ندای عدالت از کویته تا دهلی


امروز حضور پررنگ دانشجویان افغانستانی مقیم شهر دهلی در کنار افغانستانی های مهاجر و دوستان هندی و غیره برای همنوای با دیگر برادران و خواهران جهان بخاطر اظهار همدردی با فامیل های قربانیان اخیر واقعه کویته تظاهرات را پر خروش تر ساخته بود.

امروز جوانان و نوجوانان مقیم شهر دهلی شعار های جون ذیل سر میدادند:

Hazara killin is genocide!

Stop killing Hazara!

1234 killing Hazara no more!

UN UN wake up ! wake up !

Banki moon Banki moon Wake up ! wake up !

این تظاهرات زمانی آغاز شد که دوستان از تمامی نکات شهر و دانشگاه های شهر دهلی اعم از :

ایست آف کیلاش

لاجپتنگر

مدنگری

اشرم

جمع از مهاجرین افغانستانی مقیم دهلی

دانشگاه دهلی

دانشگاه شاردا

دانشگاه جامعه اسلامیه

دانشگاه جنوب آسیا

دانشگاه هوانوردی ملکی

محصلین

و افغانستانی های مهاجر مقیم شهر دهلی

جمعیت چند صد نفری امروز با احساساتی که در قبال حقوق انسانی هزاره ها از خود نشان دادند واقعا قابل قدردانی و سپاس است.

این تظاهرات یک تظاهرات قومی, زبانی, نژادی و مذهبی نبود بلکه فراتر از همه این هم فرا قومی و هم فرا زبانی و سمتی بود در این جمع ما دوستان هندی و پاکستانی و اقوام مختلف افغانستان را با خود داشتیم که جا دارد از حضور پر رنگ ایشان جهت عرض تسلیت برای تمامی مردم کویته در جمع و برای هزاره ها صورت خاص تشکری می کنیم.

با حضور اقشار مختلف در تظاهرات امروز واقعا محسوس بود که نسل جدید ما دارند گامی بسوی همدیگر پذیری می روند دیگر برای این نسل مسله زبان ,قوم و مذهب و … مطرح نیست بلکه همه با هم برادر و برادر ایم

به امید روزی که یک وقت رسد که تمامی مردم افغانستان از تمامی اقشار به این فکر برسند که وطن عزیز ما رفاع کلی یابد.

جمع از محصلین افغانستانی در تظاهرات امروز ما در شهر دهلی

جمع از محصلین افغانستانی در تظاهرات امروز ما در شهر دهلی

 

Advertisements

Hazara


Hazara girl

A short information about Hazara people I am not saying perfect information but better than nothing

Hazara
This is the name of an ethnic what make second biggest ethnic in Afghanistan, they used to be the biggest ethnic in this country before massacre of Abdul Rahman a Kohatti (Pakistani ) Pashton on 1880s. they are Shia Muslims (12 Imam) and aslo have Ismaelia ( they follower of Karim Aqa Khan )
they leave in suburbs and cities.
they have been kept deprived from any rights in this country because of fascism rullers till 1980s exactly the time when Russian was invaded and ruling in this country. although there were some elders who really attepmt to get Hazara people out ot this condition as follows :
1- Mohammad Ibrahim Gaw Sowar ( Peasant movement party against the absolute monarchy).
2- Barat Ali Taj ( one of the figure of democratic and constitutional)
3- Ghulam Nabi Chapa Shakh
4- Martyred Abdul Khaliq ( 19 years old student to killed Nadir Khan the cruel king of Pashton in Afghansitan on 1312/1933 which cast that his whole family members, friends, teacher and some of his relatives to be killed by toady castle dwellers.
5- senat Mohammad Nargis
6- Ghulam Nabi Chapa Shakh ( A brave regiment commander)
7- Martyred Abdul Ali Mazari ( the one who grew up from a pain full society and sacrified himself for his people as the others mentioned before but totally different from them. He stand well and act the best much more thought out from others, he gave us back our lost identity. Today what a Hazara has is because of Mazari and his courageous companies like:
1_ Commander Engineer Mohammad Shafi ( who was fame in Shafi Dewana)
2- Abuzar ( A brave commander).
3- Haji Din Mohammad Turkmany ( as you can figure it out from his last name he was from Parwan Province Turkman valley).
4- Maqsoodi
5- Hashemi
6 -Naseer ( who also was known as Naseer Dewana among people).
7- Haji Mohammad Mohaqiq ( who is currently is Senate justice committee chairman and Whadat Islamic political party chairman)
8- Mohammad Karim Khalily ( current voice president of Afghanistan and Chair man of Wahdat

Islamic and national political party).

and thousands other brave men.

Additional information:

Shia
Shia is one of Islamic religion which has about 45% in Afghanistan which over 35% is Shia follower of 12 Imam which starts from Hazarat Ali (A.S) and Ends in Hazarat Mahdi ( A.F ) this is called Jaferia
10 or 12 % is Shia Ismaelia which is the same till 6th Imam then to follow Ismail son of 5th Imam and called this followers Ismaelia

At the end I would be more than happy to be corrected by my dear friends and reader of this piece of information and if there is any Quantitative and shortcomings which human is not free of that but ALLAH.I really do apologize for that and will be my pleasure to have my friends add that part
sources :
http://www.wahdatnews.com/farsi/?p=658
http://urozgan.org/fa-AF/article/835/
https://groups.google.com/forum/?hl=en&fromgroups#!msg/azaranica/pfbXrwB8Xpw/pwhFONGweQMJ
http://ghurjistan.com/archives/14060

Besudi Hazara chieftains, taken by John Burke ...

Besudi Hazara chieftains, taken by John Burke in 1879–80, possibly at Kabul, Afghanistan. (Photo credit: Wikipedia)

Happy EID Saed Feetr


Happy Eid Feetr for all Muslims around the world

Shia

Shia (Photo credit: Wikipedia)

One month in entire year is the best chance for Muslims to do pray and ask almighty God to forgive their sin and guilt can say it is a better chance of self purification.it is not only the chance for pray and asking God for forgiveness, there are so many sanctity in this month.First that the first verse  of Muslims’ Holly book is descent in this month second that First Imam of Shia Muslims ( Hazrat Ali ) and the fourth Kalif of all Muslims in the world were martyred by Ibne Muljim.

But what is really important in this month is a good chance for those who really are in diet to lose fatness in order to have a better health.

It is only 30 days which start from half hour a head of morning call of praying till after praying call of night in Shia  Muslim religion. and it is a little bite different in Sunni religion they also start the same time but break when Mullah says ALLAH O AKBER ( God is great ) the first letter of praying calls.

In this month Shia Muslims doing all kind of worship like praying (Namaz), reading Holly Quran, doing recommended praying (Mustahab) doing called recourse ( Tawsol ) and ets.

But in Sunni religion they doing different like most of the worships are the same only praying ( Nazam) they do sokka (Tarawah ) which is 20 bows and they don’t do called recourse at the nineteenth night of Ramazad it is Lailatul Qader ( it is the night when first Imam of Shais’ Muslims were martyred by Ibne Muljim) and also the night which the first verse of holy Quran descent and Muslims sites all night a wake and doing pray for three night 19,21.23 nights of Ramazan

We Shia Muslims believe that in nineteenth night of Ramazan our first Imam is wounded on 21st getting worst and on 23th been martyred.

I said it is three days of fasting at the end we have three days holidays which call “EID”
Eid are the days which we celebrate the conquests of our ego that we done in last three das.

Which we are going to celebrate in Sunday 19,Aug,2012

HAPPY EID Saed FEETR my dear visitors

Map of predominantly Sunni or Shi'a regions in...

