تفاوت دو دهه هفتاد برای هزاره ها


در حدود سالهای قبل از ۱۸۶۰ مردم هزاره از قدرت سیاسی و نظامی خوبی برخوردار بود زیرا افغانستان آن زمان بشکل ملک الطوائفی اداره می شد ولی حرص قدرت و بخل اعتقادی و نژادی عبدالرحمان و اطرافیانش آنها را به یک بازی خونین و ننگین کشاند که باعث شد تاریخ برای این بخشَش خون گریه کند.
دقیقا اوایل دهه هفتاد میلادی قرن نوزدهم عبدالرحمان چند تن از برادران سادات را جهت مخبری و یافتن راه های عبور و مرور به سرزمین هزاره ها در نقاط مرکزی می فرستد آنها بعد از همه دیدو باز دید ها با سران قبائل و و اقوام و کسب معلومات راهی مزار می شوند که عبدالرحمان هم برای مناسبتی آنجا میروم جواسس همه راپور ها و معلومان شان را تقدیم عبدالرحمان میکند.
و عبدالرحمان بخاطر اینکه هزاره ها و شیعیان کابل را از خود خویش ساخته باشد و حمایت آنها را بدشت بیاورد چند راس اسپ را نیز برای ذبح کردن در مراسم عزاداری ماه محرم و روز عاشورای می فرستد.
خوب امیر کابل بعد از ارزیابی و تدارک دادن بر هزاره ها بهانه های فراوانی میگیرد از جمله افزایش مالیات بصورت غیر منطقی و انسانی و دور از آداب سیاسی و زعامت
به سربازی گرفتن از هزاره ها و نگرفتن از تبار خودش، تقسیم کردن زمین های هزاره ها به ناقلین جنوب و خارج از مرز ( هند آنروز و پاکستان امروز ) قیودات وضع کردن نامورد و بیجا که این همه باعث می شود کاسه صبر هزاره ها لبریز گردد و از امیر کابل بخواهد که اندکی عدالت را در نظر داشته باشد ولی متاسفانه که خواست ها عکس العمل منفی و برعکس داشت مالیات هر روز افزایش میافت و انواع مالیات اضافه می شدکه حتی هزاره ها مجبور بودند از هر زنده جانش چی انسان ویا مواشی بود باید مالیه پرداخت میکردند که باعث شد هزاره ها سر نافرمانی را به پیش گیرند و امیر کابل هم که در این آرزو بود راه نظامی را پیش کرد که باعث از بین بردن همه دارو ندار های هزاره ها گردید و شصت دو تا شصت و پنج فیصد نفوس هزاره ها نیز قتل عام گردید.
در این میان هزاره ها که مردمان زراعت پیشه و کارگر بودند بود بیشترین ضربه را از طرب امیر کابل که نیرو هایش با توپ و تنفگ پیشرفته مجهز بود دیدند و تا امروز که از آن تقریبا سه قرن میگزرد تاثیرات خسارتش هویداست و هزاره ها تا بحال نتوانسته اند خود را در حالت اول برگردانند.
که تا بالاخره دهه هفتاد دیگر رسید و نفس های دیگری کشیدیم فکر کردیم ممکن این هفتاد نعص نباشد ولی شیغی ما در این هفتاد هم خر شیشت ” ضرب المثل هزارگی ” و فاجعه دیگر خلق شد ولی این بار از آدرس یک قوم دیگر و حزب سیاسی دیگر ولی چیزی که قابل ذکر است تفاوت این دهه هفتاد است.

از دهه هفتاد دو دهه می گذرد و با این زودی درزی که میان هزاره ها و بخصوص حزب وحدت و شورای نظار بوجود آمده بود بحمدالله با کنار هم ایستادن رهبران همان احزاب رفوع گردید ولی زخمهای که دهه هفتاد و هشتاد قرن نوزدهم بر پیکر مردم هزاره زده شده است تا حال خون چکان است در اخیر دهه هفتاد قرن جاری هجری توسط طالب ها دوباره به تعداد زخم ها افزون گردید و همه ساله همان زخمها توسط کوچی ها و حامیانش که اش چون حزب افغان ملت و تیمی فاشیستی که دور وی را حلقه کرده است اعمال میگردد. در جنگ های کابل ممکن ده فیصد مردم ما کشته شده باشد ولی در زمان عبدالرحمان شصت و دو فیصد مردم ما بکلی محو فزیکی شد و آن سیاست تا امروز توسط وارثان عبدالرحمن تعقیب می شود

و حالا فرصتی که برای هزاره ها و تمامی اقوام محروم کشور دست داده است باید نگذارند سیاست های تک قومی و یک بعدی ادامه پیدا کند و این در انتخابات که در پیش رو داریم از اهمیت بالای برخوردار است این یک فرصت طلایی برای همه اقوام محروم درکشور بصورت کل و برای هزاره ها بصورت خاص از اهمیت بسزای برخوردار باید باشد.
لذا از همه میخواهیم تا با پیوستن به منادیون حق و عدالت پایه عدالت، برابری، همگرایی را در کشور مستحکم تر بسازیم.

پیش بسوی پیروزی برای ما عدالت خواهان و همگرایان و شکست تلخ و فاتحه غمناک برای انحصار طلبان قدرت !

Advertisements

اعلان گم شدگی


Image

عزیزانم سلام مدتهاست دنبال گم شده ام هستم  ولی نمی توانم بیابم لطفا در زمینه کمک ام کنید

اینکه چرا ترکم کرده است خودم هم نمیدانم مطمئین هستم نزد خودش هم علت وجود ندارد  شاید خودش هم حیران باشد که چرا نمی تواند نزدم بیاید. زمانیکه  ما تازه آشنا شده بودیم هیچ روز را هم نمی توانستیم بدون یکدیگر سپری کنیم ولی روابط ما آهسته آهسته به سردی گرائید بعدا هر از گاهی به سراغم می آمد تا اینکه روابط من همرایش بخاطر اینکه هیچ احوالم را نمی گرفت به تیرگی انجامید.

باور کنید من از دل و جان دوستش داشتم و دارم  دوست دارم همیشه در کنار هم باشید و از لحظات زندگی لذت ببریم، آنچنان آشفته و مفتون اویم که در نبودش تمام منزلم تار است همه چیز در هم و برهم  حتی از دوری او آب به سبزه و گل های عطرآگین باغچه حویلی ام نرسبده و آنها رنگ زرد می شوند لطفا کمک ام کنید تا گم شده را دریابم.

باور کنید وقتی او نیست جاده و کوچه منطقه ما تاریک است سکوت مهیبی منطقه را فرا میگیرد انگار همه ترک دیار کرده اند از ظلمت تاریکی و دوری او.

آروز می کنم هر چی زودتر  او بر گردد تا من واتر پمپ را روشن کرده گلهای باغچه حویلی ام را آب یاری کنم، و باز کوچه و پس کوچه منطقه ما دوباره روشن گردد واقعا خیلی دیر است برای دیدنش دلتنگم  شما میدانید حالا همه چیز برقی شده است وسیله ارتباط ام که موبایل و تلفون است هم از نبودن برق شاکی هستند چارج ندارند که برای آقای وزیر آب و برق کشور میسکال کنم.

کار و در آمدم به برق ارتباط دارد چون برق نیست میسکال می کنم گرنه زنگ زده به حق وزیر اعلی می رسیدم کمپیوترم هم از بی برقی چارج ندارد که دراینباکس  فسبوک اش پیام آفلاین بگذارم.

به هر صورت از شما که توان کمک دارید می خواهم منطقه ام که دشت برچی است را از نعمت برق محروم نسازید و من را هم از دلباخته ام دور نکنید لطفا!

 

سهمیه بندی شب های قدر در افغانستان


سهمیه بندی کانکور در حقیقت مخالفت با کسب علم و دانش و اعلام غیر مستقیم جهاد علیه کسب دانش

سهمیه بندی کانکور در حقیقت مخالفت با کسب علم و دانش و اعلام غیر مستقیم جهاد علیه کسب دانش

فرهنگ سهمیه بندی زمان در افغانستان رواج پیدا کرد که برای نخستین بار عبدالرحمن و به ترتیب شاهان اخلف وی سهم اقوم را در ارتش و ادارات دولتی تعین کردند و برای هزاره ها هیچ سهمی را در ارتش و ادارات در نظر نگرفتند.

