تکرار یک اشتباه


افغانستان کشوری که از قرنها و دهها سیاستش بحرانی بوده است، این بحرانها ناشی از آن است که تیم ذیدخل قدرت سیاسی در این کشور هیچ گاهی فراقومی نه اندیشده اند و همه چیز را محدود و مقید به قوم و قبیله و طائفه خویش دانسته اند انگار همه دارو ندار کشور و همه کرده های افتخار آفرین تاریخی از سعی و تلاش آنهاست در حالیکه همه معکوس آن چیزی است که آنها می پندارند.

در افغانستان هر تیم اگر بخواهد برای کشور خدمت
بکند باید توسط تیم حاکم که مربوط به یک قوم خاص است منزوی گردد زیرا همه کتمانها و دروغ های تاریخی شان افشا می شود و همچنان بخاطریست که جواسس و اجنت های بیگانه در این مرزبوم و در میان دولتمردان افغانستان آنقدر لانه کرده که قرنها باید تلاش شود تا ریشه کن گردند.

و از همین روست که هیچ تیمی بر تیم دیگر اعتبار و اعتماد کرده نمی تواند ولی در این میان تیمی که همیشه بیشترین آسیب را دیده و بیشتر از هر تیمی دیگر آسیب پذیر تر بوده تیم هزاره هاست، هزاره تنها زمانیکه بعد از فروپاشی توسط عبدالرحمن منسجم عمل کردند همان دهه هفتاد و مقاومت بی سابقه غرب کابل بود که متاسفانه آهنم با حیله گری ها و نیرینگ های از درون و خائین که مار های آستین بودند بعد از به شهادت رسیدن رهبر و پیر فرزانه از هم پاشید، بعد از آن دیگرنه کسی پیدا نشد که این تیم را سرو سامان دهد و نه هم توانایی بر وجود رهبران هزاره بود که این کار را بکند.

و این دیگر گونی ها تا حالا هم شده ادامه دارد و دهه نو پای دموکراسی هم بر هیچ تیمی اثر نگذاشت همه هنوز همان قمگرای و سمتگرا باقی ماندند مثال واضح آن حمایت آقای کرزی از اشرف غنی و کشانیدن طالب به صندوق های رای توسط اشرف غنی احمدزی است و این کار کرزی سیلی محکمی بر صورت خیلیلی و سرور دانش بود این تکرار یک اشتباهی است که در دور اول آقای محقق انجام داد و در این دور آقای خلیلی.
کرزی در حقیقت بصورت غیر مستقیم به خلیلی گفت که تو هنوز آنقدر شعور سیاسی نداری و یک فرد خنثی ای هستی که در درون قومت هم محبوبیت نداری و این واقعا خام بودم دانش و خلیلی را نسلت به دیگر هم ردیفانش برای جهان به نمایش گذات و از سوی هم کرزی اعتبار و اعتمادی که بین اقوام دیگر داشت از دست داد.

و حال میماند مسئله نتایج انتخابات که با چالش ها و بحران های پسا انتخابات بخاطر تقلب های حکام دولت و تیم مورد نظرش که صورت گرفته است کشانیده نشود.
آرزو میکنم جهان غرب و کشور های دخیل درفضیه افغانستان هم توجه جدی را در این عرصه داشته باشند که خدای نخواسته کشور بسوی جنوبی و شمالی شدن نرود که حاصل بس تلخی را در پیش خواهد داشت و این حاصل را از آلمان شرق و غرب شروع تا کوریای شمالی و جنوبی باید آموخت.

در آرزوی کشور آباد سر بلند متحد و یکپارچه

مخبران وحامیان و…


تعدادی با طذح از قبل طراحی شده برای مدتی حمایتش را از تیم اصلاحات وهمگرایی اعلام میکنند و بعدا از وی جدا شده به تیم مخالف می پیوندند و تعدادی هم به تیم تحول و تداوم پیوستند و بعدا زیاد شان جدا شدند و به تیم مخالف رجوع بردند.
این حمایت ها را از چند بعد باید در نظرگرفت
1- مخبر ی
از این نگاه تعدادی بدون شک فقط بخاطر فهمیدن بعضی راز های پنهان تیم ها سرسختانه حمایت میکنند همین که به هدف رسیدند به بهانه ای خود شان را از تیم مذکور جدا می شازند و بی شرمانه و ناجوان مردانه پای به پای تیم رقیب که در حقیقت تیم منتخب خودش است می گذارند.
۲- منافع شخصی
در این میان بعضی ها هم بر علاوه کار و زار انتخاباتی بر منافع شخصی اش بیشتر تمرکز دارند و این گروه را کیسه سازان تازه وارد صحنه کارو زار ویاهم آنعده که هنوز به نبوغ سیاسی و فکری نرسیده اند از اول بشیاری ابعاد تعهدات شان را فراموش میکنند تشکیل میدهند که بعدا با دریافت گزینه های بیشتر و توقع های ناوقت تر سبب می شود تیم را رها کنند.
۳- منافع قومی و سمتی
از آنجائیکه بیشتر مسائل در افغانستان از پگا تا بیگاه جنبه ای قومی داده شده و این ذهنیت در اذهان عامه ریشه دوانیده و بعضا هم رشد کرده حنایت گران تیم ها هم از آن جمله مستثنا نیستند، نخستین بحثی که بعد از مباحث اساسی که همان خط و مش های کاندید ها برای دولت آینده شان است صورت میگیرد همین بحث قومیت و سمت است و هر کی سعی میکند تا سهم سمت و قومش را بیشتر بخواهد و بر دیگران متقبیل سازد، نادیده از این که باخواستن سهم فراتر از لزوم حقوقی قومش در حقیقت حق یک شهروند یا قوم و سمت دیگری را نادیده گرفته و زیر پا کرده.
مثلا کسانیکه در ادوار مختلف از انتخابات شورای های ولایتی، نمایندگی مجلس ویا انتخاب زعامت کشور نتوانسته اند بیشتر از ۱۵٪ رای جمع بکنند توقع داشتن جمعیت ۳۰٪ یک توقع بی جا و اشتباه است نه تنها اشتباه که حماقت محض هم است. و برعکس کسی که تا ۳۷-۴۰ در صد آرای مردمش را بدست آورده است بدون شک و بدون چون و چرا باید سهمیه به تناسب آرایش برایش داده شود و منطق عدالت طلبی و دموکراتیزه شدن سیستم ها نیز همین را امر میکند. از بحث اصلی دور نشویم.
۴- وسواس بودن های فردی
این قشر را کسانی تشکیل میدهند که فقط روی هوس گاهی آغوش یک تیم و گهی هم آغوش تیم دیگر را اشغال میکنند و بیشتر به فاحشه های سیاسی میمانند. و این ها هیچ گاهی مورد اعتماد مردم نبوده و نیست.

