تکرار یک اشتباه


افغانستان کشوری که از قرنها و دهها سیاستش بحرانی بوده است، این بحرانها ناشی از آن است که تیم ذیدخل قدرت سیاسی در این کشور هیچ گاهی فراقومی نه اندیشده اند و همه چیز را محدود و مقید به قوم و قبیله و طائفه خویش دانسته اند انگار همه دارو ندار کشور و همه کرده های افتخار آفرین تاریخی از سعی و تلاش آنهاست در حالیکه همه معکوس آن چیزی است که آنها می پندارند.

در افغانستان هر تیم اگر بخواهد برای کشور خدمت
بکند باید توسط تیم حاکم که مربوط به یک قوم خاص است منزوی گردد زیرا همه کتمانها و دروغ های تاریخی شان افشا می شود و همچنان بخاطریست که جواسس و اجنت های بیگانه در این مرزبوم و در میان دولتمردان افغانستان آنقدر لانه کرده که قرنها باید تلاش شود تا ریشه کن گردند.

و از همین روست که هیچ تیمی بر تیم دیگر اعتبار و اعتماد کرده نمی تواند ولی در این میان تیمی که همیشه بیشترین آسیب را دیده و بیشتر از هر تیمی دیگر آسیب پذیر تر بوده تیم هزاره هاست، هزاره تنها زمانیکه بعد از فروپاشی توسط عبدالرحمن منسجم عمل کردند همان دهه هفتاد و مقاومت بی سابقه غرب کابل بود که متاسفانه آهنم با حیله گری ها و نیرینگ های از درون و خائین که مار های آستین بودند بعد از به شهادت رسیدن رهبر و پیر فرزانه از هم پاشید، بعد از آن دیگرنه کسی پیدا نشد که این تیم را سرو سامان دهد و نه هم توانایی بر وجود رهبران هزاره بود که این کار را بکند.

و این دیگر گونی ها تا حالا هم شده ادامه دارد و دهه نو پای دموکراسی هم بر هیچ تیمی اثر نگذاشت همه هنوز همان قمگرای و سمتگرا باقی ماندند مثال واضح آن حمایت آقای کرزی از اشرف غنی و کشانیدن طالب به صندوق های رای توسط اشرف غنی احمدزی است و این کار کرزی سیلی محکمی بر صورت خیلیلی و سرور دانش بود این تکرار یک اشتباهی است که در دور اول آقای محقق انجام داد و در این دور آقای خلیلی.
کرزی در حقیقت بصورت غیر مستقیم به خلیلی گفت که تو هنوز آنقدر شعور سیاسی نداری و یک فرد خنثی ای هستی که در درون قومت هم محبوبیت نداری و این واقعا خام بودم دانش و خلیلی را نسلت به دیگر هم ردیفانش برای جهان به نمایش گذات و از سوی هم کرزی اعتبار و اعتمادی که بین اقوام دیگر داشت از دست داد.

و حال میماند مسئله نتایج انتخابات که با چالش ها و بحران های پسا انتخابات بخاطر تقلب های حکام دولت و تیم مورد نظرش که صورت گرفته است کشانیده نشود.
آرزو میکنم جهان غرب و کشور های دخیل درفضیه افغانستان هم توجه جدی را در این عرصه داشته باشند که خدای نخواسته کشور بسوی جنوبی و شمالی شدن نرود که حاصل بس تلخی را در پیش خواهد داشت و این حاصل را از آلمان شرق و غرب شروع تا کوریای شمالی و جنوبی باید آموخت.

در آرزوی کشور آباد سر بلند متحد و یکپارچه

Advertisements

مخبران وحامیان و…


تعدادی با طذح از قبل طراحی شده برای مدتی حمایتش را از تیم اصلاحات وهمگرایی اعلام میکنند و بعدا از وی جدا شده به تیم مخالف می پیوندند و تعدادی هم به تیم تحول و تداوم پیوستند و بعدا زیاد شان جدا شدند و به تیم مخالف رجوع بردند.
این حمایت ها را از چند بعد باید در نظرگرفت
1- مخبر ی
از این نگاه تعدادی بدون شک فقط بخاطر فهمیدن بعضی راز های پنهان تیم ها سرسختانه حمایت میکنند همین که به هدف رسیدند به بهانه ای خود شان را از تیم مذکور جدا می شازند و بی شرمانه و ناجوان مردانه پای به پای تیم رقیب که در حقیقت تیم منتخب خودش است می گذارند.
۲- منافع شخصی
در این میان بعضی ها هم بر علاوه کار و زار انتخاباتی بر منافع شخصی اش بیشتر تمرکز دارند و این گروه را کیسه سازان تازه وارد صحنه کارو زار ویاهم آنعده که هنوز به نبوغ سیاسی و فکری نرسیده اند از اول بشیاری ابعاد تعهدات شان را فراموش میکنند تشکیل میدهند که بعدا با دریافت گزینه های بیشتر و توقع های ناوقت تر سبب می شود تیم را رها کنند.
۳- منافع قومی و سمتی
از آنجائیکه بیشتر مسائل در افغانستان از پگا تا بیگاه جنبه ای قومی داده شده و این ذهنیت در اذهان عامه ریشه دوانیده و بعضا هم رشد کرده حنایت گران تیم ها هم از آن جمله مستثنا نیستند، نخستین بحثی که بعد از مباحث اساسی که همان خط و مش های کاندید ها برای دولت آینده شان است صورت میگیرد همین بحث قومیت و سمت است و هر کی سعی میکند تا سهم سمت و قومش را بیشتر بخواهد و بر دیگران متقبیل سازد، نادیده از این که باخواستن سهم فراتر از لزوم حقوقی قومش در حقیقت حق یک شهروند یا قوم و سمت دیگری را نادیده گرفته و زیر پا کرده.
مثلا کسانیکه در ادوار مختلف از انتخابات شورای های ولایتی، نمایندگی مجلس ویا انتخاب زعامت کشور نتوانسته اند بیشتر از ۱۵٪ رای جمع بکنند توقع داشتن جمعیت ۳۰٪ یک توقع بی جا و اشتباه است نه تنها اشتباه که حماقت محض هم است. و برعکس کسی که تا ۳۷-۴۰ در صد آرای مردمش را بدست آورده است بدون شک و بدون چون و چرا باید سهمیه به تناسب آرایش برایش داده شود و منطق عدالت طلبی و دموکراتیزه شدن سیستم ها نیز همین را امر میکند. از بحث اصلی دور نشویم.
۴- وسواس بودن های فردی
این قشر را کسانی تشکیل میدهند که فقط روی هوس گاهی آغوش یک تیم و گهی هم آغوش تیم دیگر را اشغال میکنند و بیشتر به فاحشه های سیاسی میمانند. و این ها هیچ گاهی مورد اعتماد مردم نبوده و نیست.

۵- پس چیزی که مهم است این است که مردم باید بر آنهائی اعتماد بکنند و رای بدهند که از ثبات و اعتقاد سیاسی و تیمی برخوردار اند و همه جوانب قضایا را از همان آغاز کارش سنجیده وارد کار زار انتخاباتی می شوند و تا آخرین لحظه گام به گام با هم تیم هایش به پیش میرود.
البته قابل ذکر میدانم که در این جمع یکتعداد که هم وجود دارد که بودنش را فقط مهم میدانند مانند سمبولیک و از حق و حقوق سیاسی و شهروندی چیزی در توشه ندارند که باید مردم از سوابق آنها آنها را مورد ارزیابی قرار دهند.

تا باشد روزی پشیمانی بار نیاید.

پیش بسوی پیروزی با تیم های منتخب خود ما !