از آنزمان تا کنون این رسم شوم و رواج ناقص توسط شیران این کشور تعقیب و عملی گردیده در زمان ظاهر شان و داود رسما اعلان می شد که هیچ فرزند هزاره حق تعلیم را در دانشگاه ندارد و هیچ هزاره حق ندارد در ارتش افسر تعین گردد.

این رسم ضد انسانی در زمان طالب ها هم به اوج خود رسیده بود آنها سهمیه بندی مذهبی را پیشه قرار داده بودند که هیچ هزاره حق ندارد از مراسم های مذهبی خود تجلیل بکند هیچ هندو حق ندارد بجز از لباس زرد لباس دیگر را بپوشد هیچ پشتون حق ندارد که بدون کشتن یک هزاره از سنگر برگردد.

دولت کنونی به رهبر کرزی هم از اجدادش عقب نمانده بلکه گام های فراتر از آنرا گذاشته است در ارتش سهمیه بندی را به تناسب قومی رقم زد و در ادارات دولتی نیز نظر به تعداد نفوس اقوام برایش سهیمه داده شد. در کابینه نیز کرسی ها بر اساس احصاییه نا معلوم نفوس تعین شد.

چندی قبل وزارت تحصیلات هم تصمیم گرفت پا بجای پا عبدالرحمن بگذارد و وارد شدن به کانکور را برای نخستین بار در جهان سهیمه بندی کرد که این واقعا از یک طرف نو آوری به عقب کشانیدن در یک سیستم است و ازسوی دیگر ننگیست در تاریخ کشور و سندیست بر جهالت این وزیر جناب آقای عبید الله عبید که با اینکارش از یک طرف بر پارسی زبان ها ننگ خریده است و از طرف دیگر برای وزارت تحصیلات عالی فخر فروخته است

بر اساس این گستاخی وزارت تحصیلات عالی کشور وزارت عدلیه نیز به خود جراات داد تا شب های قدر را سهمیه بندی نماید و اعلام بدارد که هیچ قومی حق شب زنده داری تمام شب های قدر را دارد مگر تنها سهمیه خود شان ( نطز) است زیاد هم مسله وزارت عدلیه را جدی نگیرید.

من به نوبه خویش این نو آوری عقب کش را یک تصمیم غیر عقلانی دانسته و از تمامی دوستان قلم بدست و فرهنگیان کشور می خواهم تا در برابر این ایستادگی نمایند و نگذارند که اصل شایسته سالاری جایش را بر کمک تولید انتحاری بدهد.

نگذارید باز برای چند صد سال دیگر یوغ استحمار کهن پیخ را بر گردن شما و نسل های بعد از شما بگزارند.ن گزارید برای بار دیگر و قرنهای دیگر شما را در تاریکی نگهدارند که نتوانید راه هموار را به پیش بروید.  

نگزارید برای بار دیگر مانع رفاع و آسایش شما گردند و آب آلوده کنند و ماهی هدف شان را صید بکنند.

به‌ آرزوی آنروز که شورای وزیران نیز از تصویب این حماقت صرف نظر بکنند.

هوای کابل سهمیه بندی می‌شود


نویسنده : محمد جلیل تجلیل

در اعلامیه مطبوعاتی ریاست حفظ محیط زیست کابل آمده است که به زودی هوای شهرکابل سهمیه بندی می‌شود. این طرح در حال مطرح می‌گردد که کابلیان قدیم در میان انبوه از جمعیت که از روستاها و کشورهای همسایه به اساس نبود امکانات و مشکلات به کابل آمده اند مطرح شده است.
مطرح شدن این طرح از سوی ریاست محیط زیست عده‌ای را به درنگ وا داشته وعده‌ای دیگر در ظاهر خاموش اند ولی از شوق و شادی در پوست نمی‌گنجد. طرح این مساله سبب می‌گردد که اکثریت نوآمده‌های کابل را که مهاجرین و روستائیان تشکل می‌دهد به خاطر بازگشت به کشورهای همسایه و یا هم رجعت به زندگی دوزخی روستایی آماده سازند.
آنان معتقدند که این طرح ریاست محیط زیست آنان را از نفس کشیدن در این شهر محروم می‌سازد. به باور اکثر آنان هوای شهرکابل دیگر برای آنان کافی نبوده و تداوم زندگی آنان سبب می‌گردد که مقامات و کابلیان قدیم را به کمبود اکسیجن در این شهر مواجه سازند. هرچند این برنامه قبلا در دانشگاه مونیخ آلمان نیز مطرح شده بود، اما از آنجایکه متخصصین دانشگاه مونیخ از پیاده نمودن این طرح که مبنی برعدالت اجتماعی باشد، ناکام شده بودند.
طرح دوباره آن درافغانستان بیانگر رشد سریع علمی و آگاهی اجتماعی است که در این عرصه از دانشگاه مونیخ آلمان پیشی گرفته اند .هرچند که هتلر باهمکاری متخصیصن در دانشگاه های آلمان هزینه‌های سنگین را برای پیاده نمودن این طرح متقبل شد، اما سرانجام به بن بست به نام عدالت اجتماعی مواجه شد که کمر تمام متخصصان را شکست.
راه اندازی این برنامهی کلان ملی زمان مطرح می‌شود که چند روز قبل برنامه‌ی دیگر جهت ملی شدن وتحقق عدالت اجتماعی درکشور توسط وزارت تحصیلات عالی کشور مطرح شد و حالا در انتظار تصویب از سوی شورای وزیران می‌باشد.
ریاست محیط زیست کابل نگرانی‌اش را از آن جهت اعلان نموده که عده‌ی از شهروندان کابل از هوایی صاف و امکانات شهری توانسته اند خودرا به جای برساند ولی آندسته دیگر که مشکلات درسیستم تنفسی و گیرنده‌های هوشی دارند، از این نعمت بی‌بهره مانده اند که باید در زمینه آن‌ها توجه صورت گیرد.
نشر این اعلامیه‌ عده‌ی از شهروندان را چنان متعجب ساخته اند گویا این‌ کشف به بزرگی عالم است. بی‌خبر از اینکه از چند سده به این سوگاه و بیگاهی متخصصان افغانستانی که با زیوری درجه‌های درشت پوهاند، پوهاندوی … آراسته اند، به این‌گونه کشفها دست زده و آن را جهت تحقق عدالت اجتماعی و وحدت ملی میان شهروندان افغانستان وارد جامعه می‌کند.
هرچند این طرح قبلا در کتاب مشهور علمی- تاریخی پته خزانه که توسط نویسنده شهیر و گم‌نام کشور نوشته شده، پیش بینی شده بود. به باوری آگاهان امور اجتماعی چنین طرح نه تنها که ما را شهره‌ی شهر می‌سازد بلکه نام سرزمین ما را در میان کشورهای جهان درجایگاه بلند قرار داده و از موقف بلند اجتماعی نیز برخوردار می‌سازد.
تلاش‌های که تا هنوز از سوی متخصصان افغانستانی ارایه شده با واکنش تندی متخصصان جهانی مواجه بوده و گویا آنان در یک رقابت منفی در مقابل ما برخواسته اند. ایجاد کمسیون اصلاحات و مبارزه با فساد اداری با عقل افغانی جهت زدودن مشکلات و از بین بردن فساد سبب شد که پس از گذشت چند سال غرب و هوادارانش، افغانستان را فاسد ترین کشور جهان معرفی نماید.
کمیسیون فساد اداری که تمام رقابت‌های منفی جامعه غرب با متخصصان افغانستان را می‌داند، واکنش آنان را ناشی از حسادات آنها دانسته و فکر میکنند که راه اندازی این طرح توسط اگاهان اجتماعی و متخصصان افغانستانی، آنان این دانشمندان را رقیب بزرگ در برابر خود قلم‌داد نموده و در تلاش سرنگونی‌ رقیب‌های نوظهورشان هستند. به باوری این اداره تا زمانیکه افکار افغانستانی در جامعه مطرح باشد، غرب اینگونه شایعات را بر علیه مختصصان ما ادامه داده و در تلاش اند افکار ناب و بکر افغانی را نادیده بگیرند.