Map of predominantly Sunni or Shi’a regions in the world (Photo credit: Wikipedia)

هزاره های گمنام در افغانستان


نویسنده: محمدعلی فرحت

    مطالعه تاریخی افغانستان در خصوص اقوام و بخصوص قوم هزاره ،  دانستنیهای زیادی را برملا میسازد. و ان اینکه این مردم در درازای تاریخی در افغانستان همواره مورد ستم و تبعیض واقع شده و در اثر ستمگریهای چند صد ساله حاکمان جابر در افغانستان و بخصوص تقابل خصمانه آنها در برابر مردم هزاره بدون شک سبب محرومیت هزاره ها شده است. و در هر برهه تاریخی تا حد ممکن این حاکمان با استفاده از قدرت در دست داشته شان کوشیده اند که سبب نابودی هزاره ها شود که این روند از شدت نهایی در زمان حکومت جابرانه عبدالرحمن برخوردار شده که در نتیجه سبب از بین رفتن بیش از 62 درصد مردم هزاره ها شد.  و هم چنان تمامی زیربنا ها در مناطق هزاره نشین یا کاملا نابود شده و یا غیر استفاده شده است. و مردم هزاره از آن مناطق(مناطق اصلی و بومی شان)  به دامنه کوه های بلند و سرد مجبور به فرار و سکونت شده است.

در همین زمان یک تعدادی زیادی از مردم هزاره ها در اثر جبر حاکم زمان از هویت اصلی خود بخاطر زنده ماندن و از ریشه نابود نشدن، چشم پوشیده و در واقع به هویت جبری و جدید شان یعنی تاجیک و به مذهب دیگر یعنی سنی در آمده اند. این عمل سبب شده که بخاطر ثابت کردن هویت جدید و هم وفادار ماندن به هویت جدیدشان یعنی تاجیک، هزاره های سنی حتی در مواقع خاصی مجبور شده اند که در مقابله با هزاره های که در ریشه مذهبی اصلی شان یعنی شیعه بوده اند قرار گیرد. و در مقابل هم بجنگند و سبب نابودی همدیگر هم شوند.

   این در حقیقت یک درد است، درد که هرگز روح انسانیت را آرام نمیگذارد و سبب میشود که به تمام کسانیکه در دنیا سبب نابودی غرور هویتی مردمی شده اند متنفرشد.

   ولی با انکه این عده از مردم هزاره از هویت شان در زمان جبر و ظلم و هویت کشی جابران زمان، دست به دست هویت دیگر دادند و دل خوش کردند که حداقل در جامه هویت دیگری زنده بمانند، اما بد بختی در آنجا بود که با مردم هزاره های سنی و یا تاجیک های جبری به قسم که باید برخورد میشد، نشد، و در واقع فقد زندگی شان در این لباس نجات یافتند و بس.

  و در هویت جدید(تاجیک) با تمام تعصبات نژادی و تبعیض های موقعیتی برخوردند و با آنکه برای هویت جدید شان خدماتی شایانی داشته اند ولی هرگز به موقعیت های که شایسته و بایسته شان بودند، نرسیدند و در مقابل در بسیاری موارد مورد برخورد کامل دوگانه قرار گرفتند.

در ادامه این گمنامی هویتی امسال(1391) در اثر یک برخورد مردمی در منطقه خنجان ولایت بغلان بلاخره سبب شد که بعد از سالها سکوت و تحمل بلاخره مسئله واضح تر شود و دراثر برخوردهای که در اصل ناشی از برخورد شاگردان مکتب بوده است، مشکل کلانتر شده و به برخوردهای نژادی در این ولسوالی کشانیده شود. که بازهم به مسئله به ریشۀ هویت مردم بومی آن (هزاره ها) که تا آن زمان تاجیک به شمار می امدند میرسد.

   هزاره های گمنام در این منطقه بلاخره از برخوردهای تبعیض آمیز در منطقه و هم بخاطر طرد شدن از صحنه های سیاسی و اجتماعی در منطقه، کاسه صبرشان لبریز شده و در حالیکه اکثریت مردم این ولسوالی را تشکیل میدهند، در مقابل مردمی که بنام سالنگی ها مشهور بوده و در اصل تاجیک میباشند، ایستادگی کرده و مجبور شدند که از هویت شان، حقوق شان و انسان بودن شان دفاع کنند.

   آنها حتی ادعا کرده اند که زمینهای شای توسط مردم سالنگی یا تاجیکهای منطقه، اشغال شده و در تمام عرصه ها با ایشان برخوردهای بیگانه مانند صورت گرفته است. با آنکه این مردم (هزاره ها) در تمام عرصه ها، حتی در انتخابات نیز طرفداری از کاندیداهای کردند که اصالت در هویت جدید شان داشته اند.

   چند سال پیش، گروهی از بزرگان قومی هزاره‌های سنّی مذهب در کابل گردهم آمده بودند، تا تشکلی را ایجاد نمایند که مدافع حقوق این قوم در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد.

  بزرگان فوق الذکر عبارت بودند از: مولوی محمد عثمان سالکزاده، وزیر مشاور رییس جمهور و والی پیشین بلخ، جنرال عبدالرشید شجاع از غوربند، استاد محمدیونس طغیان ساکایی، استاد دانشگاه و مولوی اسلام محمدی، عضو پیشین مجلس نمایندگان.

در گردهمایی های که این گروه داشتند، هدف از تاسیس این نهاد، چنین عنوان می‌شد: انسجام و تشکل قومی، مبارزه علیه از خودبیگانگی حاکم در میان هزاره‌های سنّی و دفاع از حقوق آن‌ها.

    آن‌ها بدین عقیده بودند: هزاره‌های سنی که در افغانستان جمعیت قابل ملاحظه ای‌ را تشکیل می‌دهند، به جای آنکه در مسایل مهم ملی و محلی در کنار قوم هزاره بایستند و یا سیاست‌ها و برنامه‌های مستقل خود را داشته باشند، به دلایلی، دچار الیناسیون و از خودبیگانگی شده و «هویت هزارگی» شان را انکار می‌کنند و خودشان را تاجیک می‌پندارند و در صف‌بندی‌های سیاسی و قومی، جانب آن‌ها را گرفته و در انتخابات از نامزدی حمایت می‌کنند که تاجیک باشد.

  در حالیکه در تمام عرصه ها بالمقابل، با آنها برخورد غیر برادرانه شده و فریاد های تبعیض و تعصب آمیز را در مقابل آنها بکار میبرند.

    نخبگان هزاره‌های سنی بدین عقیده‌اند که، این قوم در عصری که سیاست‌ها در افغانستان، قومی شده و پست‌های دولتی بر اساس معیارهای قومی توزیع می‌گردد، تا زمانی که دوباره هویت قومی شان را درنیابند، در استثمار قرار خواهند داشت و روز خوشی نخواهند دید و بحق شان هرگز نخواهد رسیدند. و بنابر این آنها راه حلی را که برای حل این معضل پیشنهاد می‌کنند، آگاهی بخشی و روشنگری است. این‌ها بدین عقیده‌اند که هزاره‌های سنی برای خروج از الیناسیون و از خودبیگانگی، نیازمند فعالیت‌های آگاهی بخش می‌باشند و این از جمله مسئولیت‌های روشنفکران آن قوم است، که باید در این راستا اقدام کنند و برای بازگرداندن هویت این مردم، آنها را مانند برادران شان کمک کرده و یاری رسانند، تا باشد که حقوق از دست رفته شان را با اتحاد و همبستگی دوباره بدست آورده و به اهداف نهایی شان دست یابند.

   اینکه چرا این هزاره ها به،  بی هویتی به سرمیبرده اند در فوق محرومیت های که نصیب این قوم بوده بشکل خلاصه ذکر شد ولی نیاز دیدم که در اینجا قسمتی از یک نامه امیر خون خوار عبدالرحمن را یاد آوری نمایم.