تفاوت دو دهه هفتاد برای هزاره ها


در حدود سالهای قبل از ۱۸۶۰ مردم هزاره از قدرت سیاسی و نظامی خوبی برخوردار بود زیرا افغانستان آن زمان بشکل ملک الطوائفی اداره می شد ولی حرص قدرت و بخل اعتقادی و نژادی عبدالرحمان و اطرافیانش آنها را به یک بازی خونین و ننگین کشاند که باعث شد تاریخ برای این بخشَش خون گریه کند.
دقیقا اوایل دهه هفتاد میلادی قرن نوزدهم عبدالرحمان چند تن از برادران سادات را جهت مخبری و یافتن راه های عبور و مرور به سرزمین هزاره ها در نقاط مرکزی می فرستد آنها بعد از همه دیدو باز دید ها با سران قبائل و و اقوام و کسب معلومات راهی مزار می شوند که عبدالرحمان هم برای مناسبتی آنجا میروم جواسس همه راپور ها و معلومان شان را تقدیم عبدالرحمان میکند.
و عبدالرحمان بخاطر اینکه هزاره ها و شیعیان کابل را از خود خویش ساخته باشد و حمایت آنها را بدشت بیاورد چند راس اسپ را نیز برای ذبح کردن در مراسم عزاداری ماه محرم و روز عاشورای می فرستد.
خوب امیر کابل بعد از ارزیابی و تدارک دادن بر هزاره ها بهانه های فراوانی میگیرد از جمله افزایش مالیات بصورت غیر منطقی و انسانی و دور از آداب سیاسی و زعامت
به سربازی گرفتن از هزاره ها و نگرفتن از تبار خودش، تقسیم کردن زمین های هزاره ها به ناقلین جنوب و خارج از مرز ( هند آنروز و پاکستان امروز ) قیودات وضع کردن نامورد و بیجا که این همه باعث می شود کاسه صبر هزاره ها لبریز گردد و از امیر کابل بخواهد که اندکی عدالت را در نظر داشته باشد ولی متاسفانه که خواست ها عکس العمل منفی و برعکس داشت مالیات هر روز افزایش میافت و انواع مالیات اضافه می شدکه حتی هزاره ها مجبور بودند از هر زنده جانش چی انسان ویا مواشی بود باید مالیه پرداخت میکردند که باعث شد هزاره ها سر نافرمانی را به پیش گیرند و امیر کابل هم که در این آرزو بود راه نظامی را پیش کرد که باعث از بین بردن همه دارو ندار های هزاره ها گردید و شصت دو تا شصت و پنج فیصد نفوس هزاره ها نیز قتل عام گردید.
در این میان هزاره ها که مردمان زراعت پیشه و کارگر بودند بود بیشترین ضربه را از طرب امیر کابل که نیرو هایش با توپ و تنفگ پیشرفته مجهز بود دیدند و تا امروز که از آن تقریبا سه قرن میگزرد تاثیرات خسارتش هویداست و هزاره ها تا بحال نتوانسته اند خود را در حالت اول برگردانند.
که تا بالاخره دهه هفتاد دیگر رسید و نفس های دیگری کشیدیم فکر کردیم ممکن این هفتاد نعص نباشد ولی شیغی ما در این هفتاد هم خر شیشت ” ضرب المثل هزارگی ” و فاجعه دیگر خلق شد ولی این بار از آدرس یک قوم دیگر و حزب سیاسی دیگر ولی چیزی که قابل ذکر است تفاوت این دهه هفتاد است.

از دهه هفتاد دو دهه می گذرد و با این زودی درزی که میان هزاره ها و بخصوص حزب وحدت و شورای نظار بوجود آمده بود بحمدالله با کنار هم ایستادن رهبران همان احزاب رفوع گردید ولی زخمهای که دهه هفتاد و هشتاد قرن نوزدهم بر پیکر مردم هزاره زده شده است تا حال خون چکان است در اخیر دهه هفتاد قرن جاری هجری توسط طالب ها دوباره به تعداد زخم ها افزون گردید و همه ساله همان زخمها توسط کوچی ها و حامیانش که اش چون حزب افغان ملت و تیمی فاشیستی که دور وی را حلقه کرده است اعمال میگردد. در جنگ های کابل ممکن ده فیصد مردم ما کشته شده باشد ولی در زمان عبدالرحمان شصت و دو فیصد مردم ما بکلی محو فزیکی شد و آن سیاست تا امروز توسط وارثان عبدالرحمن تعقیب می شود

و حالا فرصتی که برای هزاره ها و تمامی اقوام محروم کشور دست داده است باید نگذارند سیاست های تک قومی و یک بعدی ادامه پیدا کند و این در انتخابات که در پیش رو داریم از اهمیت بالای برخوردار است این یک فرصت طلایی برای همه اقوام محروم درکشور بصورت کل و برای هزاره ها بصورت خاص از اهمیت بسزای برخوردار باید باشد.
لذا از همه میخواهیم تا با پیوستن به منادیون حق و عدالت پایه عدالت، برابری، همگرایی را در کشور مستحکم تر بسازیم.

پیش بسوی پیروزی برای ما عدالت خواهان و همگرایان و شکست تلخ و فاتحه غمناک برای انحصار طلبان قدرت !