۵- پس چیزی که مهم است این است که مردم باید بر آنهائی اعتماد بکنند و رای بدهند که از ثبات و اعتقاد سیاسی و تیمی برخوردار اند و همه جوانب قضایا را از همان آغاز کارش سنجیده وارد کار زار انتخاباتی می شوند و تا آخرین لحظه گام به گام با هم تیم هایش به پیش میرود.
البته قابل ذکر میدانم که در این جمع یکتعداد که هم وجود دارد که بودنش را فقط مهم میدانند مانند سمبولیک و از حق و حقوق سیاسی و شهروندی چیزی در توشه ندارند که باید مردم از سوابق آنها آنها را مورد ارزیابی قرار دهند.

تا باشد روزی پشیمانی بار نیاید.

پیش بسوی پیروزی با تیم های منتخب خود ما !

بطرح احمدزی نه بگوئید


شنیدم اشرف غنی میخواهد مسئله کوچی ها و هزاره های ده نشین را از مجرای قانونی اش حل و فصل کند
بدون در نظر داشت این که آیا این معضله از مجرای قانون بوجود آمده است یاخیر اشرف غنی در این مورد چیزی نگفته است.
مسئله دیگر اینکه اشرف غنی فکر میکند مردم کودک است و نمی فهمد او با این حیله و نیرنگش میخواهددل هزاره ها را بدست آورد ولی از طرفی میخواهد معضله را شکل قانونی بدهد و کوچی و کوچیگری را در کشور قانونی بسازد که این هدف اصلی وی است دل بدست آوردن هزاره ها تنها تا روز انتخاباتبرایش اهمیت دارد نه پس از آن بنا بر این این معضله از توان ایشان نیز بالاست و هزاره ها هم نمیخواهد معضله را جناب ایشان حل و فصل نماید ما خواهان به محاکمه کشانیدن این معضله در سطح بین المللی هستیم و در داد گاه بین المللی میخواهم هم معضله حل و فصل گردد و هم غرامت که در این مدت بر هزاره ها وارد گردیده توسط حامیان کوچی پرداخت گردد. من نظر به دلاسل ذیل خواهان کشانیدن معضله به داد گاه بین المللی هستم:

فکر نمی کنم چنین مسائل در داخل افغانستان قابل حل باشد اگر احمدزی برنده شود مانند گذشتگانش همه از اقارب خودش خواهد بود.

۱- تیمی که میخواهد مسئله را پی گیری کند بقایای همان مردمی هستند که این جرایم را مرتکب شده اند.
۲- درکشوری که همه مسائل قومی، سمتی ، زبانی به سنجش گرفته شود بدون شک تیم احمدزی مستثنا بوده نمیتواند.
۳- در افغانستان از اجر و پیاده خدمت ادارات گرفته تا مقاموالای ریاست دولت همه غرق در تعصبات کورکورانه است که در این صورت هیچ کسی و هیچ فردی شهادت عادلانه نمیدهد.
۴- مسئاه حقوقی شهروندی است که در طول چند صد سال لاینحل مانده است پس باید از داد گاه بین المللی خواسته شود تا در زمینه نظر به اسناد که مورد تائید طرفین و مورخین و اهل دانش است قضاوت بکند که همان کتوب و اثر ملا فیض محمد کاتب است.
۵- اشرف غنی هیچگاهی به ضرر قومش گام بر نمیدارد آنهم در این قضیه هیچگاهی چنین کاری را نمیکنند که مانند یعقوب تا نامش در تاریخ است دشنام بشنود. یعقوب کسی که بفرمان عبدالرحمان معاهده گندمک را امضا کرد.
لذا از دوستانیکه برای این مسئله دل خوش ساخته شدند خواهشم این است که مسئله را جهانی بسازند و نگزارند آپارتیست ها باز همه چیز ما را باحیله و نیرنگ تحت نام قانون به یغما ببرند

Sherin Hazara


40 girls of Hazara who flew down from mountains

40 girls of Hazara who flew down from mountains

A piece of land in this world had been called Khurasan but after invading a wild tribe in this land by the help of some other countries  specially great Britain Empires  could occupy it and after a while change the name of this land ( Khurasan) to Afghanistan.

Afghanistan is a multinational and a country that has many different religion as well like Shia, Sunii, Ismaili, Hindoism, chrisianity and etc. In fact people of this land have no problem in their faith or religion, only problem they have is ethnically and language

that is why many cruelty can take place in this land in different way but the target is only one ethnic that call ” Hazara ”

Hazara had the biggest population in this land before 1880s since Abdull Rahman didn’t massacre 62% of  the population of these people and  kept the men and women as a slave for decades and centuries, because the reject to pay the painful taxes as follows:

1-Barry dirt:  as the charity of uncultivated  and arable land of Hazaras were taken.

2- head count money: which had been taken from each Hazara person in a house as tax.

3-horn count money: which was taken instead of each animal from Hazaras.

4- good shopping money: this was determined by MP to Hazara people.

5- wheat storage : a hundred hundredweight and more irregular scale, was billing on Hazara people.

6- money for queen’s head moisturizing and scarf: a predatory form of money orders that were imposed on the Hazaras.

