تکرار یک اشتباه


افغانستان کشوری که از قرنها و دهها سیاستش بحرانی بوده است، این بحرانها ناشی از آن است که تیم ذیدخل قدرت سیاسی در این کشور هیچ گاهی فراقومی نه اندیشده اند و همه چیز را محدود و مقید به قوم و قبیله و طائفه خویش دانسته اند انگار همه دارو ندار کشور و همه کرده های افتخار آفرین تاریخی از سعی و تلاش آنهاست در حالیکه همه معکوس آن چیزی است که آنها می پندارند.

در افغانستان هر تیم اگر بخواهد برای کشور خدمت
بکند باید توسط تیم حاکم که مربوط به یک قوم خاص است منزوی گردد زیرا همه کتمانها و دروغ های تاریخی شان افشا می شود و همچنان بخاطریست که جواسس و اجنت های بیگانه در این مرزبوم و در میان دولتمردان افغانستان آنقدر لانه کرده که قرنها باید تلاش شود تا ریشه کن گردند.

و از همین روست که هیچ تیمی بر تیم دیگر اعتبار و اعتماد کرده نمی تواند ولی در این میان تیمی که همیشه بیشترین آسیب را دیده و بیشتر از هر تیمی دیگر آسیب پذیر تر بوده تیم هزاره هاست، هزاره تنها زمانیکه بعد از فروپاشی توسط عبدالرحمن منسجم عمل کردند همان دهه هفتاد و مقاومت بی سابقه غرب کابل بود که متاسفانه آهنم با حیله گری ها و نیرینگ های از درون و خائین که مار های آستین بودند بعد از به شهادت رسیدن رهبر و پیر فرزانه از هم پاشید، بعد از آن دیگرنه کسی پیدا نشد که این تیم را سرو سامان دهد و نه هم توانایی بر وجود رهبران هزاره بود که این کار را بکند.

و این دیگر گونی ها تا حالا هم شده ادامه دارد و دهه نو پای دموکراسی هم بر هیچ تیمی اثر نگذاشت همه هنوز همان قمگرای و سمتگرا باقی ماندند مثال واضح آن حمایت آقای کرزی از اشرف غنی و کشانیدن طالب به صندوق های رای توسط اشرف غنی احمدزی است و این کار کرزی سیلی محکمی بر صورت خیلیلی و سرور دانش بود این تکرار یک اشتباهی است که در دور اول آقای محقق انجام داد و در این دور آقای خلیلی.
کرزی در حقیقت بصورت غیر مستقیم به خلیلی گفت که تو هنوز آنقدر شعور سیاسی نداری و یک فرد خنثی ای هستی که در درون قومت هم محبوبیت نداری و این واقعا خام بودم دانش و خلیلی را نسلت به دیگر هم ردیفانش برای جهان به نمایش گذات و از سوی هم کرزی اعتبار و اعتمادی که بین اقوام دیگر داشت از دست داد.

و حال میماند مسئله نتایج انتخابات که با چالش ها و بحران های پسا انتخابات بخاطر تقلب های حکام دولت و تیم مورد نظرش که صورت گرفته است کشانیده نشود.
آرزو میکنم جهان غرب و کشور های دخیل درفضیه افغانستان هم توجه جدی را در این عرصه داشته باشند که خدای نخواسته کشور بسوی جنوبی و شمالی شدن نرود که حاصل بس تلخی را در پیش خواهد داشت و این حاصل را از آلمان شرق و غرب شروع تا کوریای شمالی و جنوبی باید آموخت.