پیامم برای استاد محمد کریم خلیلی و دانش


پیامم برای سرور دانش و استاد کریم خلیلی !
سلام
این منم فرزند همتبار و هم ریشه شما از آدرس مطلوبم به شما میخواهم حرف ها خواسته ها و آرزو هایم را شریک بسازم.
جناب استاد خلیلی آرزو میکنم از صحت کامل برخوردار باشید و اریکه قدرت با سکوت مرگبار از عمر شما نکاسته به مرگ نزدیکت نساخته باشد. استاد محترم سیزده سال را شما بر این کرسی معاونیت دوم سپری کردید بهتر است بگوسم سیزده سال شما به نمایندگی من ( هزاره ) بر این کرسی تکیه زده اید میخواهم بپرسم که آیا واقعا شبی و روزی بوده که برای رفاع مردم و کشورت اندیشیده باشی؟
میدانم دست و پایت بسته است و این را از سکوت مرگبارت می شود دریافت ولی چرا سکوت نمی شد ترک کرسی بکنی و در عوض کسی که شهامت بودن و دفاع از حقوق مردم را داشت می آمد و جا عوض می کردید؟ استاد گرامی شما جواب گویی نه تنها تمام مردم افغانستان در عموم و پاسخ گویی توقعات قومت بخصوص هستید که پر این چند سال صدارتت بجز جیب بزرگ کردن خودت، حاجی برادرت، شریف پسر عمه ات در هالند و دیگر اعضای فامیلت در فکر کسانیکه حمایتت کردند تا رهبر و نماینده آنها باشی کار خیری انجام داده اید با آنکه از امکانات نسبی برخوردار بودید؟
استاد محترم ما مردم هزاره از شرق کشور شروع تا غرب و از شمال تا جنوب چشم و اکید ما برتو بود که یک روزی بیایید و جویای احوال ما گردید زیرا نظام دولت داری واقعی همین است.
در هرات ما مردم غرق در منجلاب هستیم، در مزار حلقوم ما در کوچه و پس کوچه شهر فشرده می شود، در نقاط مرکزی از بی امکانات همه رنج برده پوسیدیم، در میدان وردک همه ساله غاصبین سیاست غصب زمین و ملکیت ما را پیش گرفته است، در غزنی حمان سیاست طالبانی هنوز هم بعد از سیزده سال صدارت شما و ریاست آقای کرزی منحیث دولت مشروع کشور ادامه دارد، در بغلان مرا هنوز هم منحیث هزاره مانند قرون هجدهم، نوزدهم و اوایل بیستم مجرم می دانند، در غرب کابل مردم از هیچ نوع امکانان که بقیه شهر برخوردار است نیست پس حضور محترم تان در کرسی معاونیت کدام یکی از این بار ها را از شانه های مردم رنج کشیده و ستمدیده ات برداشته است؟
شما منحیث رهبر حزب سیاسی و بازمانده میراث بابه مزاری مسوول بودید تا صادقانه امانت داری میکردی که متاسفانه نتوانستید.
حال که عمر قدرت سیاسی شما به پایان رسیده است و صفحه جدید از تاریخ ورق میخورد و شما هم از کار در ارگ تجارب زیادی کسب کرده اید آیا بهتر نیست در کنار کسانی باشید که معاونیت دوم واقعا معاونیت باشد نه سمبول؟
شما آقای دانش را برای تیم تحول و تداوم منحیث معاون معرفی کرده اید. علمیت و دانشن آقای دانش برایم محترم است ولی اگر علمیت که کار روایی نداشته باشد و کیفیت علمی نداشته باشد در نظر شما چی سودی بای مملکت و و چی نفع برای مردمش خواهد داشت برعکس زیانهای که در بالا ذکر کردم ممکن ادامه پیدا کند.
من از شما منحیث یک فرزند هزاره و دوستدار راه بابه کبیر حضرت مزاری توقع دارم تا پا در پای برادران دیگرت دست از طراق آقای احمدزی کشیده بیا و تاریخ را مثبت و به نفعت رقم بزن و کنار کسانی باش که حد اقل مرگ سیاسی ات را بعد از دور دوم انتخابات شاهد نباشی.
جناب دانش سلام و احترام
آقای دانش نخستین باری که اسمت را شنیدم فکر کنم تقرر شما در مقام والی ولایت دایکندی بود.از خودت شناخت نداشتم ولی زمانیکه از آن مقام برکنار شدید و آمدید کابل بیشتر از کاروایی و کیفیت حالی شما آگاهی یافتم.
آقای دانش محترم شما در زمان والی بودنت در دایکندی ولایت اجدادی و نیاکانی ات چی کاری کردی و چی افتخاری خلق کردی که مردم زادگاهت برایت رای بدهند؟
کلینیک ساختی؟
مکتب ساختی؟
سرک ساخت؟
شهر دار را گفتی طرح ماستر پلان شهری بسازد؟
دانشگاه ساختی؟
یا کدام رفاع برای عامه خلق کردی؟
میدانم پاسخ شما همان نه است پس چطور و با چی دلیلی خودت را اجازه دادی بروی و جایگاه معاونیت را بیگیری مگر در جامعه ما قحط الرجال آمده که شما در این مقام تکیه بزنید؟
آقای دانش در سال ۲۰۱۱ منحیث وزیر در وزارت تحصیلات عالی سهم هزاره ها را از ۵۰۰ بورسیه کشور دوست هندوستان به صفر رسانیده بودید و برعکس همان سال تعداد محصیلی که اصلا واجد شرایط نبود به هند اعزام داشتید می شود دلیلش را بگوئید؟ گیرم شما دلیل تان مراعات ترکیب اقوام باشد مگر در ورود دانشگاها و … باید استعداد ها انتحار گردد تا ترکیب ملیت ها بر قرار باشد؟
از کار کرد هایت در وزارت تحصیلات همه میدانند و سخنت را در پارلمان هم همه به یاد دارند که پشت مایک گلو پاره کردی که من هیچ هزاره ای در وزارت به پوست های کلیدی منصوب نکرده ام تا نشود کسی بگوید من قومگرا هستم بدون شب حریفانت همان روز نقطه ضعفت را نشانه گرفتند و استفاده اعظم را از شما بردند و منحیث یک هزاره کرسی ها را به شما تفویض کردند چون میدانستند که کاری از دستت پره نیست ولی چوکی از هزاره ها بگزار شما باشید تا کاری نکنید.
در وزارت عدلیه چی گلی کاشتید که ما امروز بر شما افتخار می کردیم ؟
بگذریم از این همه ممکن تحریر همه شان هفتاد من کاغذ نیاز باشد
می رسیم بر انتخابات امسال که شما منحیث معاون دوم تیم تحول و تداوم به نمایندگی از هزاره ها معرفی و تعیین شده اید.
شما نتایج انتخابات و حمایت هزاره ها را در دور اول شاهد بودید و این باعث شد تا شما در دور دوم به مقام معاونیت سوم تنزل یابید و این را قرار دادن جایگاه شما در عکس پس منظر نخستین روز کمپاین تیم تان در خیمه لوی جرگه مشهود بود.
لذا جناب دانش توقع ام از شما این است
اگر در صحنه نیستی میتوانی هر کجایی که خواسته باشی باش ولی اگر در صحنه حضور پیدا میکنی مرد مردانه پا به پای حریف پیش برو ورنه پیشت میبرند.
هنوز هم آغاز کار است میتوانید حمایت تان را از تیم دیگری اعلام نمائید زیرا اگر میخواهید محبوبیت قومی پیدا کنید و جایگاه سیاسی تان حفظ بماند باید تغییر جهت دهید زیرا بودن در کنار احمدزی پیام دهنده فاتحه غمناک سیاسی در انتظار شما و رهبر خلیلی است.
زیرا بودن در کنار غول های متعصب، و کنج اندیشان قرن بیست و یکم خود رفتن درون باطلاق از فاضلاب است.
آرزو میکنم این پیامم به استاد محترم محمد کرم خلیلی و استاد محترم سرور دانش برسد انشاالله.

ما میرویم هر چند راه طولانیست ولی ما چون رونده هستیم آخر خط ایستگاه ماست
پیش بسوی پیروزی !