7- term of service was another pain on ass for Hazara people it was recently seemed like slaughterhouse for Hazaras in order to safe themselves they were selling their land and properties to give bribe or give someone to serve instead of them.

and many more thing were imposed on Hazara people so therefore they start complaining and protests to avoid all these, but turned in violence and cast bloody ware.

in these wares men and women of Hazara participated to fight for justice and equalities. Among all other women & men there were 4o Hazara girl in Urozgan that were under control of Sherin ( commander of 40 girl of Hazara) in Urozgan that fight for days and hours against the insurgent of Abdul Rahman but because of shortage of ammunition and a lots of casualties she withdrawal toward a mountain but still fighting in order to safe dignity and chastity of herself and her colleagues like Feriba,Marzia, Razia, Gul bakht and 35 other girls but unfortunately her attemps didn’t stop tyranny troop of Amir and eventually all girls decided to fly down the mountains and do suicide rather than capture by Pashtoon force to be an honored and from that time now that mountain is called Chihil Dokhtaran (40 girls) and Shering is well known among Hazara and rest of Afghanistan people in bravery and courage.

39885_134978929877700_100000967811632_158780_831359_n(1)

let me pray for her and her colleagues soul to be comfortable and have place in paradise.

this is was a short story from Hazara girl of Urozgan and honored ladies for her sacrifies and I hope one day all be taken to court those who attempts injustice in this country and every body get her/his rights.

I hope all my dear readers ignores any grammatical or any other mistakes of texts.

هوای کابل سهمیه بندی می‌شود


نویسنده : محمد جلیل تجلیل

در اعلامیه مطبوعاتی ریاست حفظ محیط زیست کابل آمده است که به زودی هوای شهرکابل سهمیه بندی می‌شود. این طرح در حال مطرح می‌گردد که کابلیان قدیم در میان انبوه از جمعیت که از روستاها و کشورهای همسایه به اساس نبود امکانات و مشکلات به کابل آمده اند مطرح شده است.
مطرح شدن این طرح از سوی ریاست محیط زیست عده‌ای را به درنگ وا داشته وعده‌ای دیگر در ظاهر خاموش اند ولی از شوق و شادی در پوست نمی‌گنجد. طرح این مساله سبب می‌گردد که اکثریت نوآمده‌های کابل را که مهاجرین و روستائیان تشکل می‌دهد به خاطر بازگشت به کشورهای همسایه و یا هم رجعت به زندگی دوزخی روستایی آماده سازند.
آنان معتقدند که این طرح ریاست محیط زیست آنان را از نفس کشیدن در این شهر محروم می‌سازد. به باور اکثر آنان هوای شهرکابل دیگر برای آنان کافی نبوده و تداوم زندگی آنان سبب می‌گردد که مقامات و کابلیان قدیم را به کمبود اکسیجن در این شهر مواجه سازند. هرچند این برنامه قبلا در دانشگاه مونیخ آلمان نیز مطرح شده بود، اما از آنجایکه متخصصین دانشگاه مونیخ از پیاده نمودن این طرح که مبنی برعدالت اجتماعی باشد، ناکام شده بودند.
طرح دوباره آن درافغانستان بیانگر رشد سریع علمی و آگاهی اجتماعی است که در این عرصه از دانشگاه مونیخ آلمان پیشی گرفته اند .هرچند که هتلر باهمکاری متخصیصن در دانشگاه های آلمان هزینه‌های سنگین را برای پیاده نمودن این طرح متقبل شد، اما سرانجام به بن بست به نام عدالت اجتماعی مواجه شد که کمر تمام متخصصان را شکست.
راه اندازی این برنامهی کلان ملی زمان مطرح می‌شود که چند روز قبل برنامه‌ی دیگر جهت ملی شدن وتحقق عدالت اجتماعی درکشور توسط وزارت تحصیلات عالی کشور مطرح شد و حالا در انتظار تصویب از سوی شورای وزیران می‌باشد.
ریاست محیط زیست کابل نگرانی‌اش را از آن جهت اعلان نموده که عده‌ی از شهروندان کابل از هوایی صاف و امکانات شهری توانسته اند خودرا به جای برساند ولی آندسته دیگر که مشکلات درسیستم تنفسی و گیرنده‌های هوشی دارند، از این نعمت بی‌بهره مانده اند که باید در زمینه آن‌ها توجه صورت گیرد.
نشر این اعلامیه‌ عده‌ی از شهروندان را چنان متعجب ساخته اند گویا این‌ کشف به بزرگی عالم است. بی‌خبر از اینکه از چند سده به این سوگاه و بیگاهی متخصصان افغانستانی که با زیوری درجه‌های درشت پوهاند، پوهاندوی … آراسته اند، به این‌گونه کشفها دست زده و آن را جهت تحقق عدالت اجتماعی و وحدت ملی میان شهروندان افغانستان وارد جامعه می‌کند.
هرچند این طرح قبلا در کتاب مشهور علمی- تاریخی پته خزانه که توسط نویسنده شهیر و گم‌نام کشور نوشته شده، پیش بینی شده بود. به باوری آگاهان امور اجتماعی چنین طرح نه تنها که ما را شهره‌ی شهر می‌سازد بلکه نام سرزمین ما را در میان کشورهای جهان درجایگاه بلند قرار داده و از موقف بلند اجتماعی نیز برخوردار می‌سازد.
تلاش‌های که تا هنوز از سوی متخصصان افغانستانی ارایه شده با واکنش تندی متخصصان جهانی مواجه بوده و گویا آنان در یک رقابت منفی در مقابل ما برخواسته اند. ایجاد کمسیون اصلاحات و مبارزه با فساد اداری با عقل افغانی جهت زدودن مشکلات و از بین بردن فساد سبب شد که پس از گذشت چند سال غرب و هوادارانش، افغانستان را فاسد ترین کشور جهان معرفی نماید.
کمیسیون فساد اداری که تمام رقابت‌های منفی جامعه غرب با متخصصان افغانستان را می‌داند، واکنش آنان را ناشی از حسادات آنها دانسته و فکر میکنند که راه اندازی این طرح توسط اگاهان اجتماعی و متخصصان افغانستانی، آنان این دانشمندان را رقیب بزرگ در برابر خود قلم‌داد نموده و در تلاش سرنگونی‌ رقیب‌های نوظهورشان هستند. به باوری این اداره تا زمانیکه افکار افغانستانی در جامعه مطرح باشد، غرب اینگونه شایعات را بر علیه مختصصان ما ادامه داده و در تلاش اند افکار ناب و بکر افغانی را نادیده بگیرند.