در آرزوی کشور آباد سر بلند متحد و یکپارچه

Advertisements

مخبران وحامیان و…


تعدادی با طذح از قبل طراحی شده برای مدتی حمایتش را از تیم اصلاحات وهمگرایی اعلام میکنند و بعدا از وی جدا شده به تیم مخالف می پیوندند و تعدادی هم به تیم تحول و تداوم پیوستند و بعدا زیاد شان جدا شدند و به تیم مخالف رجوع بردند.
این حمایت ها را از چند بعد باید در نظرگرفت
1- مخبر ی
از این نگاه تعدادی بدون شک فقط بخاطر فهمیدن بعضی راز های پنهان تیم ها سرسختانه حمایت میکنند همین که به هدف رسیدند به بهانه ای خود شان را از تیم مذکور جدا می شازند و بی شرمانه و ناجوان مردانه پای به پای تیم رقیب که در حقیقت تیم منتخب خودش است می گذارند.
۲- منافع شخصی
در این میان بعضی ها هم بر علاوه کار و زار انتخاباتی بر منافع شخصی اش بیشتر تمرکز دارند و این گروه را کیسه سازان تازه وارد صحنه کارو زار ویاهم آنعده که هنوز به نبوغ سیاسی و فکری نرسیده اند از اول بشیاری ابعاد تعهدات شان را فراموش میکنند تشکیل میدهند که بعدا با دریافت گزینه های بیشتر و توقع های ناوقت تر سبب می شود تیم را رها کنند.
۳- منافع قومی و سمتی
از آنجائیکه بیشتر مسائل در افغانستان از پگا تا بیگاه جنبه ای قومی داده شده و این ذهنیت در اذهان عامه ریشه دوانیده و بعضا هم رشد کرده حنایت گران تیم ها هم از آن جمله مستثنا نیستند، نخستین بحثی که بعد از مباحث اساسی که همان خط و مش های کاندید ها برای دولت آینده شان است صورت میگیرد همین بحث قومیت و سمت است و هر کی سعی میکند تا سهم سمت و قومش را بیشتر بخواهد و بر دیگران متقبیل سازد، نادیده از این که باخواستن سهم فراتر از لزوم حقوقی قومش در حقیقت حق یک شهروند یا قوم و سمت دیگری را نادیده گرفته و زیر پا کرده.
مثلا کسانیکه در ادوار مختلف از انتخابات شورای های ولایتی، نمایندگی مجلس ویا انتخاب زعامت کشور نتوانسته اند بیشتر از ۱۵٪ رای جمع بکنند توقع داشتن جمعیت ۳۰٪ یک توقع بی جا و اشتباه است نه تنها اشتباه که حماقت محض هم است. و برعکس کسی که تا ۳۷-۴۰ در صد آرای مردمش را بدست آورده است بدون شک و بدون چون و چرا باید سهمیه به تناسب آرایش برایش داده شود و منطق عدالت طلبی و دموکراتیزه شدن سیستم ها نیز همین را امر میکند. از بحث اصلی دور نشویم.
۴- وسواس بودن های فردی
این قشر را کسانی تشکیل میدهند که فقط روی هوس گاهی آغوش یک تیم و گهی هم آغوش تیم دیگر را اشغال میکنند و بیشتر به فاحشه های سیاسی میمانند. و این ها هیچ گاهی مورد اعتماد مردم نبوده و نیست.

۵- پس چیزی که مهم است این است که مردم باید بر آنهائی اعتماد بکنند و رای بدهند که از ثبات و اعتقاد سیاسی و تیمی برخوردار اند و همه جوانب قضایا را از همان آغاز کارش سنجیده وارد کار زار انتخاباتی می شوند و تا آخرین لحظه گام به گام با هم تیم هایش به پیش میرود.
البته قابل ذکر میدانم که در این جمع یکتعداد که هم وجود دارد که بودنش را فقط مهم میدانند مانند سمبولیک و از حق و حقوق سیاسی و شهروندی چیزی در توشه ندارند که باید مردم از سوابق آنها آنها را مورد ارزیابی قرار دهند.

تا باشد روزی پشیمانی بار نیاید.

پیش بسوی پیروزی با تیم های منتخب خود ما !

مدیون تویم


سال ها و قرن هاست مرا می رنجاند این تنگی زمان و زندگی اینجا من کسی را مقصیر نمی بینم مگر خودم دیگران از من برتری و بهتری ندارند ولی این من هستم که خودم را از کاروان عقب کشیده ام و مسیر حرکت کاروانم را درست مدیریت نکرده ام ویا شاید هم نتوانسته ام.