 

عبدالخالق هزاره


عبدالخالق هزاره فرزند یک هزاره که ناچار دیار اصلی اش را بخاطر اینکه امیر کابل خواسته است ترک گفت او اصلا از دایه و فولاد بود ولی امیر سفاک بر پیروان افسار دریده اش امر کرده بود که هر هزاره را دیدی گردن بزن و اگر خسته شدی به اسارت گرفته به مقام امارت بیاورید تا قشر زن اش را کنیز و مردش را غلام بگیریم.این درنده خویان تا توانستند در برابر هزاره ها از توحش و غولدوری کار گرفتند حتی به کودکان خودر سال هم رحم نکردند هر جا رسیدند قریه هارا آتش زدند و مردم را گردن بریدند و اموال شان را به یغما گرفتند و زمین های شان را برای ناقلین هندی که طبق قرار داد از هند به افغانستان انتقال داده می شود تفویض می گردید.

مولاداد و خداداد هم برای اینکه توانسته باشند زنده بماند ناچار اوامر امیر هند الاصل را پذیرفتند و از آنجا به ولایت بامیان و بعدا غزنی و بالاخره به دربار سردار لشکر غلام حیدر خان چرخی و غلام جیلانی خان چرخی رسیدند.

خداوند برای این خانواده فرزندی اعطا کرد و اسمش را گذاشتند عبدالخالق. عبدالخالق کودکی بیش نبود که توجه های اطرافیانش را با حرکات و ذکاوتش بخود جلب کرد او با آنکه کودک بود حرفهای بزرگ می گفت که در آن زمان بزرگان برای گفتن اش عاجز بود کار های خارق العاده ای را انجام میداد که نیرومند ترین مردان قریه شان از انجام آن عاجز میماند.

این ذکاوت و زیرکی وی باعث شده بود که خانم غلام جیلانی توجه بیشتری را به وی مبذول بدارد و حتی مانند فرزندان خودش دوستش داشته باشد و شامل مکتب هم ساختش.عبدالخاق جوان خوش سیما و بلند قامت بود در استعداد در جمع هم صنفی هایش بی نظیر بود در ورزش از همه هم دوره هایش پیشی داشت و لیاقتش ذکر زبان های عام و خاص مجالس قریه و محله اش شده بود.

قرار شنیدنی ها این جوانی و استعداد و شهامت و مردانگی وی باعث شده بود که دختر غلام جیلانی دل باخته وی گردد

برای معرفی بیشتر و بهتر این جوان شما را دعوت می کنم به تماشا و شنیدن این فلم کوتاه تحت نام زندگی نامه شهید عبدالخالق هزاره

درک نادرست مسائل و مطالب در افغانستان


مسائلی که در افغانستان هنوز هم که شده در یک سو تفاهم و غلط فهمی کامل قرار دارند ذیلا می نگارم:
1- زنده باد ( یک قوم) از نگاه مردم و قلم بدستان کنونی کشور یعنی قومگرائی.
2- من فلانه ( احمد) هستم بمعنی خود خواهی و خود نمائی است بلکه چنین نیست.
3- من از فلان ( ولایت ) هستم قلم بدستان و با سوادان کشور آن فرد را منطقه گرا میدانند.
4- در افغانستان هنوز هم مسله مذهب مطرح است وقتیکه فردی بگوید مسلمانم پرسش بعدی این است که شیعه هستی ویا سنی ولی غافل از اینکه در بین این دو مذهب تفاوت های فاحشی وجود ندارد این دکانداران مذاهب اند که این مسله را بزرگ ساخته اند.
5- در افغانستان اگر لباس نظیف تر نسبت دیگران بپوشید هم باید تحمل قبول فحاشی مردم را داشته باشید و اگر کهنه و کنده باشد هم از فحاشی مردم در امان باشید.
6- اگر برای یک زن از روی صله رحم و دل سوی هم بگوئی که بگزار من این کار را برایت بکنم فکر می کند که آنرا کوچک شمرده ایم و زن ستیزی کرده ایم در حالیکه هدف از این کار همکاری و کار برد اخلاف اجتماعی ماست نه زن ستیزی و… .

 

ادامه دارد….

7- افغانستان اگر کسی را از روی احترام قدرت و احترام بکنی و آن هم اگر کمی پول دار باشد می گویند چی قدر تملق گر وچاپلوس است.

هتفاد و نهمین سالکرد شهادت بزرگ مرد تاریخ شهید عبدالخالق


شهید عبدالخالق یگانه منادی عدالت برای بشریت

شهید عبدالخالق هزاره فرزند مولاداد از توابع دای پولاد

شهید عبدالخالق هزاره فرزند مولاداد که اصلا از دیار دای پولاد ( دای فولاد( توابع ارزگان بود درزمان امارت عبدالرحمان جابر بخاطر جبر بی شمار و بی سابقه امیر و عساکر و فرمانروان لشکر یزیدی امیر از دیار اجدادی شان فراری شده در بامیان پناه می برند و از آنجا به غزنه و بعدا به لوگر فرستاده می شوند تابا خاندان چرخی کار بکنند.

عبدالخالق فرزندی که در یک فامیل دهقان پیشه در ولایت لوگر چشم به جهان می گشاید و بعد نسبت علاقه و اسعتدادی که داشت توسط خاندان چرخی شامل مکتب می شود و بالاخره در سال 1312 هجری شمسی نادر شاه بعد از اتمام برنامه ورزشی به شاگران مکتب تحایف  را باید اهدا می کرد که شهید عبدالخالق آن ابر مرد تاریخ افغانستان فرصت را مناسب یافته با شلیک کردن سه مرمی در پیشانی,دهن و سینه شاه جسد ملوثش را نقش بر زمین می کند و بعد اطراف و کاسه لیسان دربار جهت خوش ساختن و راضی نگهداشتن خانواده شاه این جواب ادراک و شجاع را به شنع ترین وضع و شکنجه به شهادت می رسانند 

دولت پوشالی ظاهر فرزند نادر شاه که در حقیقت تمامی دار و ندار دولت دست هاشم کاکای ظاهر بود از هیچ نوع شکنجه دولتی و قبیلوی در برابر فامیل,دوستان, استادان,هم صنفی ها, هم گروه های از هیچ نوع شکنجه دریغ نکرد حتی مردم رعیت وحشی قبیلوی زازی و منگل را هم اجازه داد که با چاقو و پیش قبض بدن مجروح خالق را پاره پاره نمایند.

ما بدین مناسبت از شانزدهم عقرب را جهت شاد نگهداشتن روح آن شهید بزرگ و منادی عدالت  برای بشریت تجلیل به عمل می آوریم از همه دوستان استدعا می کنیم جهت روح آن شهید بزرگ دعا خیر کرده ما را همراهی نمایند.

امروز برای فردا


 

گذشته های ما رفتند شاید هم بعضی هایشان کار های کردند تا امرزو ما زنده باشیم و زندگی مشقت باری را که آنها تحمل کرده بودند بر ما نیز تحمیل نشود پس ما هم که امرزو زندگی می کنیم کاری بکنیم که نسل های آینده ما فرصت انگشت انتقاد بر عمل کرده های ما را نداشته باشند, دقیقا چیز های که امروز ما از گدشته های ما انتقاد می کنیم مسائلی خواهد بود که در آینده از ما انتقاد خواهد شد که چرا چنین کاری را نکرده ایم و چرا این را برای نسل آینده خود انجام نداده ایم حالان که آن وظیفه فردی و جمعی ما بوده و است

لذا دوستان نهایت گرامی بیائید قبل از اینکه زمان و فرصت ها را از دست دهیم مسوولیت ما را بشکل به انجام برسانیم که منت نسل آینده را با خود به گور نبریم

بیائید قبل از دست دادن فرصت ها مسوولیت خویش را بصورت احسنش به سر رسانیم تا منت نسل آینده بر ما نماند و فرصت بلند کردن انگشت انتقاد را بر ما نداشته باشند مثل که امروز ما بر نسل های گذشته انگشت انتقاد بلند می کنیم

Our  previous-er  had gone, some of them might have done something for us to be a live and no to tolerate the hardship part of  live which they did. so these who live today let’s do our part in order not to late  next generation to point finger on us.  It can be the same things or issues  as we crises from our past generation

they will ask us why didn’t we  solve that issues and why we left for them as we know it is our collective and individual  responsibility .  so dear friends let’s do our  responsibility in a based manner in order not to take the obligations of  upcoming generation with us to our grave.

let’s not to give the time for our generation to crises on us for why we haven’t done what we were suppose to

 

چند نکته برگزیده ازسخنان استاد کریم خلیلی


 