 

مدیون تویم


سال ها و قرن هاست مرا می رنجاند این تنگی زمان و زندگی اینجا من کسی را مقصیر نمی بینم مگر خودم دیگران از من برتری و بهتری ندارند ولی این من هستم که خودم را از کاروان عقب کشیده ام و مسیر حرکت کاروانم را درست مدیریت نکرده ام ویا شاید هم نتوانسته ام.

افغانستان سرزمینی کثیر الاقوامی است که در طول تاریخ هر قومی خواسته است تا بر قوی دیگری تسلط داشته باشد فرق نمی کند که این تسلط سیاسی باشید یا اقتصادی و اجتماعی و… هدف اینجا غضب کردن حق اقوام دیگر است توسط یک ویاچند قوم

همان طوری که از اسم این سرزمین ( افغانستان = آه و فغان و پسوند ستان هم که بیانگر جای و مکان چیزیست مانند گل گلستان, تاجک تاجکستان و …) سیاه بخت معلوم است که این سرزمین بدون دغدغه و سروصدا هیچ امکان دارد از همین رو است که این سرزمین از همان زمان که اسمش افغانستان شده است هیچ گاهی صلح و ارامی را امتحان نکرده است و همیشه یکی بر دیگری غالب آمده و کله منار ساخته اند ویا 62 % نفوس قومی را گردن بریده اند.

این کشور زمانی اسمش افغانستان شد که ناقلین دامنه کوه های سلیمان وارد این قطعه خاک شدند این مردم چون بادیه نشین و کوه نشین بودند هنوز فرهنگی شهری و آداب انسانی را فرانگرفته بودند هر جای که رسیدند درندگی سر دادند,خون آشامیدند, قتل کردند, غارت کردند غضب کردند و هر جنایتی که از دست شان آمد در مقابل ساکنین اصلی این سرزمین دریغ نکردند.

قبل از مهاجرین بادیه نشین سلیمان کوه افغانستان کنونی به نام خراسان یاد می شد و تحت سلط مغول های شمال دریا آمو که به سرکردگی چنگیز هان در این سرزمین هجوم آمده بودند اداده می شد و گاهی هم توسط حکام محلی و ملک الطوافی این کشور اداره می شد نه جنگی بود و نه سر و صدای و نه برادر کشی و نه کسی یوغ بیگانه حمل می کرد.

قبل از آن آریایائی های هند و اروپای این سرزمین را اداره می کردند

ولی با این همه تاریخ پر خم و پیچ اقوام این سرزمین باید مدیون کسانی باشد که برای آنها این قوت و نیرو و هیوت را بخشیده است.

زنده بودن امروزما شاید برای خود ما کم اهمی ویا بی اهمیت باشد ولی با دیدن این فلم می توانیم دریابیم که چی بهای سنگینی برای زنده بودن ما نسل های قبل از ما پرداخته اند و چی قدر جوانان ما جان های شیرین شان را نه تنها برای زنده نگهداشتن ما بلکه برای بدست آوردن حق و حقوق یک شهروند واقعی و ایجاد یک جامعه عاری از خشونت, قتل, کشتار و در عوض مملو از برادری,صمیمیت, برابری  نثار کرده اند

من شخصا مدیون آن نسل فدا کار هستم

ناگفته های در گفته های عزیز رویش


ادامه نوشته قبلی

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

کتاب اخیری که در افغانستان سر خط رسانه هار ا تشکیل میداد و سرو صداهای رسانی را بلند کرده بود که حتی تا سرحد شورش یک عده از اوباش های بی خرد گردید

 

همانطوری که در نوشته قبلی ام نوشته بودم که آقای رویش در این کتاب بیشتر روابط شخصی اش را در نظر گرفته است با روابط هویت قومی و مذهبی اش زیرا خود در برگشت از پشاور پس از سقوط طالبان به کابل این ادعایم را مهر تائید میزند ایشان می نویسد ( وقتی برای رفتن به افغانستان آمادگی می گرفتیم مشکلات امنیتی من یکی از نگرانی های بود که او را با سید اسحاق گیلانی  د رمیان گذاشتم. فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی من در دوران جنگ های داخلی و نشریه های” امروز ماه ” و ” عصری برای عدالت”  خطر های را گوش زد می کرد که مستلزم تدابیر امنیتی خاصی بود” سید اسحاق گیلانی قول داد تا وقتیکه از نظر امنیتی اطمینان لازم را بدست نیاورده ام می توانم در اقامت گاهی او بودوباش داشته باشم).

مسله دیگری که در این کتاب می شود دریافت مسله پناه بردن جناب ایشان بر حریفان سیاسی وی است که حضور فزیکی ایشان آنقدر اهمیت داشته است که حتی بر آبرو قومش هم اگر شده آنرا خریداری می کرده

در برگشت از پشاور ایشان با سید اسحاق گیلانی اقامت گاه شان را مهمان خانه ملا عزت جمعیتی انتخاب کرده است ملاعزت شخصی که در جنگ های درون حزبی در دهه هفتاد تشنه خون مردم هزاره بود و هر روز شاید صد ها مرمی را در ایام جنگ راهی منطقه دشت برچی ,قلعه شاده و دیگر نقاط غرب کابل می کرده که جان چند تن از انسانها را بگیرد در این جمع نزدیکاان خودم که در اثر راکت باری های ایم ملای بی عزت که   جان های شیرین شان را از دست دادند  که (تا امروز خانم اش که فرزندی ندارد بی سرنوشت گاهی خانه یک برادر گاهی هم خانه برادر زاده زندگی اش را بسر می برد)  هم می تواند قربانی های راکت پراگنی های این ملا عزت باشد آنکه قای رویش پناه بردن در پناه گاهی وی را ترجیح میدهد تا زنده بماند ولی این را فراموش کرده است که این پناه بردن در حقیقت بازی کردن بر آبروی ملیتی است که ایشان خود را مدافع حقوقی و فرهنگی آن ها میداند واین در حالییست که کودکی از پشت گوسفند چرانی رهایی یافت و رفت کویته تا زمانی که منحیث نویسنده و تحلیل گر و معلم از پشاور برگشت, ایشان فراموش کرده است که این منصب ها را هزاره ها برایش هدیه کرده است نه ملا عزبت و افرادش اگر امروز رویش معلم است و یا تحلیل گر و نویسنده همه از برکت کسانی است که دیگر جناب رویش بر آنها از لحاظ امنیت اعتماد ندارد.