تنزل جایگاه دانش از معاونیت دوم بر کدام اساس صورت گرفته است

هوای کابل سهمیه بندی می‌شود


نویسنده : محمد جلیل تجلیل

در اعلامیه مطبوعاتی ریاست حفظ محیط زیست کابل آمده است که به زودی هوای شهرکابل سهمیه بندی می‌شود. این طرح در حال مطرح می‌گردد که کابلیان قدیم در میان انبوه از جمعیت که از روستاها و کشورهای همسایه به اساس نبود امکانات و مشکلات به کابل آمده اند مطرح شده است.
مطرح شدن این طرح از سوی ریاست محیط زیست عده‌ای را به درنگ وا داشته وعده‌ای دیگر در ظاهر خاموش اند ولی از شوق و شادی در پوست نمی‌گنجد. طرح این مساله سبب می‌گردد که اکثریت نوآمده‌های کابل را که مهاجرین و روستائیان تشکل می‌دهد به خاطر بازگشت به کشورهای همسایه و یا هم رجعت به زندگی دوزخی روستایی آماده سازند.
آنان معتقدند که این طرح ریاست محیط زیست آنان را از نفس کشیدن در این شهر محروم می‌سازد. به باور اکثر آنان هوای شهرکابل دیگر برای آنان کافی نبوده و تداوم زندگی آنان سبب می‌گردد که مقامات و کابلیان قدیم را به کمبود اکسیجن در این شهر مواجه سازند. هرچند این برنامه قبلا در دانشگاه مونیخ آلمان نیز مطرح شده بود، اما از آنجایکه متخصصین دانشگاه مونیخ از پیاده نمودن این طرح که مبنی برعدالت اجتماعی باشد، ناکام شده بودند.
طرح دوباره آن درافغانستان بیانگر رشد سریع علمی و آگاهی اجتماعی است که در این عرصه از دانشگاه مونیخ آلمان پیشی گرفته اند .هرچند که هتلر باهمکاری متخصیصن در دانشگاه های آلمان هزینه‌های سنگین را برای پیاده نمودن این طرح متقبل شد، اما سرانجام به بن بست به نام عدالت اجتماعی مواجه شد که کمر تمام متخصصان را شکست.
راه اندازی این برنامهی کلان ملی زمان مطرح می‌شود که چند روز قبل برنامه‌ی دیگر جهت ملی شدن وتحقق عدالت اجتماعی درکشور توسط وزارت تحصیلات عالی کشور مطرح شد و حالا در انتظار تصویب از سوی شورای وزیران می‌باشد.
ریاست محیط زیست کابل نگرانی‌اش را از آن جهت اعلان نموده که عده‌ی از شهروندان کابل از هوایی صاف و امکانات شهری توانسته اند خودرا به جای برساند ولی آندسته دیگر که مشکلات درسیستم تنفسی و گیرنده‌های هوشی دارند، از این نعمت بی‌بهره مانده اند که باید در زمینه آن‌ها توجه صورت گیرد.
نشر این اعلامیه‌ عده‌ی از شهروندان را چنان متعجب ساخته اند گویا این‌ کشف به بزرگی عالم است. بی‌خبر از اینکه از چند سده به این سوگاه و بیگاهی متخصصان افغانستانی که با زیوری درجه‌های درشت پوهاند، پوهاندوی … آراسته اند، به این‌گونه کشفها دست زده و آن را جهت تحقق عدالت اجتماعی و وحدت ملی میان شهروندان افغانستان وارد جامعه می‌کند.
هرچند این طرح قبلا در کتاب مشهور علمی- تاریخی پته خزانه که توسط نویسنده شهیر و گم‌نام کشور نوشته شده، پیش بینی شده بود. به باوری آگاهان امور اجتماعی چنین طرح نه تنها که ما را شهره‌ی شهر می‌سازد بلکه نام سرزمین ما را در میان کشورهای جهان درجایگاه بلند قرار داده و از موقف بلند اجتماعی نیز برخوردار می‌سازد.
تلاش‌های که تا هنوز از سوی متخصصان افغانستانی ارایه شده با واکنش تندی متخصصان جهانی مواجه بوده و گویا آنان در یک رقابت منفی در مقابل ما برخواسته اند. ایجاد کمسیون اصلاحات و مبارزه با فساد اداری با عقل افغانی جهت زدودن مشکلات و از بین بردن فساد سبب شد که پس از گذشت چند سال غرب و هوادارانش، افغانستان را فاسد ترین کشور جهان معرفی نماید.
کمیسیون فساد اداری که تمام رقابت‌های منفی جامعه غرب با متخصصان افغانستان را می‌داند، واکنش آنان را ناشی از حسادات آنها دانسته و فکر میکنند که راه اندازی این طرح توسط اگاهان اجتماعی و متخصصان افغانستانی، آنان این دانشمندان را رقیب بزرگ در برابر خود قلم‌داد نموده و در تلاش سرنگونی‌ رقیب‌های نوظهورشان هستند. به باوری این اداره تا زمانیکه افکار افغانستانی در جامعه مطرح باشد، غرب اینگونه شایعات را بر علیه مختصصان ما ادامه داده و در تلاش اند افکار ناب و بکر افغانی را نادیده بگیرند.

 

مدیون تویم


سال ها و قرن هاست مرا می رنجاند این تنگی زمان و زندگی اینجا من کسی را مقصیر نمی بینم مگر خودم دیگران از من برتری و بهتری ندارند ولی این من هستم که خودم را از کاروان عقب کشیده ام و مسیر حرکت کاروانم را درست مدیریت نکرده ام ویا شاید هم نتوانسته ام.

افغانستان سرزمینی کثیر الاقوامی است که در طول تاریخ هر قومی خواسته است تا بر قوی دیگری تسلط داشته باشد فرق نمی کند که این تسلط سیاسی باشید یا اقتصادی و اجتماعی و… هدف اینجا غضب کردن حق اقوام دیگر است توسط یک ویاچند قوم

همان طوری که از اسم این سرزمین ( افغانستان = آه و فغان و پسوند ستان هم که بیانگر جای و مکان چیزیست مانند گل گلستان, تاجک تاجکستان و …) سیاه بخت معلوم است که این سرزمین بدون دغدغه و سروصدا هیچ امکان دارد از همین رو است که این سرزمین از همان زمان که اسمش افغانستان شده است هیچ گاهی صلح و ارامی را امتحان نکرده است و همیشه یکی بر دیگری غالب آمده و کله منار ساخته اند ویا 62 % نفوس قومی را گردن بریده اند.

این کشور زمانی اسمش افغانستان شد که ناقلین دامنه کوه های سلیمان وارد این قطعه خاک شدند این مردم چون بادیه نشین و کوه نشین بودند هنوز فرهنگی شهری و آداب انسانی را فرانگرفته بودند هر جای که رسیدند درندگی سر دادند,خون آشامیدند, قتل کردند, غارت کردند غضب کردند و هر جنایتی که از دست شان آمد در مقابل ساکنین اصلی این سرزمین دریغ نکردند.

قبل از مهاجرین بادیه نشین سلیمان کوه افغانستان کنونی به نام خراسان یاد می شد و تحت سلط مغول های شمال دریا آمو که به سرکردگی چنگیز هان در این سرزمین هجوم آمده بودند اداده می شد و گاهی هم توسط حکام محلی و ملک الطوافی این کشور اداره می شد نه جنگی بود و نه سر و صدای و نه برادر کشی و نه کسی یوغ بیگانه حمل می کرد.

قبل از آن آریایائی های هند و اروپای این سرزمین را اداره می کردند

ولی با این همه تاریخ پر خم و پیچ اقوام این سرزمین باید مدیون کسانی باشد که برای آنها این قوت و نیرو و هیوت را بخشیده است.

زنده بودن امروزما شاید برای خود ما کم اهمی ویا بی اهمیت باشد ولی با دیدن این فلم می توانیم دریابیم که چی بهای سنگینی برای زنده بودن ما نسل های قبل از ما پرداخته اند و چی قدر جوانان ما جان های شیرین شان را نه تنها برای زنده نگهداشتن ما بلکه برای بدست آوردن حق و حقوق یک شهروند واقعی و ایجاد یک جامعه عاری از خشونت, قتل, کشتار و در عوض مملو از برادری,صمیمیت, برابری  نثار کرده اند

من شخصا مدیون آن نسل فدا کار هستم

ناگفته های در گفته های عزیز رویش


ادامه نوشته قبلی

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

 

همانطوری که در نوشته قبلی ام نوشته بودم که آقای رویش در این کتاب بیشتر روابط شخصی اش را در نظر گرفته است با روابط هویت قومی و مذهبی اش زیرا خود در برگشت از پشاور پس از سقوط طالبان به کابل این ادعایم را مهر تائید میزند ایشان می نویسد ( وقتی برای رفتن به افغانستان آمادگی می گرفتیم مشکلات امنیتی من یکی از نگرانی های بود که او را با سید اسحاق گیلانی  د رمیان گذاشتم. فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی من در دوران جنگ های داخلی و نشریه های” امروز ماه ” و ” عصری برای عدالت”  خطر های را گوش زد می کرد که مستلزم تدابیر امنیتی خاصی بود” سید اسحاق گیلانی قول داد تا وقتیکه از نظر امنیتی اطمینان لازم را بدست نیاورده ام می توانم در اقامت گاهی او بودوباش داشته باشم).