استاد کریم خلیلی معاون دوم ریس جمهور دولت اسلامی افغانستان در هنگام سخنرانی به مناسبت تحولات ها و نا امنی های اخیر در مسیر شاهراه های هزارستان و نقاط دیگر کشور

نکاتی چند از سنخرانی استاد محمد کریم خلیلی معاون دوم ریس جمهور دولت با بزرگان,محصیلین, خواهران و برادرن در کابل:
1- جناب استاد در بین برادران و خواهران خودش که با رای, حمایت و طرفداری آنها در چنین کرسی رسیده است احساس نا امنی می کند و نمی تواند جلسه ای که با بزرگان

 همین مردم برگزار کرده است درغرب کابل برگزار گردد.
یعنی امنیت شخص خود استاد مهم تر از امنیت این همه بزرگان,محصیل و استادان است.
2- مسله دیگر اینکه استاد ازنگرانی های اخیر در مناطق هزارستان می خواهد چهره کشوری بسازد در کجای پکتیا و پکتیکا مردم بخاطر اینکه هزاره نیستند گردن بریده شده است جناب محترم و استاد گرامی مسله طائفه ای شرقی و جنوبی را با مسله قومی مرکزی به هم نه آمیزید آنجا مسله مسله طائفه ای است و اینجا مسله مسله قومی و زبانی است.
جناب استاد می خواهد بگوید که این تنها هزاره ها نیست که گردن بریده می شوند بلکه اقوام دیگر را نیز گردن می برند
ولی در طول زمانی که طالبان پشتون قدرت مند شده اند هیچ گاهی هم من نه از زبان کسی و یا هم نه از رسانه ای شنیده ام که از قوام دیگر بخاطر اینکه صلح دوست بوده اند گردن بریده اند مگر اینکه بخاطر مسائل منطقوی و طوائفی.
3- مسله سوم روی نظام صحبت داشتند که چرا به شهادت رسیدن و قربان شدن نظامی ها آهی کشیده نمی شود ولی غافل از اینکه آنها در جنگ های رویا روی ویا حملات ناجوانمردانه ای چون کمین و انتحار از بین برده می شوند نه در محیطی که نشان از جنگ نیست و بلکه کشته شده های ما با دستان خالی شهید می شوند ولی نظامی های ما با دستان و پشتوانه پر.
4- فاصله زردآلووقره باغ (زردآلو جمعی از قره باغ است). و فاصله میدان وردک و بهسود فکر کنم هم در سخنان استاد درست فاصله سنجی نشده است.
5- مسله دیگر استاد از برگزیدن وزرا و راسا امنیتی کشور بود. آیا هیچ گاهی هم در انتخاب و معرفی آنها هم سعی کرده است که باید بنا بر تناسب نفوس اقوام معرفی شوند؟ آیا هیچ هزاره و یا اوزبیکی که از بزرگترین اقوام کشور است حق رسیدن به این کرسی ها را نداشت ؟
6- فرموده عجیبی از جناب استاد شنیده می شود ” این مسله را نباید جنبه قومی داد” آخر استاد جان آیا کسانی که این را قبل چهره قومی داده و بدون هزاره در این مسیر کسی دیگری را نمی کشند آنها هم چنین مثل شما فکر می کنند؟
آیا فکر نمی کنید که آنها این قضیه را خیلی قبل ویا بگویم قرنها قبل چهره قومی داده اند؟
7- استاد از واقعه 18 سنبله روزی سالمرگ کسی که در افشار در ظرف 24 ساعت بالاتر از ده هزار فامیل را بر گلم عزا روز سالمرگ یک قهرمان نامید واقعا استاد راست می گوید مسعود قهرمان ملی است؟
8- یک سخنت خوش آمد نفس او گروپ محکوم شد ” از جناب ریس گرفته با مارشال صاحب” یعنی از بزرگ تا خورد بلی حقیقتا در تقابل توانائی چنین است.
9- آیا این سخن معاون دوم ریاست جمهوری کشور بر آن جانی ( آمیر جنائی حوزه ششم ) طبیق شده است واقعا راست است که بچه ایران زاده نسل سید در زندان است؟
10- بلی فرموده ای تان را می پذیرم که فرمودید ” در طول تاریخ از شما ( مردم هزاره) فردی و یا افرادی نکته منفی ندیده اند و شما از نیرو های ناتو و دولت مرکزی بصورت احسن حمایت تان را نشان دادید ولی ای کاش از کسی و نیروی حمایت نمی کردیم شاید گردن ما را بریده نمی توانستند شاید محصیل ما کشته نمی شد شاید هم سربازی پولیس ما بعد از حادثه پر جنجال که توسط چند اوباش موتر و موترسایکل سوار در چوک شهید مزاری ایجاد شده بود شهید نمی شد.
11- مسله آغاز نکردن کار توسط شاروال را چرا به گردن مردم منطقه می اندازید جناب استاد؟ اینکه ارکائین دولتی کفایت کاری ندارند مردم مقصیر نیست شما در گفته های بالای تان خود اعتراف کردید که مردم هزاره از دولت و نیرو های ناتو هزاران بار بهتر از دیگران حمایت کردند ولی چرا این جا سنگ در دامن ما می ریزید؟
12- بلی در زمان حساس سیاسی زندگی می کنیم ولی نگفتید که باید در مقابل هر نوع بی حرمتی های قومی و منطقوی خویش هم حساس باشیم و بر هر یاغی و باغی اجازه جسارت و بی ادبی را در منطقه و
کشور ندهیم.

 

شهید عبدالخالق هزاره


شهید عبدالخالق در جریان تحقیقاتی که توسط قلاده های دربار صورت گرفته بود علت قیامش را چنین فرموده بودند:
من این قربانی را بخاطر کسانی می دهم که شما آنها را به ناحق شهید کرده اید

شهیدعبدالخالق هزاره فرزند مولا داد که در سالهای 1295 مطابق است به 1916 میلادی در یک فامیل مسلمان و شیعه  تولد شده اصلا از توابع منطقه دایه وفولا (پولاد)  بوده و پدر کلانش بخاطر جبر حکام زمان چون عبدالرحمن مجبور شده دیارش را ترک گفته به مناطق چون دایزنگی بامیان و مناطق غزنی نیز سکونت داشته است. هزاره ها بخاطر حسن نیت و صداقت و تمامی  خصائیل انسانی شان بین اقوام افغانستان کم نظیر اند. از این رو بود که از آغاز جبر های بی سابقه تاریخی در افغانستان این قوم را بشکل خدمتگاران فامیل های ارکائین بلند پایه دولتی می گماشتند و از تمامی حقوق اجتماعی و سیاسی بزور محروم نگهداری می شدند ودر صورت مقاومت توسط نیرو های مسلح حکومت مرکزی کشته می شدند و فامیل عبدالخالق هم از این خدمتگاران دولتی بدور نمانده بودند و به لوگر برای خانواده چرخی منحیث کارگر و دهقان کار می کنند, عبدالخالق هزاره  بخاطر استعدادی که داشت همیشه مودر توجه خانواده چرخی قرار میگرفت از همین رو بود که خانم غلام جیلانی “شاه بی بی ” به عبدالخالق از نگاه یک مادر واقعی می دید و خیلی هم دوستش داشت,نشست و برخاست های عبدالخالق با یک خانواده سیاسی از یک سو وتشویق های کاکایش خداداد از طرف دیگر .عبدالخالق هزاره را در برابر تشنگان قدرت و فاشیستان قومگرا به یک مبارز واقعی مبدل ساخته بود.

 شهید عبدالخالق در ایام کودکی فصاحت و بلاغت خاصی در سخن داشت که در آن زمان خیلی از بزرگ مردان شاید از آن عاجز بودند این  فصاحت و بلاغت اش باعث شده بود که مورد توجه عام و خاص درمجامع قرار گیرد, شهید عبدالخالق از استعداد های خاصی در زمینه ورزش هم برخورداربوده. قراراطلاع و نوشته های مورخین این جوان مستعید بهترین جمناستیک باز و بهترین فوتبالیست هم بوده است. شهید عبدالخالق هزاره فرزند برومندی بود که از جامعه دردمندی قامت بلند کرده بود  با همان درد رشد یافت ولی هیچ گاهی نتوانست با این نا رسائی های جامعه خو بگیرید از این رو بود که این شهیدتاریخ همیشه در کافه که در شور بازار کابل دقیقا مانند  کافه لیلی حیدری مرکز قلم بدست ها, فرهنگی ها و نویسنده های کابل و نقاط دیگر کشور بود بیشتر توانست توجه آنها را جلب کند واز این رو بخاطر استعداد و خلاقیت های که داشت مورد ستایش آنها قرار می گرفت.