اینجاست که آقای رویش با نوشتن این کتابش هر هزاره را وادار می کند که در شناخت افراد که ادعا دارند از پیروان واقعی رهبر شهید اند دقت تمام بخرج دهند و تا اطمینان کامل حاصل نکرده اند و درست نشناخته اند افراد را مورد اعتماد قرار ندهند. همه گفته هایم را می خواهم با نوشته خدو آقای رویش خاتمه بخشم که این کتاب دور از نواقص نمی تواند باشد بر چند دلیل اول اینکه همانطوری که جناب نویسنده گفته است  که ادعا ندارد هر آنچی در کتابش به تحریر کشیده شده است عاری از نواقص است, دوم این که هیچ اثری بدون نواقص نبوده و نیست حتی از برجسته ترین نویسنده ها دنیا, سوم این که خود جناب ایشان اعتراف کرده است که دچار مشکل روحی و روانی بوده خوب تکیه بر دلیل سوم به یاد همان شعر شاعر می افتدیم که می نویسد:

سنگ اول گر نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج

پس کافیست همین جا حرفم را خاتمه بخشم

دراخیر می خواهم خطاب به جناب ایشان بنویسم که استاد گرامی نخست از همه سلام عرض ادب ارادت دارم حضور گرم شما و ثانیا از اینکه بر اثر شما نقدی مملو از نواقص را به تحریر کشیدم امید باعث رنجش خاطر شما نگردد هدف نه جسارت و بی حرمتی بر اندیشه های والیای شماست بلکه اظهار نظر فردی خودم است در قبال چند دهه اخیر که باید در همانطوری که شما فرصت را غنیمت دانسته همه خاطرات گذشته را درج یک جلد کتاب کردید ولی من پی نویشته های متواتر این را برای دوستان و خواننده گان گرامی در سایت های اجتماعی و وبلاک های شخصی خودم رسانده ام و این همه با استفاده از فرصت دیگر اثر شما را بهانه قرار داده خاطرات دیگری را که خودم شاهد آن بودم به تحریر کشیدم, نوشتن این مطلب از احترام و حرمتی که برای شما دارم هیچگاهی نکاسته و همیشه آن احترام و حرمت پا برجا نزدم باقیست در این نوشته هدفم تنها متوجه ساختن نقایضی بوده که در این کتاب و دیدگاهای شما وجود داشته است اگر در پاره از این نوشته جسارت صورت گرفته باشد از همین آدرس پوزش خواسته و در ضمن طلب بخشش دارم.

در نهایت قلمت را همیشه با صریر باشد و بازو هایت همیشه نیرومند تر از گذشته گامهایت همیشه مستحکم تر از همیشه و اراده ات همیشه پربار تر از همیش باد!

بهروز باد  حق خواهی و حق نگری در جوامع بشری!

و من الله التوفیق

افغانستان مزرعه تبعیض


افغانستان مزرعه تبعیض و تعصب قومی,زبانی و مذهبی در این مزرعه که شخم تبعیض و تعصب را دهقانان بیگانه کاشته اند باید حاصل آنرا سوزاند گرنه درد سر بزرگی برای جوامع اقوام خواهد شد چی بهتر هر آنچی زود تر عملی گردد. شنیدم نتایج کانکور را به تعلق کشیدهاند مگر چرا؟ با تعلق کشدین نتایج کانکور چندین مسائل به اثبات می رسد که ذیلا برای شما شرح خواهم داد. 1- نا مسلط بودن کسانی که نتایج سوالات را ارزیابی کرده اند. 2- شاکی شدن بر درجه های تحصیلی آنها 3- مسلما اگر کسی میگوید در افغانستان تبعیض و تعصب وجود ندارد اشتباه می کند بلکه افغانستان مزرعه واقعی تبعیض و تعصب است. مسله مهم اینجاست که کرزی و دولتمردانش همیشه داد از دیموکراسی و عدالت می زنند پس ایا کامیاب شدن فرزندان کوشا و مستعید غور و دایکندی و پروان در امتان کانکور امسال خلاف عدالت و دیموکراسی است؟ شرمت باد وزارت تحصیلات اگر نتایج را به تعلق بکشید با آنکه مشروعیت این دولت پرسش بر انگیز است وزارت را زیر انبوده از سوالات خواهی برد که برده اید.

سخنانم را با یک جمله خاتمه می بخشم کسب دانش برای مرد و زن مسلمان فرض است اگر مسلمانیم پس چرا تعلیق؟

ندای عدالت از کویته تا دهلی


امروز حضور پررنگ دانشجویان افغانستانی مقیم شهر دهلی در کنار افغانستانی های مهاجر و دوستان هندی و غیره برای همنوای با دیگر برادران و خواهران جهان بخاطر اظهار همدردی با فامیل های قربانیان اخیر واقعه کویته تظاهرات را پر خروش تر ساخته بود.

امروز جوانان و نوجوانان مقیم شهر دهلی شعار های جون ذیل سر میدادند:

Hazara killin is genocide!

Stop killing Hazara!

1234 killing Hazara no more!

UN UN wake up ! wake up !

Banki moon Banki moon Wake up ! wake up !