  در یک نامه تاریخی که امیر عبدالرحمن خان، خطاب به قوم درانی، نگاشته است، نیات خود را در مورد هزاره‌ها چنین بیان می‌کند: « شکایت سردار عبدالقدوس خان از جایی است که مردم درانی صدهزار خانوارند و پنجصد الی ششصد تن از راه ایلیت و قومی در هزاره جات رفته باقی همه در خانه ی خود نشسته اند، و اگر چنانکه مرد می بودند و عزت قومی می داشتند از دو خانه یک نفر کمر نبرد به معاونت دولت می بستند، همانا پنجاه هزار مرد جرار می شدند که دمار از روزگار اشرار هزاره کشیده و ایشان را از مملکت افغانستان نیست و نابود می کردند و از امر مکنون خاطر والا که پیشنهاد ضمیر منیر دارد و می خواهد که اراضی و املاک هزاره را بر مردم درانی بدهد آگاه می شدند، زیرا دولت انگلیس قدم تصرف پیش نهاده و “جبلکوژکه” را شکافته موضع “چمن” را که خاک طائفه اچکزایی از مردم درانی است عمارت کرده محل اقامت قرار داده است، که این تصرف و تغاصب دولت مذکوره مر زمین مردم اچکزایی را باعث پایمالی مردم درانی است.

پس در وقتی از پایمالی مأمون و محفوظ خواهند گشت که املاک هزاره را صاحب و قابض شوند. و اکنون مردم دُرانی بر بستر غفلت خوابیده خیر و شر و نفع ضرر خود را نیک نمی‌دانند…»

  اینست که حضور این ستمگری‌ها و جابران حاکم و اندیشه های شوم شان در قبال یک قوم خاص سبب میشود که مردمی از هویت اصلی شان بگذرد و بقا و زندگی شان را در گرو هویت های بیگانه دیده و دها سال در واقع در بی هویتی به سر ببرند. در افغانستان این دسته، همان هزاره‌های سنی امروزند. در این مورد پروفیسور عنایت الله شهرانی در مقاله خود بنام “ هزاره کیست؟“ می‌نویسد: « در زمان امیرعبدالرحمن خان بسیاری مردم هزاره از ترس کشتار و قتل عام‌ها نام و نسب خود را تغییر دادند و از آنست که در مرکز بامیان هنوز مردم به نام‌های ساختگی حیات به سر می‌برند».

هزاره‌های سنی و بازگشت به هویت

   لئون وایسلتیر، نظریه پرداز معروف، پیرامون هویت می‌نویسد: «هویت مانند یک اشتباه است: با وجود آنکه ممکن است با آن مخالفت کنیم، اما نمی‌توانیم از آن فرار کنیم».

   به این ترتیب به تأیید از گفته های او، حادثه خنجان نشان داد، که هزاره‌های سنی نیز به این امر پی برده و در صدد آن هستند که دوباره به هویت گمشده‌ شان برگردند و دیگر خودشان را به هویت دیگر نخوانند و برگردند و به هزاره بودن شان افتخار کنند، و در آرمانهای شهدای بزرگ شان در این راه شریک شده و برای تقویت ملیت شان در بلندای کوه بابا پرچم هویت هزارگی شان را بلند کرده و به روح شهدای شان درود هویتی شدن شان را بفرستند.

و بگویند که اگر تا دیروز زیر ظلم و ستم و استثمار سالنگی ها و همانند آنها قرار داشتند دیگر نمیتوانند و نمیخواهند که از هویت اصلی شان بگذرند و از هزاره بودن شان منکر شوند.

شاید این امر، نتیجه‌ قومی شدن سیاست در افغانستان باشد. چرا که تمام فعالیت های تیم حاکم در حال حاضر در افغانستان قومی عملی شده و تمام برنامه های انکشافی و زیربنایی شان غیرمتوازن میباشد و نیز بدون شک یکی از پیامدهای چند دهه جنگ در افغانستان این بود که سیاست در این کشور، قومی شود.

و همین امر است که امروزه مردم در افغانستان بیشتر ازاحزابی قومی حمایت ‌کنند تا احزاب ملی و تمام شمول، که متعلق به تمام مردم افغانستان و مرکب از اندیشه های ملی قومی باشند. و شاید یک از دلایل تعدد احزاب در افغانستان نیز همین دلیل باشد.

و در ادامه به نظر می‌رسد که اگر این فرایند در افغانستان ادامه پیدا کند، یک‌سری اقوام دیگر نیز دچار تجزیه شده و شاخه‌های قومی بی‌شماری سر بلند کنند.

  ولی در هر حال به امید آن روزی استیم که به آرمان شهدای بزرگ ما در این راه وبابای مردم خود ارزش داده و برای بازگشت به هویت خود و یکی شدن تا حد ممکن تلاش نمایم بدون توجه به اینکه در چی مذهب و دینی گرویده ایم.

فرستنده : محمد رضائی

بهاوی برای باخت شما آنقدر متاثیرم که برای برد نیکپا مسروریم


ورزشکاران افغانستان در المپیک لندن 2012 همرا با مربی کره ای شان در جمع دوستان دیگر کره ای

 عزیزان با عرض تاسف و تاثر برای مغلوب شدن نثار احمد بهاوی درمقابل حریف ارجنتینی اش کریسمیچ  در وزن 80 کیلو گرامی و با سرور و مسرت برای پیروزی روح الله جان نیکپا نخستین و تنها ترین مدال آور کشور عزیز ما افغانستان از المپیک2008 چین و2012 لندن ,گرچند حضور این دو جوان کشور ما در میادین چون المپک و غیره مایه افتخار است ولی کاش همه هموطنان ما مانند ما بی اندیشند, شما شاهد عمل کرد های نژادگرایان در نخستین روز افتیتاحیه مراسم المپیک بودید همانجا در یافتم که این کاروان ورزشی با چی اندیشه و تفکر عازم لندن شده اند از همان آغاز هویدا بود که نژاد گرایان در این جا می خواهند تکتازی های تاریخی شان که عاری از حماقت و رذالت نیست ادامه دهند ولی ما مانند نژادگرایان عمل نکردیم خواستیم برعکس دیگران توازن ملی و کشوری را در نظر بگیریم خواستیم اخلاق انسانی را زیر پا نگزاریم از هر دو ورشکار ما بصورت یکسان استقبال کردیم در هر دو روز مسابقه یکی را بیشتر وپر شور تر از قبلی اش استقبال کردیم تا کسی جرآت نکند که بر ما انگشت انتقاد بگزارد و بگویند که ما نژاد پرستیم . نخیر ما اخلاق انسانی و شرافت وجدانی را نفروخته ایم ما ارزش های ملی و کشوری را درست تر و دقیق تر از دیگران دانسته ایم از این روست که ما خود خواهی و قومگرایی را یک اندیشه فاشیستی میدانیم  ما کسانیکه ضد اندیشه فاشیستی فعالیت بشری و انسانی دارند از چهره های که به نمایندگی کشور ما حضور پیدا می کنند بصورت صادقانه و بدور از تعبیض های قومی و منطقوی استقبال نمودیم

روح الله نیکپا نخستین و تنها ترین مدال آور المپیک سالهای 2008 و 2012 میلادی چین و لندن برای افغانستان

بلی چیزی که ما در اینجا برای خود حق ندادیم زیر پا کردن حقوق یک قهرمان ملی کشور است برعکس دیگران بکلی برعکس نژاد پرستان وارد  عمل شدیم . ولی می بینیم که واقعا این کاروان ورزشی نه بلکه قافله نژاد گرایی بوده که از ریاست المپیک کابل عازم لندن شده است مسرورم از اینکه این کاروان همانند فاشیستان و تکتازان ادوار تاریخ رو سیاه به کشور می آیند ما هزاره ها یک شعر داریم می گوئیم که

کار هر بز نیست خرمند کوبیدن
گاو نر می خواهد و مرد کهن

بهاوی را من زمانی که مسابقه اولش را دیدم حتی مطمئین نبودم که بتواند موفق شود چون اول با امتیاز یک بر صفر پیشرفته بود ولی بعدا حریف اش با امتیاز سه بر دو پیشی گرفت که باعث شد ناز و کرشمه های بهاوی آغاز شود یک بار از مشکلات مفاصل بخاطر عیاشی های فراوان افغانستانش و بار دیگر از قسمت های دیگر وجودش شکایت می کرد.