گفتم این ابر مرد وابسته به یک جامعه دردمند و محرومی بود جامعه که توسط تشنگان قدرت ,مافیاهای زور و زر به محرومیت گرفته شده بود این حالت رنج آور و رقد بار جامعه همیشه این جوان بادرایت را رنج میداد از همین رو بود که چندین بار قصد می کند که حاکم یاغی و سنگ دل زمانش را سر به نیست نماید. یکبار در مراسم سنگ تهداب گزاری بالای حصار کابل عزم می بندد که متاسفانه موفق نمی شود ولی این ناکامی ها هیچ گاهی باعث تغییر مسیر به هدفش نشد بالاخره به تاریخ16 عقرب سال 1312 هجری شمسی در مراسم اهدای تحایف  برای دانش آموزان معارف که در آن  هم فرزندان یک قوم خاص و بخصوص ارکائین بلند پایده دولتی که عموما متشکل از یک قوم خاص و همیشه کاسه لیسان دربار بودند مورد توجه حکام قرار می گرفتند فرصت را مناسب دیده چهره پلید شاه را با شلیک کردن سه گلوله در پیشانی,دهن و سینه نقش بر زمین کرد. و جامعه را با جان نثاری خود و تمامی دوستان و اقاربش  ذهنیت تازه بخشید. با خون خود و فامیلش به تمامی گفت که در مقابل هر غدار و خون آشام می شود با گذشتن از خون خود و چند تن از اقارب و دوستان جامعه را متغییر ساخت.

بعد از نقش برزمین شدن شاه فرزندش  ظاهر در سن 19 سالگی بر تخت تکیه می زند , ظاهر توسط ارگ نشینان و کاسه لیسان ارگ چون هاشم,طره باز خان و چند تن دیگر حسرت بخشان ارگ عبدالخالق و دوستانش چون محمود و اسحاق و سرمعلیم ایوب و یارانش که همیشه در کافه روی مسائل بحث و گفتگو می کردند  توسط دولتی ها دست گیر و بعد از شکنجه مشقت بار یک تعداد را تحت شکنجه و یک تعداد راهم به دار آویخته جان شان را گرفتند.شهید عبدالخالق هزاره با اینکارش که نه تنها برای جامعه محروم قوم خودش یعنی هزاره انجام داده بود بلکه برای نا برابری در تمامی کشور خواست برای مافیایی زورو زر و قلاده های تشنه قدرت بگوید که اگر کسی بخواهد جلو استبداد را بگیرد می تواند طراح اصلی هر طرح را هم سر به نیست بکند, ولی روی مصلحت ها و احترام به بشریت و انسانیت و اسلامیت نمی خواهند دست بکار بزنند که وحشی های تاریخ افغانستان زده اند. یعنی در حقیقت میخواهند برای همه بگویند که یاغی و وحشی تنها قومی است که در مدت دوصد چند سال در این کشور حکمروایی کرده اند  نه همه اقوام این سرزمین.

روحش شاد و یادش گرامی باد !!!

هزاره های گمنام در افغانستان


نویسنده: محمدعلی فرحت

    مطالعه تاریخی افغانستان در خصوص اقوام و بخصوص قوم هزاره ،  دانستنیهای زیادی را برملا میسازد. و ان اینکه این مردم در درازای تاریخی در افغانستان همواره مورد ستم و تبعیض واقع شده و در اثر ستمگریهای چند صد ساله حاکمان جابر در افغانستان و بخصوص تقابل خصمانه آنها در برابر مردم هزاره بدون شک سبب محرومیت هزاره ها شده است. و در هر برهه تاریخی تا حد ممکن این حاکمان با استفاده از قدرت در دست داشته شان کوشیده اند که سبب نابودی هزاره ها شود که این روند از شدت نهایی در زمان حکومت جابرانه عبدالرحمن برخوردار شده که در نتیجه سبب از بین رفتن بیش از 62 درصد مردم هزاره ها شد.  و هم چنان تمامی زیربنا ها در مناطق هزاره نشین یا کاملا نابود شده و یا غیر استفاده شده است. و مردم هزاره از آن مناطق(مناطق اصلی و بومی شان)  به دامنه کوه های بلند و سرد مجبور به فرار و سکونت شده است.

در همین زمان یک تعدادی زیادی از مردم هزاره ها در اثر جبر حاکم زمان از هویت اصلی خود بخاطر زنده ماندن و از ریشه نابود نشدن، چشم پوشیده و در واقع به هویت جبری و جدید شان یعنی تاجیک و به مذهب دیگر یعنی سنی در آمده اند. این عمل سبب شده که بخاطر ثابت کردن هویت جدید و هم وفادار ماندن به هویت جدیدشان یعنی تاجیک، هزاره های سنی حتی در مواقع خاصی مجبور شده اند که در مقابله با هزاره های که در ریشه مذهبی اصلی شان یعنی شیعه بوده اند قرار گیرد. و در مقابل هم بجنگند و سبب نابودی همدیگر هم شوند.

   این در حقیقت یک درد است، درد که هرگز روح انسانیت را آرام نمیگذارد و سبب میشود که به تمام کسانیکه در دنیا سبب نابودی غرور هویتی مردمی شده اند متنفرشد.

   ولی با انکه این عده از مردم هزاره از هویت شان در زمان جبر و ظلم و هویت کشی جابران زمان، دست به دست هویت دیگر دادند و دل خوش کردند که حداقل در جامه هویت دیگری زنده بمانند، اما بد بختی در آنجا بود که با مردم هزاره های سنی و یا تاجیک های جبری به قسم که باید برخورد میشد، نشد، و در واقع فقد زندگی شان در این لباس نجات یافتند و بس.

  و در هویت جدید(تاجیک) با تمام تعصبات نژادی و تبعیض های موقعیتی برخوردند و با آنکه برای هویت جدید شان خدماتی شایانی داشته اند ولی هرگز به موقعیت های که شایسته و بایسته شان بودند، نرسیدند و در مقابل در بسیاری موارد مورد برخورد کامل دوگانه قرار گرفتند.

در ادامه این گمنامی هویتی امسال(1391) در اثر یک برخورد مردمی در منطقه خنجان ولایت بغلان بلاخره سبب شد که بعد از سالها سکوت و تحمل بلاخره مسئله واضح تر شود و دراثر برخوردهای که در اصل ناشی از برخورد شاگردان مکتب بوده است، مشکل کلانتر شده و به برخوردهای نژادی در این ولسوالی کشانیده شود. که بازهم به مسئله به ریشۀ هویت مردم بومی آن (هزاره ها) که تا آن زمان تاجیک به شمار می امدند میرسد.

   هزاره های گمنام در این منطقه بلاخره از برخوردهای تبعیض آمیز در منطقه و هم بخاطر طرد شدن از صحنه های سیاسی و اجتماعی در منطقه، کاسه صبرشان لبریز شده و در حالیکه اکثریت مردم این ولسوالی را تشکیل میدهند، در مقابل مردمی که بنام سالنگی ها مشهور بوده و در اصل تاجیک میباشند، ایستادگی کرده و مجبور شدند که از هویت شان، حقوق شان و انسان بودن شان دفاع کنند.

   آنها حتی ادعا کرده اند که زمینهای شای توسط مردم سالنگی یا تاجیکهای منطقه، اشغال شده و در تمام عرصه ها با ایشان برخوردهای بیگانه مانند صورت گرفته است. با آنکه این مردم (هزاره ها) در تمام عرصه ها، حتی در انتخابات نیز طرفداری از کاندیداهای کردند که اصالت در هویت جدید شان داشته اند.

   چند سال پیش، گروهی از بزرگان قومی هزاره‌های سنّی مذهب در کابل گردهم آمده بودند، تا تشکلی را ایجاد نمایند که مدافع حقوق این قوم در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد.

  بزرگان فوق الذکر عبارت بودند از: مولوی محمد عثمان سالکزاده، وزیر مشاور رییس جمهور و والی پیشین بلخ، جنرال عبدالرشید شجاع از غوربند، استاد محمدیونس طغیان ساکایی، استاد دانشگاه و مولوی اسلام محمدی، عضو پیشین مجلس نمایندگان.