این تظاهرات زمانی آغاز شد که دوستان از تمامی نکات شهر و دانشگاه های شهر دهلی اعم از :

ایست آف کیلاش

لاجپتنگر

مدنگری

اشرم

جمع از مهاجرین افغانستانی مقیم دهلی

دانشگاه دهلی

دانشگاه شاردا

دانشگاه جامعه اسلامیه

دانشگاه جنوب آسیا

دانشگاه هوانوردی ملکی

محصلین

و افغانستانی های مهاجر مقیم شهر دهلی

جمعیت چند صد نفری امروز با احساساتی که در قبال حقوق انسانی هزاره ها از خود نشان دادند واقعا قابل قدردانی و سپاس است.

این تظاهرات یک تظاهرات قومی, زبانی, نژادی و مذهبی نبود بلکه فراتر از همه این هم فرا قومی و هم فرا زبانی و سمتی بود در این جمع ما دوستان هندی و پاکستانی و اقوام مختلف افغانستان را با خود داشتیم که جا دارد از حضور پر رنگ ایشان جهت عرض تسلیت برای تمامی مردم کویته در جمع و برای هزاره ها صورت خاص تشکری می کنیم.

با حضور اقشار مختلف در تظاهرات امروز واقعا محسوس بود که نسل جدید ما دارند گامی بسوی همدیگر پذیری می روند دیگر برای این نسل مسله زبان ,قوم و مذهب و … مطرح نیست بلکه همه با هم برادر و برادر ایم

به امید روزی که یک وقت رسد که تمامی مردم افغانستان از تمامی اقشار به این فکر برسند که وطن عزیز ما رفاع کلی یابد.

جمع از محصلین افغانستانی در تظاهرات امروز ما در شهر دهلی

جمع از محصلین افغانستانی در تظاهرات امروز ما در شهر دهلی

 

آنچی که ما نداریم همت عمل است


قطعه خشکه که من متعلق به آن هستم همه چیز را دارد نخبه,تحلیل گر,صاحب نظر,روشن فکر,پروفیسور,آدم بیسور و همه و همه ولی با این همه ثرمایه خویش آنچی که ندارد همت عمل است در وجود مردمش.

من می توانم نقد بکنم نظر بدهم تحلیل بکنم خودم را بزرگ و نخبه بشمارم ولی اگر با این همه هیچ کاری نکنم پیام آور چیست؟
من همیشه در گفته هایم این را در ویب سایت های تحلیل و خبری گفته ام که ما کمبودی که داریم این است که ما تنها هر چیزی را بخوبی میدانیم ولی چیزی که نمیدانم طریق عمل کرد آن است, اینجاست که ما به یک بن بست بکلی مشترک بر می خوریم.

همان قصه بیدل یادم می آید که در روز با چراغ الکین می گشت پرسیدن که چرا در روز با چراغ الکین می گردی مگر دنبال چی استی؟
بیدل با خودن سردی گفت که دنبال آدم.
حالا هم ما باید دنبال مردم عمل بگردیم.
ورنه شاید عواقب ناگواری را شاهد خواهی بود.

دیموکراسی جوان و درک آن در افغانستان


باحفظ حرمت دختر خانم های که از این طبقه مجزا هستند و واقعا من به آن خواهران و مادران افغانستان ارج می گزارم

این مطلب متوجه کسانی است که غرب زده شده اند و میخواهند با همان شیوه غرب زدگی شان جامعه افغانستان را نیز به فحشا بکشانند در افغانستان از دیموکراسی و حقوق زن به چی حد درک درست شده است نمی خواهم زن ستیز باشم و برای حقوق زن ها و دیموکراسی واقعی هم خیلی هم احترام دارم و همیشه هم برای زن ها حق قائل شده ام و می شوم ولی زن ها چی قدر توانسته اند از این دیموکراسی به نفع خود شان استفاده نمایند؟ دیموکراسی  حق از دیدزن های افغانستان که در کشور های خارج زندگی می کنند چی معنی دارد؟ دقیقا شما بخش اول این فلم یعنی قبل از این که با خانم های زندانی مصاحبه اجرا می کنند تماشا بکنید همین است حق زن؟ هر مردی که ببیند همین فکر را می کند که من کرده ام که زن های افغانستان از دیموکراسی و حقوق زن درک درست نداشته اند و نتوانسته اند از این فرصت یازده ساله به نفع شان استفاده نمایند و درک شان از دیموکراسی وحقوق زن نظر به همین سند ویدیوئی از خانم که امکان دارد از کشور های غربی آمده است قرار ذیل باشد:

1- برهنه گشتن و نشستن

2- اجرا اعمال ضد اخلاقی و انسانی

3- بدون آگاهی فامیل باید منزل را ترک کنند و بروند و کسی هم حق پرسش را نداشته باشد

4- از راه غیر مشرع مانند غربی ها فرزن بدنیا آوردند

5- فرار از خانه و منزل بدون آگاهی شوهر و والدین

ولی این خانم های غرب زده این قدر فکر نمی کنند که زمانیکه برای بار نخست وارد کشور های غربی شدند چی حال داشتند و چی قدر رنج می بردید و چی قدر از طرز رفتار و گشتار خانم های غرب خجالت می کشیدند. آیا حاضر هستید که دخترها , مادر ها و خانم های شما با بر قراری روابط نا مشروع فرزندان ناخلف بدنیا آورد؟ در اینجا باز هم تکرار می نویسم که در این مطلب نمی خواهم همه زن های افغانستان  را شریک بدانم بخاطر یک بی حیا و از خود بیگانه چرا من خواهران و مادرانی را می شناسم که خیلی هم از نگاه عقیدتی به سطح بالائی زندگی می کنند باور کنید هنوز هم حاضرم بر دامن آنها سجده بکنم و دست و پا های شان را ببوسم نه بخاطر اینکه از لحاظ فکری به سبک قبیلوی زندگی می کنند بلکه خیلی هم فامیل های روشن و تحصیل کرده هستند ولی هنوز هم همان مسائل اسلامی و دینی شان را احترام می گزارند و مراعات می کنند ,  من چندی قبل بافامیلی از هرات در شهر دهلی که واقعا یک فامیل محترمی بود شاید این نوشته ام را روزی بخوانند فامیلی بود که مرد خانه شان تکلیف قلبی داشت نزد داکتر خلیل کشمیری در مرکز تداوی ولی که از مسلمان های کشمیر است نخست ایندوسکوپی کرده بود و بعدا اینجو پلاستیک سرخوردم  با دو دخترش که از لحاظ حجاب اسلامی کاملا معیار و اسلامی را داشتند و مادر این دختر خانم ها که منحیث مادرم باشد شخص تحصیل کرده ای بود به گفته خود ایشان که معلم اند دریکی از مکاتب شهر من هم احساس هموطنی در قلبم اندکی وجود دارد بخاطر اینکه مشکلی زبانی نداشته باشند همرایشان همکاری کردم  ولی بدون شک که فامیل محترم و مسلمان واقعی بودند.من فامیل های را می شناسم که شاید دهها در خارج ا زکشور زندگی کرده اند ولی هنوز هم از لحاظ عقیدتی و مذهبیهمانند اند که بودند  , من نمی گویم خواهران و مادران ما آزاد نباشند باشند ولی نه به شیوه ای که این دختر خانم بی حیا و غرب زده است و خودش را بکلی فراموش کرده است می خواهد غربی ها عمل بکند و زن های پاکدامن افغانستان را به فحاشی مانند خودش دعوت بکند جامعه دینی ناب را با اندیشه های غربگرایانه شان دیگر گون سازند