افغانستان سرزمینی کثیر الاقوامی است که در طول تاریخ هر قومی خواسته است تا بر قوی دیگری تسلط داشته باشد فرق نمی کند که این تسلط سیاسی باشید یا اقتصادی و اجتماعی و… هدف اینجا غضب کردن حق اقوام دیگر است توسط یک ویاچند قوم

همان طوری که از اسم این سرزمین ( افغانستان = آه و فغان و پسوند ستان هم که بیانگر جای و مکان چیزیست مانند گل گلستان, تاجک تاجکستان و …) سیاه بخت معلوم است که این سرزمین بدون دغدغه و سروصدا هیچ امکان دارد از همین رو است که این سرزمین از همان زمان که اسمش افغانستان شده است هیچ گاهی صلح و ارامی را امتحان نکرده است و همیشه یکی بر دیگری غالب آمده و کله منار ساخته اند ویا 62 % نفوس قومی را گردن بریده اند.

این کشور زمانی اسمش افغانستان شد که ناقلین دامنه کوه های سلیمان وارد این قطعه خاک شدند این مردم چون بادیه نشین و کوه نشین بودند هنوز فرهنگی شهری و آداب انسانی را فرانگرفته بودند هر جای که رسیدند درندگی سر دادند,خون آشامیدند, قتل کردند, غارت کردند غضب کردند و هر جنایتی که از دست شان آمد در مقابل ساکنین اصلی این سرزمین دریغ نکردند.

قبل از مهاجرین بادیه نشین سلیمان کوه افغانستان کنونی به نام خراسان یاد می شد و تحت سلط مغول های شمال دریا آمو که به سرکردگی چنگیز هان در این سرزمین هجوم آمده بودند اداده می شد و گاهی هم توسط حکام محلی و ملک الطوافی این کشور اداره می شد نه جنگی بود و نه سر و صدای و نه برادر کشی و نه کسی یوغ بیگانه حمل می کرد.

قبل از آن آریایائی های هند و اروپای این سرزمین را اداره می کردند

ولی با این همه تاریخ پر خم و پیچ اقوام این سرزمین باید مدیون کسانی باشد که برای آنها این قوت و نیرو و هیوت را بخشیده است.

زنده بودن امروزما شاید برای خود ما کم اهمی ویا بی اهمیت باشد ولی با دیدن این فلم می توانیم دریابیم که چی بهای سنگینی برای زنده بودن ما نسل های قبل از ما پرداخته اند و چی قدر جوانان ما جان های شیرین شان را نه تنها برای زنده نگهداشتن ما بلکه برای بدست آوردن حق و حقوق یک شهروند واقعی و ایجاد یک جامعه عاری از خشونت, قتل, کشتار و در عوض مملو از برادری,صمیمیت, برابری  نثار کرده اند

من شخصا مدیون آن نسل فدا کار هستم

ناگفته های در گفته های عزیز رویش


ادامه نوشته قبلی

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

 

همانطوری که در نوشته قبلی ام نوشته بودم که آقای رویش در این کتاب بیشتر روابط شخصی اش را در نظر گرفته است با روابط هویت قومی و مذهبی اش زیرا خود در برگشت از پشاور پس از سقوط طالبان به کابل این ادعایم را مهر تائید میزند ایشان می نویسد ( وقتی برای رفتن به افغانستان آمادگی می گرفتیم مشکلات امنیتی من یکی از نگرانی های بود که او را با سید اسحاق گیلانی  د رمیان گذاشتم. فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی من در دوران جنگ های داخلی و نشریه های” امروز ماه ” و ” عصری برای عدالت”  خطر های را گوش زد می کرد که مستلزم تدابیر امنیتی خاصی بود” سید اسحاق گیلانی قول داد تا وقتیکه از نظر امنیتی اطمینان لازم را بدست نیاورده ام می توانم در اقامت گاهی او بودوباش داشته باشم).