مسله دیگری که در این کتاب می شود دریافت مسله پناه بردن جناب ایشان بر حریفان سیاسی وی است که حضور فزیکی ایشان آنقدر اهمیت داشته است که حتی بر آبرو قومش هم اگر شده آنرا خریداری می کرده

در برگشت از پشاور ایشان با سید اسحاق گیلانی اقامت گاه شان را مهمان خانه ملا عزت جمعیتی انتخاب کرده است ملاعزت شخصی که در جنگ های درون حزبی در دهه هفتاد تشنه خون مردم هزاره بود و هر روز شاید صد ها مرمی را در ایام جنگ راهی منطقه دشت برچی ,قلعه شاده و دیگر نقاط غرب کابل می کرده که جان چند تن از انسانها را بگیرد در این جمع نزدیکاان خودم که در اثر راکت باری های ایم ملای بی عزت که   جان های شیرین شان را از دست دادند  که (تا امروز خانم اش که فرزندی ندارد بی سرنوشت گاهی خانه یک برادر گاهی هم خانه برادر زاده زندگی اش را بسر می برد)  هم می تواند قربانی های راکت پراگنی های این ملا عزت باشد آنکه قای رویش پناه بردن در پناه گاهی وی را ترجیح میدهد تا زنده بماند ولی این را فراموش کرده است که این پناه بردن در حقیقت بازی کردن بر آبروی ملیتی است که ایشان خود را مدافع حقوقی و فرهنگی آن ها میداند واین در حالییست که کودکی از پشت گوسفند چرانی رهایی یافت و رفت کویته تا زمانی که منحیث نویسنده و تحلیل گر و معلم از پشاور برگشت, ایشان فراموش کرده است که این منصب ها را هزاره ها برایش هدیه کرده است نه ملا عزبت و افرادش اگر امروز رویش معلم است و یا تحلیل گر و نویسنده همه از برکت کسانی است که دیگر جناب رویش بر آنها از لحاظ امنیت اعتماد ندارد.

اینجاست که آقای رویش با نوشتن این کتابش هر هزاره را وادار می کند که در شناخت افراد که ادعا دارند از پیروان واقعی رهبر شهید اند دقت تمام بخرج دهند و تا اطمینان کامل حاصل نکرده اند و درست نشناخته اند افراد را مورد اعتماد قرار ندهند. همه گفته هایم را می خواهم با نوشته خدو آقای رویش خاتمه بخشم که این کتاب دور از نواقص نمی تواند باشد بر چند دلیل اول اینکه همانطوری که جناب نویسنده گفته است  که ادعا ندارد هر آنچی در کتابش به تحریر کشیده شده است عاری از نواقص است, دوم این که هیچ اثری بدون نواقص نبوده و نیست حتی از برجسته ترین نویسنده ها دنیا, سوم این که خود جناب ایشان اعتراف کرده است که دچار مشکل روحی و روانی بوده خوب تکیه بر دلیل سوم به یاد همان شعر شاعر می افتدیم که می نویسد:

سنگ اول گر نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج

پس کافیست همین جا حرفم را خاتمه بخشم

دراخیر می خواهم خطاب به جناب ایشان بنویسم که استاد گرامی نخست از همه سلام عرض ادب ارادت دارم حضور گرم شما و ثانیا از اینکه بر اثر شما نقدی مملو از نواقص را به تحریر کشیدم امید باعث رنجش خاطر شما نگردد هدف نه جسارت و بی حرمتی بر اندیشه های والیای شماست بلکه اظهار نظر فردی خودم است در قبال چند دهه اخیر که باید در همانطوری که شما فرصت را غنیمت دانسته همه خاطرات گذشته را درج یک جلد کتاب کردید ولی من پی نویشته های متواتر این را برای دوستان و خواننده گان گرامی در سایت های اجتماعی و وبلاک های شخصی خودم رسانده ام و این همه با استفاده از فرصت دیگر اثر شما را بهانه قرار داده خاطرات دیگری را که خودم شاهد آن بودم به تحریر کشیدم, نوشتن این مطلب از احترام و حرمتی که برای شما دارم هیچگاهی نکاسته و همیشه آن احترام و حرمت پا برجا نزدم باقیست در این نوشته هدفم تنها متوجه ساختن نقایضی بوده که در این کتاب و دیدگاهای شما وجود داشته است اگر در پاره از این نوشته جسارت صورت گرفته باشد از همین آدرس پوزش خواسته و در ضمن طلب بخشش دارم.

در نهایت قلمت را همیشه با صریر باشد و بازو هایت همیشه نیرومند تر از گذشته گامهایت همیشه مستحکم تر از همیشه و اراده ات همیشه پربار تر از همیش باد!

بهروز باد  حق خواهی و حق نگری در جوامع بشری!

و من الله التوفیق

آفتاب و باد


داستان رفاقت باد و آفتاب در آموزنده برای هم

داستان رفاقت باد و آفتاب در آموزنده برای هم

 

روزی باد و آفتاب با دیدن پیر مردی که بالا پوش در تن دارد شرط می بندند باد می گوید من بسیار زود تر از تو می توانم این بالاپوش پیر مرد را از جانش بیرون آورم و آفتاب می گوید نخیر من زود تر از تو بیرون می کنم

آفتاب آهسته و آرام خودش را پشت ابر پنهان می کند, و باد به وزیدن شروع می کند آنقدر سریع و پر خشم می زود که نزدیک است طوفان خشین واقع گردد ولی پیر مرد هر قدر که باد تند و تیز می شود بالاپوش اش را محکم تر دکمه می کند در نهایت باد مایوس شده متوقف می شود.

آفتاب با چهره دوستانه و لب خندان از پشت ابر ها بیرون آمد و به پیر مرد تابیدن گرفت پیر مرد هم بالاپوشی که در تن داشت بیرون کرد آفتاب رو به باد کرد و گفت دوست هیچ کاری با خشونت و تندروی ممکن نیست

  پس معلوم می شود که خشونت راه حل نیست چی بهتر که همه با هم دوست باشیم و خود را برادر و برابر بدانیم مطمئین هستم که در این شیوه باخت را حریف حاصل خواهد کرد و ما برنده خواهد بود

بگذار به یک جمله حرفم را کوتاه نمایم “همه می توانند آفتاب باشند

ندای عدالت از کویته تا دهلی


امروز حضور پررنگ دانشجویان افغانستانی مقیم شهر دهلی در کنار افغانستانی های مهاجر و دوستان هندی و غیره برای همنوای با دیگر برادران و خواهران جهان بخاطر اظهار همدردی با فامیل های قربانیان اخیر واقعه کویته تظاهرات را پر خروش تر ساخته بود.

امروز جوانان و نوجوانان مقیم شهر دهلی شعار های جون ذیل سر میدادند:

Hazara killin is genocide!

Stop killing Hazara!

1234 killing Hazara no more!

UN UN wake up ! wake up !

Banki moon Banki moon Wake up ! wake up !

این تظاهرات زمانی آغاز شد که دوستان از تمامی نکات شهر و دانشگاه های شهر دهلی اعم از :

ایست آف کیلاش

لاجپتنگر

مدنگری

اشرم

جمع از مهاجرین افغانستانی مقیم دهلی

دانشگاه دهلی

دانشگاه شاردا

دانشگاه جامعه اسلامیه

دانشگاه جنوب آسیا

دانشگاه هوانوردی ملکی

محصلین

و افغانستانی های مهاجر مقیم شهر دهلی

جمعیت چند صد نفری امروز با احساساتی که در قبال حقوق انسانی هزاره ها از خود نشان دادند واقعا قابل قدردانی و سپاس است.

این تظاهرات یک تظاهرات قومی, زبانی, نژادی و مذهبی نبود بلکه فراتر از همه این هم فرا قومی و هم فرا زبانی و سمتی بود در این جمع ما دوستان هندی و پاکستانی و اقوام مختلف افغانستان را با خود داشتیم که جا دارد از حضور پر رنگ ایشان جهت عرض تسلیت برای تمامی مردم کویته در جمع و برای هزاره ها صورت خاص تشکری می کنیم.

