده است ولی افسوس که جای پای برای کار بر آنها نیست ناچار میدان را برای گرگانی رها میکنند که بر قالین سرخ بر سر قبر ۲۵۰۰ نفر که در اثر لغزیش زمین زیر خاک خوابیده اند عکس های یادگاری بیگیرند.
در آرزوی روزی که دیگر گرگ، گرگ بچه و نسل گرگ نباشد.
همه انسان باشیم و انسان دوست !
باز هم تسلیت عمیقم را بر مردم شریف افغانستان و بخصوص باشندگان و بازماندگان بدخشان عرض نموده برای همه صبر جمیل از درگاه حق تمنا دارم.
بدخشان به اندازه عظمت غرور مردم سر بلندت اندوه گینم
1907647_761236520561638_5715830177249810981_n

By باچه آزره آزره Posted in History

NeEd cHaNgE


Need changes n our words and action to prevent suicide attacks we need to put pressure on root of terrorism not on terrorism because they are only a machine which take orders from their controllers.
What we need is finding the supporters and make them stop supporting terrorists.
All Afghanistan people must stand against terrorism and ask NATO to help them honestly and late young generation lead this convoy. Let’s give them a chance. Let’s break this old tradition old worshipments.
How long have we been yawning and permitting destructive activity take place by horrors force?
Lat’s fight all together regardless of ethnicity religion, language, political party and etc.
I can’t really write more there is a lump in my throat and tears washing my face.

God bless AFGHANISTAN !!
GOD BLESS THE PEOPLE OF AFGHANISAN!!
AND
GOD BRING UNITY BETWEEN US!!

By باچه آزره آزره Posted in History