مسله دیگری که در این کتاب می شود دریافت مسله پناه بردن جناب ایشان بر حریفان سیاسی وی است که حضور فزیکی ایشان آنقدر اهمیت داشته است که حتی بر آبرو قومش هم اگر شده آنرا خریداری می کرده

در برگشت از پشاور ایشان با سید اسحاق گیلانی اقامت گاه شان را مهمان خانه ملا عزت جمعیتی انتخاب کرده است ملاعزت شخصی که در جنگ های درون حزبی در دهه هفتاد تشنه خون مردم هزاره بود و هر روز شاید صد ها مرمی را در ایام جنگ راهی منطقه دشت برچی ,قلعه شاده و دیگر نقاط غرب کابل می کرده که جان چند تن از انسانها را بگیرد در این جمع نزدیکاان خودم که در اثر راکت باری های ایم ملای بی عزت که   جان های شیرین شان را از دست دادند  که (تا امروز خانم اش که فرزندی ندارد بی سرنوشت گاهی خانه یک برادر گاهی هم خانه برادر زاده زندگی اش را بسر می برد)  هم می تواند قربانی های راکت پراگنی های این ملا عزت باشد آنکه قای رویش پناه بردن در پناه گاهی وی را ترجیح میدهد تا زنده بماند ولی این را فراموش کرده است که این پناه بردن در حقیقت بازی کردن بر آبروی ملیتی است که ایشان خود را مدافع حقوقی و فرهنگی آن ها میداند واین در حالییست که کودکی از پشت گوسفند چرانی رهایی یافت و رفت کویته تا زمانی که منحیث نویسنده و تحلیل گر و معلم از پشاور برگشت, ایشان فراموش کرده است که این منصب ها را هزاره ها برایش هدیه کرده است نه ملا عزبت و افرادش اگر امروز رویش معلم است و یا تحلیل گر و نویسنده همه از برکت کسانی است که دیگر جناب رویش بر آنها از لحاظ امنیت اعتماد ندارد.

اینجاست که آقای رویش با نوشتن این کتابش هر هزاره را وادار می کند که در شناخت افراد که ادعا دارند از پیروان واقعی رهبر شهید اند دقت تمام بخرج دهند و تا اطمینان کامل حاصل نکرده اند و درست نشناخته اند افراد را مورد اعتماد قرار ندهند. همه گفته هایم را می خواهم با نوشته خدو آقای رویش خاتمه بخشم که این کتاب دور از نواقص نمی تواند باشد بر چند دلیل اول اینکه همانطوری که جناب نویسنده گفته است  که ادعا ندارد هر آنچی در کتابش به تحریر کشیده شده است عاری از نواقص است, دوم این که هیچ اثری بدون نواقص نبوده و نیست حتی از برجسته ترین نویسنده ها دنیا, سوم این که خود جناب ایشان اعتراف کرده است که دچار مشکل روحی و روانی بوده خوب تکیه بر دلیل سوم به یاد همان شعر شاعر می افتدیم که می نویسد:

سنگ اول گر نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج

پس کافیست همین جا حرفم را خاتمه بخشم

دراخیر می خواهم خطاب به جناب ایشان بنویسم که استاد گرامی نخست از همه سلام عرض ادب ارادت دارم حضور گرم شما و ثانیا از اینکه بر اثر شما نقدی مملو از نواقص را به تحریر کشیدم امید باعث رنجش خاطر شما نگردد هدف نه جسارت و بی حرمتی بر اندیشه های والیای شماست بلکه اظهار نظر فردی خودم است در قبال چند دهه اخیر که باید در همانطوری که شما فرصت را غنیمت دانسته همه خاطرات گذشته را درج یک جلد کتاب کردید ولی من پی نویشته های متواتر این را برای دوستان و خواننده گان گرامی در سایت های اجتماعی و وبلاک های شخصی خودم رسانده ام و این همه با استفاده از فرصت دیگر اثر شما را بهانه قرار داده خاطرات دیگری را که خودم شاهد آن بودم به تحریر کشیدم, نوشتن این مطلب از احترام و حرمتی که برای شما دارم هیچگاهی نکاسته و همیشه آن احترام و حرمت پا برجا نزدم باقیست در این نوشته هدفم تنها متوجه ساختن نقایضی بوده که در این کتاب و دیدگاهای شما وجود داشته است اگر در پاره از این نوشته جسارت صورت گرفته باشد از همین آدرس پوزش خواسته و در ضمن طلب بخشش دارم.

در نهایت قلمت را همیشه با صریر باشد و بازو هایت همیشه نیرومند تر از گذشته گامهایت همیشه مستحکم تر از همیشه و اراده ات همیشه پربار تر از همیش باد!

بهروز باد  حق خواهی و حق نگری در جوامع بشری!