بهاوی با واسطه که حق ده ها ورزشکار با استعداد تر از خودش را غضب کرده از درد مفاصل نسبت عیاشی های رزو افروزنش رنج می برد

من قبل از اینکه مسابقه دومش شروع شود روی صفحه فسبوکم همانند گذشته از دوستانم خواستم تا برای پیروزی بهاوی دست به دعا شوند و دلایلش را نیز زیر نویس کردم از یک سو بخاطر که این چهره واسطه دار و غاصب حق ده ها وزشکاربی واسطه و فرزندان غریب کار ریسمان به پشت, بین پوچوق, به گفته هم تباران بهاوی که جوالی و شور نخود فروش و بااستعداد دیگر که می توانستند به مراتب از بهاوی کرده خوب تر بدرخشند حتی از نیکپا کرده ولی این برادر با واسطه ما به گفته تاریخ نویسان که نسل از موتر شوی ها و سقاو ها حتی این قدر بی همت و سست کمر بود که نتوانست مقابل حریف امتیازش را به مناصفه امتیاز حریف برساند. از اینجا بصراحت بر می آید که عالی جنابان المپیک افغانستان چی قدر غرق در کج اندیشی ها هستند از آدرس یک قوم چی قدر برای این ملک مانع بزرگ در راه بلند کردن نام کشور به نیکی ها و ثابت کردن برای جهان که ما تروریست نیستیم بلکه ما چنین  از همت بالا برخورداریم که به کفته بی بی سی از زمین های  ناهموار تا کسب مدال های المپیک مبارزه می کنیم هستند.

خوب به هر حال ما همانقدر برای باخت بهاوی متاثیریم که به همان اندازه ای که برای پیروزی روح الله “نیکپا” مسروریم ولی یک آرزو دارم او اینکه خدا کند که این دومین بار پرچم زدن افغانستان به زمین توسط بهاوی ها درس خوبی شده باشد برای کسانی که در انتخاب ورزشکاران برای رفتن در میادین بین المللی و بین الکشوری روابط را بر ضوابط ترجیح ندهند.

بهاوی من برایت خیلی متاثیرم همانقدر که برای پیروزی نیکپا مسرورم

در اخیر چیزی که باید و حتمی بعد از برگشت ورزشکاران افغانستان باید در نظر گرفته شود نظر سنجی های مربی کره ای این دو ورزشکار افغانستان در المپیک آقای مربی قلبا تشکری کنم که واقعا در حالی که عالی جنابان راسا و اعضای فاشیست کاروان ورزشی افغانستان شاید غرق و نشه بوده باشند این ابر مرد شاگردانش را همراهی می کرد روح الله را بعد از پیروزی به آغوش فشرد و بهاوی را بخاطر مصدوم بودنش کمک کرده همراهی کرد

از شما عمیقا سپاس گزارم بخاطر تمرین دادن بصورت عالی ورزشکار قهرمان ما نیکپا
Deeply I am thanks full from you Mr Min SIn Hak for training pretty well our Champion Nikpa

اظهار احساس و خرسندی استاد برای پیروزی شاگردش روح الله نیکپا نخستین و تنهاترین مدال آور تاریخ افغانستان در المپیک

ویدیوی تبعیض و قومگرایی در نخستین رزو های رسیدن کاروان ورزشی در لندن توسط نژاد پرستان و فاشیستان خود خواه


دیموکراسی جوان و درک آن در افغانستان


باحفظ حرمت دختر خانم های که از این طبقه مجزا هستند و واقعا من به آن خواهران و مادران افغانستان ارج می گزارم

این مطلب متوجه کسانی است که غرب زده شده اند و میخواهند با همان شیوه غرب زدگی شان جامعه افغانستان را نیز به فحشا بکشانند در افغانستان از دیموکراسی و حقوق زن به چی حد درک درست شده است نمی خواهم زن ستیز باشم و برای حقوق زن ها و دیموکراسی واقعی هم خیلی هم احترام دارم و همیشه هم برای زن ها حق قائل شده ام و می شوم ولی زن ها چی قدر توانسته اند از این دیموکراسی به نفع خود شان استفاده نمایند؟ دیموکراسی  حق از دیدزن های افغانستان که در کشور های خارج زندگی می کنند چی معنی دارد؟ دقیقا شما بخش اول این فلم یعنی قبل از این که با خانم های زندانی مصاحبه اجرا می کنند تماشا بکنید همین است حق زن؟ هر مردی که ببیند همین فکر را می کند که من کرده ام که زن های افغانستان از دیموکراسی و حقوق زن درک درست نداشته اند و نتوانسته اند از این فرصت یازده ساله به نفع شان استفاده نمایند و درک شان از دیموکراسی وحقوق زن نظر به همین سند ویدیوئی از خانم که امکان دارد از کشور های غربی آمده است قرار ذیل باشد:

1- برهنه گشتن و نشستن

2- اجرا اعمال ضد اخلاقی و انسانی

3- بدون آگاهی فامیل باید منزل را ترک کنند و بروند و کسی هم حق پرسش را نداشته باشد

4- از راه غیر مشرع مانند غربی ها فرزن بدنیا آوردند

5- فرار از خانه و منزل بدون آگاهی شوهر و والدین

ولی این خانم های غرب زده این قدر فکر نمی کنند که زمانیکه برای بار نخست وارد کشور های غربی شدند چی حال داشتند و چی قدر رنج می بردید و چی قدر از طرز رفتار و گشتار خانم های غرب خجالت می کشیدند. آیا حاضر هستید که دخترها , مادر ها و خانم های شما با بر قراری روابط نا مشروع فرزندان ناخلف بدنیا آورد؟ در اینجا باز هم تکرار می نویسم که در این مطلب نمی خواهم همه زن های افغانستان  را شریک بدانم بخاطر یک بی حیا و از خود بیگانه چرا من خواهران و مادرانی را می شناسم که خیلی هم از نگاه عقیدتی به سطح بالائی زندگی می کنند باور کنید هنوز هم حاضرم بر دامن آنها سجده بکنم و دست و پا های شان را ببوسم نه بخاطر اینکه از لحاظ فکری به سبک قبیلوی زندگی می کنند بلکه خیلی هم فامیل های روشن و تحصیل کرده هستند ولی هنوز هم همان مسائل اسلامی و دینی شان را احترام می گزارند و مراعات می کنند ,  من چندی قبل بافامیلی از هرات در شهر دهلی که واقعا یک فامیل محترمی بود شاید این نوشته ام را روزی بخوانند فامیلی بود که مرد خانه شان تکلیف قلبی داشت نزد داکتر خلیل کشمیری در مرکز تداوی ولی که از مسلمان های کشمیر است نخست ایندوسکوپی کرده بود و بعدا اینجو پلاستیک سرخوردم  با دو دخترش که از لحاظ حجاب اسلامی کاملا معیار و اسلامی را داشتند و مادر این دختر خانم ها که منحیث مادرم باشد شخص تحصیل کرده ای بود به گفته خود ایشان که معلم اند دریکی از مکاتب شهر من هم احساس هموطنی در قلبم اندکی وجود دارد بخاطر اینکه مشکلی زبانی نداشته باشند همرایشان همکاری کردم  ولی بدون شک که فامیل محترم و مسلمان واقعی بودند.من فامیل های را می شناسم که شاید دهها در خارج ا زکشور زندگی کرده اند ولی هنوز هم از لحاظ عقیدتی و مذهبیهمانند اند که بودند  , من نمی گویم خواهران و مادران ما آزاد نباشند باشند ولی نه به شیوه ای که این دختر خانم بی حیا و غرب زده است و خودش را بکلی فراموش کرده است می خواهد غربی ها عمل بکند و زن های پاکدامن افغانستان را به فحاشی مانند خودش دعوت بکند جامعه دینی ناب را با اندیشه های غربگرایانه شان دیگر گون سازند