با حضور اقشار مختلف در تظاهرات امروز واقعا محسوس بود که نسل جدید ما دارند گامی بسوی همدیگر پذیری می روند دیگر برای این نسل مسله زبان ,قوم و مذهب و … مطرح نیست بلکه همه با هم برادر و برادر ایم

به امید روزی که یک وقت رسد که تمامی مردم افغانستان از تمامی اقشار به این فکر برسند که وطن عزیز ما رفاع کلی یابد.

جمع از محصلین افغانستانی در تظاهرات امروز ما در شهر دهلی

جمع از محصلین افغانستانی در تظاهرات امروز ما در شهر دهلی

 

آنچی که ما نداریم همت عمل است


قطعه خشکه که من متعلق به آن هستم همه چیز را دارد نخبه,تحلیل گر,صاحب نظر,روشن فکر,پروفیسور,آدم بیسور و همه و همه ولی با این همه ثرمایه خویش آنچی که ندارد همت عمل است در وجود مردمش.

من می توانم نقد بکنم نظر بدهم تحلیل بکنم خودم را بزرگ و نخبه بشمارم ولی اگر با این همه هیچ کاری نکنم پیام آور چیست؟
من همیشه در گفته هایم این را در ویب سایت های تحلیل و خبری گفته ام که ما کمبودی که داریم این است که ما تنها هر چیزی را بخوبی میدانیم ولی چیزی که نمیدانم طریق عمل کرد آن است, اینجاست که ما به یک بن بست بکلی مشترک بر می خوریم.

همان قصه بیدل یادم می آید که در روز با چراغ الکین می گشت پرسیدن که چرا در روز با چراغ الکین می گردی مگر دنبال چی استی؟
بیدل با خودن سردی گفت که دنبال آدم.
حالا هم ما باید دنبال مردم عمل بگردیم.
ورنه شاید عواقب ناگواری را شاهد خواهی بود.

امروز برای فردا


 

گذشته های ما رفتند شاید هم بعضی هایشان کار های کردند تا امرزو ما زنده باشیم و زندگی مشقت باری را که آنها تحمل کرده بودند بر ما نیز تحمیل نشود پس ما هم که امرزو زندگی می کنیم کاری بکنیم که نسل های آینده ما فرصت انگشت انتقاد بر عمل کرده های ما را نداشته باشند, دقیقا چیز های که امروز ما از گدشته های ما انتقاد می کنیم مسائلی خواهد بود که در آینده از ما انتقاد خواهد شد که چرا چنین کاری را نکرده ایم و چرا این را برای نسل آینده خود انجام نداده ایم حالان که آن وظیفه فردی و جمعی ما بوده و است

لذا دوستان نهایت گرامی بیائید قبل از اینکه زمان و فرصت ها را از دست دهیم مسوولیت ما را بشکل به انجام برسانیم که منت نسل آینده را با خود به گور نبریم

بیائید قبل از دست دادن فرصت ها مسوولیت خویش را بصورت احسنش به سر رسانیم تا منت نسل آینده بر ما نماند و فرصت بلند کردن انگشت انتقاد را بر ما نداشته باشند مثل که امروز ما بر نسل های گذشته انگشت انتقاد بلند می کنیم

Our  previous-er  had gone, some of them might have done something for us to be a live and no to tolerate the hardship part of  live which they did. so these who live today let’s do our part in order not to late  next generation to point finger on us.  It can be the same things or issues  as we crises from our past generation

they will ask us why didn’t we  solve that issues and why we left for them as we know it is our collective and individual  responsibility .  so dear friends let’s do our  responsibility in a based manner in order not to take the obligations of  upcoming generation with us to our grave.

let’s not to give the time for our generation to crises on us for why we haven’t done what we were suppose to

 

تعقل بهتر از احساسات است


افغانستان به میدان رقابت های نژادی و زبانی توسط نوکران بیگانه و خود فروخته های قرون اخیرمبدل شده است

سلام و عرض ادب دارم خدمت همه خوانندهگان این آدرس شخصی خودم از کشور عزیزم افغانستانوسایر نقاط جهان بعد از تقدیم و سلام فقط بصورت کوتاه می خواهم خدمت شما عزیزان بعرض رسانم که لطفا اندکی از صبر و حوصیله کار بگیرید و مسائل رادر خور هضم بسپارید تا شادمانی باعث نگردد در آینده ما را از دست آورد های چنین وا دارد.ما هزاره ها خیلی کم جاغوریم واقعا تحمل هیچ چیزی را نداریم نه گرمی و نه سردی این دنیا را, اگر از خود دفاع می کنیم به اضافه این که ما متجاوزین را از بین برده ایم احساس خوشی می کنیم در حالیکه حتی ارزشش را ندارد که ما چنین احساسات از خود بروز دهیم , اگر توهینی را جلو گیری می کنیم سریعا به رقص و پایکوبی می پردازیم که ما این کردیم و آن کردیم.آخر چرا ؟

خواهران و برادران عزیز !!
آخر باید رسم سیاست را فرا بیگیریم و از رقص و پایکوبی باید پرهیز کرد تا باعث خلقت کینه ها و عقده ها نشود باید خیلی هم از گذشته های  خود کرده شکسته تر باشیم و خود مانع رشد اجتماعی و سیاسی خویش نشویم
این چیزی نبوده که ما بدست آورده ایم ما هنوز هیچ چیزی را هم انجام نداده ایم کوچی ها اگر خاموش اند این به این معنی نیست که آنها منطقه را ترک گفته اند بدون شک شاید برای اکمالات شان به بیرون مرز رفته اند و یا هم شاید منتظر پرداخت غرامت های هستند که از طرل دولت برای شان پرداخته شود که هر سال بی شرمانه به بهانه غرامت آنها را حمایت نقدی می کردنددکسانیکه در اکادمی علوم حفظ شده اند گزنده تر از کسانی اند که بر طرف شده اند عاملین اصلی کتوب های فاشیستی دایره المعارف و اطلس طلائی اتنوگرافی اقوام افغانستان (غیر پشتون)  هنوز هم در محوطه اکادمی قدم می زنند مانند سلیمان “لایق” و سید امین مجاهد”  و حبیب الله از رو می گویم که ما نباید دل خوش کنیم که ما به هدف خود نائل آمده ایم, نه عزیز !! این فقط خاکی بوده است که در چشمان ما زده اند. کرزی دو قبل از نشست سران سه قوه کشور برکناری چند از اعضای این کادمی بشمول رئیس آن کامدمی را علان کرد تا باشد که در این جلسه برای روسای این قوه ها بگوید که قصد دارد بعد ا زاین با چنین مسائل جدی برخورد نماید. مردم شریف که در این کتوب مورد توهین و تحقیر قرار گرفته اند باید بدانند که این برای ما بسنده نیست بلکه عاملین باید محاکمه شوند و از نگاه شرعی همان طوری که توهین را روی کاغذ را سیاه کرده اند و نوشته اند باید به همان صورت از مردم شریف این سرزمین نیز معذرت خواهی نمایند و بعد از آن  نظر به گفته های سارنوالی کشور که به جزا های که آنها شایسته آن هستند برسند

پس دوستان و عزیزان خواننده گرامی!