و من الله التوفیق

آفتاب و باد


داستان رفاقت باد و آفتاب در آموزنده برای هم

داستان رفاقت باد و آفتاب در آموزنده برای هم

 

روزی باد و آفتاب با دیدن پیر مردی که بالا پوش در تن دارد شرط می بندند باد می گوید من بسیار زود تر از تو می توانم این بالاپوش پیر مرد را از جانش بیرون آورم و آفتاب می گوید نخیر من زود تر از تو بیرون می کنم

آفتاب آهسته و آرام خودش را پشت ابر پنهان می کند, و باد به وزیدن شروع می کند آنقدر سریع و پر خشم می زود که نزدیک است طوفان خشین واقع گردد ولی پیر مرد هر قدر که باد تند و تیز می شود بالاپوش اش را محکم تر دکمه می کند در نهایت باد مایوس شده متوقف می شود.

آفتاب با چهره دوستانه و لب خندان از پشت ابر ها بیرون آمد و به پیر مرد تابیدن گرفت پیر مرد هم بالاپوشی که در تن داشت بیرون کرد آفتاب رو به باد کرد و گفت دوست هیچ کاری با خشونت و تندروی ممکن نیست

  پس معلوم می شود که خشونت راه حل نیست چی بهتر که همه با هم دوست باشیم و خود را برادر و برابر بدانیم مطمئین هستم که در این شیوه باخت را حریف حاصل خواهد کرد و ما برنده خواهد بود

بگذار به یک جمله حرفم را کوتاه نمایم “همه می توانند آفتاب باشند

Hazara philanthropical union of the world اتحادیه خیریه هزاره های جهان


اتحـــــادیه خـــــیریۀ هــــــزاره های جـــهــــان
اتحاد خیریه هزاره های جهان يک مجمع غيرانتفاعی بوده که بصورت آزاد، بيطرف فعال و مثبت با شرکت تمام افغانستانی های جهان مطابق قوانين افغانستان ايجاد و بعد از ثبت در مراجع مربوطه فعاليت های خود را آغازمی نمايد.

نام اتحاديه:
نام رسمی این اتحادیه ” اتحاد خیریه هزاره های جهان ” ميباشد.

اهداف اتحاديه:
1- کمک به دارالیتام و نیازمندان 
2- ياری ومساعدت در عرصه های درسی، کاری و فراهم ساختن زمینه مساعد برای کودکان یتیم و خواهران بیوه و فامیلهای بیبضاعت.
3- انعکاس خواست ها وضروريات آنها.
4- توسعه و رشد فرهنگی، حقوقي و اجتماعی زنان و دختران.
5- کمک های ممکن به همه ولایتها و ولسوالی های هزاره نشین و دیگر ولایات کشور.
6- سازماندهی فعاليت های هنری، فرهنگی و اجتماعی بمنظور معرفی و شناسايی کلتور هزارهگی.

شما میتوانید کمک های تان به شماره حساب بانکی ذیل بفرستید:
Account Holder: Tamin
Account No: 003604200164016
Swift code: AZBAAFKZ
Name of Bank : Azizi Bank

اسم گیرینده: تمیم
شماره حساب بانکی: 003604200164016
کد سویفت (کدی که برای ارسال پول از یک کشور به کشور دیگر ضروری است): AZBAAFKZ
اسم بانک: عزیزی بانک کابل افغانستان

برای اطلاعات بیشتر به آدرس های زیر با ما در تماس شوید:
Skype: hazara.supports
Facebookhttps://www.facebook.com/shaheed.khaliq
Or https://www.facebook.com/hazaras.unity

نشان اتحادیه خیریه هزاره های جهان
symbol of Hazara charitable union of the world

English translation:

Hazara philanthropic Union of World.

Hazara philanthropically union of the entire world is a non-profit association of free neutral, active and positive participation of all Afghanistan people, start working based on Afghanistan law and regulation and registered with the relevant authorities to begin its activities.

Official name of this union:

Hazara of entire world philanthropically union (HoEWPU).

Concept of this union:

1- Assistance to orphanages and needy.

2- Assist and  help in education field, work and make a favorable field for orphans, our widows sisters and destitute families.

3-  Reflecting their demands and needs.

4- Development, cultural and social rights of women and girls.