من از مقامات ذیصلاح کشور می خواهم که هر چی زود تر جلو چنین اشخاص را بگیرند و عاملان را هم به چنگال قانون بسپارند  اگر حق می خواهند و می خواهند حقوق زن ها را برآورده بسازند این راه نیست که آنها انتخاب کرده اندبلکه می توانند از راه درست ترآن که همانا مرجع قانون است بدست آورند در آرزوی رزوی که این دیموکراسی جوان در افغانستان به مرور زمان جایگاه واقعی اش را رد جامعه سنتی افغانستان دریابد و خواهران و مادران ما هم از آن درک واقعی را حاصل بکنند

و من الله التوفیق

Qamber Ali Mazlomyar قمبر علی مظلومیار


قمبر علی مظومیار مرد سنگر دار هزاره

 

شهید قنبرعلی مظلوم یار در سال 1964 در ولایت وردک-میدان ولسوالی جلریز قریه سرچشمه پشت مزار چشم به دنیا گشود. این شهید دلاور از سن 12 سالگی به سنگر رفته و در راه خدا و قزآن و کشورش از هیچگونه تلاش های خستگی ناپذیر دریغ نورزیده بود و همیشه دوش به دوش با رفقا و سنگردارانش جهاد نمودند. این مجاهد پاک همیشه با نیت خالص و بدون هیچگونه چشمداشت دنیوی و مادی فقط در راه رضای پروردگار و آسایش مردمش جهاد کرد و با قامتی افراشته در برابر ظلم و استبداد ایستادگی نمود. این شهید مظلوم به خاطر کشور و مردمش از تمام داشته های خود دست کشیده و آنها را در راه خدمت به هدفش قربانی کرد و چون رهبر دلیرش شهید مزاری عقیده داشت که خونش باید برای مردمش و در بین مردمش بریزد تا اینکه بلاخره در 1999 در ولایت سمنگان ولسوالی دره صوف به آرزوی همیشگی اش رسید و جام شهادت را سرکشید. روحش شاد و یادش گرامی باد.

Martyred Qambar Ali Mazlomyar was burned in 1964 in Sari – e- Chashma vallige of Jalraz district of Maidan Wardak province. Brave Mazlomyar joint Mujahidin line when he wasn’t more than 12 years and attempt to protect his country and HOLLY QURAN  and his religion Islam and always shoulder by shoulder he was going forward with his co liners. He never taught about material for his current world and have done every thing for the satisfaction of almighty GOD and comfort of his people. he grew up in a painful society in a poor family that is why when he mast stature in Jihad or resistances against injustice, dis equalities, oppression and despotism  deprivation. This brave gentle man has forgot every thing  to protect his people, country and religions Islam and spent all of them in the way for his aims. He believed the same like our great leader Mazari that, his blood shall not be folded but, for his people and country beyond religion Islam. eventually in 1999 he drank testimony cup in Dara – e – Soof district of Samangan pronvince. God bless him and position him in paradise

Map of Afghanistan with Maidan Wardak highlighted

Map of Afghanistan with Maidan Wardak highlighted (Photo credit: Wikipedia)

قسمت دوم خاطرات نخستین روز مکتب


لهیب الله آدینه

باز هم از ایامی که سالهای بعد مرا به یاد آنروزی می انداخت که از ترس تمامی وجودم به لرزه آمده بود هراسان گوشه های دیوار را اختیار می کردم تا از خطرات مرمی های تفنگداران در امان باشم بعد از دو سال باز هم وارد صحن مکتبی دیگری شدم شهید حسنی ولسوالی جغتو منطقه ککرک. البته لازم به یاد آوری میدانم  که فقط اسم از این مکتب بود و ما در مسجد قریه به نام ده کاکا مشغول درس بودیم.

شب بود درخانه گلی و تاریکی وطنی ما نشسته بودم که پدرم خسته و مانده از دکانی که در بازار بینی سنگ ساخته بود آمد با صداقت بگویم پدری تند خوی دارم ولی اینکه آنروز چرا بکلی تغییر کرده بود و چهره دیگر و لبان خنده دار بر خود گرفته بود شاید دلیلش را  بتوانم در ادامه نوشته ام برایتان بیان کنم,بلی گفتم شب شده بود د رخانه گلی و تاریک وطنی نشسته بودم که پدرم آمد معمولا هنوز عادت های شهری را از خود دور نساخته بودیم با شوق و اشتیاق در راه پدر بلند می شدیم و با بوسیدن دست شان ایشان را به بلند ترین قسمت خانه ما دعوت می کردیم و از ایشان همیشه خواستار بودم که برایم کشمش و نخود بیاورد که این کارم برای پدر جانم نیز کاری عادتی شده بود که هر روز از دکانش باید برایم یک مشت و دو مشت کشمش و نخود می آورد چی قدر بخوردن شوق داشتم و هر گز فکر بدست آوردن آنرا هم به سر نداشتم نه تنها که فکرش را نداشتم بلکه چنین اندیشه هم بر ذهنم خطور نمی کرد. شاید دروان کودکی زیبائی اش در همین است که هیچ مسوولیت در قبال هیچ فردی و هیچ چیزی نداریم.به هر صورت از قضه دور نمی شوم تغییر چهر پدرم شاید نوید آور بود برای یگانه فرزند پسرش (لهیب الله ) که همیشه بیشتر از دیگران نوازش میداد چون تنها پسری خانواه ای بودم که از ازدواج شان شاید بیشتر از پانزده سال می گذشت. پدرم همیشه مرا به خواندن و نوشت درس های دینی و مسجد تشویق و همکاری میکرد.
ناگهان برایم گفت :پسرم دوست داری که مکتب بروی و درس بخوانی ؟ من که انتظار چنین روزی را داشتم بدون درنگی پرسیدم آغا (پدر) باز هم کابل میرویم؟ گفت نه پسرم در قریه ده کاکا بچه های منطقه درس می خوانند و مکتب که هنوز دست قوماندان پایگاه است. گفته بودم که درمسجد مشغول درس بودیم این مسجد همان قریه ده کاکا مطقه ککرک است. نسبت به زمان مسجد مناسبی بود متشکل از دو اتاق قسمیکه بخش خانم ها و مرد ها جداگانه ساخته شده بود برای شرکت در مراسم های مذهبی و خیرات و.

خوب ایام درس های مکتب شروع شد و من هم با اشتیاق تمام برای کسب دانش روانه مکتب شدم صنف اول را که در خانه پدرم و کاکایم قاضی عبدالروف همکاری کرده بود یاد داشتم د رصنف دوم نشستم روز ها بخوبی پیش می رفت برای همه مضامین یک استاد داشتیم آن هم سرمعلم مکتب ما بود سر معلم ظفر ا زقریه قلشوره ککرک و فعال معلم در لیسه عبدالرحیم شهید دشت برچی کابل. استاد خوب و مهربانی بود و در ضمن خیلی هم پر خشم و عصبانی دوستش داشتم چون واقعا خیلی تشویقم می کرد و خیلی هم کمک می کرد همرایم چون شاگردی تازه وارید بودم در صنف و درس ها هم که چند روز گذشته بود من برای سه یا چهار روز دیر آمده بودم.