تا در آینده هیچ شخصی و هیچ دهنن جرأت چنین توهین را ننماید به آدرس قومی ننمایند , به آرزوی روزی که تمامی منافقین همه به پنجه قانون سپرده شود و به جزای اعمال شان برسند

در اخیر باز هم از تمامی شما می خواهیم که احساسات نشان نداده و از خدای تعالی خواهان استقرار عدالت در کشورشویم تا افغانستان عزیز ما شاهد دگر گونی های قومی ,زبانی و نژادی نباشد

کوچی های مدرن امروزی یا نیروهای با نام و نشان فاشیسم و تروریسم در افغانستان


معضلۀ خونین ومزمن کوچی ها که در گذشته ها، با همۀ جوانب غیر منطقی وغیرانسانی بودن آن، معطوف به هجوم های فصلی دامداران خانه بدوش اطراف کوه های سلیمان ومناطق همجوارآن به قلمروافغانستان میگردید، امروزبه یک دانۀ چرکین سرطانی مبدل گردیده است که، بقا وانکشافات بعدی آن مسلماً میتواند، یک خطرجدی وخانمانسوزبه وحدت وهمبستگی باشندگا ن کثیرالملیة وحتی موجودیت کشور ما بحیث یک قلمرو واحد بحساب آیدتوردیقل میمنگی.

کوچی ها دیگر دامپروران خانه بدوش پشتون نه بلکه نیروهای مسلح دایما در خدمت طالبان ودیگر حلقات تروریستی فاشیستی افغانستان ومنطقه اند که، درقلمرو پاکستان ومناطق پشتون نشین دو طرف خط دیورند تجهیز وسازماندهی گردیده ، درجهت نیل به اهداف معین سیاسی ونظامی بطرف کشور ما اعزام میگردند.

این نیرو های سازمان یافتۀ عقیدتی ونظامی که از وجود رمه هاوگله های حیوانات معیتی خویش، بحیث وسیلۀ سطر واخفا ی اهداف ومقاصد شوم سیاسی ونظامی خود استفاده مینمایند، دیگر آن دامپروران بدوی در جستجوی چراگاه وعلوفه برای مواشی خود که، همه ساله در فصل بهار، راه های طولانی وصعب العبورکوهستانی را، از طریق سلسله کوه های هندوکش وبابا یکجا با رمه های خود زیر پانموده و تا نقاط دور دست کشورما نقل مکان، ودر فصل خزان هم واپس ازهمان مسیر ها باز گشت مینمودند نبوده، بلکه نیروهای سازمان یافتۀ نظامی، با داشتن اهداف وعقاید مشخص اشغالگرانۀ فاشیستی مذهبی طالبی میباشند که، سواربرانواع مختلف وسایل نقلیۀ مدرن ومجهز با انواع سهولت های مورد نیاز، یکجا باتعداد معینی مواشی که آنهارا نیز وسایط بار بری عظیم الجثه ومدرن تیلردارتا مناطق دور دست انتقال میدهند، بمناطق مختلف افغانستان هجوم آورده ، با کسب حمایت های پلانگزاری شده، از جانب منابع استخباراتی حامی جنگ در افغانستان، ودولت حامد کرزی بصورت مستقیم وغیر مستقیم آن، جبهات مورد نیاز جنگ های تروریستی را بازگشایی، ودر خدمت تداوم وانکشاف پلان شدۀ تروریسم وبنیاد گرایی در توأمیت با حلقات فاشیستی دیگر درین سرزمین قرار دارند.

اطلاق کلمۀ کوچی براین نیرو های تروریستی که با سرازیر شدن خود جان، مال وناموس مردم افغانستان را در سرتا سرقلمرو آن با خطر تجاوز وبر بادی مواجه میسازند کاملاً نادرست، ودر واقعییت امر منحرف سازی ذهنیت ها، ازماهییت واهداف شوم این گروه های فاشیستی، در توأمیت با دیگرحلقات فاشیستی وعظمت طلب کشوراست که، به شیوه های مختلفی از گذشته های دور تا به امروز مصروف فعالیت بوده، واکنون با بهره برداری از اوضاع فعلی کشور، یکجا با ده ها معضلۀ دیگر پدیدۀ کوچی را هم سازماندهی ، وخواهان امتیاز گیری به نفع تحکیم پایه های حاکمیت انحصاری وتک ملیتی خویش درین سرزمین میباشند.

قراین انکار ناپذیری گواه برآن است که، دولت غیرملی وقبیلوی حامد کرزی که، به شیوه های مختلف وتحت عناوین متنوعی چون مذاکره وآشتی با طالبان، رها نمودن زندانیان جانی طالبان ازبند، تهیه و تدارک تذکره های الکترونیکی باهویت پیش نویس شدۀ افغان برای همه، دعوت جرگۀ قبایلی باشندگان دو طرف خط دیورند، تدارک تدویر لویه جرگه وغیره در حال قربانی نمودن منافع مجموعی مردم افغانستان،در پای منافع حلقات فاشیستی قبایل حاکم کشوراست، در کنار دیگر فعالیت های هدفمند وپلان شدۀ خود توطئۀ کوچی هاراهم یک بار دیگرفعال وبا گسیل وجابجا سازی گروه های آدمکش وفاشیست تحت همین نام در مناطق غیر پشتون نشین، خصوصاً مناطق مرکزی هزاره نشین وشمال کشور که جایگاه تاریخی واجدادی باشندگان بومی ازبیک، تاجیک، تورکمن، هزاره، ایماق، قرغیز، قزاق، تاتار وغیره محسوب میشود، تنظیم وتسریع نموده واز این طریق خواهان راه اندازی یک سلسله جنگ های فرسایشی دیگر در قلمرو افغانستان وبهم زدن ثبات وامنیت در مناطق امن کشور است، که بیشترینه از جانب استخبارات های کشورهای بیگانه تمویل ورهبری میگردد.

همین اکنون شواهد نشان میدهد که عدۀ کثیری ازکوچیهای نام نهاد سواربرموترهای آخرین مدل یکجا با مواشی مورد نیاز خود دردو جبهه که یکی مربوط به ساحات هزاره نشین بهسود، غزنی، بامیان، میدان ووردک، دایکندی، ارزگان، پروان وغیره بوده،وجبهۀ دیگرآن هم مربوط به مناطقی، درمسیر راه مواصلاتی اندخوی میمنه ، نوارمرزی افغانستان با تورکمنستان وازبکستان و ساحات دشت لیلی و یولغون زارهای انتهای منطقۀ قرمقول واطراف ولسوالی دولت آباد فاریاب ودیگر مناطق شمال کشور چون قندوز، سمنگان، سرپل، جوزجان، بغلان بادغیس، تخار وغیره میگردد، به شکل مسلح ومجهزبا انواع سلاح های سبک وسنگین در حال جابجا سازی قرار داشته ومنتظر اجرای اوامر بعدی در جهت راه اندازی جنگها درین مناطق هم مرز با جمهوریت های آسیای میانه میباشند.

هدف اساسی از جاری شدن پروسۀ خونین کوچی درین شرایط دشوار زندگی مردم ما که ، برعلاوۀ هزاران بدبختی زادۀ جنگ خشکسالی هم دامنگیر ایشان گردیده است ومردم از همین حالاکه فصل بهاراست، در رابطه با تأمین علوفۀ حیوانات ومواشی خود دچار مشکلات ونگرانی های جدی بوده، ومواشی دست داشتۀ خودرا از نگرانی تلف شدن آنها به اثر قلت آذوقه وعلوفه به بهای بسیاراندک عرضۀ بازار نموده وبا یأس تمام با تقدیر شوم خود دست وگریبان اند،صرفاً جنگ وکسب امتیاز به نام کوچی وجابجا سازی تروریستهاتحت همین نام وعنوان میتواند بحساب آید، وموضوع یافتن چراگاه در زمین های خشک وبی علفی که حتی ضرورت های ابتدایی باشندگان محلی را نمیتواند تکاپو کند، با هیچ منطقی نمیتواند توجیح پذیر باشد.