5- All possible assistance to the provinces and districts of the Hazara and non Hazara-dominated.

6- Organizing artistically, cultural, social  activities and  in order to introductions and identifying Hazaras Culture.

For sharing your donation with above persons and families you can sent it to following address:
Account Holder: Tamin
Account No: 003604200164016
Swift code: AZBAAFKZ
Name of Bank : Azizi Bank Kabul Afghanistan.

For more details can have a glance in the following links and Skype address:

Skype ID: hazara.support

Facebook: https://www.facebook.com/shaheed.khaliq
Or https://www.facebook.com/hazaras.unity

زن هزاره مفتخر ترین زن و با شکوه ترین مادر که ملاعمر,شاه شجاع و حفیظ الله امین را رشد نداده اند


تفاوت استعداد های مخفی نگهداشته شده را شما درین بحث میان پتنگ مردی که باچهره کمیونیستی اش در میان  دو مرد  با شهامت مسلمان نشسته است
کسی که در اطلس طلائی اتنوگرافی افغانستان غیر پشتون به ملیت های غیر پشتون و بخصوص هزاره ها توهین روا داشته است
و استاد سلطانی مردی که به سمت راست با قامت رسا نشسته و صبورانه به پاسخ این بی خرد می پردازد

Your hidden talent kept the difference in this debate between the men with the courage of his Communist figure Patang who is sitting  between two Muslim men
Ethnography of non-Pashtun Afghanistanian nationality  who in golden Atlantic non-Pashtuns and Hazaras particularly insulting is valid
professor Soltani  who sits patiently expressive enough to the right with the wisdom to answer.

در این بخش شما ادامه مباحثه این هر دو را می بینید
چیزی که واقعا برایم دل چسپ کننده بودکه این ویدیو ها را دانلود کنم این بودکه در این بخش دست پاچگی پتنگ را می بینم و لکند زبان بخاطر موفق نبودن شان است که گاهی دانشگاه می گوید و گاهی هم  پوهنتون در حالیکه هر دو یک معنی را می رساند
این مسله را ما مهم نمی گیریم ولی در ذهن من سوال خلق شده که چرا اول دانشگاه گفت و بعدا تغییرش داد و پوهنتون ساخت مگر در کلمه دانشگا زهر وجود داشت ویا مرچ؟

 In this section you will see  continuation of first part  discussion
What I really made me to download this video from the address of Noor Tv in Youtube.com is Patang’s  of involuntary Tongue tie of him that once he says Danishgah and then changing it into Pohanton which both of them mean the same University , These issues are not important to us, but in my mind that why he  first said   دانشگاه  = Danishgah ( university ) and then change it into پوهنتون = Pohanton which both of them mean  university  in my mind it created a question unless there was poison in the word دانشگاه = university or Pepper?

بخش سوم بخشی که نشان میدهد که این تنها کار پتنگ متنگ نیست بلکه دارو دسته های زیادی در یان دسیسه و بازی دست دارند
آمار مشکوک است ببینید نظر به اظهار نظری که پتنگ در این جا کردند بصراحت نشان میدهد که این کار تنها کار پتنگ نیست چون ایشان حتی از ارقام نوشته شده در این کتاب هم اطلاع نداشت که می گوید شاید زیاد باشد و شاید هم کمتر
تکامل از نگاه پشتونها یعنی زیر پا قرار دادن حقایق و ارزش های اقوام غیر پشتون است

The third part, which shows that this is not the only work Patang Matang a gang involved in this conspiracy and games Official statistics is suspected to have commented that Bsraht Ptng here shows that this is only because Ptng work he did not even know the numbers written in this book that says it is high, and perhaps less

Evolution of the Pashtuns, the following facts and values of non-Pashtun ethnic groups is

دیموکراسی جوان و درک آن در افغانستان


باحفظ حرمت دختر خانم های که از این طبقه مجزا هستند و واقعا من به آن خواهران و مادران افغانستان ارج می گزارم