امتحانات نیمه نیمه سال رسید توانستم مقام سوم را کسب کنم چون مقام اول باید از بچه سرمعلم صاحب می بود و دوم هم از پسر کاکای سرمعلم و سوم که خویشاوندی دیگری نداشت بجز از سیال رقیب که چشمش بالا نمی شد ناچار بعد از همه نمره خوری هایم برای من میداد چون نمی توانست بیشتر از این حفظ رسوائی خود و استادی مکتب را نماید. به هر صورت گفته هایم را همه در چوکات احترام تقدیم شان می کنم چون شیعه هستم برایم یک کلمه آموخته اند باید هم مدیون شان باشم چنان که هستم. مکتب دوره پر خاطره برای من در برداشته از مسائل سیالی و رقابت های بین و الطائفه ای و من قربانی رقابت های منفی قریه بابه مادری ام. دور از آن مسائل باز هم مکتب شروع شد و درس ها با همان یک استاد به پیش میرفت تا روز های که ایام آخر سال شد و امتحانات رسید و من یک درجه به پیش رفته بودم یعنی درجه دوم را از آن خویش ساخته بودم واقعا داشتم به آسمان پرواز می کردم چون درجه دوم را با تلاش های شبانه روز پدرم و خودم بدست آورده بودم این واقعا جا داشت که بال بکشم و پرواز کنم با رسیدن به خانه مورد تشویق مادر مهربانم و خواهر بزرگ و کوچکم که همیشه هر دو مرا لالا می گفتن قرار گرفتم.بی صبرانه منتظر آمدن پدرم از کارش بودم که تا جایزه ای که برای قبل از قبل تعیین کرده بود نایل آیم مقدار پولی نقدی که باید با آن هر آنچی که دلم می خواست خریداری نمایم. پدرم آمدهنوز در قریه نرسیده بود که اطلاع یافتم که پدرم دارد می آید شتابان خودم را در پیشش رساندم و برایش گفتم که درجه دوم صنف را از آن خود کرده ام پس جایزه ام را باید بدهند بدون درنگ پولی که از دکان آورده بود برایم مقدار تعیین شده را تفویض کرد به هر صورت ایام خویشی بود سال بعد هم به همین منوال به پیش رفت ولی با تغییر موقعیت مکتب از یک مسجد به مسجد دیگر قریه دارو یعنی قریه همجوار ده کاکا

صنف سوم:

قریه دارویک قریه نسبتا آرام و کم نفوس است شاید تعداد خانه هایش بیشتر از 20 یا 30 خانه نباشد ولی قریه زیبائی است از لحاظ ساختمانی و موقعیت اطرافش را درختان مثمر و غیر مثمر محاط کرده است بیشتر درختان بادام و سیب و زرد آلو و … احاطه کرده است سال سوم سال پر شوری بود برایم بخاطر کسب درجه صنفی مورد بدبینی های هم صنفی هایم از لحاظ رقابت های هم دوره ای قرار گرفتم که حتی بعضا این هم چشمی ها مورد خشم و برخورد های فزیکی می شد و من نحیف و کم زور همیشه یا سرم می شکست و یا هم به اصطلاح بچه ها که” به نرخ روز لت می خوردم” به هرحالش همه صنفی هایم دوستداشتنی بودند چون دومین سالی بود که با بچه های منطقه یکجا درس می خواندم.بعد از سپری نمودن امتحانات امسال هم به پایان رسید و من به همان درجه باقی ماندم

صنف چهارم:

فضای کاملا تغییر کرده بود محیط درسی بکلی انکشاف یافته بود و قوانین جدید جای قوانین کهن را گرفته بود مضامین بیشتر شده بود از جمله پشتو استادان ما هم ازدیاد یافته بودند چهر ها هم تغییر یافته بودند چون در ساختمان مکتب منطقه با تلاش همه جانبه محاسن سفیدان منقطه درس راشروع کردیم کتوب درسی تا حدی از طرف دولت وقت برای ما مهیا می شد باآنکه کمبودی ها هنوز به فراوانی دیده می شد ولی باز هم به مراتب بهتر بود از سالهای قبل به هر صورت چیزی که واقعا جدید بود حضورپر رنگ بچه های کابل بود کا بعد از فشار تمام و همه جانبه شورای نظاری های و اتحادی ها مجبور شده بودند تادار ندار هایشان را مانند ما ترک بگویند و رو به سمت خانه های تاریک ده بکنند در این میان تحصیل کرده ها و نیمه تحصیل کرده های شهر کابل نیز در منطقه حضور پر رنگ داشتند که چهرهای جنگ زده و تا جای هم افسرده بخاطر دارای و اموالی که بجا مانده بودند در مکتب نیز دیده می شد بعضی منحیث معلم و تعدادی هم شاگرد و … . به هر صورت ده نشنینی با آنکه انسان می تواند از بسیاری مسائل بدور باشد ولی با بسیاری مسائل دیگر در گیر می شوند مسله اهمی که واقعا شکننده و حساسیت بر انگیز است بصورت نمونه  از رقابتهای منفی و بیهوده آن ذکر کرد این رقابت های منفی و بیهوده نه تنها که در یک قریه وابسته و محدود نیست که می تواند روابط خویشاوندی را نیز در بر گیرد و دوستان و خویشاوندان نزدیک نیز از ضربات آن در امان نمی ماند.

به هر صورت کسانیکه در ده و قریه زندگی کرده اند خوب میدانند که چی می گویم و از چی سخن می زنم, به هر صورت گفتم چهره های جدید در منطقه به وفور دید می شد بخصوص در صحن مکتب و در مکتب بخصوص در صنف پنجم که من در آنجا بودم این چهره های جدید یک تغییر کلی را در محیط صنف بوجود آورد ای تغییر یک رقابت سالم درسی بود که میان شاگردان صنوف به میان آمد. چهره های اسبق کم رنگ تر شدند و چهره های جدید با رقیب های که قبل در صنف حضور داشتند به رقابت می پرداختند که ای رقابت ها حتی بعضا به خشونت کشیده می شد و مظلوم کسی بود که ویا یک عضو فامیلش معلم بود ویا از قریه اش کسی معلم بود خدا نمی کرد که در سطح مدیریت و سر معلمیت مکتب قرار میداشت.خوب سخن کوتاه این خشونت ها فضای مکتب را متعفن ساخته بود تعدادی کثیری از بچه های منطقه مکتب را ترک گفتند و تعدادی هم بصورت دلسردانه به مکتب می امدند خودم هم که بخاطر خشونت رقابتی و ضرب و شم معلمی به نام معلم غلام مکتب را ترک گفته بودم.مصروف کار و بار زندگی و دکانداری بودم.

این زمانی بود که گروه تاریک طالبان شهر کابل را تسخیر کرده بودند و به استقامت شمال کشور هم رسیده بودند و از مزار یکبار به شکست مواجه شده بودند این باعث شده بود که این گروه وحشی و یاغی قومگرا مواد اولیه را برای مردم هزاره نیز تحریم نماید.یعنی اجازه حمل نمیداد که این توحش و قباحت خود داستانی طویلی دارد که انشاالله در نوشته های بعدی روی آن خواهم برداخت. سال آخر شد و من بدون پارچه نتایج و عازم بامیان شدم

هوا سرد و برفی بود ولی در منطقه ما هنوز برف نباریده بود دقیقا به یاد دارم ساعات ده صبح بود و پسر عمه پدرم مدیر عبدالحمید را قرار بود ما در کوتل لعل اندر کوه بی سرو پای در پشت سر قریه بزاز ملاقات کنیم از همین رو من باید پیش تر از پدرم می رفتم نمیدانم چرا ولی شک کرده بودم که در این ناوقت آمدن پدرم رازی خوابیده است چون مسائل حزبی خیلی شدد گرفته بود و پدرم هم که چندی قبل با داکتر شاجهان بخاطر مشکلی که بین داکتر و قوماندان امین رخ داده بود سخت مخالف داکتر شده بود که حتی داکتر چندی پدرم را در زندان نگهداری کرده و توسط پسر کاکایش کبیر مورد ضرب و شتم هم قرار داده است. 