البته بد ساختن اوضاع زندگی مردم، از ملحوظات اقتصادی وامنیتی ومبتلا سازی مردم به فقر وبی روزگاری، از طریق مشتعل سازی نا آرامی هاتحت نام جنگ با کوچی ها، کاریست مفید بحال انکشاف تروریسم وبنیاد گرایی باجلب وجذب مردم بیکارومحتاج به صفوف نیروهای تروریستی طالب والقاعده که، این خود پلان وپروژۀ سهمناک دیگری است که دولت آقای کرزی وحلقات استخباراتی کشورهای حامی جنگ در افغانستان همیشه به شکل گیری وعملی شدن آن علاقمند بوده ودراکثر نقاط شرقی وجنوبی کشور هم از همین تکتیک ها استفاده های وسیعی رابعمل آورده اند!!!!

پس صراحتاً باید اذعان داشت که تهدید های امنیتی مناطق هزاره نشین کشورتوسط نیروهای آرایش یافته در لباس کوچی، یکجا با گسیل هزاران جنگجوی مسلح تحت نام کوچی بمناطق دیگر شمال هندوکش یک پروسۀ انتقال جبهات جنگ از جنوب به شمال کشور است که که کوچی بازی از افزار های شناخته شدۀ این عملیات بحساب میآید.

هرچندی که عدۀ از افراد دولت کرزی وشئونیستهای سنتی کشورما میخواهند که این مهاجمین مسلح وجنگجویان تربیت یافتۀ طالبان را با مخلوط سازی درمیان دامپروران خانه بدوش مناطق جنوب وشرق کشور، به آنها هویت واعتبار پشتون بودن ایجاد نموده وقضایا را شکل ونماد قبیلوی پشتون وغیر پشتون اعطا نمایند، ولی مدارک موجود ازآن ساحاتی که این مهاجمین درآنجاها همین اکنون حضور دارند، گواه برآن است که، ایشان اکثراًازجملۀ پشتون های متعلق به قلمرو افغانستان نبوده، شهروندان پاکستانی اند که، اشتراک درینگونه تهاجمات را همزمان با اهداف تروریستی وگسترش دهی جنگها درمناطق مختلف افغانستان، بحیث یک راه بدست آوردن امتیازات اقتصادی وتصاحب زمین، بافروش ویا اجاره دهی دوبارۀ آن به مردم محلی مورد استفاده قرار داده، واز مردم بی بضاعت نوار مرزی افغانستان هم بحیث گوشت دم توپ وپیش قراول این عملیاتها بهره برداری مینمایند.

چنانچه اسناد بی شماری از گذشته ها وجود دارد که، دولت ها جهت متوطن سازی این گروه های استفاده جو، درمناطق مختلف کشور، اقدام به توزیع زمین وساختن خانه وغیره نموده اند که، متأسفانه ایشان بعدازبدست آوردسندملکیت زمین ها وخانه ها اکثراً آنهارا دوباره بفروش رسانیده وبا بدست آوردن پول نقد دوباره به خانه های خود در پاکستان عودت نموده، ومنتظر مساعد دیگری برای از سر گیری همچون دست بردی برای خود باقی مانده اند. زیرا که آنها هیچ نوع علاقۀ با سرزمین ومردم افغانستان ندارند وتهاجمات فصلی برای ایشان نوعی تجارت وسرگرمی محسوب میشود که هم پول وزمین بدست میآورند، وهم پلان های تروریستی حلقات جنایتکار طالبانی را در عمل پیاده میسازند.

پشتون تعریف نمودن این مهاجمین صرفاً بخاطر تکلم آنها به زبان پشتوونادیده گرفتن تعلق ذاتی ایشان به پاکستان، خیانت بزرگی به حق مردم پشتون افغانستان وشریک سازی هموطنان بی گناه ما در جنایات انجام شده ازجانب آن حلقات تروریستی وفاقد پیوند هموطنی با مردم افغانستان است، که عدۀ از معتقدین اندیشه های فاشیستی وسردمداران قبیله سالاری همیشه به آن متوسل گردیده وبا سردادن شعار لر وبر پشتونخوا، حقیقت را مخدوش وزمینه را برای اینچنین استفاده جویی های غیر مشروع مساعد میسازند.

این خود بزرگترین جفا وجنایت برعلیه مردم بیچاره ومظلوم افغانستان ومنافع دایمی ایشان در مجموع است که ، باید است با آن مقابلۀ همه جانبه وافشا گرانه صورت گیرد.

در همین وضعیت فوق العاده بحرانی وحساس کشور است که دین مبارزه بر علیه این پدیدۀ منحوس بمثابۀ یک وظیفه ورسالت میهنی وانسانی در برابر نسل روشن بین وآگاه جامعۀ ما قرارگرفته، واز همگان میطلبد که با کنار گذاشتن هر نوع توهم خود برتر بینی وتفاوت های قومی، قبیلوی، مذهبی، نژادی، لسانی، منطقوی وغیره در کنارهم قرار گرفته ومانع از تداوم حیات وموجودیت این پدیدۀ منحوس در جامعۀ ما شوند.

پدیدۀ کوچی یک ویروس سرطانی درزندگی مردم ستمدیده وهزار پارچۀ افغانستان میباشد، که منافع مجموع مردم افغانستان دررابطه با آن آسیب پذیر، ویافتن راه حل دایمی برای این بلای خانمانسوزوظیفۀ تأخیر ناپذیرهر تبعۀ این کشور دررأس دولت افغانستان است.

دولت آقای کرزی وتیم افغان ملتی آن اگر واقعاً خودرا منسوب به همه مردم افغانستان میدانند، ومیتوانند قبیله پرستی های مرسوم خودرا که تا همین اکنون هم درخدمت ، نفاق وپراگنده سازی باشندگان افغانستان وتقسیم نمودن آنها به کتگوری مختلفی که به هیچ وجهی به نفع هیچ یکی از آنها نیست، قرار گرفته، صرف نظر نمایند، پس نباید بیشتر از این با کوبیدن به دهل لر وبر پشتونخوا منافع کلی مردم کشور را قربانی اهداف شئونیستی وبد حاصل خود کنند.

هر آن کسی که این کشور را وطن خود میداند وبه مردم این سرزمین کوچکترین علاقه وپیوندی را احساس میکند ، هر گز به مهاجمین پاکستانی تحت نام کوچی اجازۀ این همه بیداد گری وچپاولگری درحق مردم کشور مارا نمیدهد.

آنانیکه باوسیله سازی همزبانی وهم تباری منافع ملی ومیهنی مارا زیر پا میکنند، وحق برادرهزاره، ازبیک، تاجیک، پشتون، تورکمن وهر یکی ازواحد های قومی موجود درقلمرو افغانستان راپامال خواسته های شیطانی اجانب، منجمله پاکستانی ها میسازند، خائینین وجنایتکاران نا بخشودنی در برابر مردم ومیهن ما اند که، ازمفهوم وماهییت هموطنی هیچ چیزی را درک نمیکنند، وفقط درجستجوی خون ونژاد توهمی خود اندکه ساده ترین تعریف آن هم فاشیسم است!!!!

آرزومندیم که باورهای فاشیستی در کشور ما هر چه زود تر نابود شود وجستجوی منیت های بر تر، برای هرقوم وقبیلۀ که باشد، جای خود به هم پذیری انسانی با قبول واقعییت های وجودی همه ودر کنارهم اعطا نماید.

منبع: hazaralife.com

خینزیر ترین خینزیر ها
قوم پشتون در دنیا
آن خر ترین خر ها
قوم پشتون در دنیا