در گردهمایی های که این گروه داشتند، هدف از تاسیس این نهاد، چنین عنوان می‌شد: انسجام و تشکل قومی، مبارزه علیه از خودبیگانگی حاکم در میان هزاره‌های سنّی و دفاع از حقوق آن‌ها.

    آن‌ها بدین عقیده بودند: هزاره‌های سنی که در افغانستان جمعیت قابل ملاحظه ای‌ را تشکیل می‌دهند، به جای آنکه در مسایل مهم ملی و محلی در کنار قوم هزاره بایستند و یا سیاست‌ها و برنامه‌های مستقل خود را داشته باشند، به دلایلی، دچار الیناسیون و از خودبیگانگی شده و «هویت هزارگی» شان را انکار می‌کنند و خودشان را تاجیک می‌پندارند و در صف‌بندی‌های سیاسی و قومی، جانب آن‌ها را گرفته و در انتخابات از نامزدی حمایت می‌کنند که تاجیک باشد.

  در حالیکه در تمام عرصه ها بالمقابل، با آنها برخورد غیر برادرانه شده و فریاد های تبعیض و تعصب آمیز را در مقابل آنها بکار میبرند.

    نخبگان هزاره‌های سنی بدین عقیده‌اند که، این قوم در عصری که سیاست‌ها در افغانستان، قومی شده و پست‌های دولتی بر اساس معیارهای قومی توزیع می‌گردد، تا زمانی که دوباره هویت قومی شان را درنیابند، در استثمار قرار خواهند داشت و روز خوشی نخواهند دید و بحق شان هرگز نخواهد رسیدند. و بنابر این آنها راه حلی را که برای حل این معضل پیشنهاد می‌کنند، آگاهی بخشی و روشنگری است. این‌ها بدین عقیده‌اند که هزاره‌های سنی برای خروج از الیناسیون و از خودبیگانگی، نیازمند فعالیت‌های آگاهی بخش می‌باشند و این از جمله مسئولیت‌های روشنفکران آن قوم است، که باید در این راستا اقدام کنند و برای بازگرداندن هویت این مردم، آنها را مانند برادران شان کمک کرده و یاری رسانند، تا باشد که حقوق از دست رفته شان را با اتحاد و همبستگی دوباره بدست آورده و به اهداف نهایی شان دست یابند.

   اینکه چرا این هزاره ها به،  بی هویتی به سرمیبرده اند در فوق محرومیت های که نصیب این قوم بوده بشکل خلاصه ذکر شد ولی نیاز دیدم که در اینجا قسمتی از یک نامه امیر خون خوار عبدالرحمن را یاد آوری نمایم.

  در یک نامه تاریخی که امیر عبدالرحمن خان، خطاب به قوم درانی، نگاشته است، نیات خود را در مورد هزاره‌ها چنین بیان می‌کند: « شکایت سردار عبدالقدوس خان از جایی است که مردم درانی صدهزار خانوارند و پنجصد الی ششصد تن از راه ایلیت و قومی در هزاره جات رفته باقی همه در خانه ی خود نشسته اند، و اگر چنانکه مرد می بودند و عزت قومی می داشتند از دو خانه یک نفر کمر نبرد به معاونت دولت می بستند، همانا پنجاه هزار مرد جرار می شدند که دمار از روزگار اشرار هزاره کشیده و ایشان را از مملکت افغانستان نیست و نابود می کردند و از امر مکنون خاطر والا که پیشنهاد ضمیر منیر دارد و می خواهد که اراضی و املاک هزاره را بر مردم درانی بدهد آگاه می شدند، زیرا دولت انگلیس قدم تصرف پیش نهاده و “جبلکوژکه” را شکافته موضع “چمن” را که خاک طائفه اچکزایی از مردم درانی است عمارت کرده محل اقامت قرار داده است، که این تصرف و تغاصب دولت مذکوره مر زمین مردم اچکزایی را باعث پایمالی مردم درانی است.

پس در وقتی از پایمالی مأمون و محفوظ خواهند گشت که املاک هزاره را صاحب و قابض شوند. و اکنون مردم دُرانی بر بستر غفلت خوابیده خیر و شر و نفع ضرر خود را نیک نمی‌دانند…»

  اینست که حضور این ستمگری‌ها و جابران حاکم و اندیشه های شوم شان در قبال یک قوم خاص سبب میشود که مردمی از هویت اصلی شان بگذرد و بقا و زندگی شان را در گرو هویت های بیگانه دیده و دها سال در واقع در بی هویتی به سر ببرند. در افغانستان این دسته، همان هزاره‌های سنی امروزند. در این مورد پروفیسور عنایت الله شهرانی در مقاله خود بنام “ هزاره کیست؟“ می‌نویسد: « در زمان امیرعبدالرحمن خان بسیاری مردم هزاره از ترس کشتار و قتل عام‌ها نام و نسب خود را تغییر دادند و از آنست که در مرکز بامیان هنوز مردم به نام‌های ساختگی حیات به سر می‌برند».

هزاره‌های سنی و بازگشت به هویت

   لئون وایسلتیر، نظریه پرداز معروف، پیرامون هویت می‌نویسد: «هویت مانند یک اشتباه است: با وجود آنکه ممکن است با آن مخالفت کنیم، اما نمی‌توانیم از آن فرار کنیم».

   به این ترتیب به تأیید از گفته های او، حادثه خنجان نشان داد، که هزاره‌های سنی نیز به این امر پی برده و در صدد آن هستند که دوباره به هویت گمشده‌ شان برگردند و دیگر خودشان را به هویت دیگر نخوانند و برگردند و به هزاره بودن شان افتخار کنند، و در آرمانهای شهدای بزرگ شان در این راه شریک شده و برای تقویت ملیت شان در بلندای کوه بابا پرچم هویت هزارگی شان را بلند کرده و به روح شهدای شان درود هویتی شدن شان را بفرستند.

و بگویند که اگر تا دیروز زیر ظلم و ستم و استثمار سالنگی ها و همانند آنها قرار داشتند دیگر نمیتوانند و نمیخواهند که از هویت اصلی شان بگذرند و از هزاره بودن شان منکر شوند.

شاید این امر، نتیجه‌ قومی شدن سیاست در افغانستان باشد. چرا که تمام فعالیت های تیم حاکم در حال حاضر در افغانستان قومی عملی شده و تمام برنامه های انکشافی و زیربنایی شان غیرمتوازن میباشد و نیز بدون شک یکی از پیامدهای چند دهه جنگ در افغانستان این بود که سیاست در این کشور، قومی شود.

و همین امر است که امروزه مردم در افغانستان بیشتر ازاحزابی قومی حمایت ‌کنند تا احزاب ملی و تمام شمول، که متعلق به تمام مردم افغانستان و مرکب از اندیشه های ملی قومی باشند. و شاید یک از دلایل تعدد احزاب در افغانستان نیز همین دلیل باشد.

و در ادامه به نظر می‌رسد که اگر این فرایند در افغانستان ادامه پیدا کند، یک‌سری اقوام دیگر نیز دچار تجزیه شده و شاخه‌های قومی بی‌شماری سر بلند کنند.

  ولی در هر حال به امید آن روزی استیم که به آرمان شهدای بزرگ ما در این راه وبابای مردم خود ارزش داده و برای بازگشت به هویت خود و یکی شدن تا حد ممکن تلاش نمایم بدون توجه به اینکه در چی مذهب و دینی گرویده ایم.