این مطلب متوجه کسانی است که غرب زده شده اند و میخواهند با همان شیوه غرب زدگی شان جامعه افغانستان را نیز به فحشا بکشانند در افغانستان از دیموکراسی و حقوق زن به چی حد درک درست شده است نمی خواهم زن ستیز باشم و برای حقوق زن ها و دیموکراسی واقعی هم خیلی هم احترام دارم و همیشه هم برای زن ها حق قائل شده ام و می شوم ولی زن ها چی قدر توانسته اند از این دیموکراسی به نفع خود شان استفاده نمایند؟ دیموکراسی  حق از دیدزن های افغانستان که در کشور های خارج زندگی می کنند چی معنی دارد؟ دقیقا شما بخش اول این فلم یعنی قبل از این که با خانم های زندانی مصاحبه اجرا می کنند تماشا بکنید همین است حق زن؟ هر مردی که ببیند همین فکر را می کند که من کرده ام که زن های افغانستان از دیموکراسی و حقوق زن درک درست نداشته اند و نتوانسته اند از این فرصت یازده ساله به نفع شان استفاده نمایند و درک شان از دیموکراسی وحقوق زن نظر به همین سند ویدیوئی از خانم که امکان دارد از کشور های غربی آمده است قرار ذیل باشد:

1- برهنه گشتن و نشستن

2- اجرا اعمال ضد اخلاقی و انسانی

3- بدون آگاهی فامیل باید منزل را ترک کنند و بروند و کسی هم حق پرسش را نداشته باشد

4- از راه غیر مشرع مانند غربی ها فرزن بدنیا آوردند

5- فرار از خانه و منزل بدون آگاهی شوهر و والدین

ولی این خانم های غرب زده این قدر فکر نمی کنند که زمانیکه برای بار نخست وارد کشور های غربی شدند چی حال داشتند و چی قدر رنج می بردید و چی قدر از طرز رفتار و گشتار خانم های غرب خجالت می کشیدند. آیا حاضر هستید که دخترها , مادر ها و خانم های شما با بر قراری روابط نا مشروع فرزندان ناخلف بدنیا آورد؟ در اینجا باز هم تکرار می نویسم که در این مطلب نمی خواهم همه زن های افغانستان  را شریک بدانم بخاطر یک بی حیا و از خود بیگانه چرا من خواهران و مادرانی را می شناسم که خیلی هم از نگاه عقیدتی به سطح بالائی زندگی می کنند باور کنید هنوز هم حاضرم بر دامن آنها سجده بکنم و دست و پا های شان را ببوسم نه بخاطر اینکه از لحاظ فکری به سبک قبیلوی زندگی می کنند بلکه خیلی هم فامیل های روشن و تحصیل کرده هستند ولی هنوز هم همان مسائل اسلامی و دینی شان را احترام می گزارند و مراعات می کنند ,  من چندی قبل بافامیلی از هرات در شهر دهلی که واقعا یک فامیل محترمی بود شاید این نوشته ام را روزی بخوانند فامیلی بود که مرد خانه شان تکلیف قلبی داشت نزد داکتر خلیل کشمیری در مرکز تداوی ولی که از مسلمان های کشمیر است نخست ایندوسکوپی کرده بود و بعدا اینجو پلاستیک سرخوردم  با دو دخترش که از لحاظ حجاب اسلامی کاملا معیار و اسلامی را داشتند و مادر این دختر خانم ها که منحیث مادرم باشد شخص تحصیل کرده ای بود به گفته خود ایشان که معلم اند دریکی از مکاتب شهر من هم احساس هموطنی در قلبم اندکی وجود دارد بخاطر اینکه مشکلی زبانی نداشته باشند همرایشان همکاری کردم  ولی بدون شک که فامیل محترم و مسلمان واقعی بودند.من فامیل های را می شناسم که شاید دهها در خارج ا زکشور زندگی کرده اند ولی هنوز هم از لحاظ عقیدتی و مذهبیهمانند اند که بودند  , من نمی گویم خواهران و مادران ما آزاد نباشند باشند ولی نه به شیوه ای که این دختر خانم بی حیا و غرب زده است و خودش را بکلی فراموش کرده است می خواهد غربی ها عمل بکند و زن های پاکدامن افغانستان را به فحاشی مانند خودش دعوت بکند جامعه دینی ناب را با اندیشه های غربگرایانه شان دیگر گون سازند