به هر صورت رزوی جواب این عمل کرده ها را باید داکتر بدهد.سخن کوتاه مدیر عبدالحمید را من در کوتل ملاقات کردم علت ناوقت آمدن پدرم را پرسید گفتم نمیدانم ولی او در جریان بود و فهمید که چرا  دیر کرده است پدرم مرا وقت تر از خود فرستاده بود تا به ظاهر بنمایناند که من تنها می روم و پدرم نمی رود خوب بعد از ساعتی پدرم نیز با ما بکجا شد و هر سه با پای پیاده عازم قریه لعل اندر شدیم ونان چاشت را خانه پسر خاله اش به اسم غنی مسکینیار با هم صرف کردیم

و بعد عازم بازار ترکان شده از آنجا به بازار قیاق رفتیم پرده سیاهی شب پائین شد …..

Related articles

ستر جنرال عبدالرشید دوستم General Abdul Rashid Dostum


زندگی ر ازكشمكش ها است , تمام نيروي انسان را به مصرف ميرساند ,آن را قطعه قطعه کرده مجالي براي فعاليت هاي سياسي , اجتماعي و فرهنگي نميگذارد ,اما چهره هاي با احساس و متعهد هيچگاهي به مقابل چنين موانع سر تسليم در نيآورد ه به مجادله و مبارزه خود ادامه .ميدهند
انساني که ميخواهد خود را پرورش بدهد بايد کار و فعاليت مشخص داشته باشد ,همچنان که در يک زمان معين نميتوانيم بيشتر از يک چيز بيآموزيم به همين ترتيب نمي توانيم که خود را بيشتر از يک عرصه به حد کمال برسانيم ,اما بعداز معين ساختن عرصه يي ,ميتوانيم در بخش هاي ديگر که به نحوي مربوط به ساحه کار ماست چيز هايي بيآموزيم .دانش نامرتب انسان را به هدف نمي رساند ,بلکه دانش کم و دقيق آدمي را به رسيدن بر سر منزل ومقصودش رهنمايي ميکند
اگر کسي خواندن نداند ,گرفتار انواع اسارتها ميشود که هر يک به تنهايي براي درهم کوفتن مناعت انساني ,هويت اجتماعي وتاريخي .او ,صد ها بار بسنده است
ميگويند ! اگر ميخواهيد ملتي را در اسارت نگهداريد ويا مسخ هويت نماييد , آن ملت را از خواندن محروم نماييد ,به بيان ديگر نگذاريد که آن ملت با خواندن به خودآگاهي .برسد وبه هويت ملي خود پي ببرد ,مي بينيم که اين مساله تا چه اندازه مهم است و تا چه حد سازنده.

الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم در سال ۱۹۵۴ عیسوی در یك خانواده معتبر ازبیك در خواجه دكوی ولایت جوزجان دیده به جهان گشودند و تا دوره متوسطه در یكی از مكاتب این ولایت به درس و تعلیم مشغول بودند نظر به مساعد نبودن شرایط نتوانستند به تحصیلات شان ادامه بدهند در كشور بیعدالتی ٫ظلم و ستم و سركوبگری ها به اوج خود رسیده بود و محترم دوستم ازین حالت خیلی ها متاثر بودند و در پی نجات مردم شان فكر میكردند و از دوستان و یاران شان برای مشاركت در یك حركت مردمی دعوت میكردند
كشور باستانی ما افغانستان بنابر موقعیت خاص جیو پولیتیك و ثروت های سرشار طبیعی و دست نخورده آن در طول تاریخ پیوسته در معرض تجاوز و حملات اشغالگرانه قدرت های استكتباری ٫استعماری و به خصوص همسایگان خویش قرار گرفته كه بعضا صداقت و حسن نیت این كشور ها در جهت تامین منافع ملی ما قرار گرفته و بعضا هم نیات عظمت طلبانه و اهداف آزمندانه آن ها مصایب بیشمار و پیآمد های دلخراشی را به بار آورده است
ولی در همه این حالت مردم پر غرور و باشهامت افغانستان اعم از پشتون ها ٫ تاجیك ها ٫اوزبیك ها ٫هزاره ها ٫تركمن ها ٫بلوچ ها ٫قرغیز ها اویغور ها ٫قزاق ها ٫نورستانی ها ٫اهل هنود و غیره در برابر متجاوزین و اشغالگران دلیرانه به پا خاسته و با نثار جان های شیرین خود از تمامیت ارضی و آزادی خویش دفاع و پاسداری نموده اند ٫ چنانچه در اثر مقاومت جانبازانه مردم آزاده ما قوای متجاوز انگلیس و بعدا روس به ترك سر زمین ما ناگزیر گردیدند
افغانستان كشور كثیر الملیت است كه مردم آن با وجود خصوصیت و تفاوت های نژادی ٫زبانی عقیدتی و مذهبی در طول تاریخ برادر وار در كنار هم زندگی نموده اند . نظام های خود كامه گذشته بخاطر حفظ بقای خود به كمك و رهنمای سیطره جویان خارجی مردم متدین ما را با پخش اندیشه های انحرافی و برتری جوی قومی كه هیچ منفعتی جز بدبختی ملت ما را در قبال نداشته همواره یكی را علیه دیگر قرار داده و كشور ما را از كاروان جهان متمدن امروز عقب نگهداشته بودند
كودتای هفت ثور ۱۳۵۷ با دكتاتوری خشن تك حزبی اشتباهات و حركات چپ روانه تقلیدی كودكانه زمینه تجاوز آشكار قوای نظامی اتحاد شوروی را در كشور مساعد نموده و مصائب بی شماری را ببار آورد ٫برای مردم ما سخت سنگین بود . ولی در اثر مقاومت و پایمردی راد مردان رویین تن و همكاری مادی و منابع سرشار مالی و نظامی كشور های منطقه و جهان قوای اشغالگر روس مجبور به ترك سر زمین ما گردید . افراطی گرایی چپ با شعار های عوام فریبانه و بنیاد گرایی راست كه در نهایت امر به اساس مداخلات صریع آنعده از كشور های كه میخواستند افغانستان را به مركز بنیاد گرایی اسلامی تبدیل نمایند
كشور ما را در كام جنگ و آتش فرو برد و بزرگترین مصیبت جبران ناپذیر : ایجاد تفرقه ٫ سو اعتماد و از هم پاشیدن شیرازه وحدت ملی را كه تا اكنون تاثیرات منفی آن مردم ما را به تحمیل رنج و عذاب وادار گردانیده است به همگان روشن است
بحاطر هویت سیاسی ٫ حفظ استقلال ملی وتمامیت ارضی و اعاده دمكراسی در كشور عده یی از روشنفكران ٫نظامیان ٫ متنفذین و شخصیت های ملی ٫ متناسب به حقانیت روند تكامل و نسج پروسه های بین المللی بتاریخ ۱۱ جدی ۱۳۷۱ هجری شمسی به ایجاد جنش ملی اسلامی افغانستان مبادرت ورزیدند تا با هم آهنگ ساختن اقدامات و تدابیر نظامی سیاسی در كشور راه حل معقول و قابل قبول برای همه ملت افغانستان را به خاطر تامین صلح سراسری ٫ تساوی حقوق همه ملیت ها ٫ استقرار نظام معتدل اسلامی كه در آن زمینه های رشد متوازن جامعه افغانی باز تاب داشته و از تبدیلی افغانستان به مركز بنیاد گرایی جلو گیری نماید تدابیر لازم اتخاذ شد ٫ در كمترین زمان بعداز ایجاد جنبش ملی اسلامی افغانستان برای دستیابی به اهداف فوق ٫ سالم اندیش ترین نیرو های جهادی و اقشار مختلف اجتماعی با هم متحد گردیدند كه نتیجه آن سقوط رژیم نجیب الله و پیروزی انقلاب اسلامی در افغانستان گردید
ولی با كمال تاسف به اثر بر خورد های غیر مسوولانه تنظیمی به خاطر احراز قدرت همه آرزو ها و امیال ملت ما قربانی خود خواهی ها و انحصار طلبی ها ی عده رهبران تنظیم های بنیاد گرا شده نتنها در كشور ما صلح تامین نگردید بلكه جنگ با دامنه وسیعتر با عناوین قومی ٫ مذهبی ٫ملی ٫محیطی و تنظیمی تداوم یافت و به رنج ها و آلام ملت ابعاد گسترده تر بخشیده عملا كشور ما را از وجود حاكمیت مركزی محروم گردانیده بیك مركز تولید و صدور مواد مخدر ٫ترور ٫اختناق ٫عدم احترام به حقوق بشر و به خصوص پایمال شدن حقوق زنان مركز تربیه تروریست های بین المللی و بسی جنایات دیگر تبدیل نمود ٫ كه تداوم این وضع میتواند خطر جدی به صلح و امنیت منطقه و جهان باشد
اما متاسفانه جنگ و عوامل آن نتنها از میان نرفت بلكه شخصیت ها و لایه های جدید اجتماعی كه جنگ برای آنان به منبع هستی ٫معامله ٫تجارت و بهره برداری مبدل گردیده است به شكل خطر ناكتر آن در جامعه متبارز شده و زمینه فرار نخبه ترین كدر های علمی و مسلكی ٫بحران اقتصادی ٫صعود سرسام آور قیم ٫كمبود مواد مورد نیاز مردم ٫پایین آمدن عواید ملی ٫سقوط تولیدات زراعتی و صنعتی ٫ رشد بی حد انفلاسیون ٫افزایش بی حد جرم و جنایات و سرازیر شدن هزاران تروریست های حرفوی منطقه و عرب از نقاط مختلف جهان را باعث شد ٫ هزاران كیلو متر خطوط مواصلاتی ویران گردید و سیستم ارتباطات ٫تاسیاسات ساختمانی ٫ تحصیلی ٫ نهاد های فرهنگی و آموزشی ٫ مكاتب ٫فابریكات تولیدی ٫ بنا های ارزشمند تاریخی كه ممثل كلتور و فرهنگ پر غنای كشور ما بود بكلی تخریب و از بین برده شد
جنبش تحت رهبری جنرال عبدالرشید دوستم متكی بر اصول خویش پیوسته از منافع صلح و آرامش و ثبات در كشور دفاع نموده و از تلاش های صلح جویانه محافل و مجامع بین المللی صادقانه حمایت بعمل آورده و صمیمانه آرزومند ایجاد یك حكومت با ثبات مركزی در بر دارنده همه اقشار و ملیت های كشور صرف نظر از تعلقات ایتنیكی و عقیدتی شان میباشد
صفحات شمال كشور میزبان و منبع مطمن كمك رسانی برای بیش از یكصد هزار هموطن آواره كابلی و همچنان مهماندار مهاجرین جنگ زده تاجكستانی كه به اثر عوامل جنگ و نا امنی مجبور به ترك خانه و كاشانه خود شده بودند گردید
نفوس شهر مزار شریف از یك صدو هفتاد هزار به دو ملیون بالا رفته و خوش بختانه همه در فضای مطمن صلح و برادری زندگی مینمودند
در شمال كشور تمام فابریكات فعال نگهداشته شده و یگانه فابریكه پتروشیمی )كودبرق( با بیش از سه هزار كارگر و كارمند مصروف تولید بود ٫ فابریكات تولیدی نساجی ٫سمنت ٫سیلو و سایر فابریكات خورد بزرگ دیگر در طی همین مدت وسیعا انكشاف یافت ٫كار تجارت با وسعت كامل در شمال كشور رونق حاصل كردبندر تجارتی حیرتان با همه امكانیت های اداری و تخنیكی آن فعال شده و بندر تجارتی آقنه در ولسوالی اندخوی نیز بروی تجار ملی و مسافران كشور گشوده شد
از لحاظ ساختمانی اكثریت شهر های شمال چهره عوض نمود و صد ها ساختمان جدید و بلند منزل به خصوص اعمار كارته های جدید مسكونی با نقشه های مدرن و عصری شهر مزار شریف را در جمله شهر های معمور درجه اول كشور قرار داد
شهر مزار شریف به مركز سیاسی مبدل شده و قونسلگری كشور های پاكستان ٫ ایران ٫ اوزبیكستان ٫تركمنستان ٫تركیه ٫روسیه و غیره گشایش یافت
ده ها نمایندگی های ملل متحد در شمال كشور مصروف بازسازی و كمك به موسسات صحی و تعلیمی گردیند ٫ در طی این مدت جنبش و جنرال دوستم مهماندار ده ها هیت سازمان های معتبر بین المللی ٫ كشور ها و شخصیت های جهان گردید
همینگونه جنبش منحیث حلقه اتصال میان همه احزاب و تنظیم های موجود در كشور پیوسته از موضع واقعیبینانه بر خورد نموده و هیچ یك از احزاب و تنظیم های كشور را از اشتراك در تعیین سرنوشت نفی ننمود . واقعیبینی جنبش و بر خورد های مسوولانه آن در قبال حوادث و رویداد ها در كشور پرستیژ ٫حیثیت و اعتبار جنبش و جنرال دوستم را قویا در سطح ملی و بین المللی برجسته نمود
متواری شدن جنبش بعداز اشغال كشور توسط طالبان و دسیسه های درونی جنبش ٫جنرال دوستم و جنبش را به یك حالت بحرانی خطر ناكی قرار داد . جنرال دوستم این قهرمان ملی كشور هیچگاهی مردم خود را تنها نگذاشته با حمایت مردم افغانستان دو باره به داخل كشور آمدند و به مبارزه شان علیه رژیم جهنمی طالبان و حلقات تروریستی القاعده ادامه داده و به حیث اولین نیرو شهر باستانی مزار شریف را از اسارت طالبان و القاعده نجات دادند محترم جنرال دوستم اولین رهبری بودند كه به خاطر استقرار صلح و تامین دمكراسی و عدالت اجتماعی تمام پرسونل های نظامی شان را دی دی آر نمودند و كاملا خلع سلاح گردیند . همانطوریكه این مرد تاریخ آفرین در میدان نبرد علیه تجاوزات دشمن سر فراز بودند در میدان سیاست نیز درایت و توانایی شان را به مردم كشور و جهان ثابت ساختند كه جنبش با همه قوانین بین المللی احترام داشته و به وعده های خود وفادار میباشد
احراز این موقف در شرایط فوق العاده دشوار و نا مشخص كشور ما ٫ كار ساده و امر تصادفی نبود ٫این دست آورد ها نتیجه و محصول منطقی سیاست خردمندانه و اقدامات عملی ج.م.ا.ا و در راس آن الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم بود

attempt of General Dostum for freedom against Taliban attack on north of Afghanistan.

(((============= LONG LIFE GENERAL DOSTUM =============))))