فرستنده : محمد رضائی

زندگینامه روح الله نیکپا Ruhullah Nikpa Biography


روح الله نیکپا نخستین مدال آور المپیک برای افغانستان

روح الله نیکپا متولد 15 ژوئن، 1987)،که از تبار هزاره  افغانستان است تکواندو کار جوانی است که برای نخستین بار مدال المپیک را برای افغانستان با به زانو در آورد حریف هسپانیوی اش کسب کرده بود و  برای بار دیگر در المپیک لندن امسال راهی آن بازی ها شد

نیکپا فرصت های شغلی آموزشی خود را در کابل افغانستان در سن 10 سالگی آغاز کرده است. در طی درگیری خونین بر ​​شهر پایتخت، خانواده نیکپا کابل را ترک کرده و راهی ایران شدند و در آنجا در یکی از اردوگاه های پناهندگان افغان مستقر گردیدند. او (نیکپاه ) به زودی عضو یک از تیم های تکواندوی پناهندگان افغان شد. او در سال 2004 به کابل بازگشت و آموزش خود را در فدراسیون  المپیک مرکزی آغاز کرد و تا رسیدن به میادین  جهانی ادامه داد. در سال 2006 بازی های آسیایی در دوحه، قطرنیکپا در بخش رقابت های مگس وزن توسط حریف تایلندی خویش مغلوب گردید با آنهم نیکپا در رقابت های تابستانی به وزن رده 58 کیلوئی سال 2008 نیز به رقابت پرداخت که در این رقابت رقیب هسپانیوی خود (خوان آنتونیو راموس) رابه زانو در آورده و نخستین مدال را برای افغانستان کسب کرد

حامد کرزی ریس جمهور افغانستان ضمن اظهارتبریک برای نیکپا یک باب خانه را در قسمت کارته چهار کابل هدیه کرد
روح الله نیکپابعد از ورد به کشورش در یک مصاحبه ای آرمانش را چنین بیان داشت: آرزو می کنم این یک پیام صلح آروی باشد برای کشورم بعد از 30 سال جنگ او به اسم نخستین مدال اور المپیک برای افغانستان شهرت بسزای یافت که امروز   سرزبانهاست و برای موفقیت اینبارش نیز دست به دعا می نشینیم تا باشد باز هم پرچم کشورش را در سرزمین انگلیستان به اهتزازدر آورد

Rohullah Nikpai (born June 15, 1987) is an Afghan (ethnic Hazara) Taekwondo practitioner.
Career Nikpai started his training in Kabul, Afghanistan, at the age of 10. During the bloody conflict over the capital city, his family left the city and settled in one of Iran’s many Afghan refugee camps. He soon became a member of the Afghan refugee Taekwondo team. He returned to Kabul in 2004 and continued his training at the government provided Olympic training facility. At the 2006 Asian Games in Doha, Qatar Nikpai competed in the flyweight division where he was defeated by eventual silver medalist Nattapong Tewawetchapong of Thailand in round 16. Nikpai competed in the 58 kg category at the 2008 Summer Olympics, defeating two-time world champion Juan Antonio Ramos of Spain to win the bronze medal, making him Afghanistan’s first Olympic medalist in any event. Afghanistan president Hamid Karzai immediately called to congratulate Nikpai. He also awarded him a house at the government’s expense. “I hope this will send a message of peace to my country after 30 years of war,” Nikpai said. Biography Nikpai got engaged in Agust/2009, that is the same month as he becomes the National Hero of Afghanistan by winning the country’s first Olympic medal

ever the year before.

Aside

با شکسته نفسی به کهکشان ها پرواز می توان کرد ولی نه با تکبر که بر زمین بخوریم و نه با احساسات آتشین که زود سرد شویم

سلام و عرض ادب دارم خدمت همه دوستان خواننده و بازدید کننده آدرس شخصی خودم
بعد از تقدیم و سلام فقط بصورت کوتاه می خواهم خدمت شما عزیزان بعرض رسانم که لطفا اندکی از صبر و حوصیله کار بگیرید و مسائل رادر خور هضم بسپارید تا اظهار احساسات در مورد هر مسله باعث نگردد در آینده ما را از دست آورد های دیگری محروم سازد.
ما هزاره ها خیلی کم جاغوریم ( با اندک دست آور های ناچیز آنقدر سروصدا را سر میدهیم که انگار تمامی دنیا را فتح کرده باشیم) واقعا تحمل هیچ چیزی را نداریم نه گرمی و نه سردی این دنیا را
زمانی که ما یک کار کوچک را انجام میدهیم انگار که فاتح دنیا شده ایم بیائی واقعا از دنیا و اطرافیان خود بیاموزیم که در عمل کرد های خود چگونه باید وارد عمل شویم و از چیز های ناچیز که حتی ارزش ندارد که از خاطر آنها این قدر احساسات نشان دهیم چنین تقدیر نمائیم. چی کرده ایم که این قدر بر خود می بالیم که واقعا امروز ما دشمن را به عقب زده ایم به یاد داشته باشیم که این عقب زدن های امروز نیرو های قوی تری را در مقابل ما بخاطر این پایکوبی ها و خوشحالی ها ایستاد می کند.

اگر توهینی را جلو گیری می کنیم سریعا به رقص و پایکوبی می پردازیم که ما این کردیم و آن کردیم.آخر چرا ؟

خواهران و برادران عزیز !!
آخر باید رسم سیاست داری را فرا بیگیریم و از رقص و پایکوبی باید پرهیز کرد تا باعث خلقت کینه ها و عقده ها نشود باید خیلی هم از گذشته های ما کرده شکسته تر باشیم و خود مانع رشد اجتماعی و سیاسی خویش نشویم
این چیزی نبوده که ما بدست آورده ایم ما هنوز هیچ چیزی را هم انجام نداده ایم کوچی ها اگر خاموش اند این به این معنی نیست که آنها منطقه را ترک گفته اند بدون شک شاید برای اکمالات شان به بیرون مرز رفته اند و یا هم شاید منتظر پرداخت غرامت های هستند که از طرل دولت برای شان همه ساله به بهانه های غرامت و بهای خسارات که باید برای باشندگاه اصل منطقه پرداخت شود چون منازل و دارایی هایشان حیف و میل شده است  برای کوچی ها پرداخت می شد باز هم پرداخته شود که هر سال بی شرمانه به بهانه غرامت آنها را حمایت نقدی می کنند کسانیکه در اکادمی علوم حفظ شده اند گزنده تر از کسانی اند که بر طرف شده اند عاملین اصلی کتوب های فاشیستی دایره المعارف و اطلس طلائی اتنوگرافی اقوام افغانستان (غیر پشتون)  هنوز هم در محوطه اکادمی قدم می زنند مانند سلیمان “لایق” و سید امین مجاهد”  و حبیب الله از این رو می گویم که ما نباید دل خوش کنیم که ما به هدف خود نائل آمده ایم, نه عزیز !! این فقط خاکی بوده است که در چشمان ما زده اند. کرزی دو روز قبل از نشست سران سه قوه کشور برکناری چند از اعضای این کادمی بشمول رئیس آن کامدمی را اعلان کرد تا باشد که در این جلسه برای روسای این قوه ها بگوید که قصد دارد بعد ا زاین با چنین مسائل جدی برخورد نماید. مردم شریف که در این کتوب مورد توهین و تحقیر قرار گرفته اند باید بدانند که این برای ما بسنده نیست بلکه عاملین باید محاکمه شوند و از نگاه شرعی همان طوری که با توهین را روی کاغذی که باید حقایق نوشته شود با کتمان تاریخی روی آنرا سیاه کرده اند و نوشته اند باید به همان  منوال  از مردم شریف این سرزمین نیز معذرت خواهی رسمی و مکتوبی نمایند و بعد از آن  نظر به گفته های سارنوالی کشور که به جزا های که آنها شایسته آن هستند برسند

پس دوستان و عزیزان خواننده گرامی!

بیائید همه با هم بدون در نظر داشت سمت و منطقه به پا خیزیم و جواب این یاغی های که هنوز هم در شناخت هم نوعان شان مشکل دارند بی ایستیم تا در آینده هیچ شخصی و هیچ دهن جرأت چنین توهین را به آدرس قومی ننمایند به آرزوی روزی که تمامی منافقین همه به پنجه قانون سپرده شود و به جزای اعمال شان برسند

مسله مهمی که در همهمه آمد آمد است مسله انتخابات آیند ریاست جمهوری کشور است بنا بر این بخاطر آلوده ساختن آب از سرچشمه حریف های سیاسی رهبران جامعه ما این دغدغه های فکری را بوجود می آورند تا خود بتوانند بصورت آرام و درست به کمپاین های انتخاباتی شان برسند و سدی که از آدرس مردم ما در سر راه شان ایجاد شده است به سادگی عبور بکنند بدون اینکه ما هیچ اطلاعی داشته باشیم.

پس دوستان و عزیزن انتخابات اینده کشور سرنوشت سازترین انتخابات درتاریخ افغانستان است این انتخابات می تواند سرنوشت ملیت ها و اسرنوشت افغانستان را رقم بزند پس در انتخاب تان از هرچی دقت تمام کار بگیرید نگزارید حتی یک رای تان هم که شده در صندوق اشتباه انداخته شود از همین حالا باید زمینه سازی کرد و در میان مرم کار کرد همان گونه که در میان ما دست های بیگانه می خواهندکار بکند پس برماست که این دست ها را از شانه بریده و نگزاریم سرنوشت ما بدست دیگران نوشته شود.