من از مقامات ذیصلاح کشور می خواهم که هر چی زود تر جلو چنین اشخاص را بگیرند و عاملان را هم به چنگال قانون بسپارند  اگر حق می خواهند و می خواهند حقوق زن ها را برآورده بسازند این راه نیست که آنها انتخاب کرده اندبلکه می توانند از راه درست ترآن که همانا مرجع قانون است بدست آورند در آرزوی رزوی که این دیموکراسی جوان در افغانستان به مرور زمان جایگاه واقعی اش را رد جامعه سنتی افغانستان دریابد و خواهران و مادران ما هم از آن درک واقعی را حاصل بکنند

و من الله التوفیق

Photo exhibit brings images of Afghanistan to Dunwoody


Mohammad Rezaee asked Afghanistan photojournalists and his relatives for photos.

Mohammad Rezaee said that since moving to the United States, he’s been asked hundreds of times where he’s from.

Almost everyone understands when he told them he is from Afghanistan, he said, but few are familiar with his ethnic group, called the Hazara.

“In order to know more about Afghanistan, you should know about the Afghan people,” Rezaee said.

Rezaee, a student at Georgia Perimeter College, decided that the best way to educate people about life in Afghanistan is through pictures.

Through July 13, the Dunwoody campus of Georgia Perimeter College is hosting “The Hazara of Afghanistan: Cultural Exhibit & Lecture,” an exhibit about the Hazara people that Rezaee assembled.

“It aims to increase awareness of the rich culture and history of the Hazara people,” Rezaee said.

Rezaee said the Hazara are the third largest of the four major ethnic groups in Afghanistan. The Hazara live mostly in the rural central region of Afghanistan and have a culture that is distinct from the rest of the country. They are typically Shiite Muslims and speak their own language, which is similar to Farsi, he said.

One of the most prominent references to the Hazara people in popular culture is from the best-selling novel “The Kite Runner” by Khaled Hosseini. One of the major themes in the book, which is set in Afghanistan, is the conflict between the two main characters over class and ethnicity.

“Ours is a history of ethnic cleansing, enslavement and prohibition to higher education,” he said. “Most Americans do not know that.”

Rezaee himself escaped from the Taliban in the 1990s. From 1994-1996, he said, the Taliban restricted imports to the central region of the country, leaving many Hazaras starving and eating grass to survive.

When his family was fleeing to Pakistan, Rezaee said they were stopped at a checkpoint in the Taliban stronghold of Kandahar. He said an armed member of the Taliban interrogated him about why he wasn’t wearing shoes. When Rezaee stumbled for an answer, the guard called for Rezaee’s head to be cut off.

Rezaee said he was lucky that his uncle was able to save him by saying that the young man was mentally ill and was on the way to Pakistan for treatment.

“Most of the Hazaras were killed on the way to Pakistan, their bodies left in the desert for the animals to eat,” Rezaee said.

After living in Pakistan for several years, Rezaee came to the United States in 2003. He is now pursuing a degree in computer science – something that Rezaee said would not have been possible in Afghanistan because most colleges do not accept Hazara students.

The exhibit, located in the library of the Dunwoody campus, includes photographs of Hazara people at school, working, and wearing the traditional costumes worn for special occasions like weddings.

Rezzae said after he got the idea for the exhibit, he contacted several photojournalists working in Afghanistan as well as his own relatives. He asked them to send him about 100 photos each and worked with a professional photographer in Atlanta to curate the images.

“I chose unique pictures, not only beautiful pictures,” he said.

Ernie Guyton, director of the Center for International Education at Georgia Perimeter College, said he was happy to work with Rezaee to host the exhibit because the college is always trying to expand its international programs.

“When we have a student like Mohammad, who is already international and willing to present information on his own country, we welcome that big time,” Guyton said.

Guyton said he was impressed by Rezaee’s passion for telling the story of where he came from.

“What really drew me to want to support Muhammad is I looked at the pictures, and the pictures were just fantastic. When he put himself in the story, escaping from the Taliban in the 1990s, I thought, this story really needs to be heard,” Guyton said.

The idea behind the exhibit, Rezaee said, is to give a voice to the Hazara people who have suffered in Afghanistan.

“Life is learning always. We’re human and we learn from each other,” he said. “Now, at least people who have attended this exhibition know what’s going on inside Afghanistan.”