من از مقامات ذیصلاح کشور می خواهم که هر چی زود تر جلو چنین اشخاص را بگیرند و عاملان را هم به چنگال قانون بسپارند  اگر حق می خواهند و می خواهند حقوق زن ها را برآورده بسازند این راه نیست که آنها انتخاب کرده اندبلکه می توانند از راه درست ترآن که همانا مرجع قانون است بدست آورند در آرزوی رزوی که این دیموکراسی جوان در افغانستان به مرور زمان جایگاه واقعی اش را رد جامعه سنتی افغانستان دریابد و خواهران و مادران ما هم از آن درک واقعی را حاصل بکنند

و من الله التوفیق

تعقل بهتر از احساسات است


افغانستان به میدان رقابت های نژادی و زبانی توسط نوکران بیگانه و خود فروخته های قرون اخیرمبدل شده است

سلام و عرض ادب دارم خدمت همه خوانندهگان این آدرس شخصی خودم از کشور عزیزم افغانستانوسایر نقاط جهان بعد از تقدیم و سلام فقط بصورت کوتاه می خواهم خدمت شما عزیزان بعرض رسانم که لطفا اندکی از صبر و حوصیله کار بگیرید و مسائل رادر خور هضم بسپارید تا شادمانی باعث نگردد در آینده ما را از دست آورد های چنین وا دارد.ما هزاره ها خیلی کم جاغوریم واقعا تحمل هیچ چیزی را نداریم نه گرمی و نه سردی این دنیا را, اگر از خود دفاع می کنیم به اضافه این که ما متجاوزین را از بین برده ایم احساس خوشی می کنیم در حالیکه حتی ارزشش را ندارد که ما چنین احساسات از خود بروز دهیم , اگر توهینی را جلو گیری می کنیم سریعا به رقص و پایکوبی می پردازیم که ما این کردیم و آن کردیم.آخر چرا ؟

خواهران و برادران عزیز !!
آخر باید رسم سیاست را فرا بیگیریم و از رقص و پایکوبی باید پرهیز کرد تا باعث خلقت کینه ها و عقده ها نشود باید خیلی هم از گذشته های  خود کرده شکسته تر باشیم و خود مانع رشد اجتماعی و سیاسی خویش نشویم
این چیزی نبوده که ما بدست آورده ایم ما هنوز هیچ چیزی را هم انجام نداده ایم کوچی ها اگر خاموش اند این به این معنی نیست که آنها منطقه را ترک گفته اند بدون شک شاید برای اکمالات شان به بیرون مرز رفته اند و یا هم شاید منتظر پرداخت غرامت های هستند که از طرل دولت برای شان پرداخته شود که هر سال بی شرمانه به بهانه غرامت آنها را حمایت نقدی می کردنددکسانیکه در اکادمی علوم حفظ شده اند گزنده تر از کسانی اند که بر طرف شده اند عاملین اصلی کتوب های فاشیستی دایره المعارف و اطلس طلائی اتنوگرافی اقوام افغانستان (غیر پشتون)  هنوز هم در محوطه اکادمی قدم می زنند مانند سلیمان “لایق” و سید امین مجاهد”  و حبیب الله از رو می گویم که ما نباید دل خوش کنیم که ما به هدف خود نائل آمده ایم, نه عزیز !! این فقط خاکی بوده است که در چشمان ما زده اند. کرزی دو قبل از نشست سران سه قوه کشور برکناری چند از اعضای این کادمی بشمول رئیس آن کامدمی را علان کرد تا باشد که در این جلسه برای روسای این قوه ها بگوید که قصد دارد بعد ا زاین با چنین مسائل جدی برخورد نماید. مردم شریف که در این کتوب مورد توهین و تحقیر قرار گرفته اند باید بدانند که این برای ما بسنده نیست بلکه عاملین باید محاکمه شوند و از نگاه شرعی همان طوری که توهین را روی کاغذ را سیاه کرده اند و نوشته اند باید به همان صورت از مردم شریف این سرزمین نیز معذرت خواهی نمایند و بعد از آن  نظر به گفته های سارنوالی کشور که به جزا های که آنها شایسته آن هستند برسند

پس دوستان و عزیزان خواننده گرامی!