در اخیر باز هم از تمامی شما می خواهیم که در مقال هر مسله از خود احساسات نشان نداده و از خدای تعالی خواهان استقرار عدالت در کشورشویم تا افغانستان عزیز ما شاهد دگر گونی های قومی ,زبانی و نژادی نباشد

!!!آمین یارب العالمین

هضم کردن مشکل نیست

Image

جوان هزاره و کشف فرمول جدید ریاضی در غزنی


خلیل الله یعقوبی، دانش آموزی است که باشنده کمرک ولسوالی جاغوری از مربوطات ولایت غزنی است که در بخش الجبر و ریاضیات، توانسته است فرمول جدیدی را برای حل معادلات، کشف کند.
مسولان معارف غزني مي گويند كه فرمول اين دانش آموز به عنوان يك ابتكار و دستاورد علمي در بخش الجبر و رياضيات از سوي مركز ساينس و علوم طبيعي وزارت معارف كشور، مورد تاييد قرار گرفته است.
او، اکنون در لیسه البیرونی نو آباد غزنی و در صنف یازدهم درس می خواند.
پیشتر نیز یک جوان از باشندگان ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، توانسته بود که با  استفاده از ابتدایی ترین امکانات، طیاره بسازد و این طیاره نیز به شکل موفقیت آمیز، در يكي از ميدان هاي هوایی كشور به پرواز  در در آمد.

خلیل الله یعقوبی، اکنون در لیسه البیرونی نو آباد غزنی و در صنف یازدهم درس می خواند.خلیل الله یعقوبی، اکنون در لیسه البیرونی نو آباد غزنی و در صنف یازدهم درس می خواند.
پنج شنبه گذشته در مراسمی زیرنام “ماهم مي توانيم” با اشتراك برخي از اعضاي پارلمان كشور، معاون والي غزني و مسئولان رياست معارف اين ولايت در ليسه البيروني شهر غزني برگزار شد.
محمد علي احمدي معاون والي غزني ابتکار خلیل الله یعقوبی را مورد ستايش قرار داده و از او به عنوان يك الگو براي نسل جوان كشور ياد کرد.
او  از نسل جوان كشور خواست كه مانند اين دانش آموز در عرصه علم آموزي و آشنايي با فناوري روز، تلاش كنند تا به گفته او، زمينه براي يك رقابت سالم علمي فراهم شود.
آقاي احمدي از وزارت معارف كشور خواست كه دستاورد علمي اين دانش آموز را به عنوان يك ابتكار علمي در المپياد هاي بين المللي ارائه کند و زمينه اشتراك او را در مسابقات بين المللي فراهم سازد.

معاون والي غزني، شناسايي استعداد هاي برتر و جوانان خلاق و مبتكر را برای کشور لازم دانسته و از مقامات وزارت معارف خواست كه بورس تحصيلي نیز در اختيار اين جوانان قرار بدهند.
معاون والي غزني، شناسايي استعداد هاي برتر و جوانان خلاق و مبتكر را برای کشور لازم دانسته و از مقامات وزارت معارف خواست كه بورس تحصيلي نیز در اختيار اين جوانان قرار بدهند.
دستاورد علمي بي پیشينه
از سویی، عبدالقدوس رسولي معاون رياست معارف غزني ابتکار خلیل الله یعقوبی را یک دستاورد علمي بي پیشينه خواند و گفت فرمولی که از سوی اين دانش آموز خلق شده است، بار اول در اداره ساينس رياست معارف غزني مورد بررسی قرار گرفته و پس از آن به مركزساينس و علوم طبيعي وزارت معارف فرستاده شده است.
آقاي رسولي افزود كه مركز ساينس وزارت معارف كشور اين فرمول را به عنوان يك دستاور علمي و يك ابتكار بي پیشينه در عرصه رياضيات مورد تاييد قرار داده است.
خليل الله يعقوبي اما، مي گويد كه اين دستاورد علمي او، افزون بر اينكه مورد تاييد مركز ساينس وزارت معارف كشور قرار گرفته از سوي مركز تحقيقات رياضي فلسفي جهان كه توسط پروفیسور صديق افغان اداره مي شود نيز مورد تاييد قرار گرفته است.

پدر خلیل الله یعقوبی، محمدجمعه نام دارد او از فقر و تنگ دستي شكايت می کند.پدر خلیل الله یعقوبی، محمدجمعه نام دارد او از فقر و تنگ دستي شكايت می کند.
او تقدير نامه اي را به مطبوعات نشان داد كه از سوي اين مركز به او داده شده است.
خليل الله معتقد است فرمول خلق شده توسط او، سهولت هاي زيادي را براي حل معادلات الجبري فراهم كرده است.
به گفته او، این فرمول بسیار آسان تر از روش مرسوم محمد ابن موسي، براي حل معادلات يك مجهوله درجه دو مورد استفاده قرار مي گيرد.
خدمت به وطن آرزوي پدر! 
پدر خلیل الله یعقوبی، محمدجمعه نام دارد او از فقر و تنگ دستي شكايت می کند.
محمد جمعه به خبرگزاري بخدي گفت كه او غريب كار است و روزانه در بدل 200 افغاني کارگری می کند.
او افزود با اينكه فقر و تنگ دستي همواره او و اعضاي خانواده اش را رنج داده اما هيچ گاه فزندانش را به كار مجبور نکرده و اورا تشویق به درس خواندن کرده است.
وا نداشته است و آنها را به مكتب تشويق كرده است.
افغانستان امن وآباد و پشرفته از آرزو هاي محمد جمعه ميباشد او ميگويد همواره پسرش را تشويق كرده است كه درس بخواند و به وطن خدمت کند.
سنایی – غزنی 

منبع : خبرگزاری بخدی

عمه سنگری کی بود؟


بیگم مشهور به عمه سنگری داستان دل نشینی است از یک دختر مبارزه و دلیر هزاره

“گل بيگم”،دختر محمد مير و خواهرسعيد احمد خان شاهنور،كه به خاطر رشادتها و دلاوريهايي كه از خود نشان داد به “عمه سنگري”معروف شد،از مادران رشيدي است كه دلاوريهاي او به عنوان مثل ياد ميشود.محمد مير پدر گل بيگم ،در اواخر امارت سراج المله به خاطر ظلمي كه از ناحيه دولت و كوچيها در حق او شد به ناچار دست به اسلحه برد ويك نفر از كوچي ها را به قتل رساند و خود همراه هفت پسر وبقيه اعضاي خانواده به كوهها بر آمد به اين ترتيت خانواده او از زن و مرد بناچاربا تفنگ آشنا شدند عمه سنگري در يك چنين خانواده اي رشد يافت و بزرگ شد كه دولت براي سر هر كدام از خانواده ي شاهنور جايزه ي هنگفتي تعيين كرده بود.او به حق يكي از زنان شجاع و دلاور و اعجوبه اي بود كه در تاريخ افغانستان بينظير است.عمه سنگري در تير اندازي مهارت عجيبي داشت در نبردها همراه با برادران خويش با لباس مردانه شركت مينمود. يك بار يك عده از مردان مسلح كه دولت انها را تحريك كرده بود اطلاع يافتند كه سعيد احمد و برادرانش به سفر رفته اند ،به خانواده ي شاهنور حمله ور شدند.عمه سنگري با مهاجمين به مقابله برخواست و نه تنها آنها را فراري داد بلكه يكنفرشان را دستگير نمود و مثل گوسفند سرش را بريد با درس عبرتي باشد براي كساني كه قصد سوء به خانواده ي شاهنور را دارند. عمه سنگري با مردي بنام “صاحب خان” ازدواج كرد و از او صاحب فرزنداني شد…

مختصر معلوماتی بود بر گرفته از سایت عمه سنگری که توسط خانم ابراهیمی به راه انداخته شده است که برداشته و با شما عزیزان در میان گذاشتم برای شناخت بهتر عمه سنگری و خانم ابراهیم لینک وبلاک را نیز با شما عزیزان شریک می سازم

http://amasangari.wordpress.com/about

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=268243283191935&set=a.234837906532473.81601.100000187975620&type=3&theater