تا در آینده هیچ شخصی و هیچ دهنن جرأت چنین توهین را ننماید به آدرس قومی ننمایند , به آرزوی روزی که تمامی منافقین همه به پنجه قانون سپرده شود و به جزای اعمال شان برسند

در اخیر باز هم از تمامی شما می خواهیم که احساسات نشان نداده و از خدای تعالی خواهان استقرار عدالت در کشورشویم تا افغانستان عزیز ما شاهد دگر گونی های قومی ,زبانی و نژادی نباشد

سالگرد خمینی چرا در کابل


آیت الله خمینی

سید روح الله خمینی فرزند مرحوم آیه الله سید مصطفی موسوی که در 21 سپتمبر 1902 در شهرستان خمین چشم به جهان گشوده است و دروس ابتدایی دینی را در زادگاهش و برای کسب علوم عالی عازم قم شده نزد آیت حایز کسب تعلیم کرده و بعد از فراغت به تدریس پرداخته. خمینی هنوز بیشتر زا پنچ ماه سن نداشت که پدرش موسوی بنابر شرایط انقلابی در کشور مورد ضرب گلوله قرار گرفته و روح الله نزد مادرش (جاهر) و عمه اش ( خانم صاحبه) که هر دو زنان شجاع و حق جویی بودن تربیت یافته است هنوز بیشتر از پانزده سال سن نداشت که این هر دو خانم را نیز از دست داد پس خمینی از همان کودکی نظر به گفته خود آنها با درد و رنج جامعه اش آشنائی پیدا کرده است.و با مشقت ها دست و پنجه نرم کرده است.

خمینی بعد از چندین سال تدریس فقه علوم دینی و اخلاق اسلامی در قم عازم نجف اشرف می شود و در آنجا با کسب علوم عالیه برای مدت 14 سال در مساجد مختلفه از جمله مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود.اندیشه مبارزاتی و سیاسی در ذهن این مرد از محیط تربیتی خانوادگی ریشه داشت از همان رو است که برای اولین باردر نجف سلسله حکومت اسلامی ولایت فقیه را در آنجا اساس گزاری می کند.خمینی چندین بار تلاش می کند که عراق را ترک کند ولی حکام وقت عراق و ایران برایشان اجازه ترک عراق را نمی دهد باری می خواهد که لبنان برود ولی بخاطر صحبت های از قبل دولت ایران و لبنان حکومت لبنان مانع ورود آن می شود تا بالاخره با مشوره فرزندانش عازم پاریس می شود و شبی را در منزل یکی از ایرانی های مقیم آنجا سپری می نماید فردای آنروز دولت فرانسه از وی می خواهد که در پاریس نباید اندیشه انقلابی اش را تعقیب نماید ولی خمینی دلیلی بای دولت فرانسه می گوید که این اصل دموکراسی نخواهد بود که صدای را در گلو کسی خفه سازید من اگر از هر میدان هوای به میدانی دیگری هم تبعید و یا انتقال یابم دست از این کارم بر نمیدارم .بالاخر در سال 1357 خمینی تصمیم میگیرد که دوباره به ایران بازگشت نماید. البته با تماس های از قبل با مبارزین در داخل ایران و تشکیل شورای انقلاب که تشکیل این شورای باعث شد شاه رضا پهلوی از تهران فرار نماید. و خمینی از پاریس وارد ایران شود که بعد از انقلابی به تحت نام انقلاب اسلامی رژیم شاهی خاتمه یافت و جایش را داد به رژیم اسلامی که تا امروز ادامه دارد و امروز یکی از دیکتاتور ترین رژیم اسلامی در منطقه محسوب می گردد

خمینی بعد از این همه مبارزات برای منافع مردم ایران در سال 1368 وفات کرد بعد از وفاتش جهت ادای احترام ملت ایران هر سال سال رزو مرگ وی را تجلیل می کنند.

این مختصر ترین شرحی بود از طول تعلیم و تحصیل و مبارزات خمینی در جهان اسلام و مخصوصا  درایران برای ایرانی ها  سوال اینجاست که چرا امروز تجلیل از مراسم سالمرگ خمینی در افغانستان صورت می گیرد در حالیکه خمینی در طول مبارزاتش حتی یادی هم از نظام فاشیستی افغانستان در قبال هم کیشان درآن وقت نکرده است پس چی چیزی باعث شده است که امرزو از خمینی در کابل آنهم پایتخت کشور مستقیل چون افغانستان تجلیل به عمل آید ؟ آیا دراین برگزاری مراسم دستان بیگانه و خارجی ذیدخل است ؟ ویا کدام دلیلی دیگری وجود دارد که ما هنوز بی خبریم؟

آیا واقعا ما این قدر جان نثار باشیم  او هم برای کسی که هیچ بستگی با ما ندارد تنها چیزی که ما را ضیغه مشترک می دهد همان مذهب است .آیا این مذهب بعد ا زخمینی میان ما مشترک گردید یا در زمان او هم بود؟ اگر بود ایا هزاره و شیعیان افغانستان منحیث شیعه و مسلمان این قدر حق را بر خمینی نداشت که بگوید شیعیان و هزاره های افغانستان نیز حق دارند که از حق شان دفاع صورت گیرد درحالی برای مسلمان های فلسطین فتوا می دهد ک زکات باید برای اینها داده شود.

پس تجلیل از کی ؟ از کسیکه حتی ما را به یاد ندارد آخر چرا؟

خواهران و برادران عزیز!! محتاط باشید که آله دست اجنبی های قرار نگیرید هوشیار باشید که کسی بر سرنوشت شما و فرزندان تان بازی های سیاسی شان را نکنند. عزیزان و جوانان گرانقدر از برگزاری چنین مراسم ها بکلی بپرهیزید و تا حد امکان جلو چنین مراسم را در این شرایط حساس سیاسی در کشور بگیرید.این مراسم نه تنها که نفعی برای ملیت و مردم ما ندارد بلکه ضرر های بس فراوانی را فرا راه هدف ما قرار میدهد. چرا ما از شهدای که برای ما جان نثاری کرده اند تجلیل نکنیم که از یک شخص بیگانه و آن هم مخالف ما تجلیل بعمل آوریم.

خمیبی را شاید دوست داشته باشند ولی این دوستی را نباید تا حدی رسانند که ضررش به تمامی مردم هزاره و شیعیه افغانستان برسد.

خمینی شاید شخصیتی عالی قدری بوده باشد ولی نه برای من (هزراه) بلکه  برای عاشقان ایرانی اش

به آرزوی روزی که دیگر هیچ فرزند هوشیار و تحصیلی کرده افغانستان وقتش را برای تجلیل از روح الله ها هدر ندهند و در عوص برای رفاع مردم و بهبود کشور عزیز ما افغانستان تلاش نمایند

آمین یارب العالمین!